27 Oktober 2011

منوچهر هزارخانی-باز هم قصه لیست سیاه

 از داستان مبارزهٴ پیگیر و خستگی ناپذیر مجاهدین برای بیرون آوردن نام سازمانشان از لیست سیاه وزارت خارجه آمریکا ـ که هنوز به صورت روزمره ادامه دارد و اوج آن را در تظاهرات ۲۲ اکتبر در برابر کاخ سفید واشینگتن شاهد بودیم ـ من سه تکه (یا سه اپیزود) را ـ که الزاماً مهمترین نیستند، ولی به اندازه کافی گویا هستند ـ به طور خیلی خلاصه یادآوری می کنم و بعد از آنها یک نتیجه ساده می گیرم.
۱ ـ یکی از سخنگویان وزارت خارجه آمریکا ، در پاسخ به سؤال یکی از خبرنگاران دربارهٴ تعلل این وزارتخانه در اجرای حکم دادگاه فدرال مبنی بر تجدید نظر در لیست سیاه، گفت ما در حال بررسی عواقب سیاسی بیرون آوردن نام مجاهدین از لیست سازمانهای تروریستی هستیم .
۲ ـ سی و هفت تن از دلال ـ لابی ـ واسطه های ایرانی ـ آمریکایی و آمریکایی ـ ایرانی ، که رسالتشان جوش دادن معامله بین شیطان بزرگ و اسلام عزیز است. در نامه یی به وزارت خارجه آمریکا تقاضا کردند که این وزارتخانه حتماً نام مجاهدین را در لیست سیاه خود نگهدارد ، زیرا آنها، پس از بیرون آمدن از لیست سیاه، با قدرت تشکیلاتی و توانایی زیادی که در بسیج نیرو دارند ، زیر پای ”جنبش سبز” را در خارج کشور خالی می کنند.
۳ ـ در یکی از جلسات استماع درباره همین موضوع ، در کنگره آمریکا، یکی از نمایندگان خطاب به خانمی که دولت را نمایندگی می کرد گفت شما ۴۵۰ روز است که سازمان مجاهدین را گروگان گرفته اید و نمیخواهید از حکم دادگاه فدرال پیروی کنید، چرا؟ و نماینده دولت فقط گفت : من احساس شما را درک میکنم! سخنران باز پرسید آیا میتوان امیدوار بود که تا ۴۵۰ روز دیگر تکلیف این پرونده را روشن کنید؟ نماینده دولت باز پاسخ داد من احساس شما را درک می کنم! (انگار که هدف نماینده کنگره از طرح سؤالهایش به دست آوردن احساس همدردی نماینده دولت بوده نه گرفتن یک جواب قاطع در مورد یک پرونده مشخص)
من نتیجه می گیرم که گروگانگیران لیست سیاه با همین زبان الکن دارند به روشنی می فهمانند که ”اصطبل ایشمنت ” با همه توانش ”بااونا” ست ـ با حافظان عمامه سیاه ”رهبر معظم” و یا حسرت به دلان ”دوران طلایی امام راحل” نه با ما ساختارشکنان و سرنگونی طلبان. شما چه نظری دارید؟ اگر هم نظریم پس بکوشیم تا تلاش گروگانگیرهای مدرن را خنثی کنیم .

