04 Januar 2011

نوید آزادی - یک سؤال: بی بی سی فارسی یا علیرضا نوری زاده، کدامیک به بارگاه ولایت مقربترند؟!


سعدی علیه الرحمه می فرماید:
به یکى از دوستان گفتم :(( خاموشى را از این رو برگزیده ام که: در سخن گفتن، زشت و زیبا بر زبان مى آید، و چشم بداندیشان فقط بر سخن زشت مى افتد)).
دوستم پاسخ داد:((آن خوشتر که دشمن بد اندیش یکباره کور گردد، تا چشمانش را نتواند باز کند)).
شهید سرفراز، علی صارمی در اقدامی جنایتکارانه و انتقام جویانه در سالگرد قیام عاشورای ۸۸ به دست دژخیمان آدمخوار نظام پلید ولایت مطلقه فقیه بر دار می شود و به عهد وپیمان راسخ خود تا واپسین دم وفادار می ماند.
از سویی دل همه آزادیخواهان  از این همه رذالت وشقاوت به درد می آید واز سوی دیگر، در برابر عزم و اراد ه و پایداری  و شهامت مثال زدنی این شهید سرفراز؛ با غرور تمام سر تعظیم فرود می آورند.
بخش فارسی بی.بی.سی در ساعت ۱۰ شب سه شنبه ۷ دی ۸۹- شب شهادت مظلومانه و غمبار علی صارمی قهرمان- به بهانه انعکاس خبر، با گزارشگر خود در لبنان- مهرداد فرهمند(که می گوید یک سال قبل به کمپ اشرف رفته و از آنجا بازدید داشته وبه اوضاع آن آشنا است)- گفتگو می کند. مهرداد فرهمند به جای پرداختن به انگیزه وچگونگی قتل و جنایت روی داده، در صحبتش سه نکته را برجسته می کند (نقل به مضمون): " – کسی از درون اردوگاه اشرف خبر ندارد چون مجاهدین آنجا را به شکل پادگان نظامی اداره می کنند و کسی نمی تواند بدون کنترل و اجازه آنها از آنجا خارج یا وارد شود/ - به همین دلیل نحوه اداره به شکل پادگان نظامی، خانواده هایی که از ایران برای دیدن بستگان خود در اشرف مراجعه می کنند موفق به دیدار با بستگان خود نمی شوند/ - به همان دلیل نحوه اداره به شکل پادگان نظامی، و اینکه ورود وخروج به اشرف میسر نیست معلوم نیست مجاهدین خلع سلاح شده اند یا سلاحهایشان هنوز در اشرف باقی و دراختیارشان است.".
جمعه شب ۱۰ دی ماه ۸۹، صدای آمریکا،برنامه تفسیر خبر، گفتگو با علیرضا نوری زاده در مورد اعدام علی صارمی:  نوری زاده در پاسخ به سوالی درمورد انگیزه انجام این جنایت توسط نظام ولایت فقیه می گوید(نقل به مضمون):" آقای صارمی را می گیرند به بهانه ملاقات با فرزندش در اشرف که معلوم نیست ملاقات کرده یا نه چون مجاهدین برای او در هنگام رفتنش به اشرف برای دیدار با فرزندش مراقب گذاشته بودند تا نتواند تنها و آزادانه با او دیدار وگفتگو کند و معلوم نیست که اصلاً او توانسته با فرزندش آزادانه ملاقات وگفتگو کند یا دست خالی به تهران برگشته  و..."
حال شما چه فکر می کنید؟ علی صارمی را که کشت؟نظام ولایت فقیه یا مجاهدین خلق که به نحوی ناجوانمردانه با جدایی انداختن بین پدر وپسر وکشاندن پدر به جایی که مشخص است رفتن وبرگشتن به آنجا زندان و شکنجه و محکومیت واعدام در پی دارد، اسباب قتل و پایان زندگی انسانی را فراهم می آورند، مسبب اصلی کیست: نظام یا مجاهدین خلق؟!
