25 Oktober 2010

وقتی چوب «ویکی لیکس» بلند می شود گربه های دزد فرار می کنند


انتشار کوهی از اسناد محرمانه از جنایت علیه بشریت در عراق توسط پایگاه اینترنتی «ویکی لیکس» به مثابه یک سونامی سیاسی، طی سه روز گذشته در صدر اخبار خبرگزاریهای جهان قرار گرفته و ارکان بسیاری از قدرتها را به لرزه در آورده است.
در این میان اسناد بسیاری از جنایات دولت مالکی و دخالتهای رژیم آخوندی در عملیات تروریستی در عراق، منتشر شده است. واکنش دار و دسته مالکی در بغداد و رسانه های حکومتی درتهران، یادآور ضرب المثلی است که می گوید «چوب را که بلند کنی، گربه دزده فرار می کنه».
خبرگزاری حکومتی فارس، روز یکشنبه نوشت: انتشار اسناد «ویکی لیکس» اقدامی سیاسی است، نه بشردوستانه
این خبرگزاری می نویسد: «به عقیده کارشناسان این اسناد در حقیقت تنها شامل برخی موضوعات کاملا بدیهی در کنار دروغ‌هایی بزرگ از نوع آمریکایی می‌شود که در پشت پرده انتشار آنها سایه دولت آمریکا و کاخ‌سفید مشاهده می‌شود؛ هر چند بعضا در میان این دروغ‌های بزرگ برخی آمار و ارقام را نیز می‌توان مشاهده کرد که با وجود صحت آنها پیش از این هرگز به آنها اشاره‌ای نشده بود».
خبرگزاری فارس برای اثبات این ادعا «دم» خودش، یعنی رسانه عرب زبان رژیم را به شهادت طلبیده و می نویسد: روزنامه مستقل "العالم" با تیتر «ویکی‌لیکس مسئول است» نوشت: به نظر می‌رسد که هدف از انتشار این اسناد، سیاسی و متهم کردن یک طرف خاص در نادیده‌گرفتن حقوق عراقی‌ها باشد.
این روزنامه نوشت: اسناد منتشر شده درباره یک دوره تلخ تاریخی عراق سخن می‌گوید که طی آن ۳ دولت در این کشور تشکیل شد و مسئولیت آن تنها بر عهده دولت مالکی نیست.
سیات تابناک، متعلق به پاسدار رضایی نیز در همین رابطه می نویسد: «انتشار اسناد جدید درباره جنگ عراق، سوای از ارائه اطلاعات کلی درباره اقدامات آمریکایی ها در عراق ـ اطلاعاتی که پیش از این نیز پراکنده منتشر شده بود ـ اتهام های اساسی را متوجه ایران و دولت مالکی در عراق می کند؛ اتهاماتی چون طرح ترور شخصیتهای عراقی گرفته تا دستگیری غیرقانونی سه شهروند آمریکایی توسط ایران.
آنچه مسلم است، طرح ادعای جدید علیه آمریکا، مبنی بر کشتار بیشتر و یا زیانهای اقتصادی حاصل از حمله به عراق برای مردم این کشور، خیلی برای کاخ سفید توفیری ندارد، چه بسا این اسناد از رخدادهایی می گوید که بیشتر آنها در زمان زمامداری بوش پسر روی داده و به طور طبیعی، آثار منفی آن برای دولت کنونی آمریکا جدی نیست، ولی طرح ادعاهایی علیه ایران و دولت مالکی در عراق، می تواند پیامدهای منفی بسیاری داشته باشد ... در اسناد ادعایی منتشره، اتهامی به ایران وارد شده که مهمترین بخش های آنها عبارتند از اینکه؛ ایران قصد حمله به ”منطقه سبز” بغداد را داشته است... نیروهای ایرانی قصد داشته اند با شلیک راکت و همچنین خودرو های حامل سلاح های شیمیایی، به این منطقه حمله کنند. ایران در پی به کارگیری راکت های دارای مواد فلج کننده دستگاه عصبی بوده است!.... جمهوری اسلامی ایران در آموزش عراقی ها و تشکیل ”جوخه های مرگ”، فعال بوده و آنها را به حمله به نیروهای غربی ترغیب می کرده است... ایران برای حذف برخی شخصیت های سیاسی عراقی مانند ایاد علاوی برنامه ترور داشته است...سه شهروند آمریکایی دستگیر شده در خاک عراق دستگیر شده اند و...  نگاهی به اتهام های مطرح در بالا، نشان می دهد انتشار این اسناد بیش از آنکه آمریکا ـ عامل اصلی جنگ در عراق ـ را هدف قرار دهد، مستقیم متوجه ایران و سپس دولت شیعی عراق است. با همه این اوصاف، همه صحنه گردانی ها، به ویژه درز حدود پانصد هزار سند محرمانه نظامی ارتش آمریکا که در تاریخ ایالات متحده بی سابقه بوده، در کنار طرح ادعاهای تخیلی علیه ایران و دولت مالکی، همه نشان از این دارد که «ویکی لیکس»، تنها ابزاری بوده است برای تحقق اهداف اطلاعاتی آمریکا با افشای هدایت شده اسنادی که ادعا می شود محرمانه است».
دعاوی رژیم آخوندی درباره این که افشای ۴۰۰ هزار سند سری، کار دولت آمریکاست، یادآور ادعای احمدی نژاد در باره حملات ۱۱ سپتامبر است که آن کار دولتمردان آمریکایی دانست!
با این تفاوت که دعاوی آخوندها این بار، کاملاً تدافعی و برای فرار از عواقب محتوم جنایاتشان در عراق می باشد.

