30 April 2010

کریم قصیم ـ پیکار کارگران ۳

 پیکار کارگران(۳)

  پیشینه پیکار کارگران ایران(فشرده)
کریم قصیم
حرکتهای مبارزاتی کارگران ایران پیش از انقلاب مشروطه شروع شد. کارگرانی که برای کار به روسیه رفته, بیش‌تر آنها در صنعت نفت باکو با حرکت‌های کارگری متشکل و عقاید سوسیال–دموکراسی آشنایی پیدا کرده بودند، پس از بازگشت  به ایران و انتقال تجربه ها, در پی ریزی و پیشبرد  حرکتهای اولیه کارگری - و بعدها در تأسیس سندیکاها - نقش مهمی داشتند. یوسف افتخاری و شماری دیگر از این جمله بودند.
نخستین جنب و جوش سندیکائی درمیهن ما فراتر از صد سال پیش آغازید. سلطانزاده, یکی از نظریه پردازان تراز اول جنبش کمونیستی ایران, می نویسد:
« نخستین کوششها برای سازماندهی سندیکایی در ایران به سال ۱۹۰۶ , درزمان نخستین انقلاب [جنبش مشروطه] صورت گرفت, هنگامی کارگران چاپخانه های تهران تحت نفوذ نیرومند حزب دموکرات اولین اتحادیه ی خود را ایجاد کردند.» ۱
اما این تلاشهای تشکیلاتی دیری نپاییدند و –  با اضمحلال حزب دموکرات – از بین رفتند. در اواخر سده گذشته شمسی/ حوالی ۱۹۱۸ میلادی, درفضای سیاسی مساعد بار دیگر: 
« کارگران  چاپخانه ها به سازمان دادن افراد طبقه ی خود همت گماشتند و پس از اقدام به چند اعتصاب, دولت را مجبور ساختند بر قرارداد دستجمعی که تنظیم کرده بودند و مناسبات میان کارگران و کارفرما را تعیین می کرد, صحّه گذارد. آنها همچنین موفق شدند بهبودی چندی را در وضع اقتصادیشان تحصیل کنند. این قرارداد هشت ساعت کاردر روز, مقررات در زمینه استخدام و اخراج کارگران و نرخ اضافه کار را معیّن  می ساخت و بهبود وضع بهداشتی کار در چاپخانه و غیره را مطالبه می کرد.» ۲
موفقیت و پیشرفت حرکتهای سندیکایی کارگران چاپخانه, مشوّق زحمتکشان دیگر رشته ها شد و به فاصله کوتاهی چندین اتحادیه کارگری پا به عرصه ی وجود گذاشتند و بدین ترتیب اولین گام مهم در راه اتحاد کارگران ایران برداشته شد:
« درسال ۱۲۹۹ (ش) ازپیوستن ده اتحادیه تازه تشکیل شده, نخستین تشکیلات گسترده کارگری برپا شد, که نام ”شورای اتحادیه های کارگران تهران” را برخود نهاد.» ۳
مقارن این ایّام « اتحادیه ی کارگران ماهیگیر» درشهر انزلی سازمان یافت و تشکیلات کارگری مشابهی در آذربایجان و شهرهای صاحب صنعت استانهای دیگر پا گرفت.
 سرانجام درسال ۱۳۰۰, ازبهم پیوستن سازمانهای سندیکایی مذکور «شورای مرکزی اتحادیه های حرفه ای کارگران ایران»  تأسیس گردید. فرآیند اتحاد و سازمانیابی کارگران در توانایی و توفیق شمار بیشتری از اعتصابها تأثیر به سزایی گذاشت. دراین دوره بود که آگاهی کارگران ایران به اثرات و امکانات عمیق و گسترده پیکار اعتصابی به سرعت رشد نمود, طوری که کارگران با این حربه  به  حضور و مبارزه در عرصه عمومی نیز برخاستند و  با سلاح اعتصاب  به همبستگی و دفاع از حقوق دموکراتیک موجود جامعه همت گماشتند و پیروزیها آفریدند.