خوب می دانیم که موضوع این نیست که مهرداد فرهمند، بخش فارسی بی. بی. سی یا علیرضا نوری زاده از وضعیت شهر اشرف بی خبر باشند. خوب می دانیم  مهرداد فرهمند وبخش فارسی بی. بی. سی وعلیرضا نوری زاده –به عنوان خبرنگار وگزارشگر و مفسر سیاسی- قطعاً از دیدگاهها وافکار وآخرین مواضع شهید علی صارمی حتی تا آخرین لحظات حیات درخشان وی اطلاع دارند. خوب می دانیم که حتی همبندی های شهید علی صارمی از دیدگاه وگرایش این شهید ارجمند نسبت به مجاهدین خلق آگاهی دارند .فایلهای صوتی ونوشتاری مواضع شهید علی صارمی در اغلب سایتهای خبری و غیرخبری در اینترنت در این روزها به شدت تکثیر وانتشار یافته است.  پس درد چیست و چرا به اصطلاح "به انکار آفتاب " برخاسته اند؟ آخر مگر نه که اکنون مردم ایران و جهان به مدد اطلاع رسانی اغلب رسانه ها دانسته وفهمیده اند که شهید علی صارمی به دلیل گرایش فکری اش به مجاهدین خلق واصرار وپافشاری بر آن  به شهادت رسید، پس از چه رو به این سادگی(و اگر نگوئیم وقاحت) به وارونه کردن واقعیت می پردازند؟
حال به موضوع از زاویه ای دیگر نگاه کنیم:
۱-قریب دو سال است شهر اشرف در محاصره نیروهای تحت امر مالکی(بخوان مزدوران آدمکش وجنایتکار) قرار دارد ودر این مدت، حداکثر تضییقات وفشارها و تهدیدهای شبانه روزی علیه آن به کار رفته است (آیا به نوعی شعب ابوطالب را تداعی نمی کند؟) بیش از ده شهید وصدها مجروح وزخم دیده  تنها حاصل بخشی از این اقدامات جنایتکارانه است.
۲-در کنار محاصره  ضدانسانی  شهر اشرف، مجاهدین خلق در کارزاری سترگ وبی هیچ اغراقی تاریخی، یکه وتنها در مقابل این محاصره خائنانه و ضد مردمی و جنایتکارانه ایستاده اند وعلیرغم تمامی زخم ها وداغهایی که دیده اند، خم به ابرو نیاورده و همچنان بر دفاع از منافع مردم ایران تا پای جان صبور واستوار، به مبارزه خویش ادامه می دهند.
۳- به رغم تمامی کارشکنیها ودسیسه چینی های رزیم خائن ولایت سفیه و سرمایه گذاری بسیار سنگین و غیرقابل وصف آن در اجیر کردن مزدوران (در هر لباس و رده وموقعیتی) برای به زانو درآوردن مجاهدین خلق، اینان در کارزاری جهانی می روند تا با حذف برچسب تروریستی حاصل زد وبندهای پس پرده حامیان بین المللی نظام، به نفع منافع عالیه مردم ایران، ضربه یی سهمگین وکمر شکن به نظام پوسیده در حال فروپاشی وارد نمایند.
۴- اشرف در این میان با تبدیل شدن به پایگاه امید والهام مبارزین و آزادیخواهان ایرانی(و بلکه منطقه ای) نقشی به غایت حساس واستراتزیک یافته است.
۵- برای از پا انداختن و زمینگیر کردن مجاهدین خلق و مقابله با موفقیتهای مستمر و پی در پی آنان در عرصه بین المللی و داحلی چه ترفندی مؤثرتر از پای انداختن اشرف؟
۶- برای از پای انداختن اشرف چه حربه یی مؤثرتر از آنکه از اشرف چهره یی  وهمناک، ضدانسانی و دارای محدودیتهای سنگین ورود وخروج از جانب مجاهدین و نه از سوی مالکی و رژیم آخوندی و غیر قابل دسترسی به لحاظ اخبار واطلاعات از درون آن ساخت به نحوی که حتی  پدری مثل علی صارمی که برای دیدار فرزندش وارد اشرف شده نمی تواند به راحتی فرزندش را به دور از کنترلهای امنیتی واطلاعاتی مجاهدین خلق!!! ملاقات کند ودر آغوش کشد؟!
۷ –  وشگفت انگیزتر مطرح کردن این ادعای شبهه انگیز برای توجیه هر اقدام سرکوبگرانه علیه مجاهدین و اشرف که معلوم نیست  مجاهدین خلق سلاحهایشان را در اشرف چه کار کردند، آیا خلع سلاح شدند وتحویل دادند یا اینکه سلاحها را جایی در اشرف مخفی کرده اند که ادعای کذبی که نه آمریکاییها با آنهمه تجهیزات تجسسی و پیچیده نظامی وامنیتی هم پس از آنکه بعد از بمباران قرارگاههای مجاهدین خلق در عراق، اشرف را تحت کنترل خود درآوردند و به گواهی خودشان تمامی سلاح ومهمات وادوات نظامی مجاهدین خلق را تحت کنترل وضیط خود درآوردند، و نه نیروهای عراقی که پس از انتقال حفاظت به آنها، وجب به وجب اشرف را با همه تجهیزات و سگهای پلیس جستجو کرده اند و رسما اعلام کرده اند که جز چند فشفشه فاسد شده هیچ سلاح و مهماتی نیافته اند و گویا آنها هم  نتوانسته اند بفهمند که مجاهدین خلق سلاحهای خود را نه تنها تحویل نداده اند بلکه آنها را مخفی کرده اند!!!