حسن حبیبی- آی ...گند گاو چاله دهانٍ ضدانقلاب


 دیرگاهیست که به برکت آخوند خاتمی شیاد، رنج دیگری به رنجهای جانکاهی که از سی و  اندی سال پیش گریبان مردم محروم وآزاده میهن  ما را گرفته افزون شده است. رنج تحمل جانوران خونخواری که سالها به جان این مردم افتاده و کمک کار موثر فقیه آدمخوار بوده  وبرایش دستگاه سرکوب و کشتار می ساخته اند و اکنون دعوی مخالفت بارژیم و رفیق قافله بودن را دارند.
این متهمان به جنایت، (هرچند که دهها هزارآزادیخواه ایرانی در دورانی که آنها در این دستگاههای آدمکشی فعالیت و مسئولیت داشته اند تیرباران وحلق آویز شده یا در زیرشکنجه کشته شده اند ولی هنوز امکان محاکمه و رسیدگی به جرائم آنها فراهم  نشده است) با حقه بازی وشیادی حیرت انگیزی خودشان را به میان جامعه ایرانیان خارج کشور انداخته  و بعضا تا آنجا پیش رفتند که به شیوه احمدی نژادی و با قیل و مقال «فداکاریهایی» ز نوع سه ساعت اعتصاب غذا به مدت سه  روز؟؟؟ خود را  رهبر اپوزیسیون درخارج کشور خواندند. صد البته امدادهای غیبی خارج کشوری هم به کمک آنها شتافته و انواع و اقسام جایزه ها و تیتر و عنوانهای از نوع خر مهره ای را نثار آنها کردند تا به گمان خودشان "آدم های" آینده شان را از همین حالا آنجا که باید، بکارند. بگذریم....
روی سخن من اما در این نوشته یکی از این جانوران موذی است که عمد دارد دلقک بازی تهوع آورش را که اگر بد روزگار نبود امروز اورا در معیت لوطی محمود حسابی به نان و نوایی می رساند، به حساب طنز پارسی بگذارد و خود را نویسنده طنز پرداز بنامد که این خود نیز توهینی است شنیع به ساحت نویسندگی و طنز و مستحق محاکمه...
 این دلقک آلوده دهان به نام ابراهیم نبوی، به تازگی  در مطلبی که به بهانه درگذشت بانوی بزرگ آواز و هنر ایران مرضیه نوشته، هرزه دری را از حد گذرانده و تا آنجا پیش رفته که انقلاب تاریخی مردم ایران را که گامی پرافتخار در مسیر دستیابی میهن ما به آزادی و پیشرفت و ترقی است "تهوعی به نام انقلاب ۵۷" خوانده
است.
.http://balatarin.com/permlink/۲۰۱۰/۱۰/۱۵/۲۲۲۱۹۰۵
بر همه کس آشکار است که فقط واخوردگان نظام پیشین با انقلاب بزرگ مردم ایران دشمنی  کرده و می کنند.زیرا که انقلاب واقعی مردم آنها را مزایای" انقلاب سفید " محروم کرد و"ضد انقلاب"بودنشان هم کاملا قابل فهم است.
ولی سوال اینجاست که این دلقک رسوا که خدا میداند چندین و چند دختر و پسر جوان  آزادیخواه این مملکت را به بهانه خمینی ساخته "ضد انقلاب " در کنار لاجوردی بازجویی و شکنجه کرده و به یمن خواندن بیشمارگزارشهای بازجویی شکنجه شدگان " قلم زن و نویسنده " شده، به برکت کدام پشتک و واروی سیاسی یکدفعه خودش "ضد انقلاب" شده است. نکند به این خاطر است که می خواهد خودش راخیلی  خیلی مخالف رژیم جا بزند و از هول حلیم تا آنجا در دیگ افتاده که انقلاب را با رژیم آخوندی قاطی کرده و بر آن  می تازد تا شاید بقیه رادیکالیسم ایشان را باور کنند؟

جناب "ضد انقلاب" مطمئن باش مردمی که بلای خمینی بر سرشان نازل شد دیگر گول هیچ  شیاد دیگری را نخواهند خورد. آن خرمهره پخش کن ها هم هنوز معنی انقلاب ایران را نفهمیده اند وگرنه سر خویش می گرفتند وبه جای این که هر روز از کیسه شان جایزه نوبل ونشان لژیون فلان و بهمان و هزار کوفت و زهر مار دیگر در بیاورند، به فکرچاره برای«سربازان گمنام امام زمان»  که در حومه های فقیرنشین شهرهای بزرگشان نسل در نسل در مسجدهای زیرزمینی پرورش میابند و می روند که به زودی حدود  شرعی اسلام عزیز را در پاریس و لندن و واشنگتن جاری کنند، می افتادند.
بله، انقلاب درمیهن ما نه از سال ۵۷ که از بیش از صد سال پیش با مشروطه آغاز شد وآنچه که جایگاه رفیع فرهنگ و تمدن پارسی را در میان ملل مشرق زمین برجسته می کند همین سه دوره فراز و نشیب انقلابی است که آزادیخواهان کشور ما را به تنها امید برای رشد و ترقی و تعالی بشریت تبدیل کرده است. در کجای جهان معاصر ملتی را می توان یافت که به سه انقلاب طی یک قرن مزین باشد ودههاهزار جوان آزادیخواهش به خاطر اصرار بر آزادیخواهی شجاعانه مرگ را انتخاب کرده باشند.
با این وجود و  برخلاف تصوراین ضد انقلاب قلابی وسایر"ضد انقلابی های دفع شده" و یا «دزدان انقلاب» در طول این سال ها، انقلاب ادامه یافت و برومند شد ومرحله به مرحله دشمنان واقعی مردم را رسوا و حذف کرد و بالطبع دوستداران واقعی مردم را از گزند «اجماع جهانی ضدانقلاب» و ترور وسانسورو استرداد ولیستهای سیاهش، حفظ کرد.
در پایان حیفم میاید که به این پاسدار سابق و ضدانقلاب امروز یک توصیه هم نکنم هر چقدر که می توانی بر انقلابیون و مبارزین واقعی بتاز.هرچه می توانی با قلمی که با خون و رنج همین جوانان پروار شده است بر بازماندگان وادامه دهندگان راهشان بتاز. اگر که پاسخی به تو نمی دهند فقط به این خاطراست که ااز قلم زهر آگین تو به جز خمینی و ارتجاع هار چیزی جاری وساری نمی شود. پس بهتر است که بیشتر بنویسی تا بیشتر آشکار شوی. بنویس........

