30 Juni 2011

منوچهر هزارخانی - دو سناریو برای ایجاد فاجعه

سه‌شنبه، ۰۷ تیر ۱۳۹۰ / ۲۸ ژوئن ۲۰۱۱
AddThis Social Bookmark Button
به محض آن که طرح پیشنهادی آقای استیونسون (پارلمان اروپا) به طور رسمی اعلام شد، یک طرح دیگر، عینا مثل قاشق نشسته ایی که وسط یک سفره تمیز بیندازند، به طور نیمه علنی پیشنهاد شد که خبرگزاریها گفتند از طرف آمریکاییهاست، منتها منبعش نمیخواهد هویتش فاش شود. این طرح ، که از همان ابتدا روشن بود برای کنار زدن طرح استیونسون اختراع و به وسط معرکه پرتاب شده است ، دو خصوصیت اساسی دارد. اول این که از پیش شرطهای طرح استیونسون ـ که باعث جلب نظر موافق مقاومت با این طرح شده ـ هیچ حرفی به هیچ شکلی به میان نیاورده است . دوم این که به جای آن پیش شرطها، به عنوان گام اول برای انتقال ساکنان اشرف به کشورهای ثالث، جا به جا کردن آنها در خاک عراق را پیشنهاد کرده است . همین دو ویژگی البته برای شناساندن ماهیت ” طرح آمریکاییها” کافی است . با این همه وقتی از آنها پرسیده میشود آیا حاضرند خودشان حفاظت افراد منتقل شده به محل جدید را به عهده بگیرند ، با صراحتی که با وقاحت ـ و بنابراین با فقاهت ـ مرز دقیقی ندارد، جواب می دهند نه ، این امر به عهده دولت عراق است . بدین ترتیب بر هیچ کس ـ حتی اگر به خوش خیالی و ساده انگاری من باشد ـ پوشیده نمی ماند که طرح مزبور فقط یک هدف عقلانی میتواند داشته باشد و آن صاف کردن جاده برای ”حل نهایی” مسأله اشرف و اشرفیان (با هم ) به دست اوباش مسلح تحت امر مالکی است که تا به حال دو بار هم اجرای آن را به طور نسبی ، جلو چشم همه ، تمرین کرده اند . این یک سناریو برای ” حل مسأله اشرف ” است.
یک سناریو دوم هم هست که دست پخت خدمتگزاران اسلام عزیز است و مژده اش را دب اصغر در شرفیابی هفته گذشته اش به ام القرا داد . طبق این سناریو دوم ، قرار است خدمتگزاران ایرانی و عراقی ولایت با نماینده صلیب سرخ (به عنوان کلاه شرعی) بنشیند و به نحوی خداپسندانه ترتیب اشرف را بدهند . خوشبختانه صلیب سرخ ، برای حفظ آبرویش ، بلافاصله اعلام کرد که در این ”کمیسیون سه جانبه ” شرکت نمیکند. ولی به هر حال نحوه سازماندهی کمیته مزبور (با شرکت نمایندگان دو دولت و نماینده صلیب سرخ) چنین القا میکند که موضوع مورد بحث ، از نوع مبادله اسیران جنگی بین دو دولت سابقا متخاصم است . یعنی تدارک دیدن استرداد به هر بهانه.
این که آیا سناریو اول، به عنوان” امداد غیبی” در شکل گیری سناریو دوم نقش داشته است یا نه، بحث زائدی است، زیرا نه خامنه ای ، که از طریق میراث ولایت پیامبر به عالم غیب وصل است، و نه احمدی نژاد ، که گویا اخیرا به کمک جن و رمال همین رابطه را به وجود آورده و هاله نور دور سرش الان تشعشع اتمی هم پیدا کرده است ، حاضر به افشای اسرار نخواهند شد. ولی این هم سر نا گفته یی نیست که ”اسلام عزیز” و ”شیطان بزرگ” جنبش مقاومت را دشمن اصلی (اولی ) یا دست کم مزاحم طرحهای وصله پینه یی خود (دومی) می دانند. اگر رئیس جمهور کنونی عراق را هم دارای نژادی دو سویه بدانیم، آن وقت دیگر نیازی هم به افشاگری بازیگران نداریم .
سناریو اول روی ”حاکمیت ملی عراق” تکیه میکند تا مسئولیت دولت آمریکا را در اجرا نکردن قرارداد ژنو لوث کند. سناریو دوم زیر اصل پناهندگی می زند تا مبارزان جنبش مقاومت را به عنوان اسیر جنگی یا مجرمان صاحب پرونده جنایی (و بنابراین مشمول قرارداد استرداد مجرمین ) قلمداد کند.
خوب ، اینها دسیسه چینی های آنهاست ، حالا تکلیف ما در این میان چیست ؟
 تکلیف ما ، اتفاقا ، اصلا پیچیدگی ندارد: باید طرح اول را روی سرخود آمریکاییها و طرح دوم را روی سر ولی فقیه و خدمتگزاران عراقیش خراب کنیم . و السلام.