۸- و چه حربه یی برای پلید، خشن، ضد انسانی، ضد مردمی و... جلوه دادن مجاهدین بهتر از آنکه القا شود: پدری برای دیدار فرزندش که در پادگان نظامی غیر قابل دسترس اشرف بدون خواست ومیل قلبی خود به هر دلیل گرفتار آمده، از یکسو نیروهای عراقی تحت امر مالکی منتظر فرصتند تا آن فرزند را سلاخی کنند، از سوی دیگر پدر برای دیدار فرزندش- که حق طبیعی اوست- با پای خود با به جان خریدن همه خطرها به پادگانی می رود که می داند نمی تواند به دلیل مقررات وضوابط امنیتی وضد انسانی به شدت پیچیده ومخفی آن نمی تواند آزاد وراحت با فرزندش دیدار کند، وبعد هم که به کشورش برگردد به مصداق آش نخورده و دهان سوخته، باید تاوان کاری را بدهد که از قبل مشخص بوده ارتکاب آن جرم و با سلب حیاتش بستگی دارد، یعنی به ناگزیر و ناخواسته به مسیری می رود که مسبب وعامل آن نه نظام ولایت سفیه بلکه مجاهدین خلق هستند که با قرار دادن افراد در وضعیتی مخوف و اسارت گونه، عامل جدایی آنها از خانواده شده اند وبعد با کشاندن خانواده ها به آنجا برای دیدار عزیزانشان، آنها را مجبور به ارتکاب جرمی می کنند که مجازات آن –  زندان وشکنجه واعدام – از قبل مشخص شده است. می بینید این محاهدین خلق عجب موجودات پیچیده وتبهکاری هستند؟
 بله . به همین سادگی، در گرماگرم مبارزه ومقاومت بی امان مجاهدین خلق با نظامی که به حق عصاره وچکیده همه  رذائل تاریخ نام گرفته، برای تطهیر دستان خون آلود ولایت جنایتکار فقیه ونظام پوسیده اش، برای فراهم کردن آتش سرکوب و کشتار وقتل عام دسته جمعی رشید ترین فرزندان ایران در اشرف قهرمان وتوجیه وقیحانه وجنایتکارانه این سرکوب وکشتار و توجیه اعدام قهرمانانی هم چون علی صارمی با انکار اعتقادات و مبارزه بی امان او در دفاع از اشرف، چه شگردی بهتر از تدوین وطراحی این سناریو که: اشرف یک پادگان است با افرادی مسلوب الاراده که علیرغم میل باطنی با مقررات وضوابط امنیتی واطلاعاتی پیچیده درون سازمانی و ترس از مواجهه با دادگاه صحرایی(در صورت تمرد) به سر می برند ودر آنجا سلاح ومهمات مخفی وجود دارد و چون هنوز در لیست تروریستی دولت آمریکا قرار دارند، پس تروریستهایی خطرناک ومخوف هستند که باید هر چه سریع تر به حیات مخاطره آمیز آنها برای صلح جهانی ومنطقه یی خاتمه داد و جهان و منطقه را از شر این خطر در کمین نشسته رهانید!!!
راستی با مرور (با عرض پوزش) خزعبلات حقیرانه بی.بی.سی و مستخدمش و عنصر معلوم الحالی نظیر علیرضا نوری زاده جز نتیجه فوق چیزی دستگیرتان می شود؟
برگردیم به ابتدای سخن، می دانید دلیل چیست، بگذارید از قول سعدی (علیه الرحمه) باز تکرار کنیم. وقتی در گرماگرم موفقیتهای پی در پی مجاهدین خلق ایران، علیرغم پرواز وپر کشیدن هزاران کبوتر عاشق و هزاران سردار به خون خفته آن، عمق وجود این حقیران به دلیل بی اثر افتادن همه مزدوریها ودسیسه و توطئه های شبانه روزی آنان از سوزش حقد وکینه و حسد شعله ور می شود باید به ایشان یادآوری کرد:
((آن خوشتر که دشمن بد اندیش یکباره کور گردد، تا چشمانش را نتواند باز کند)).