17 Oktober 2010

حسین توتونچیان ـ هزینه مرخصی تاج زاده از جیب مجاهدین - قسمت دوم


تاج زاده اگر به جای زندان اوین به کهریزک برده شده بود علیه خدا هم مقاله می نوشت و با همین دجالگری استدلال می کرد که خالق جهان شیطان است و خدا مزاحم اوست.
مقاله او نه نقدی جاهلانه و نه حتی اندکی مغرضانه بلکه جعلی است آگاهانه به قصد تخریب هویت جریانی که هر دو جناح  بعد از سی سال حمله و هجوم و دروغ و دغل اینک بالندگی آن را درقشر خاکستری جامعه به وضوح می بینند و صدای دق الباب آن را بر دروازه های ایران می شنوند. به خاطر وحشت از این بالندگی است که ولی فقیه از امثال تاج زاده می خواهد که با مخالفان نظام، مرزبندی کنند. اما او ناشیانه تلاش کرده تا ضمن رطب  و یابس بافتن علیه مجاهدین، روح پلید و اندیشه منحوس خمینی را از لجنزار تاریخ بیرون کشیده و تطهیر کند و به عنوان «قانون گرایی» به خورد جوانان این مرز و بوم بدهد. این آن عقبه حیله گرانه مقاله تاج زاده است که باید نشانه رفت. اتهام قانونگرایی به خمینی که تاج زاده تلاش می کند آن را بخورد خوانندگانش بدهد به قدری ناچسب است که مرغ پخته را نیز به خنده وامی دارد.
قبل ازپرداختن به «قانونگرایی» خمینی، ذکر یک خاطره را ضروری می بینم. فروردین ماه سال ۱۳۵۸ یک روز عباس ناطق نوری را در میدان توپخانه تهران دیدم هر دو با ماشین بودیم اشاره کرد پشت سر او بروم رفتیم جلو وزارت خارجه. از سال ۵۶ او را می شناختم. نمایندگی  چرخ خیاطی سینگر را داشت در پاچنار تهران و مهمترین فعالیت سیاسی اش توزیع اعلامیه های خمینی بود حالا شده بود از سرمداران رژیم من را داخل وزارت خارجه برد گفت  این ها که می بینی (اشاره به افرادی که آنجا بودند) همه یا از عوامل رژیم شاه هستند یا از مفت خورهای خارجه نشین که تازه آمده اند شما که برای انقلاب زحمت کشیده اید چرا نمی آیید کارها را در دست بگیرید؟ یک ماه قبل از او هم علی آقا محمدی نماینده فعلی  خامنه ای در شورای امنیت ملی‌ پیشنهاد در دست گرفتن سپاه پاسداران را در همدان و بعد از آن  شهرداری همدان را به من داده بود. این را از این جهت گفتم که آقای تاج زاده بفهمد که خمینی از حلوای خونین حکومت به ما هم تعارف کرد، آنچه را که ما به آن پشت پا زدیم و تا آخر عمر به آن افتخار می کنیم  شما چنگ انداختید چوب دوسر.. شدن امروز شما حاصل تناول همان حلوای خونین است. همین جا خوب است تأکید کنم که مسعود رجوی از این بابت حق ویژه ای به گردن ما دارد. در زمانی که مرزهای انقلاب و ارتجاع در هم آمیخته بود و بسیاری از مدعیان انقلابی گری، با شعارهای ضدامپریالیستی و مردمگرایی مبتذل و مستعضف پناهی، تا خرخره در منجلاب خمینی فرو رفته بودند، مسعود رجوی با دست رد زدن به همه پیشنهادات و کرسی ها و مقاماتی که به او عرضه کردند؛ و با تأکید بر ضرورت مرزبندی با ارتجاع و ترسیم مرزهای روشن با ارتجاع حاکم؛ به نگهبانی از مفاهیم و ارزشهای آزادی و دموکراسی برخاست. در غیراینصورت معلوم نبود که اکنون  امثال من هم مثل آقای تاج زاده و همقطاران ایشان در سازمان موسوم به «مجاهدین انقلاب اسلامی» تا کجا در خیانت به مردممان سهیم بودیم. تاج زاده که در این ۳۰ سال در بالاترین مناصب دولتی مشغول به «خدمت» بوده و در بسیار از جنایتهای این رژیم سهیم بوده است، خود را اسیر این گذشته می بیند و به رغم دعاوی اصلاح طلبانه، قادر نیست از شر آن «دوران طلایی» خلاص شود و چاره ای جز دفاع از خمینی ندارد زیرا نفی خمینی برای تاج زاده و همه دوستانش به معنی خط بطلان کشیدن به سوابق سیاسی خوشان می باشد. در این چارچوب، او مجبور است جنایات خمینی کتمان یا انکار کند تا بتواند از او چهره ای قانون گرا و دموکرات! بسازد.
مفهوم قانون گرایی خمینی!
برای روشن شدن اتهام قانونمداری خمینی و برای آنکه نسل جدید بداند چه کسانی و با چه اندیشه ای و چگونه حرث و نسل یک ملت را به باد داده اند باید خمینی را هم در تئوری و هم در عمل واخوانی کرد مجال این نوشتار البته عرصه چنین موضوعی نیست اما ذکر چند نمونه به مثابه مشتی از خروار شاید راهگشا باشد برای کسانی که چنین بررسی را وجهه همت خود کنند.
خمینی: کسی جز خدا حق حکومت به کسی را ندارد و حق قانونگزاری نیز ندارد و خدا باید خود برای مردم حکومت تشکیل بدهد و قانون وضع کند اما قانون همان قوانین اسلام است که وضع کرده در این زمان حکومت و ولایت با فقهاست (کشف الاسرار صفحه ۱۸۴).
خمینی: اسلام همانطور که قانونگزاری کرده قوه مجریه هم قرار داده است ولی امر متصدی قوه مجریه هم هست (ولایت فقیه صفحه ۲۷).
خمینی: غیر از حکم خدا و کسی که خود تعیین کرده هیچ حکمی را بشر نباید بپذیرد. (کشف الاسرار ص ۱۸۱).
خمینی: اگر علما حکم الهی را جاری می کردند و حدود را جاری می ساختند و احکام و امور اسلام به دست آنان به جریان می افتاد دیگر ملت گرسنه و بیمار نمی ماند. (ولایت فقیه ص ۱۴۹).
خمینی: زندگی بشر را باید با قصاص تامین کرد با چند سال حبس که کار درست نمیشود این عواطف بچگانه را کنار بگذارید ما معتقدیم مجرم اصولا محاکمه ندارد او را باید کشت هیچ عاقلی نمی تواند تصور کند که بگوید ما خونهایمان را دادیم که خربزه ارزان شود خانه ارزان بشود کشاورزیمان چه بشود اولیای ما هم برای اسلام جان دادند از باب اینکه انسان را نمی دانند یعنی چه خیال می کنند انسان هم حیوان است این چلوکباب می خورد و او کاه می خورد اما هر دو حیوانند حیوان هم همه چیزش فدای اقتصاد است. (صحیفه نور ص ۱۵۰).
خمینی: اگر مسایل اسلامی باشد اگر در رأی هم مخالف باشید باید توی سرتان زد! (صحیفه نور جلد ۱۴ ص ۳۷۸).
خمینی برای پیاده کردن چنین اندیشه ای در سطح جامعه ای به وسعت ایران مهره هایی از سنخ خود را یافت. تاج زده یکی از این مهره ها بود.
چند نمونه از از قانون گرایی خمینی زبان یکی از کارگزاران اولیه اش