در شهریورماه ۱۳۰۱، حکومت قوام دستور توقیف ۱۴ روزنامه‌ی مخالف دولت را صادرکرد و حدود ۵۰۰ نفر از کارگران چاپ و مطبوعات بی‌کار شدند و فوراً دستور دستگیری رهبران اتحادیه‌های کارگری چاپ از جمله آقایان باقر نوایی،‌ عبدالحسین گوشه و ‌سیدعبداله امام صادرشد . اینها به اتفاق عده‌ای دیگر دستگیرو روانه‌ی زندان‌ها شدند؛ لیکن هیچ‌یک از کارگران چاپ و مطبوعات سرکار نرفتند، اتحادیه‌ی مرکزی فوراً جلسه‌ای تشکیل داد و تصمیم به ادامه‌ی اعتصاب گرفت و با اعلام این اعتصاب، بارزترین نوع مخالفت با دولت شکل‌گرفت: بدین ترتیب روزنامه‌های دولتی چاپ و منتشر نشدند.
 در نتیجه این پیکارسندیکایی، روز ۱۷ شهریور ۱۳۰۱، دولت عقب نشینی کرد و از روزنامه‌های توقیف‌شده، رفع توقیف شد و کارگران پیروزمندانه به سرکار خود بازگشتند. مشابه این اعتصاب دوسال بعد هم صورت گرفت:
«  درسال ۱۳۰۳, هنگامی که دولت وقت انتشار ۷ روزنامه را ممنوع اعلام کرد, تمامی کارگران چاپخانه ها دست ازکارکشیدند. این اعتصاب سبب شد تا دولت پس از دو روز عقب نشینی کرده و رفع توقیف ۷ روزنامه را اعلام کند.» ۴
جنبش سندیکایی ایران طی این سالها سازمانی سراسری شد, درپیکار اعتصابی تجربه ها آموخت , سندیکاها قوت گرفتند, به مثابه یک نهاد طبقاتی کارگران در داخل و خارج کشور جا افتادند وارتباطات بین المللی برقرارکردند ( با انترناسیونال سوم, با جنبش سندیکایی جهانی و... ). جشن‌های اول ماه مه هرسال، از طرف اتحادیه و به‌ویژه کارگران چاپخانه‌ها با صدور بیانیه و اعلامیه‌هایی به‌مناسبت روزجهانی کارگر تا سال ۱۳۰۲ (هـ .ش) به‌طور علنی برگزارشد.
همین که استبداد رضاخانی خودش را جمع و جو کرد و حرکتهای دموکراتیک ایالات( خراسان, گیلان و آذربایجان) را کوبید, علیه سندیکاههای کارگری نیز وارد عمل شد. به دنبال پیروزیهای پی درپی سندیدکاها, دولت رضاشاه طرحها و توطئه های  تضعیف کننده و ضد سندیکایی را یکی بعد از دیگری به مرحله اجرا گذاشت. درپاییز ۱۳۰۴ , دولت اولین ضربه شدید را وارد کرد و با غیر قانونی اعلام کردن « شورای مرکزی اتحادیه ها...» رهبران و فعالان آن را تحت پیگرد قرارداد. اما, با وجود تعرّض دولت, پیکار سندیکایی ادامه یافت. این بارکوشندگان کارکشته و نخبه سندیکایی, با هدف متحد کردن و سازماندهی کارگران به مناطق صنعت نفت در خوزستان رفتند. استعمارانگلیس به شکل «کمپانی نفت », - که هزاران کارگر هندی به کارگرفته بود - در آن خطه سروری داشت. رفتار کمپانی  با کارگران ایرانی همچو برده و اسیر بود. کارگران ایرانی, بی پناه در فقرو فاقه شدید, زیر تحقیروستم مضاعف می سوختند. در چنین شرایطی بود که  سندیکالیستهای زبده و مبارز ایرانی وارد کار و پیکار کارگران نفت جنوب شدند. چیزی نگذشت که حرکت سندیکایی کارگران نفت جنوب به طورمخفیانه سازمان یافت.