۱۱/دی/

03 Januar 2011

همنوایی بنی صدر با گماشتگان ولی فقیه در ابراز وحشت از فراخوان تغییر رژیم در ایران

شنبه، ۱۱ دی ۱۳۸۹ / ۰۱ ژانویه ۲۰۱۱
AddThis Social 
Bookmark Button
درادامه واکنشهای پرسوز وگداز حکومت آخوندی درقبال کنفرانس بین المللی پاریس در۲۲دسامبر(اول دی۸۹)، که با درج بخشنامه های بلاهت بار در رسانه های حکومتی منتشر شد و ترس و وحشت ولی فقیه ارتجاع را از فراخوان به تغییر رژیم وحمایت از اشرف دراین کنفرانس منعکس می کرد، دم و دنبالچه های رژیم هم به جنب و جوش افتادند. ازجمله، ابوالحسن بنی صدر به همنوایی با رژیم دلسوخته پرداخت که استقبال و تشویق خبرگزاری حکومتی فارس وابسته به سپاه پاسداران، و سایتهای زنجیره یی سپاه و اطلاعات آخوندی را برانگیخت. به خصوص که بنی صدر در حقد وکین نسبت به اشرف به تکرار آروزی برباد رفته رژیم برای بمباران و نابودی اشرف پرداخت و در هراس ازچشم انداز سرنگونی رژیم و پیروزی مقاومت ایران، باردیگر اذعان کرد که سلطه حکومت آخوندی را برآلترناتیو دموکراتیک ترجیح می دهد.

بنی صدر در قبال سخنان سیاستمداران فرانسوی، الجزایری و آمریکایی که درکنفرانس پاریس خواستار قطع مماشات بارژیم شدند و برضرورت تغییر درایران و قرارگرفتن درکنارمردم ومقاومت ایران تاکید کردند، چنین گفت:
«آدمهای ساده‌‌یی نیستن که پاشَن از آمریکا بیان اینجا فقط برای اینکه از گروه آقای رجوی حمایت کنن. اونا هم نیک می‌دانند که این گروه در ایران جانبدار که نداره، بغض مردم و نفرتشون از این گروه بسا از خود اون رژیم بیشتره، اینم می‌دونن».
بعد از تکرار ترسان وحسرت آلود شعار «البته خمینی» که معنایش التماس و درخواست برای مماشات و حفظ همین رژیم است، بنی صدر در عکس العمل علیه حمایت جهانی از اشرف، آرزوی برباد رفته  حکومت آخوندی را تکرار کرد که در نیمه مرداد سال ۱۳۸۱ به ننگین ترین صورت از زبان دبیرمصلحت نظام و ازطرف شورای عالی امنیت رژیم، رسما خواستار بمباران اپوزیسیون خودتوسط آمریکا و انگلیس در جنگ عراق شده بود.

 بنی صدر گفت: « اینها عراق راگرفتند، آن وقتی هم که عراق را گرفتند،گروه آقای رجوی وابسته به رژیم صدام بود . پس اگر طبق آن رویه‌یی که مدعی بودند در مبارزه با تروریسم و بین‌الملل دارند و این گروه رو هم تروریست می‌دونستند، میباید که در ورود آن به اصطلاح پایگاه اشرف را از میان برمی‌داشتند، ولی این کار را نکردند، حفاظت هم کردند تا امروز. آقای بوش رفته، آقای اوباما آمده، کماکان سیاست آمریکا حفاظت از این گروه است در عراق. چرخش وقتی می‌گویند که آنها، اینها را تارومار کرده بودند از عراق».
به نظر می رسد که در اثر اوج گیری حمایت جهانی از اشرف واثبات حقانیت مواضع مقاومت ایران مبنی بر ضرورت سرنگونی ،  بنی صدر را ترس برداشته  و اصل خمینی گونه اش را کاملا بارز کرده است. آنهم در شرایطی که از فرط فرصت طلبی و مفتخوری و با مشاهده اعتبارجهانی ومحبوبیت مردمی  اشرف، اخیرا درمصاحبه یی در آلمان با خرمرد رندی حیرت انگیزی، دفاع ازحقوق اشرفیان را هم به خودش نسبت داده و گفته بود:  «حالا همین افراد  باند آقای رجوی که  اونجا در کمپ اشرف هستند و اینکه رژیم عراق سخت فشار میاره کی سخت دفاع میکنه؟ بنی صدر!».

آرزوی از میان برداشتن و تار و مار کردن اشرفیان و در عین حال مدعی تنها مدافع اشرف بودن،  فقط از کسی بر می آید که به حق «چشم دریده ترین خرمرد رند تاریخ سیاسی ایران » لقب گرفته است.
بگذریم که در میان تناقض بافیها،  بنی صدر به اصل خمینی گونه و ارتجاعی خود معترف است و هرگاه که قصد خود شیرینی نزد رژیم داشته باشد تکرارهم می کند که « اصلا خودش یکی از هفت نفر نویسندگان اصل ۱۱۰(ولایت فقیه ) درخبرگان آخوندی بوده است.