خمینی از همان ابتدا دشمن سرسخت هرگونه عنصر ترقی خواه و انقلابی بود. او اطاعت مطلق می خواست برای او سابقه افراد و سلامت سیاسی و فکری آنها اصلا محلی از اعراب نداشت. ابراهیم یزدی، یکی از کسانی که خمینی بر دوش آنها به قدرت رسید، در این باره می گوید: اما بعد از پیروزی انقلاب گروهی از روحانیون که در میان آنها کسانی هم پیدا شدند که حتی سابقه مبارزه سیاسی قابل ملاحظه ای نداشتند یا بعضا با هرگونه مبارزه و کار سیاسی مخالف بودند از شرایط پدید آمده بعد از انقلاب استفاده کردند و مراکز قدرت را به تدریج در دست گرفتند و علیه جریان روشنفکری ایران تبلیغات وسیعی برپا ساختند. اما این جریان که به طور عمده فاقد فهم و درک طبیعت عمیق و گسترده مناسبات سیاسی اقتصادی و اجتماعی در جامعه به شدت پیچیده کنونی بود علی رغم فتح خاکریزهای قدرت سیاسی و نهادهای اقتصادی و به دست گرفتن انحصاری تمامی امکانات هنوز بعد از ۲۰ سال نتوانسته است خدمات مورد نیاز و انتظار مردم را برآورده کند. (کتاب سه جمهوری نوشته ابراهیم یزدی صفحه ۸) ابراهیم یزدی در صفحه ۳۵ همان کتاب مینویسد برطبق برنامه سیاسی که اینجانب تدوین کرده بودم و با اصلاحاتی به امضای رهبر فقید انقلاب رسید قرار بود که یک شورای انقلاب ۱۵ نفره در میان غیر روحانیون تشکیل شود امام سه نفر آقای مطهری بهشتی و هاشمی را به عنوان مشاوران خود برای معرفی افراد جهت عضویت در شورای انقلاب تعیین کردند. یزدی در مقابل این سؤال که چرا اعضای شورای انقلاب حتی  بعد از اعلام و تشکیل دولت موقت بطور علنی و رسمی اعلام نمی شدند. جواب می دهد مشکل این بود که همه اعضای شورای انقلاب حداقل در نزد افکار عمومی مردم اعتبار انقلابی و کارنامه چشمگیری در مبارزات سیاسی نداشتند معرفی این افراد در آن شرایط  مسیله آفرین بود. (سه جمهوری صفحه ۳۶). یزدی بدون اینکه بفهمد یا بخواهد دلیل مسأله دار شدن مردم را در دو صفحه بعد بیان می کند. او می نویسد بعد از پیروزی انقلاب هنگامی که معاون نخست وزیر در امور انقلاب بودم یک شورای ۵نفره را مســئول نظارت و حفاظت از ساختمان مرکزی ساواک کردم که عبارت بودند از آقایان مهندس هادی نژاد حسینیان مهندس باقر ذهیبون مهندس مجید حداد عادل مهندس عبدالعلی بازرگان و انتظاری. یک روز این هیأت پرونده ای را برای من آوردند که حاوی اسامی روحانیونی بود که از ساواک پول می گرفتند در آن پرونده فهرستی بود از کسانی که در آخرین تاسوعا و عاشورای قبل از پیروزی انقلاب هفت میلیون تومان به پول سال ۱۳۵۷ برای توزیع در میان آنها پرداخت شده بود. من که معتقد به افشاگری آن هم در آن شرایط نبودم و الان هم نیستم آن پرونده را بدون آنکه اجازه بدهم از روی آن حتی کپی تهیه شود به خدمت رهبر انقلاب بردم و دادم تا خود ایشان هر طور صلاح و مقتضی می دانند عمل کنند (سه جمهوری صفحه ۳۸) باید به خاطر آورد که حقوق یک معلم در سال ۱۳۵۷ سه هزار تومان بود. اگر فرض کنیم ساواک به هر آخوندی ماهیانه معادل حقوق یک معلم یعنی سه هزار تومان پرداخت می کرده یعنی ۲۳۳۰ آخوند ساواکی فقط در تهران وجود داشته. از حسین عین القضات معاون ساواک همدان خواسته بودند اسامی آخوندهای ساواکی همدان را بنویسد نوشته بود فقط ۳ نفر از آخوندهای همدان از ساواک پول نمی گرفتند بقیه مستمری داشتند. راستی خمینی با این ها چه کرد؟ همه اینها را از صدر تا ذیل در مناسب حکومتی گماشت و تا توانست فریاد کرد اسلام یعنی روحانیت و روحانیت یعنی اسلام. هر کدام از این آخوندها به وسعت خیانتشان، با مجاهدین ضدیت داشتند بی جهت نبود که بهشتی در شورای عالی قضایی می گفت اگر می خواهید مجاهدین را ریشه کن کنید لاجوردی را در سمت دادستانی تهران بگمارید.
آقای تاج زاده! خمینی اصرار داشت که نهادهای قانونی را هرچه زودتر تثبیت کند اما نه از روی اعتقاد به قانون بلکه به خاطر قانونی کردن همین رجاله ها که مدام سنگشان را به سینه می کوبید. شما به کمک همین افراد بود که میدان سیاسی را عرصه تاخت و تاز خود کرده بودید و هرکس به شما می گفت انحصارطلب به صلابه می کشیدید. همین افراد را خمینی بر مسند قضا و قضاوت گماشت که تا توانستند از فرزندان این مرزو بوم کشتند و بدار آویختند. در مقابل ایلغار خمینی و فضای انحصاری و وحشت آور خمینی که شما هم یکی از کارگزارانش بودید، در همان زمان مجاهدین در نامه ای به احمد خمینی نوشتند این کدام اسلام است که تبلیغ آن نیازمند چوب و چماق و ژ۳  و تخریب مراکز فعالیت سایرین است و کدام اسلام است که دارنده یک مثقال هرویین را تیرباران می کند و یاسینی ها را فراری می دهد و شیخ الاسلامها  و مهاجرانی ها را می بخشد. این کدام اسلام است که حکم توقیف روزنامه و ممنوعیت بسیاری از قلمها را می دهد؟ آیا با  بستن دهانها و شکستن قلمها و اخراج خبرنگاران جهانیان تصور درست و خوبی از ما خواهند داشت؟ اصالت مکاتب, نظامها, حکومتها, و رهبریها اساسا در میدان آزادی سنجیده می شود و الا در فضای اختناق هر مشت تهی می تواند پر جلوه داده شود و هر پهلوان پنبه ای قهرمان بی رقیب دورانها معرفی شود. (مجاهدین خلق شعبه قم ۸ مهر ماه ۱۳۵۸)
قانون گریزی
خمینی را در کلمه کلمه سطور بالا میتوان دید. آقای تاج زاده اگر در ۳۰ سال پیش از حلوای خونین حکومت خمینی نخورده بودید امروز مجبور نبودید در توبه نامه تان که به نظر من باید اسمش را فریب نامه گذاشت بنویسید: «اگر از من بخواهند خطاهای نسل خود را پس از۳۰ سال فعالیت حرفه ای سیاسی در یک جمله خلاصه کنم باید بگویم بیشترین اشتباهات نسل و انقلاب از همه گروهها و جناحها در انحصارطلبی و در نتیجه در برخوردهای سلبی و حذفی بود یعنی سکوت در قبال بسیاری از حذف ها اعدامها محکومیت های فله ای (توبه نامه تاج زاده سایت مدار شریعت)». بسیار خوب آقای تاج زده حالا اگر از شما سوال کنند با کسانی‌ که همان موقع در اعتراض به‌ انحصار طلبی و برخورد سلبی و اعدامها فریاد می کردند، چه کردید  چه جوابی‌ میدهید؟  آیا مجاهدین همین‌ها را که شما بعد از ۳۰ سال به آن اعتراف می‌کنید، فریاد نمی کردند؟ و اگر  از شما بپرسند مسئول این همه بیدادگری،  انحصارطلبی، اعدام و شکنجه  چه کسی‌ بود چه جوابی دارید؟
ادامه  دارد