کریم قصیم- چوب را بلند کردند که گربه دزده حساب کار خودش را بکند


  
       ( مصاحبه در باره توطئه ترور سفیر عربستان و.... در واشنگتن ) +
       
رادیو ایرانزمین : آقای دکتر قصیم, با سلام به شما و تشکر از حضورتان در این مصاحبه. از این سئوال شروع می کنیم, آیا گزارشی که آمریکاییها از توطئه انفجار در  رستورانی در واشنگتن و  طرح قتل سفیر عربستان و دیگران درآن ا ارائه کردند برای شما باور پذیر بود؟
قصیم : البته , چرا نه؟ در هرجای دنیا وقتی کسی متهم به جرمی می شود , بلافاصله نگاه می کنند به بینند سابقه و پرونده قبلی طرف چطور بوده ؟ خوب , در امر تروریسم دولتی و  شمار ترورهای انجام شده در خارج کشور, پیشینه کدام دولت در دنیا به  ”درخشانی” سابقه دولت جمهوری اسلامی است؟ تازه در این مورد که کلی علائم محکمه پسند شروع جرم هم وجود دارد. فرد متهم به شراکت در جرم دستگیر شده است, فرد دیگر نام برده شده, البته فراری و عضو سپاه قدس, مدارکی دال بر پرداختهای مالی در این رابطه وجود دارند, طرح و محل نامگذاری شده طرح جنایت اعتراف شده , طرحهای بعدی و غیره...  همه اینها توسط بالاترین مقام قضایی آمریکا در ملاء عام و جلوی دوربینها مطرح شد, مورد تأیید و شرح و تفصیل توسط اف.بی. آی قرار گرفت. این نوع گزارش دهی نمی تواند فیل هوا کردن و  یک بادکنک تبلیغاتی باشد.
 وانگهی, همان طور که عرض کردم مسأله سابقه این رژیم تروریستی خیلی اهمیت دارد. رژیمی که در طول عمرش بیش از مجموعه رژیمهای فاشیستی دنیا در خارج مرزهای کشور به ترور سیاسی  و آدمکشی و گروگانگیری دست زده. می دانیم که در مجموع, در عراق و افغانستان و لبنان و جاهای دیگر رویهم فقط چند هزار آمریکایی کشته و زخمی کرده و این فهرست را می توانید در مورد اتباع کشورهای دیگر و صدها مورد ترور موفق و ناکام ایرانیان خارج کشور هم گسترش دهید. خوب, با علائم موجود و این پرونده سنگین و بی نظیر از سوابق تروریسم دولتی ولایت فقیه, باید بگویم گزارش مقامات آمریکا کاملاً باور پذیر بود, حتماً توطئه ای بوده و اتفاقاً اهمیت درجه اول همان انتخاب واشنگتن به عنوان هدف و محل ترور مفروض بوده است. لابیهای رژیم زود پریدند وسط  و سعی کردند از اعتبار ماوقع بکاهند و آن را نادرست جلوه دهند. ولی من یک نکته را عرض کنم,  لابیهای رژیم در آمریکا هرچه می خواهند بگویند, به نظر من پراتیک معمول این رژیم  قطعاً وخیمتر از گزارشی بوده که وزیر دادگستری آمریکا در این مورد خاص مطرح کرد. چون وزیر ِ دولتی که مجری سیاست اپیزمنت هم هست, می بایست طوری این توطئه را به اطلاع افکار عمومی رساند که مجبور نشوند از آن کار دیگر که می کنند – از سیاست اپیزمنت با رژیم – دست بکشند. حضرات می بایست مراعات جوّ عمومی در آمریکا و  پرهیز از وحشت افکنی را هم می کردند, کما این که به سرعت فتیله را پایین کشیدند و پرونده را کانالیزه کردند به سمت ملل متحد.
 آمریکاییها, مسئولان دولتهای این ۳۳ سال اخیر آمریکا, تقریبا همه آنها, بیش از آن که افشاء کننده جنایتهای رژیم ولایت فقیه بوده باشند, بر این جنایتها و ترورها ماله کشیده اند. نمونه مهمش انفجار بیروت در سال ۸۶ و کشتار بیش از دویست آمریکایی که می دانیم با هیچ واکنش متناسبی از جانب آنها رو به رو نشد, بلکه برعکس.
 نمونه های دیگر هم هست, که شرح همه وقت زیادی می گیرد.
 حالا, در یک شرایط خاصی , آنهم در مورد طرح و مکانی به این اهمیت , خوب, باید گزارش می دادند. چو ب را بلند کردند که گربه دزده حساب کار خودش را بکنذ.    نه, من نه تنها در وجود طرح مزبور تردید منطقی ندارم, بلکه فکر می کنم مسئولان تراز اول آمریکا در مجموع شرح توطئه به این مهمی را ,به قول معروف,  ِگرد هم کردند که وحشت آفرینی نشود. خیلی زود فتیله تفسیر و تبلیغات را پایین کشیدند, عمداً. و درست این جنبه قضییه نادرست و خطا بود, به تجربه این سی ساله, هر کوتاه آمدنی توسط غرب , دیریا زود تاوان سنگین داشته است.