در مورد عکس العمل ننگین بنی صدر  در قبال فراخوانهای تغییر رژیم در کنفرانس پاریس، دکتر کریم قصیم مسئول کمیسیون محیط زیست در شورای ملی مقاومت، در مقاله ای روشنگر ، این موضع گیری را منطق ساواکی علیه مجاهدین توصیف کرده و می افزاید:
« استقبال رسانه های رژیم از حرفهای بنی صدر خود گویای محل مصرف آنست. به راستی که بعضیها, برغم القاب و تلقابی که یدک می کشند, سر به زنگاه حاضرند حتی قرضی هم که شده پوست سگ به روی خود بکشند که گاز گرفتنشان ”موجّه”باشد!
درست است که طرف سالهاست کلاهش پشم و پیلی ندارد, بارها, و ازجمله در چند جلسه دادگاه در پاریس, آبروباخته  با عوامل آشکار و پنهان(نراقی و...) اطلاعات رژیم و... به صف شده, با شاه اندازی و غلوّ در باب امکانات نداشته, با ُقرت و ُغراب و ریپ آمدن برای خود جعل شخصیت کرده, با سیاه بندی ودروغهای شاخدار خودش را نشان داده ولی مارک دارشده.... درست است که ما همان سالهای اول از بنی صدر تخم کین کاشتن و همراهی با شیطان (حمله نظامی به کردستان تابستان ۵۸, در حین ادعای آزادی )را دیده بودیم, بعدها شاهد اعتیادش به خمینی جلاد و سپس لاس و پاس اش با خاتمی هفت خط بودیم, اما...اما کی می توان این قدر غرقاب لجن سیاسی را تصور کرد که بیاید درست در این زمان که اشرف و بیمارانش زخم دیده و کشته داده در  محاصره و حمله گزمگان مالکی و شکنجه بلندگوهای اطلاعات رژیمند... در مصاحبه با رادیو فرانسه از « تار و مار کردن اشرف» اما و اگر کند و این مقاومت بی نظیر حقوق بشری سالهای اخیر اشرف و هواداران و حامیان مجاهدین در دنیا را عمداً ندیده گرفته, دستاوردهای این پیکار درخشان و مظلومانه را به حساب سیاست جاری آمریکاییها بریزد؟ واقعاً زهی رذالت ندیده و نشنیده! چطور می شود هزار و یک تظاهرات و تحصن و اعتصاب و راهپیمایی , صدها هزار ملاقات و مراجعه به سازمانهای حقوق بشری, تلاش سازمانهای حقوق بشری, شخصیتهای تراز اول پارلمانی اروپا , زنان و مردان نوعدوست اجتماعی(آبه پیر و...) و ... و غیره را ندیده گرفت و در مصاحبه مزبور چنان خزعبلاتی را تحویل خبرنگار داد....کاش با خشت انداختن و لاف در غربت زدن کاری در مقابل هیولای فرتوت ولایت فقیه پیش می رفت. ولی هیهات. مقاومت, به تجربه سی ساله آموخته است که « می توان و باید » سیاستهای سنجیده طولانی علیه ارتجاع قرون وسطایی را با تلاش شبانه روزی پیش برد. باید به خاطر آزادی ملت ایران موانع خارجی را تضعیف و خنثی کرد, استمالتگران چمبرلینی را زیرفشار انزوا گذاشت, راه بندها را کنار زد. باید راه تغییر ضدفاشیستی, تغییر دموکراتیک توسط ملت و مقاومت ایران را گشود تا سرانجام در اتحاد و مبارزه و همبستگی همه کوشندگان و آزادیخواهان ضدفاشیست ایرانی به پیروزی رسید و ایرانی آزاد و سکولار و حقوق بشری – به دور از”انقلاب اسلامی” خمینی و عاشقانش,- طرح افکند.  اکنون دیگر سالهاست که خرده شرارتهای میوه چینان انقلاب ۵۷مردم, گیرم زیر نام ”استقلال و.. انقلاب اسلامی”, قطعا  آب لیچ تاریخ شده و دورافکندنی است. بنی صدر که کسی نیست, کل سیستمشان داغ باطله خورده و از دور خارج شده. ملت ایران اما , همانند همه مللی که استمالت هیتلر را مردود شمردند, در مقابل فاشیسم هیتلر متحد شدند, همان پیام سال پیش را, همان دعوت به انتخاب ضدفاشیستی را به صدای بلند تکرار می کند و در این مسیر, در داخل و خارج فریاد می زند ”اوباما, اوباما, یا با اونها, یا با ما”!»