 تشکیلات سندیکایی صنعت نفت درخوزستان, با نام « جمعیت کارگران نفت جنوب», عمدتاً تحت هدایت یوسف افتخاری و رفقایش, به وجود آمد. این سندیکا بانی اعتصابهای متعددی در آن خطه شد.  بزرگترین اعتصاب, با فهرستی بلند بالا از خواسته های گوناگون, در اردیبهشت ماه ۱۳۰۸ در گرفت:
« کمپانی نفت, برای عقیم گذاشتن تهدید جمعیت[به اعتصاب گسترده], درشب ۹ اردیبهشت ۱۳۰۸, ۹۳ تن از فعالان و اعضای ”جمعیت” را بازداشت کرد. اما بازداشت رهبران جمعیت نتوانست جلوی اعتصاب را بگیرد. در ۱۴ اردیبهشت ۱۳۰۸, ۹۰۰۰ هزارتن از کارگران دست ازکارکشیدند. خواستهای کارگران اعتصابی, علاوه برآزادی یارانشان, عبارت بود از افزایش دستمزد, داشتن نمایند در کارگزینی کمپانی نفت/ ناظربراستخدام و اخراج کارگران, حق مرخصی با حقوق, ۶ ساعت کارروزانه, ارائه خانه یا اجاره ای درخور ازسوی شرکت, بیمه ی بازنشستگی, استخدام صنعتگران ایرانی به همان سیاق استخدام هندیها, بررسی شکایت از سوی مقامات پلیس ایران, طرح اختلافات بین اروپاییان و ایرانیان یا کمپانی و ایرانیان در دادگاههای ایران, برابری شرایط استخدام برای کارمندان ایرانی و هندی, پایان برنامه ی تخریب محلات مسکونی در آبادان و دیگر جاها » ۵
به این ترتیب, کارگران متشکل در تشکیلات سندیکایی نفت جنوب, ضمن مطالبات اقتصادی و رفاهی خاص خود, عناصرمهمی از خواستهای استقلال طلبانه میهن را نیز در فهرست مبارزاتی خود گنجانده بودند و درصورت پیروزی این اعتصاب ضربه ی مهمی به استعمارانگلیس وارد می آمد. این اعتصاب عظیم با واکنش شدید استعمار انگلیس و حکومت رضاشاهی روبه روشد. استعمار توسط کشتیهای جنگی اش نیروی نظامی وارد صحنه کرد و با همدستی قوای نظامی وشهربانی رضاشاهی به خانه های اعتصابگران هجوم آوردند. سرکوب شدید و ضربه کاری بود. سرانجام:
« اعتصاب با  بازداشت و سپس اخراج ۳۰۰ تن از کارگران درهم شکسته شد.» ۶
این یک ضربه شدید استعمار و حکومت رضاشاهی بر جنبش سندیکایی ایران بود. اما برغم اخراج و زندان شمار کثیری از رهبران و فعالان ( یوسف افتخاری به ۱۳ سال زندان محکوم شد و تا شهریور۱۳۲۰ در حبس به سربرد).
اما, اعتصاب دستاوردهای متعددی هم داشت. سرجان کدمن منشی کل کمپانی نفت برای مذاکره جهت گرفتن امتیازاتی برای کارگران به لندن مراجعه کرد، حقوق کارگران پانزده الی ۵۰درصد اضافه شد، کارگران بیکار ایرانی در آبادان به کار گمارده شدند، عموم کارگران لیست سیاه (”اخراج شدگان ابدی”) به سرکاربرگشتند. به کارگران مصدوم ومعلول اخراجی مبلغی پرداخت و رضایتشان جلب شد، ساخت مسکن برای کارگران شروع شد، کتک زدن و بی احترامی (که پیش ازآن معمول بود) ملغا گردید، و عدهای از مهندسین و مامورین انگلیسی که مورد تنفر وانزجار کارگران بودند از کار برکنار شدند.