نیویورک تایمز: مرضیه آوازخوان ایرانی و صدای مقاومت، در سن ۸۶سالگی درگذشت

مرضیه بانوی هنر ایران
مرضیه بانوی هنر ایران
روزنامه نیویورک تایمز در مورد درگذشت بانوی هنر ایران نوشت: مرضیه در سال 1994، در حالیکه جلای وطن کرد به شورای ملی مقاومت ایران پیوست و چندین سال بعد از آن در عراق در قرارگاه اپوزیسیون مجاهدین خلق زندگی کرد. او درحالیکه لباس نظامی به تن داشت، روی تانک آواز می‌خواند.

نیویورک تایمز از جمله نوشت: مرضیه بانوی آواز سنتی ایران که بعد از انقلاب اسلامی 1979 ساکت شد و اما سالها بعد جلای وطن کرد و به‌عنوان یک ترانه خوان و یک حامی عالی و علنی مقاومت، در روز چهارشنبه در پاریس درگذشت.

او 86ساله بود و در سال 1994 ایران را به مقصد فرانسه ترک کرده بود. مرضیه به‌نام اشرف السادات مرتضایی به‌خاطر بیماری سرطان درگذشت، خبر درگذشت وی روی وبسایت شورای ملی مقاومت گروه اپوزیسیون ایران اعلام گردید.

این شورا در 1981 تأسیس شده و در فرانسه مستقر می‌باشد. مرضیه یک عضو شورای ملی مقاومت بود. از خانواده او یک پسر و یک نوه‌اش در قید حیات می‌باشند. او قبل از انقلاب به مرضیه معروف و با ترانه‌هایش مشهور شد و بسیار همانند آوازخوان کبیر مصر ام کلثوم بود.

نیویورک تایمز افزود:
مرضیه کار خود را در اوایل سالهای 1940 شروع کرد و برای چند دهه، حضوری گسترده در برنامه‌های رادیویی و در کنسرتها داشت. طی سالهای مدید، او برنامه‌هایی با حضور رهبران جهان از جمله شاه ایران، ملکه الیزابت دوم، شارل دوگل و پرزیدنت نیکسون اجرا کرد.

مرضیه که به‌خاطر مزو سوپرانوها و کار گسترده در زمینه موسیقی مشهور شد، گفته شده که هزار ترانه خوانده است. او به‌طور خاص به‌خاطر تعبیرهای گویا در ترانه‌های تغزلی و عاشقانه‌اش از جمله در زمینه عشق نافرجام، عشق یکسره و عشق جاودانه معروف بوده است، خیلی از اینها آثاری از شاعران مشهور غزلسرای ایرانی در اعصار میانه و بعد از آن بوده‌اند.

مرضیه به‌نام اشرف السادات مرتضایی در 1924 در تهران به‌دنیا آمد. پدر او یک روحانی مسلمان مدره بود و مادر او که در یک خانواده هنرمند و موسیقیدان بدنیا آمده بود، وی را مورد تشویق قرار دادند تا کارش را در هنر موسیقی ادامه بدهد. مرضیه قبل از این‌که کارش بر روی سن را در سال 1942 با نام مرضیه شروع کند، سالها در میان بزرگترین اساتید موسیقی و آواز ایرانی به مطالعه پرداخت. واژه مرضیه به‌معنی ستودنی و دلپذیر می‌باشد.

در 1979 بعد از این‌که شاه سرنگون شد ایران به یک تئوکراسی به رهبری خمینی تبدیل گردید. آخوندهای بنیادگرایی که کشور را به دست گرفتند هنرها از جمله موسیقی را برای نظم جدید مضر دانستند.
مرضیه به‌عنوان یک هنرمند که یک زن هم بود به‌طور مضاعف به حاشیه رانده شد و از اجرای برنامه منع گردید. سپس او به مزرعه خود در حومه تهران بازگشت و به مدت یک دهه و نیم به‌طور علنی ترانه نخواند.

طی این مدت، محدودیتها علیه خوانندگان زن به درجه‌یی کاهش یافت و به او گفته شد که تنها در مقابل حضار زن می‌تواند حضور یابد. او چنین محدودیتی را بعداً غیرقابل قبول دانست و به سکوت خودش ادامه داد که البته به‌طور خصوصی به تمرین خود در جایی که کسی او را نمی‌شنید ادامه داد. او در 1995 به واشنگتن تایمز گفت من برای پرندگان، برای رود، برای درختان و گلها می‌خواندم و نه برای آخوندها.

در سال 1994، در حالیکه مرضیه حین دیدار از پاریس جلای وطن کرد به شورای ملی مقاومت ایران پیوست و برای چندین سال بعد از آن در عراق زندگی کرد، جایی که گروه اپوزیسیون مسلح مجاهدین خلق یک قرارگاه آموزشی داشت. او در آن‌جا گاها در حالیکه لباس نظامی پوشیده بود، روی یک تانک آواز می‌خواند.