درباره سابقه وتجربه آموزنده رابطه مجاهدین و شورای ملی مقاومت ایران با بنی صدر و هم چنین برای شناخت ماهیت و دلایل کین توزی وضدیت با اشرف و مقاومت ایران، توجه شما را به بخشهایی از آموزشهای رهبرمقاومت برای نسل جوان جلب می کنیم:تاریخ اوایل بهمن ۸۸
استراتژی قیام  و سرنگونی
اشرف کانون استراتژیکی نبرد
 نقدینه بزرگ ملت  درمبارزه آزادیبخش با رژیم ولایت
پیام به رزمندگان ارتش آزادی
 و نیروهای انقلاب دموکراتیک در سراسر میهن اشغال شده
مسعود رجوی -۳۰دی ۱۳۸۸
سلسله آموزش 
برای نسل جوان در داخل کشور
(قسمت چهارم)
***
یک یادآوری تاریخی
یادآوری می‌کنم در حالی‌که مجاهدین و پشتیبانان آنها, نخستین انتخابات ریاست جمهوری رژیم را تحریم کردند, اما باز هم به امید مسالمت و برای اصلاح این رژیم یا دستکم آزمایشی دیگر در همین مسیر, در حمایت و تقویت بنی صدر, صمیمانه و صادقانه از چیزی فروگذار نکردند. برای بنی صدر, چه در مقام رئیس جمهور و چه بعد از عزل او توسط خمینی, تا پای جان مایه گذاشتند. اما افسوس که عاقبت به ورطه خیانت درغلتید و نشریه اش هم در خارجه, طابق النعل بالنعل, به رله کننده اطلاعات آخوندها علیه مجاهدین تبدیل شد.
عکس ملاقاتهای او با ماموران پیشانی سیاه اطلاعات آخوندها بعد از شبه کودتای  ۱۷ ژوئن در فرانسه,شهادت دادن در برابر سرویس اطلاعات فرانسه علیه مریم, شرکت در ۲ دادگاه ماموران اطلاعات آخوندها در فرانسه برای شکایت و شهادت دادن دروغین  علیه مجاهدین, و ارتزاق ننگین از فیلترینگ وسانسور اینترنتی که تجهیزات و آموزش آنرا گرداننده نشریه بنی صدر برای ماموران وزارت اطلاعات که به آلمان می آمدند, تامین میکرد, براستی منزجرکننده است. آنهم برای کسی‌که مدعی آزادی بیان است و روزگاری در کنار مقاومت ایران بود و از ۳۰ تیر سال۱۳۶۰  تا پایان سال ۱۳۶۲ در جایگاه رئیس جمهور شورای ملی مقاومت قرار داشت. علاوه بر این، ملتزم  به حفظ حرمت این جایگاه بود, چراکه «مشروعیت خود را تماماً از مقاومت عادلانه مردم ایران علیه رژیم ارتجاعی خمینی و خونبهای رشیدترین فرزندان مجاهد و مبارز این میهن علیه دیکتاتوری و وابستگی کسب می‌کند» (ماده ۲ فصل اول– برنامه شورای ملی مقاومت و دولت موقت جمهوری دموکراتیک اسلامی ایران)
شگفتا که مجاهدین جان او را از چنگال خمینی و لاجوردی و از ندامت تلویزیونی نجات دادند. وقتی که او در تهران به پایگاه ما آمد, من اشرف را موظف کردم که اگر حمله یی برای دستگیری بنی صدر صورت بگیرد, پاسداران خمینی ابتدا باید از روی جسد او و طفل شیرخوارش و جسد تمام برادران وخواهرانمان که در این پایگاه بودند بگذرند... اما بنی صدر پس از ۱۷ ژوئن, فرصت رابرای خنجر زدن به مریم که در زندان فرانسه بود و برای خنجر زدن به  مجاهدین, با پیکرهای سوخته در خارجه و پایگاههای بمباران شده در عراق, از دست نداد.
به‌راستی که هم خطی و اشتراک عمل با مزدوران اطلاعات آخوندی و سرویس ذیربط فرانسوی علیه مریم و اقامتگاه  رئیس جمهور برگزیده مقاومت و پناهندگان مجاهدین, با آنهمه پرونده سازی و احکام اخراج و تبعید,  زشت ترین و شنیع ترین کار است. به‌ویژه که رژیم و مزدورانش به صراحت میگویند که در فرانسه هم  خواستار بستن مقر شورای ملی مقاومت ایران و اقامتگاه رئیس جمهور برگزیده آن و تکرار  همان جنایتها و فشار و سرکوبی هستند که در قرارگاه اشرف از طریق دولت عراق انجام شد.