رضا باستانی - خاطرات سفر به پاریس ۲۰۱۱

سه‌شنبه، ۰۷ تیر ۱۳۹۰ / ۲۸ ژوئن ۲۰۱۱
AddThis Social Bookmark Button
 گردهمایی بزرگ ایرانیان در ویلیپن فرانسه جلوه ای شکوهمندی از همبستگی ملی ایرانیان
روز ۱۶ ژوئن با اتوبوسی به همراه تعدادی از هموطنان کرد ایرانی که به گروه های مختلف سیاسی وابسته بودند جهت شرکت در گردهمایی پرشکوه ایرانیان و حامیان مقاومت ایران در حمایت ازاشرف از کشور محل اقامت خود(نروژ) به سوی ویلیپن ـ پاریس حرکت کردیم.
هر چند مسافت طولانی بود اما مسافرت با اتوبوس امکان نزدیکی و مصاحبت و آشنایی با دوستان جدید را امکانپذیر می سازد و یک محیط دوستانه  با علایق مشترک را بوجود می آورد و گاهی پیش می آید که در حین صحبت با همسفران خاطرات مشترک و یا دوستی های قدیمی کشف می شوند و خاطراتی تازه می گردد.  در این میان آندسته ازخاطراتی که در خود قسمتی از مقاومت و قهرمانی های فرزندان دلیر خلقهای ایران و مجاهدین قهرمان را در خود دارد از آنجهت حائز اهمیت می گردند که انسان میفهمد که دلاوریها و از جان گذشتگی ها ی فرزندان دلیر خلق علیرغم تمام گرد و غباری که رژیم جهل و جنایت با تبلیغاتی سوء خود بر علیه این پیامبران آزادی و مقاومت در طی سالیان متوالی کرده و می کند  همچنان در ضمیر و وجدانهای آگاه مردم ایران سرزنده ونیکو مکان است.  مردم  به مثابه «قدر زر زرگر شناسد و قدر جوهر جوهری» از این قهرمانان به نیکی یاد می کنند و در باره آنان نیک می اندیشند.
یادی از رزمندگان و پیشمرگان مجاهد سالهای۶۱ـ۶۲
زیبا خانم یک هموطن کرد از اهالی منطقه آلان سردشت می باشد که بخوبی مجاهدین رااز زمانی که ده ساله بود بخاطر می آورد. او بخاطر می آورد که به همراه مادرش  برای مجاهدین مستقر در منطقه آلان نان می پخت و با احترام تمام از آنان یادآوری می کند و می گوید که مجاهدین پول تمام کارهایی که مردم منطقه برای آنان می کردند را پرداخت می کردند و مردم آنان را خیلی دوست می داشتند. او خاطرات خود را از نبرد ۷ روزه رزمندگان و پیشمرگان آن زمان مجاهدین با نیروهای مهاجم آخوندی  بیان می کند واز رشادت و از خود گذشتگی زنان و مردان مجاهدی یاد می کند که در مدت هفت روز نبرد بی امان با  نیروهای تا دندان مسلح رژیم علیرغم کمبود تجهیزات و سلاح تا آخرین لحظه مقاومت کردند و تمام امکانات خود را بی هیچگونه چشمداشتی در اختیار مقاومت کنندگان در دفاع از اشغال منطقه توسط رژیم قرار دادند.
شهیدان پاک
زیبا خانم تعریف می کرد که در همان دوران پیکر۲ مجاهد خلقی که در طی عملیاتی بر علیه نیروهای رژیم شهید شده بودند توسط اهالی منطقه به خاک سپرده می شود و مردم این منطقه همچنان با رفتن به سر خاک این شهیدان یاد و خاطره آنان را گرامی می دارند و از انان بعنوان « شهدای پاک » یاد می کنند.
شوهر زیبا خانم هم که یک پیشمرگ سابق و عضو فعلی «حزب دمکرات کردستان ایران» است  و همراه ۳ فرزند نوجوان خود برای شرکت در این گردهمایی آمده است صحبت های همسرش را تایید می کند و خود نیزطی صحبت کوتاهی از طریق میکروفون اتوبوس ضمن معرفی خود به همسفران خویش جنایت مالکی و خامنه ای را بر علیه اشرفیان قهرمان محکوم می کند و با مجاهدین اشرف اعلام همبستگی می کند و بر همبستگی و اتحاد تمامی نیروها و احزاب ایرانی برای مقاومت در مقابل رژیم ملاها و برای دمکراسی در ایران تأکید می کند.