به‌نوشته نیویورک تایمز: مرضیه که هنگام جلای وطن، 70ساله بود، هم‌چنین با شروع کنسرتی در رویال آلبرات هال در لندن در سال 1995، هنرنمایی را به‌طور علنی از سر گرفت. او سپس در لس‌آنجلس و چندین شهر اروپا ترانه اجرا کرد. مرضیه آخرین برنامه اصلی خودش را در سن 82سالگی در سال 2006 در پاریس اجرا نمود. مصاحبه کنندگان اغلب از مرضیه که در دوران جوانی‌اش دارای یک شخصیت غیرسیاسی بود می‌پرسیدند چه چیزی باعث شد که او به مقاومت بپیوندد. او در پاسخ به روزنامه اسکاتسمن (scotsman) در سال 1999 با یادآوری اشعار مولوی شاعر نامدار ایرانی در قرن سیزدهم اظهارداشت:
گفت آن که یافت می نشود آنم آرزوست
کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست

[توضیح: اشاره به شعر مولوی:
دی شیخ با چراغ همی گشت گرد شهر
کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست
گفتند یافت می نشود جسته‌ایم ما
گفت آن که یافت می نشود آنم آرزوست] .

14 Oktober 2010

پیام تسلیت رئیس‌جمهور برگزیده مقاومت بمناسبت درگذشت بانوی هنر ایران ـ مرضیه

خانم مریم رجوی ,رئیس  جمهور برگزیده مقاومت
خانم مریم رجوی ,رئیس جمهور برگزیده مقاومت
ستاره درخشان و بانوی هنر ایران مرضیه عزیزمان، والاترین گل سرسبد هنرمندان و پرچمداران هنر ایران در شورای ملی مقاومت ایران، امروز شعله‌های وجود ناآرامش‌ خاموش شد. اما صدای او که برای آزادی مردم ایران، برای رزمندگان آزادی و برای اشرفی‌ها خواند، هرگز خاموش نخواهد شد.

ای گل جلوه این بستان بودی
وصلت بر تن عاشق جان بودی
در آن پرتو لبخند شیرین
ای مه درد مرا درمان بودی

در فقدان دردناک همرزم و هم‌راز سفر رفته چه بگویم؟ به همین مناسبت سه روز عزای ملی اعلام می‌کنم. درگذشت دریغ‌انگیز او را به مردم ایران تسلیت می‌گویم که بیش از ۶۰سال است صدای سحرانگیز مرضیه جان و قلب‌شان را از زیبایی و لطافت انسانی لبریز کرده است. درگذشت او را به جامعه هنرمندان کشورم تسلیت می‌گویم. راستی که مرضیه سمبل اعتراض و شورش هنر ایران علیه فاشیسم سیاه ولایت فقیه بود. درگذشت او را به شورای ملی مقاومت ایران، به مجاهدین و اشرفی‌ها تسلیت می‌گویم. به‌خصوص به مسعود که بیش از هر کس گوهر آزادگی و وارستگی مرضیه را شناخت و از آن تجلیل کرد.

سلام و درود به مرضیه؛ بزرگ زنی شجاع و وارسته که شانزده سال پیش با پیوستن به مقاومت مردم ایران و با بذل حمایت و محبت بی‌دریغ، هنر را با آزادگی و کمال انسانی درهم آمیخت. چنین بود که تمام شهرت و محبوبیتش را در کفه مبارزه برای آزادی مردم ایران نهاد.
بر بالای تانکهای ارتش آزادی‌بخش ملی سرود مرگ ظالمان را خواند،
رودر روی آخوندهای زن‌ستیز صلای اذان سر داد،
به یاد سی هزار مجاهد و مبارز قتل‌عام شده، ترانه بخوان به نام گل سرخ را خواند،
در این هفت سال پایداری، براستی که همراه و همدل و هم‌زبان اشرفی‌ها شد.

براستی هم‌چنان که مسعود سالها پیش گفته است: «مرضیه رضایت خدا و خلق و عزت دنیا و آخرت را به دست آورد» و رستگار شد. فقدان او را به خانواده محترمش تسلیت می‌گویم. برای همگان صبر و شکیبایی آرزو می‌کنم و برای او از خدای بزرگ علوّ درجات مسألت می‌کنم
- مریم رجوی ۲۱مهر

10 Oktober 2010

محمد حسین توتونچیان - هزینه مرخصی تاج زاده از جیب مجاهدین

  (قسمت اول)
چندی پیش مقاله ای از مصطفی تاج زاده، از کارگزاران دولت خاتمی، بر روی برخی سایتهای اصلاح طلبان منتشر شده است. تاج زاده در مقدمه این مقاله که آن را با عنوان «حزب پادگانی و مجاهدین خلق»، به «زندانیان و محکومان مظلوم اما سرافراز منتقد کودتای ۸۸» تقدیم کرده است به گلایه از باند غالب پرداخته که چرا در حالیکه ایشان به منظور ایجاد «شور انتخاباتی» و «عظمت و مباهات» جمهوری اسلامی، وارد نمایش انتخاباتی شده اند، جای پاداش، ایشان را از سلک نظام جمهوری اسلامی خارج نموده و به محاکمه کشیده و به زندان انداخته اند. تاجزاده آنگاه با قصد قربت به جانشین «رهبر فقید انقلاب»، مجاهدین را به اتهام ایستادن در برابر «قانون گرایی» خمینی و تلاش برای حذف مجلس و قانون در جمهوری اسلامی مورد حمله قرار داده است. 
این مسأله که چرا آقای تاج زاده در دوران زندان به کشف مخالفت مجاهدین با انتخابات، مجلس و قانون اساسی از یک سو و طرفداری «رهبر فقید انقلاب» از قانون و انتخابات و ...از سوی دیگر، نایل آمده موضوعی شایان بررسی است، که اینجانب به عنوان یک زندانی سیاسی دهه ۶۰ می خواهم نگاهی به آن داشته باشم.
مهندسی انتخابات ۱۳۸۸ از روزی اجرایی شد که خامنه ای به دیدن پدر موسوی رفت. خامنه ای از این دیدار دو هدف عمده داشت.  اول چراغ سبز دادن به موسوی برای رونق بخشیدن به انتخاباتی که فکر می کرد بسیار سوت و کور خواهد بود. دوم انتقام گرفتن از موسوی به خاطر سیلی محکمی که خمینی در دوره نخست وزیری موسوی، در بحث «احکام حکومتی» به وی زده بود.