برغم سرکوب شدید اعتصاب و مجازاتهای سنگین رهبران آن, حرکتهای اعتصابی سندیکایی تا دوسال بعد نیز ادامه یافتند و موفقیتهای متعدد به دست آوردند. لیکن درپی سرکوب جنبشهای دموکراتیک درسراسر ایران و تمرکز موفقیت آمیز حاکمیت استبدادی رضاشاه, هجوم نهایی به دستاوردهای جنبش سندیکایی کارگران نیز تدارک دیده شد.
 با تصویب و اجرای قانون ۱۳۱۰, به زور و سرکوب استبداد رضاشاهی, یک دوره درخشان پیکارسندیکایی در ایران پایان یافت. با اتکاء به این «قانون سیاه» کلیه فعالیتهای سیاسی و سندیکایی در کشور قدغن اعلام شد. اجرای آن با خشونتی بی سابقه , همراه با تعقیب, دستگیری, زندان و شکنجه فعالان سندیکایی/سیاسی در دستور کار حکومت پهلوی قرارگرفت. جنبش سندیکایی که می رفت اکثریت بزرگ طبقه کارگر ایران را متحد و متشکل کند و یکی از ستونهای مسلم پیکار آزادی را به وجود آورد, در پی یازده سال مبارزه بی امان, از این تاریخ به بعد با شدت تمام زیرضرب رفت, کادرهای برجسته و رهبران آن به زندان افتادند, تشکیلات از هم پاشید و حرکت سندیکایی برای مدت ده سال به هزیمت و فترت گرفتار آمد.

شهامت و رزمندگی زنان کارگر
همین جا لازم است به جنبه درخشانی از پیکار سندیکایی آن دوران, یعنی نقش و تأثیرزنان کارگر توجه دهیم که متأسفانه به ندرت ذکرشده و واقعیت تاریخی است که می باید در باره آن بیشتر تحقیق و نوشته شود.
  بزرگترین پیکارسندیکایی آن دوران, همان اعتصاب بزرگ کارگران صنعت نفت جنوب (در ۸۱ سال پیش) بود. دراین اعتصاب,زنان کارگر به لحاظ شجاعت و تأثیرمبارزاتی بسیارچشمگیربودند. یوسف افتخاری در کتاب خاطراتش اشارات جالبی دارد به سازمانیابی و شجاعت زنان کارگر و نقش آنها در آن پیکار اعتصابی:
« ... درتصفیه خانهها و کارخانههای دیگر شرکت نفت، زنان کار نمیکردند. بنابراین تشکیل اتحادیه زنان برای ما میسر نبود.برای آن که از قدرت عظیم زنان در تشکیلات استفاده شود. به افراد اتحادیه دستور دادیم که منسوبین و محارم خود رابا افکار وعقاید و روش اتحادیه و مبارزه ی طبقاتی آشنا نموده نتیجهی عمل و تاثیر گفتارشان را به اتحادیهی ایالتی کارگران خوزستان گزارش نمایند. به این ترتیب به مرور به خانواده کارگرهم نفوذ کردیم و اولین اتحادی که از طریق این فرد به وجود میآمد باهمسر ودختر او بود. بنابراین ما در یک خانواده که عضوی داشتیم، عائله اش هم تقریبا عضو اتحادیه محسوب میشدند....
...................................................
عائلهی کارگران در اثر تبلیغات نان آوران خانه به اتحادیه ی کارگران گرویده و اکثر آنها در جلسات حوزههای خانوادگی کارگران شرکت کردند. ضمنا همانطور که گفتم یک کلاس محرمانهی سیاسی داشتیم که همانجا اگر کسانی سواد فارسی کم داشتند فارسی درس میدادیم ومن خودم یک اطلاعات سیاسی و سندیکایی به آنها میدادم. بنابراین یک عدهای [اززنان کارگر] را به سطح کادر و نیمه کادری رسانده بودیم. و یکی از این کادرها زهرا بود.