همیشه ایرانی
در ضمن سفر زیبا  خانم کتاب فارسی خود را بهمراه دارد و سعی می کند که عقب ماندگی تحصیلی خود در رابطه با خواندن و نوشتن به زبان فارسی  را بصورت خود آموز جبران کند. او با افتخار می گوید که یک کرد ایرانی است  و به سرزمین خود عشق می ورزد و آرزو دارد که آزادی و رفاه را در سرزمین خویش ببیند. او می گوید که همیشه ایرانی بوده و به ایرانی بودن خویش افتخار می کند و برای آزادی ایران و مردم ایران به تلاش خود ادامه خواهد داد.
سایر هموطنان کردمان نیز علیرغم رنج سفر و طولانی بودن مسافت با شور وشعف بسیار برای شرکت در این گردهمایی همراه با خانواده و فرزندان خردسال و نو جوان خویش رنج سفر طولانی را با عشق به آزادی و رهایی مردم ایران برخود هموار کردند و همبستگی خود را با خواهران و برادران مجاهدشان ابراز نمودند و درهمراه با دریای جمعیت حاضر درگردهمایی بی نظیر ویلپنت پاریس پر شور فریاد آزادی سردادند..
سوخت رسانی به ماشین سرکوب ملایان
با خود فکر می کنم که چگونه رژیم ضد بشری ملایان به  تمامی خلق های ایرانزمین ظلم کرده و هزاران انسان فرهیخته و میهن دوست  و آگاه را با اتهامات خود ساخته و پرداخته از هستی ساقط کرده و زندگی را بکامشان با آواره ساختن آنان در سرتاسر جهان و با کشتن و زندانی ساختن عزیزانشان بر آنان تلخ گردانیده است. انسان هایی که بهترین سرمایه های جامعه ایران بوده و هستند. جنایت رژیم برعلیه مردم ایران همچنان ادامه دارد وسوداگران دلارهای خونین همچنان دستانشان رنگین از خون و رنج مبارزان آزادی و دمکراسی ایران است . آنان با  نگه داشتن مجاهدین خلق ایران بعنوان  نیروی محوری مقاومت مردم ایران  در لیست تروریستی خود به طورمستقیم به ماشین سرکوب و جنایت آخوندهای ایران و عوامل وابسته اش در دولت عراق سوخت می رسانند. در گردهمایی عظیم ویلپن نمایندگان مردم ایران از هر قشر و گروهی و ملیتی ووابستگان به مذاهب مختلف همراه با نمایندگان وجدانهای آگاه  و بیدار ملل مختلف از پنج قاره مختلف جهان بر مشروعیت و عادلانه بودن مقاومت مردم ایران مهر تایید نهادند و یکصدا گفنتد :«معامله با ملایان را متوقف کنید. و راهبند تروریستی را از سر راه مردم و مقاومت ایران بردارید و با حفاظت از اشرف به تعهدات خودتان در رابطه با قوانین و معاهدات بین المللی در رابطه با حفاظت از پناهندگان پایبند باشید و بیش از این با ملایان جنایتکار قدرت طلب و سلطه جو مماشات نکنید.»
اگر کسانی معتقدند که مجاهدین پایگاهی در بین مردم ایران ندارد باید به دریای جمعیتی که در ویلپنت جمع شده بودند نگاهی بکنند و به این سئوال پاسخ دهند که چگونه مجاهدین در لیست  تروریستی پروژه اینچنین عظیمی را که از هر گردهمایی دولتی هم که مردم را بعناوین مختلف به میدان می کشند بزرگتر و باشکوهتر بود به انجام می رسانند؟
رضا باستانی
۲۶ ژوئن