***
ازقسمت پنجم
***
جبهه متحد ارتجاع و بخش ولایت فقیه در عراق، علیه اشرف و مجاهدانش
همه می‌دانند که رژیم و بخش ولایت فقیه در دولت عراق، ۷ سال است، به هر شیوه و با انجام هر جنایت و رذالتی، برای برچیدن و انحلال و متلاشی کردن اشرف، تلاش می‌کنند. از آدم ربایی تا ترور ۵۵ واسطه و کانال تدارکاتی. از ترور شخصیتهای سیاسی عراقی مدافع اشرف مانند آیت الله قاسمی تا شیوخ و روسای عشایر مانند شیخ فائز و شیخ ثامر و شیخ کامل دبیر “کنگره همبستگی مردم عراق” . از انفجار لوله های آبرسانی و انهدام ایستگاه آب تا شلیک موشکهای کاتیوشا. از محاصره و تحریم و قطع دیدارهای خانوادگی تا گروگانگیری و کشتار روزهای ۶ و ۷ مرداد...
تا اینجا را همه می‌دانند.  اما رژیم و همدستانش بغایت می‌کوشند تا با پرده یی از دود، مکتوم بماند که  خامنه ای و شرکا و دست نشاندگان، چرا این کارها را در مورد اشرف محصور و بدون سلاح انجام می‌دهند و این امر  با سرنگونی و قیام چه رابطه‌یی دارد؟ در ظاهر و در سطح،  معلوم نیست که اصلاً چرا جبهه ارتجاع و متحدان ولی فقیه باید این‌قدر از گروهی محصور در بیابانهای عراق بترسند؟ چرا باید این‌قدر در مورد آنها خط و نشان بکشند  و آنها را در همه جا مطرح کنند؟ چرا باید در سه دور مذاکره آمریکا و رژیم در عراق در خرداد و مرداد و آذر ۱۳۸۶، نخستین اولویت مذاکرات برای رژیم، موضوع اشرف و مسئله مجاهدین باشد. آن‌قدر که وال استریت ژورنال پارسال از قول چندین دیپلمات که درگیر گفتگوها بوده اند،نوشت:
«مقامات ایرانی سالهاست که سرکوب سازمان مجاهدین را به یک اولویت در مذاکراتشان بر سر مساله هسته ای یا موضوعات دیگر با کشورهای غربی تبدیل کرده اند. این موضوع بر اساس اظهارات چندین دیپلمات که در گیر در این گفتگوها بوده اند، می باشد» (۷ مه ۲۰۰۸).
من در اینباره، در ادامه بحث هایمان، توضیح خواهم داد،  اما در همین‌جا می‌خواهم بگویم:
کسانی‌که در دهه ۶۰ علیه محل اقامت خود من، و در دهه ۷۰ و ۸۰ علیه اقامتگاه رئیس جمهور برگزیده این مقاومت، و اکنون علیه اشرف که محل اقامت  مجاهدین است، چنگ و ناخن می کشند؛
کسانی‌که خواستار برچیدن و تعطیل اشرف هستند؛
کسانی‌که به‌جای جلاد با پستی و دنائت بر سر قربانی میکوبند؛
 به‌جای ظالم یقه مظلومِ زیرِ تیغ را می‌گیرند، به‌جای سرکوبگر، به عمد به آن‌که ایستادگی و مقاومت می‌کند ضربه می زنند ؛
کسانی‌که به اشرفیان خُرده می‌گیرند که  چرا مانند آنها به سواحل امن و عافیت نمی‌گریزند؛
کسانی‌که به‌جای دفاع از حقوق مسلّم و انکارناپذیر اشرفیان که در همه قوانین و کنوانسیونهای بین المللی به‌رسمیت شناخته شده است، خواهان تسلیم و زانو زدن مجاهدان اشرف در برابر ولایت فقیه و عوامل آن در عراق هستند؛ تمامی آنها، بدون شک، در خدمت همین رژیم و جبهه متحد ارتجاع و بخش ولایت فقیه در عراق، عمل می‌کنند.
چنآن‌که گفتم، این فرومایگی‌ها نه  “ فی سبیل الله” است  و نه از سر “عِرق پرولتاریایی” یا غیرت ملی.
سراپا بی غیرتی و بی شرافتی است. دست تکان دادن و عشوه سیاسی برای ارتجاع هار و وحشی است.