اصلاح طلبان که بعد از تجربه شکست قبلی از باتلاق توهم بیرون نیامده بودند به امید بازپس گرفتن قدرت از رقیب، به میدان شتافتند و به قول خودشان به انتخابات شور بخشیدند. هدف دوم اما در مناظره معروف احمدی نژاد و موسوی استارت خورد و در اعلام زودتر از موقع نتیجه انتخابات توسط خامنه ای شتاب گرفت، تا شکست و خارج شدن موسوی از دور رقابت ادامه یافت. اما چیزی که ولی فقیه حسابش را نکرده بود رخ داد و در تصادم دو جناح و شکاف ناشی از آن، مردم خشمگین به میدان آمدند تا کار را از دست رقبا خارج نموده و بغض فروخورده ۳۰ ساله خود را بروز دهند، و با شعار مرگ بر اصل ولایت فقیه خواستار نفی تمامیت رژیم ولایت فقیه شدند.

مردم در این حرکت از باند غالب دشنه خوردند و از باند مغلوب، خنجر از پشت. در این کشاکش، عده ای هم از سران اصلاحات دستگیر و زندانی شدند. اما زندانی شدن این آقایان با آن زندانی که ما از رژیم تجربه کرده ایم تفاوت بسیاری دارد. درحالیکه دانشجویان و جوانان به جرم شرکت در تظاهرات و شعار علیه ولی فقیه، در بازداشتگاه کهریزک و زندان اوین و گوهردشت تا سر حد مرگ شکنجه می شدند، بزرگترین آزار و اذیت این آقایان فحش و ناسزا و شدیدترین شکنجه شان، سیلی و مشت و لگد بود، که البته این هم از نظر هر انسان شرافتمندی محکوم است. به این خبرنیز توجه کنید: روزنامه مردم سالار، همسر مهندس صفایی فراهانی (یکی از سران اصلاحات در زندان) در مورد آخرین وضعیت سلامتی او اظهار داشت: ظرف مدت یک هفته گذشته و پس ازبستری شدن مهندس در بیمارستان تحت نظر پزشکان متعدد با تخصص های مختلف از جمله قلب، اعصاب و روان قرار گرفته و آزمایشهای متعددی در مورد وضعیت سلامتی ایشان به عمل آمده که کماکان نیز ادامه داشته و هنوز پزشکان به تشخیص خاصی در مورد مشکلات دست نیافته اند. همسر تاج زاده می گوید: بزرگترین شکنجه آقای تاج زاده محرومیت از کتاب است. با این همه بریدگی در بین آنها کم نیست، نمونه ابطحی که شهره خاص و عام است، از این جمله می‌باشد.

در یک کلام زندانی کردن این آقایان به معنی کشاندن آنها به بحث کنترل شده و توافق بر مشترکات مورد قبولشان است.
آقای تاج زاده هم یکی از همین دستگیرشدگان است که در باره تجربه اش از زندان می گوید: «تجربه زندان به رغم همه تلخی های خود نتوانست فرصت و امکان گفت و گو را از من دریغ دارد. امکان گفتگو حتی در دشوارترین شرایط با توجه به اینکه من و دوستانم نه‌ به علت مبارزه با نظام که به دلیل فعالیت در جهت پویایی و شکوفایی آن به زندان افتاده بودیم و با بازجویان درباره اصل نظام اختلاف نداشتیم، وجود داشت و همین مسأله مشترک می توانست نقطه آغاز گفت و گوی ما باشد». (دست نوشته های مجازی ۲۴ خرداد ۱۳۸۶)

تاج زاده بعد از چندی به مرخصی می رود و بر اساس یکی از همین قول و قرارهایی که در گفتگوی دوجانبه با بازجویش داشته، مقاله ای با عنوان «حزب پادگانی ومجاهدین»، علیه مجاهدین قلمی می کند.
در مورد نحوه مرخصی و توافق دوجانبه تاج زاده و بازجویش سایت تابناک می نویسد: «آقا مصطفی آیا مسئولان پرونده اتهامی جنابعالی عاشق چشم و ابروی تو بودند که بدون وثیقه و بر خلاف روال معمول وقانونی به تو مرخصی طولانی مدت دادند؟ یا اینکه از تو می ترسند؟ یا واقعیت این است که به تعهدات شفاهی ات مبنی بر جبران مافات اطمینان کردند و خواستند فرصتی به تو داده باشند تا شاید طبق وعده ات جبران مافات کنی؟ آیا تو نبودی که می گفتی میرحسین مانند کسی است که زمین خورده و خجالت می کشد که بلند شود بیایید با هم کمک کنیم تا او را از زمین بلند کنیم؟ آیا تو نگفتی که من فوق تصور شما کار خواهم کرد، کاری که دوست و دشمن تعجب کنند». (سایت تابناک ۲۶ مرداد ۱۳۸۹).

تاج زاده کیست؟ مصطفی تاج زاده متولد ۱۳۳۵ در تهران که در سال ۱۳۵۴ دیپلم می گیرد و راهی آمریکا می شود. در مهر ۱۳۵۷ در پاریس به دیدار خمینی می رود و بعد از انقلاب  وارد ایران می شود. از این تاریخ به بعد آنچنان مقبول دستگاه قرار می گیرد که خمینی ۲ سال بعد یعنی بهمن ۱۳۵۹ خطبه عقد او با همسرش را شخصا در جماران می خواند  او از طریق بهزاد نبوی به عضویت «مجاهدین انقلاب اسلامی» در می آید و از آن به بعد مراحل ترقی را طی می کند. ابتدا مدیریت کل مطبوعات و نشریات و در زمان وزارت خاتمی در وزارت ارشاد معاون بین المللی خاتمی می شود. سپس معاون سیاسی وزارت کشور در زمان عبداله نوری و بعد از برکناری او سرپرست وزارت کشور می شود. او رییس ستاد انتخاباتی خاتمی و هم زمان عضو شورای مرکزی مجاهدین انقلاب اسلامی و جبهه مشارکت می شود.

تاج زاده که مثل همه بریده های ۳۱ ساله جمهوری اسلامی زندانی شدن خود را فرصتی برای بازنگری  دیدگاهش می داند با دریافت یک شماره از نشریه مجاهد مربوط به سال اول انقلاب (نشریه مجاهد شماره ۳، ۱۵ مرداد ۱۳۵۸) از بازجویش، مقاله ای از این نشریه را با ۱۰ سال حکومت کشتار و اعدام درمانی خمینی مقایسه کرده و نتیجه می گیرد که خمینی قانون گرا بود و مسعود رجوی قانون گریز. او آنچنان به پرت و پلاگویی می افتد که می نویسد: «انتقاد مجاهدین  این بود که چرا خمینی که بیش از هر رهبر انقلاب دیگری از حمایت میلیونی مردم برخوردار است روش مائو و قذافی را در پیش نمی گیرد و برای مبارزه با امپریالیسم و آموزش و پالایش توده های مردم به روش های خشونت بار متوسل نمی شود و به شکل استبدادی کشور را اداره نمی کند.» (پاراگراف ۱۰ حزب پادگانی و مجاهدین).