زهرا از زنهای مبارز لرستان بود وموقع اعتصاب اولین کسی که جلوی شرکت نفت برای کارگران نطق کرد و گفت دستور اعتصاب صادر شده، او بود. گویا چیزی که گفته بود زیاد هم موثر واقع شده بود. او گفته بود در صورتی که زن مبارزه میکند، مرد نمیتواند مبارزه نکند. ......
این شیوهی برخورد در تحریک و ترغیب کارگران و زد و خورد با پلیس نقش بزرگی را بازی کرد.زهرا در ضمن نطق بر علیه عملیات ظالمانه ی کمپانی نفت و حرکات غیر ملی مامورین دولت، رئیس کل شهربانی خوزستان را تقبیح کرده و در حضور جمعی از پاسبانها و صاحب منصبان شهربانی با صدای رسا ثابت کرد که اولیای شهربانی آلت دست کمپانی نفت شده و به ملت ایران خیانت میکنند. رکن الدین مختاری[ رئیس شهربانی ] در مقابل حرف حسابی ومنطق محکم بانو زهرا مثل این که هیپنوتیزم شده باشد، اصلا یارای حرف زدن نداشته و سکوت اختیار کرده بود. بانو زهرا با عدهای از زنان هر آن [لحظه به لحظه] کارگران را به مبارزهی شدید و گرفتن حق خود ترغیب میکرد...حرارت و خروش احساسات زنان بیشتر از مردان بود.... زنان دائما کارکران را به تصرف شهربانی و خلاصی زندانیان تحریک میکردند...
............................................................................................................
وقتی ما را اسیر کردند و به اهواز آوردند، زهرا هم آمد. البته زندانی نبود. زهرا آمد و رفت پیش مختاری و گفت من میخواهم یوسف را ببینم. مختاری گفت یوسف چه کارهی توست؟ گفت برادر من است. مختاری گفت تو لری و او ترک است تو چطور خواهر او شدی ؟ گفت ما از آن لرها و ترکها هستیم که با هم خواهر و برادریم.من هم باید حتما او راببینم. آمد. پلیس هم وسط ما ایستاد. زهرا گفت بروکنار. چنان حکم کرد که پاسبان اطاعت کرد و دور شد. گفت من با برادرم صحبت میکنم. گفت از خارج خواستند پولی به ما برسانند من قبول نکردم. گفتم ما طلا داریم میفروشیم میدهیم تا رفقای ما در زندان مصرف کنند. من بسیار خوشحال شدم و دستش را بوسیدم. گفتم خوب کاری کردی. مهم این است که آدم از کسی چیزی نگیرد و مدیون کس نشود. گرسنه میمانیم و نیاز و احتیاجی هم نداریم. بنابراین زهرا از لحاظ عقیده و از لحاظ اخلاق به تمام معنی یک زنی بود که میشد اورا قهرمان نامید. ...» ۷
منابع و توضیحات
۱ – سلطانزاده, اسناد تاریخی جنبش کارگری, سوسیال دموکراسی و کمونیستی ایران, مجلد چهارم, انتشارات مزدک, ص ۱۰۷ ,
۲ – همان جا,
۳ – تورج اتابکی, ”سندیکالیزم درجنبش کارگری ایران درفاصله سالهای ۱۳۲۰ الی ۲۵ ”, الفباء, شماره ۶, ص ۴۰ ,
۴ –  همان جا, ص ۴۳ ,
۵- همان جا,
یوسف افتخاری و شماری دیگر از رهبران سندیکا را به زندان اهواز فرستادند که از دسترس کارگران دور باشند.
۶ – همان جا, ص ۴۹ ,
۷ - یوسف افتخاری , «خاطرات یک دوران سپری شده» / خاطرات و اسناد یوسف افتخاری/، به ‏کوشش کاوه بیات و مجید تفرشی، نشر فردوس، تهران، ۱۳۷۰, صفحات ۴۰ , ۱۱۸ ,

Keine Kommentare:

Kommentar veröffentlichen