16 Juni 2011

درگذشت یک قهرمان پرافتخار

مجاهد خلق مهدی ناصر افتخاری
مجاهد خلق مهدی ناصر افتخاری
قهرمان مجاهد خلق مهدی ناصر افتخاری (فرمانده فتح الله)، عضو شورای ملی مقاومت ایران، زندانی سیاسی محکوم به حبس ابد در زمان شاه پس از 4 دهه مبارزه با دو دیکتاتوری بر اثر ابتلا به بیماری سرطان در بیمارستان بغداد درگذشت.

رئیس‌جمهور برگزیده مقاومت خانم مریم رجوی، با درود به روح پرفتوح این مجاهد صدیق اشرفی، درگذشت دریغ انگیز او را به خانواده‌اش، به همرزمان شورایی ومجاهدش و به‌ویژه به مجاهدان اشرف و راهبر مقاومت، تسلیت گفت و افزود:
«پرکشیدن برادرمجاهدم مهدی، در آستانه میلاد فرخنده مولای متقیان و سی‌امین سالگرد 30خرداد عید کبیر مقاومت ملی و میهنی، قلوب همه همرزمانش را پر اندوه کرد. خوشا به سعادتش که در این ایام غرور آفرین پیام سرفرازی مجاهدین و اشرف پایدار را برای جاودانه فروغها به همراه می‌برد.

کارنامه چهاردهه مجاهدت این قهرمان سرفراز- از استواری در زندانهای دیکتاتوری سابق تا رزمندگی پیگیر در رژیم غاصب آخوندی، از نقش قهرمانانه و فراموش ناشدنیش در عملیات بزرگ پرواز رهبر مقاومت از پایگاه یکم نیروی هوایی در تهران در مردادماه ۱۳۶۰ تا فرماندهی یک محور عملیاتی فروغ جاویدان و استقامت ستایش‌انگیزش در دوران پرافتخار پایداری اشرف، به‌رغم بیماری جانکاه و شرایط محاصره و فشارهای فزاینده دشمن، یک پیام روشن به همراه دارد: پیام رزمندگی و مجاهدت بی‌امان تا برکندن بنیاد ستم و دجالیت و دیکتاتوری از خاک پاک ایران!

آری، زندگی و مجاهدت او مصداق این آیه قرانی است: والموفون به‌عهدهم إذا عاهدوا والصّابرین فی‌البأساء والضّرّاء وحین البأس أولـئک الّذین صدقوا وأولـئک هم المتّقون

و وفاکنندگان به عهد، آن‌گاه که عهد و پیمان می‌بندند و پایداری کنندگان در سختیها و شدائدآن‌گاه که سختیهای شدیدتر روی می‌آورد، آنانند صدق ورزان و همانا که آنها تقوا پیشگان هستند.

به راستی که او نمونه‌یی بود از تقوای رهاییبخش انقلابی و تواضع و فروتنی که همواره نبرد و ”جنگ صد برابر“ را الزام مشی ”کس نخارد“ می‌دانست. وی همیشه افتخار شهادت در مسیر سرنگونی رژیم پلید آخوندی و استقرار آزادی در میهن را آرزو می‌کرد و تردیدی نیست که اکنون در جوار قرب خداوند با همرزمان جاودانه فروغهای اشرف محشور است و به آروزی خود رسیده است. سلام بر او روزی که پای در میدان مجاهدت در راه خدا وخلق گذاشت و روزی که پای در راه و سرفراز به‌دیدار رفیق اعلی پرکشید و در جوار شهیدان فروغ اشرف فرود آمد»

چهاردهه مجاهدت
مهدی در سال ۱۳۵۱ در حالی که 20سال بیشتر نداشت و دانشجوی دانشکده فنی دانشگاه تهران بود، در ارتباط با سازمان مجاهدین خلق ایران دستگیر و روانه زندان شد. بیدادگاه نظامی دیکتاتوری سلطنتی او را به حبس ابد محکوم کرد.