این اتهام در دل خود یک دروغ بزرگ تاریخی در باره خمینی را نهفته دارد: اینکه خمینی دمکرات و طرفدار قانون بود! آیا، پنهان سازی اعضای شورای انقلاب از انظار مردم، زورچپان کردن «رفراندوم جمهوری اسلامی نه یک کلمه کم و نه کلمه زیاد»، بدون آنکه محتوای آن برای مردم روشن باشد، قالب کردن مجلس خبرگان به جای مجلس موسسان، زورچپان کردن قانون اساسی ارتجاعی ولایت فقیه، منصوب کردن فاسدترین آخوندهای وابسته به ساواک شاه در بالاترین پست های قضایی و دولتی، معرفی کردن دانشگاهها به عنوان مراکز فساد و فتنه و انحراف و حمله به آنها و تعطیل چندین ساله آنها تحت عنوان «انقلاب فرهنگی» از نشانه های دمکرات بودن خمینی بود؟؟

اما برخلاف انحصار طلبی ارتجاعی مراد و «رهبر فقید» آقای تاج زاده؛ مسعود رجوی ۵ روز پس از آزادی از زندان، روز ۵ بهمن ۱۳۵۷، در سخنرانی معروفش در دانشگاه تهران گفت: «اسلام ما اسلامی نیست که مبارزه را انحصار یک نیرو یا یک گروه خاص بداند. مگر پیشوای ما نگفت وقتی دین ندارید آزاده باشید. حرمت کلمه آزادی، حرمت کلام مبارزه باید حفظ بشود. ما چنین اسلامی نداریم. مبارزه حق هر انسان است، حق طبیعیش، حق فطریش و حقی که با آن زاده شده است». جهت اطلاع آقای تاج زاده، اتهام و گناه مسعود رجوی در نزد حزب توده ازمقلدان خمینی و همپیمان مخلص خط امامی ها، آزادی خواهی وی بود.

در مقدمه این هرزه گویی رسوا، تاج زاده می نویسد: «رأی شعبه ۱۵ دادگاه علیه اینجانب همه سخنان و نظریاتی را که من در جلسات خصوصی و عمومی و عمدتا در ایام تبلیغات انتخاباتی گفته ام را فعالیت تبلیغی علیه جمهوری اسلامی خوانده و مرا به این جرم محکوم کرده است. گویی از دید حزب پادگانی که فعالان انتخاباتی را به محاکمه و زندان کشیده جمهوری اسلامی معادل مقامات موجودی است که در رأس کار هستند». تاج زاده که زیر آوار دیوار کجی که خمینی معمارش بود و خودش عمله اش، دارد له می شود و فراموش کرده که بنیان این دیوار کج در اولین انتخابات در سال ۵۸ توسط خود او و سایر دوستانش ریخته شده است. خوب است  از خودش سوأال کند که چگونه سازمانی که به قول اکبر گنجی، تنها ۵۰۰ هزار نیروی سازمانیافته در اختیار داشت (روزنامه عصر آزادگان, ۱۴دى ۱۳۷۸)، نتوانست و بهتر است بگوییم نگذاشتند، حتی یک نماینده به مجلس بفرستد.
آیا از دید شما در سال ۵۸ جمهوری اسلامی معادل مقامات آخوندهای موجود نبود؟ شما که درپاراگراف بعدی اشاره می کنید که حساسیت من به انتخابات آزاد نمی تواند محدود به همان دوره سه سال و نیم مسئولیت در وزارت کشور باشد، آیا می توان از شما سوال کرد که از چه زمانی به این حساسیت مبتلا شده اید؟ آیا آنموقع که عباس امانی فقط به جرم تبلیغات برای انتخابات با اندیشه شما و با چماق لومپن های اجیرشده تان کشته شد هم این حساسیت را داشتید؟ نوشته اید (رؤیای روزی را دارید که هیچ شهروندی به علت مهم شمردن رای خود و ایستادگی در پای آن به زندان نیفتد، مورد ضرب و شتم قرار نگیرد، ترور نشود و با احکام قرون وسطایی  همه عمر از فعالیت های سیاسی محروم نشود).
آقای تاج زاده مبتکر احکام قرون وسطایی، کسی غیر از خمینی بود؟ اگر شک دارید برای یادآوری شما سخنان خمینی را به نقل از وی مرور می کنیم، (خمینی: این ملت برای اسلام به پا خواست نه آزادی، به حرفهای کسانی که از دموکراسی حرف می زنند اعتنا نکنید آنها با اسلام دشمنی دارند ما قلم کسانی را که از ملیت، دموکراسی و این جور چیزها بحث می کنند خواهیم شکست، تمامی گرفتاری های ما از کسانی است که خود را روشنفکر و حقوق دان می دانند. ما از چنین اشخاصی ضربه می خوردیم. تمام بدبختی های ما از سران کشورهایی است که این حقوق بشر را امضا کردند این اغفال است و افیون برای توده ها، ما خلیفه می خواهیم که دست ببرد. حد بزند، رجم کند. همانطور که رسول الله دست می برید) «صحیفه نور».

از آقای تاج زاده باید پرسید که این افکار قرون وسطایی هست یا نیست؟ نظام قرون وسطایی، این جانوری که شما بعد از دو دهه به فکر اصلاح آن افتادید توسط همان «رهبر فقید» تان بنیانگذاری شده و جنابعالی هم قبل از آنکه به فکر اصلاح آن بیفتید، در شکل گیری آن و دستگاههای سرکوب جهنمی اش سهیم بودید. اما نسل ما از ۳۱ سال پیش در برابر چنین اندیشه متعفنی قیام کرد، به قانون اساسی ارتجاعی ولایت فقیه «نه» گفت، در برابر شعار یا روسری، یا توسری ایستاد و چماق و دشنه خورد و شکنجه شد و شهید داد.

آیا اقبال عمومی از مجاهدین باعث نشده که هردو جناح این رژیم که دو روی یک سکه هستند با هم به توافق برسند که راه برون رفت فقط تیغ کشیدن بر مجاهدین است؟ در قسمت بعدی به پاسخگویی بقیه اراجیف تاج زاده خواهم پرداخت.
محمدحسین توتونچیان زندانی سیاسی دهه ۶۰
ادامه دارد