نادیده گرفتن مرزبندی سرخ و خونین با دشمن ضد بشری است. مخدوش کردن مرز مقاومت با تسلیم است. که از ابراهیم بُت شکن تا  اسپارتاکوس و زاپاتا، و از امام حسین تا مقاومت یونان و اسپانیا، و از بابک خرمدین و سربداران تا  دلیران تنگستان و ستارخان و امیرخیز،  از برجسته ترین دستاوردهای بشریت است، از سوی هر کس که باشد، خائنانه و مشمئز کننده و دقیقاً  در خدمت بقای رژیم و بر ضد قیام و سرنگونی  است.
با هر بهانه و تحت هر عنوان و هر پوششی که در جبهه ارتجاع و بخش ولایت فقیه و پشتیبانان و دم و دنبالچه های آن در سراسر جهان، ارائه شود، فرقی نمی‌کند و مضمونش همین است. در خدمت بقای رژیم و بر ضد قیام و مقاومت برای رهایی است.
***
این داستان مکرر تاریخ است:
وقتی مسیح را پاسداران امپراتوری رم در اتحاد عمل با آخوندهای زمان با همکاری خائنانه یهودا به پای صلیب می برند، جز اشقیای زمانه چه کسی از او می پرسد: بگو ببینیم مادرت ترا چگونه به‌دنیا آورد ؟! این سوال در این هنگام، چیزی جز ترغیب و تشویق جلاد بر کوبیدن میخ شقاوت بر دست و پای مسیح نیست. این سوال را ۳۳ سال پیش از آن، لات و لمپن های زمان از مریم عذرا پرسیده بودند اما او فقط نگاه کرد و سکوت......هیچ گواه و شاهد و پشتیبانی هم جز طفل شیرخواری که بر خلاف رسم زمانه، به‌نام مادرش نامیده شد و عیسی بن مریم نام گرفت، نداشت.
راستی آن‌کس که به دار کشیدن حلّاج را نظاره کند و سنگ کوچکتری بزند و بعد بگوید، من سنگ نزدم و فقط ریگی پرتاب کردم، چنین کس را چه می نامید، چگونه تعریف می‌کنید ودر کدام جبهه قرار می دهید؟
گمان می کنند که ما معنی، و تعریف، و شاخص، و فرقِ انتقاد جدی مبارزاتی؛ با وادادگی و تسلیم، با ارتجاع و افتضاح، با خوشرقصی برای رژیم ولایت فقیه، و با ویراژهای دموکراتیک! را نمیدانیم و نیازموده ایم.
گمان می‌کنند ما نمی‌دانیم  که وزارت بدنام ، سربازان گمنام را موظف کرده است قبل از هرچیز و مهمتر از هرچیز دیگر، شایع کنند و جا بیندازندکه: مجاهدین به هرکس به آنها انتقاد دارد برچسب رژیمی و وزارت اطلاعات می زنند. همانطور که یک بار یونسی وزیر اطلاعات خاتمی در ۵شهریور ۱۳۷۹ دررسانه های رژیم آمار داد. این نخستین وظیفه همان  «هزاران کارمند رسمی و صدها هزار خبرچین. مخبر، همکار در سراسر کشور و در سراسر دنیا» و « صدها هزار پرسنل رسمی و غیررسمی» و « هزاران کارشناس مقتدر (بخوانید دژخیم )اطلاعاتی» است .
گمان می‌کنند آجیل مشکل گشای “بیست - هشتادِ” وزارت بدنام از یادها رفته است که دستورالعمل داده بود برای موجه کردن ۲۰ درصد تاخت و تاز به مجاهدین، ۸۰ درصد هم به رژیم بزنند.
گمان می‌کنند که ما چند دهه پیش، خوشرقصی برای رژیم تحت عنوان «تمرین دموکراسی » با شروع کردن از مجاهدین را نیازموده ایم.
نمی‌دانند که هم اکنون در اشرف، نزدیک به هزار زندانی سیاسی شکنجه شده در رژیم های شیخ و شاه ایستادگی می کنند. بیش از ۱۰ درصد آنها زندانیان زمان شاه و بقیه از شیخ، که از چند سال تا ۱۰ سال و ۱۲ سال و ۱۳ سال و ۱۶ سال و ۱۷ سال حبس کشیده اند و اسامی و مشخصات همه آنها در اختیار ارگانهای بین المللی است. 
گمان می‌کنند که برجسته ترین انقلابیون دنیای معاصر در اشرف که کوهها جنبیدند اما آنان۷ سال است از جای خود تکان نخوردند و خم به ابرو نیاوردند، نیازمند درس گرفتن از روضه خوانیهای امام جمعه ها و  “جفتک چارکُش” انجمنهای “نجات” ولی فقیه ارتجاع در داخل ایران، یا نیازمند آموزش گرفتن از  “هولاهوپ”  عمامه یی از راه دور در خارج ایران هستند!