در تشکیلات زندان به‌عنوان یک کادر برجسته فعال بود و از جمله کسانی بود که آخرین آموزشها و تجربیات را به‌زندانهای مختلف منتقل می‌کرد.

در 30دیماه ۱۳۵۷، همراه با آخرین دسته زندانیان سیاسی آزاد شد و به‌عنوان یک مسؤل مجاهد خلق در مبارزه ضدارتجاعی در فاز سیاسی و درمقامت انقلابی پس از30خرداد با فاشیسم مذهبی دلیرانه جنگید.

«فرمانده فتح الله» در مورد پیشبرد طرح عملیاتی پرواز مهم و تاریخساز رهبر مقاومت از تهران به پاریس در مرداد۱۳۶۰، خود در مقاله‌یی در نشریه مجاهد در روز 25خرداد۱۳۶۲ (سالروز شهادت مجاهد قهرمان رضا رضایی، درست در روزی مثل همین امروز) با امضای فتح‌الله چنین نوشته است:
… دوشنبه مجدداً نزد برادر مسعود رفتم و آمادگی «فرماندهی عملیات ویژه» برای «پرواز بزرگ» و تاریخساز را به او اعلام نمودم. فرمانده عالی سازمان ضمن ابراز تعجب و تقدیر از بخش ما که به این سرعت توانسته بود اعلام آمادگی کند، از من پرسید: «خوب به‌عنوان فرمانده بخش اعلام آمادگی کردی، حالا به‌عنوان عضو مرکزیت سازمان هم نظرت را بگو که آیا طرح را اجرا کنیم یا خیر؟»

… احساس کردم که جواب دادن برایم خیلی سنگین است. کاش می‌توانستم با قاطعیت آن‌چه را در ضمیرم می‌گذشت و عواطفم گواهی می‌داد بر زبان آورده و بگویم: نه! اما در یک لحظه فکر کردم مبادا به‌خاطر علاقه تشکیلاتی و عاطفی، مصالح عالیتر را که مسعود مدافع آن بود، زیر پا بگذارم و بنابراین گفتم: «اگر چه به‌عنوان فرمانده عملیات ویژه و از نظر عملیاتی صرف، مسئولیت اجرایی طرح را می‌پذیرم، اما از نظر سیاسی و ایدئولوژیک، به‌عنوان عضو مرکزیت، صبر کن تا بیشتر فکر کنم و نظرم را در نشست کمیته مرکزی بگویم…

پیش خودم فکر می‌کردم «شب قدر» ی است، نه تنها در تاریخ سازمان، بلکه در تاریخ نوین میهن ما که بایستی یکی از سرفصلهای سرنوشت در نهایت توسط خود مسعود رقم بخورد. کار ساده‌ای نبود. آینده انقلاب و خلقمان نیز مطرح بود. به راستی اگر طرح شکست می‌خورد، چه تأثیری بر کل انقلاب نوین ما می‌گذاشت؟ فرجام رژیم خمینی چه می‌شد و آن موقع چه می‌بایستی می‌کردیم و…

خلاصه شب سنگینی بود، دست آخر مسعود بلند شد و در اتاق به قدم زدن پرداخت و سپس با عزمی جزم گفت: « انقلاب و تکامل هرگز بدون جسارت و ریسک پیش نمی‌رود، من مسئولیتهایش را می‌پذیرم، فردا خواهیم رفت». صبح موقع خداحافظی وقتی آخرین روبوسی را با مسعود کردم، گفت: «فتح‌الله حتماً موفق خواهیم شد».

جنگ صد برابر
این مجاهد صدیق راه خدا وخلق در مقاطع مختلف، همواره و در هر فرصتی، اشتیاق خودش را برای حضور در خط مقدم نبرد و جان‌بازی در راه آزادی و برقراری حاکمیت مردم در میهنمان ابراز می‌کرد. از جمله در گزارشی در اردیبهشت ۱۳۷۸ نوشت: «از خداوند متعال خواستارم که مرا در مقابل تعهداتم نسبت به خواهر مریم رو سفید نماید و به مصداق الهم اجعل محیای، محیای محمد و آل محمد، وجعل مماتی ممات محمد و آل محمد، صلاحیت شهادت در مسیر سرنگونی رژیم پلید آخوندی و استقرارمهر تابان آزادی را به من بدهد».

در دوران 8ساله پایداری پرشکوه در اشرف نیز همواره با چهره‌یی گشاده با فشارها و توطئه‌ها روبه‌رو می‌شد.

در اردیبهشت ۱۳۸۴ نوشته بود: «صبر یعقوب و یوسف، با اتکاء به ثارالله (حسین ابن علی علیه‌السلام) رمز نجات از تعادل‌قوا است».

در شهریور ۱۳۸۸ نیز نوشت: «در چنین شرایطی اگر اشرف به شبه اوین هم تبدیل شود باز فتح مبین است، و این چشم‌انداز الزاماتی دیکته می‌کند که به آن متعهد می‌شوم».

و این هم دستنوشته دیگری از این مجاهد صدیق و استوار اشرفی، در بهمن ۱۳۸۹، در حالی که با بیماری سرطان به‌شدت چنگ در چنگ بود:
«همه پیروزیها محصول کس نخارد ومحصول عزم حد اکثر و جنگ صد برابر است، سرنگونی هم به‌طور منطقی ودیالکتیکی در ادامه همین جریان جنگ در اشرف وکارزارهای یومیه وصد برابر کردن آنست. نتیجه‌ای که می‌خواهم بگیرم این است که همه دستاوردهای ما درجنگ است».

13 Juni 2011

خاکسپاری پیکر شهید رضا هدی صابر با حضور گسترده مأموران سرکوبگر

شهید رضا هدی صابر
شهید رضا هدی صابر
 بنا‌به گزارش دریافتی: امروز با حضور گسترده مأموران اطلاعاتی و امنیتی و اهانتها و اذیت و آزار آنان، پیکر شهید رضا هدی صابر با چند ساعت تأخیر در ردیف صد و شصت‌و پنج، قطعه صد بهشت زهرای تهران، به خاک سپرده شد. وی به‌دنبال ده روز اعتصاب غذا در زندان اوین در اعتراض به قتل هاله سحابی و بر اثر عدم رسیدگیهای پزشکی توسط دژخیمان جان باخت.

رژیم ضدبشری آخوندی حکم ضدانسانی شلاق را بر بدن فلج زندانی سیاسی هادی عابد با خدا اجرا کرد


هادی عابدي باخدا
هادی عابدي باخدا

بنابر گزارشات دریافتی: رژیم ضدبشری آخوندی حکم پنجاه‌و یک ضربه شلاق را برای زندانی سیاسیهادی عابد با خدا را به بهانه این‌که خود را به موقع به زندان لاکان رشت معرفی نکرده است، اجرا کرد. این حکم در حالی در بیدادگاه رژیم اجرا شد که وی به‌دلیل قطع نخاع قادر به حرکت نیست و بر روی صندلی چرخ دار قرار دارد. هادی عابد باخدا از زندانیان سیاسی دهه شصت است که بر اثر گلوله مزدوران سپاه فلج شده است. وی در زندان به‌دلیل هواداری از سازمان مجاهدین ایران شدیداً مورد شکنجه دژخیمان قرار گرفت.

رژیم ضدبشری آخوندی حکم ضدانسانی شلاق را بر بدن فلج زندانی سیاسی هادی عابد با خدا اجرا کرد


هادی عابدي باخدا
هادی عابدي باخدا

بنابر گزارشات دریافتی: رژیم ضدبشری آخوندی حکم پنجاه‌و یک ضربه شلاق را برای زندانی سیاسیهادی عابد با خدا را به بهانه این‌که خود را به موقع به زندان لاکان رشت معرفی نکرده است، اجرا کرد. این حکم در حالی در بیدادگاه رژیم اجرا شد که وی به‌دلیل قطع نخاع قادر به حرکت نیست و بر روی صندلی چرخ دار قرار دارد. هادی عابد باخدا از زندانیان سیاسی دهه شصت است که بر اثر گلوله مزدوران سپاه فلج شده است. وی در زندان به‌دلیل هواداری از سازمان مجاهدین ایران شدیداً مورد شکنجه دژخیمان قرار گرفت.