رادیو: هدف رژیم از انتخاب سفیر عربستان برای این طرح ترور چه بود؟
قصیم: عرض کنم که  در این دوران بعد از جنگ و خروج در حال وقوع آمریکا از عراق, معلومست که بازیگران اصلی در عراق و بقیه منطقه عربی یکی ولایت فقیه است و دیگر دولت عربستان. خامنه ای از حالا قصد دارد, البته معلوم نیست توانش را هم داشته باشد, ولی قصد دارد و این را هم از مدتها پیش به صدای بلند ابراز داشته که خلاء حضور آمریکا را خود پر کند. خوب, برای تحقق چنین آرزویی , هر قدرتی به تناسب و تجانس امکانات خودش عمل می کند, رژیم در اقتصاد که سرآمد نیست, در فرهنگ و هنر که پیشتاز منطقه نیست, بلکه در صدور ارتجاع بنیادگرا , در صدور کادر نظامی و امنیتی و مواد منفجره و اجرای ترورست که آقای همه منطقه به شمار می رود. به واقع می شود گفت سرآمد سرکوبی و امورات تروریستی کل جهانست. پس از همین سلاح و حرفه ای که استادش هست , پیشاپیش می خواست یک چشمه به ارباب بی مروت دنیا و در ضمن به رقیب منطقه ای نشان دهد, تا  هم ینگه دنیا حساب دستش آید که رژیم فرضاً می توانسته تا توی ناف آمریکا ماده منفجره بفرستد و هم به رقیب محلی ضرب شست نشان دهد, که به بین جلوی ما ویراژ ندهی ها. دیدید که پس از لو رفتن طرح باز طائب آمد وسط و آن حرف اصلی را بلند اعلام کرد. کارشان اینه, حرفه اصلی شان پیشروی توسط کشتار و سرکوب و تروره. این را خواستند بعد از رفتن آمریکا به عربستان گوشزد کرده باشند.

رادیو – آقای قصیم به نظر شما رژیم چرا تلاش کرد غلام شکوری را عضو سازمان مجاهدین معرفی کند؟
قصیم: رژیم از همان ابتدای حاکمیتش, به خصوص از آغاز دوران ترورهای سیاسی اش در خارج کشور, مداوماً ترورها را – در هر مورد به صورتی – طرح و پراتیک ترور را در یک دوره به گردن مجاهدین انداخته. می دانیم که بارها حتی مدعی شده مجاهدین خودشان به همدیگر تیر زده اند,و غیره. اما, این دفعه واکنش آنها نشانه سراسیمگی و بهم ریختگی شان هم بود. چرا که تا حالا عادت کرده بودند غرب روی ترورهای آنها ماله بکشد, از واکنش این دفعه آمریکا جا خوردند و ضمن انداختن به گردن مجاهدین شدیداً ضد و نقیض هم موضع گرفتند و گاف دادند. همین مدعای مجاهد بودن و تردد شکوری به اشرف را بگیرید. خوب, این ها صد در صد قابل بررسی و چک است. وانگهی سازمان مجاهدین مشخصات طرف در سپاه قدس و ارتباطات ارگانیک وی با نهاد خامنه ای و غیره را رسماً افشا کرد و آمریکاییها هم مدعای رژیم را رسماً تکذیب کردند.
تکرار می کنم من این اتهام را نشانه سراسیمگی و جا خوردن آنها می دانم.  تماسهای تلفنی و صدای طرف را آمریکاییها ضبط کرده اند, واریز پولها معلومست, جزییات مستند زیادی دست دستگاه قضایی آمریکا بود که توانستندبه سرعت پرونده را به ملل متحد تحویل دادند.
رادیو: به نظر می رسد رژیم در این طرح ترور خیلی شلختگی داشته, منظورم نوع ارتباطات و سایر برنامه ها, مثلا تماس با قاچاقچیهای مواد مخدر و این طور افراد , حتی انتخاب آدمی چون ارباب سیر, اینها در حدّ کارهای حرفه ای یک دولت به نظر نمی رسه, دست کم این جنبه قضیه خیلی مورد اشاره و انتقاد کسانی قرار گرفته. شما نظرتان چیست؟
به بینید وقتی سی سال آزگار رژیم هزار جور دست به ترور و آدمکشی می زند , روز روشن در سوپرهای پاریس بمب می گذارد و منفجر می کند, مردم عادی خیابانهای آرژانتین و فرانسه و اسپانیا و عربستان و هزار نقطه دیگر را می کشد, ولی غربیها اغماض می کنند,  یا تروریستها را از راه فرودگاه وین سلامت به ایران فرار می دهند, یا با این و آن گروگان طاق می زنند و خلاصه مماشات می کنند, از سوی دیگر  وقتی سی سال آزگار رژیمی که در ملل متحد عضو ست, زیر اکثر معاهده ها را امضاء گذاشته ولی مطقا هیچ معاهده و کنوانسیون حقوق بشری را مراعات نمی کند و در اروپا و آمریکای جنوبی و جهان عرب و آفریقا و خاورمیانه, هر جا دلش خواسته طرح ترور و آدمکشی و آدمربایی پیاده کرده و جهان شرق و غرب هم کار عمده شان در این رابطه ها ماله کشیدن بوده است, خوب چنین رژیم تروریستی هم کمی سهل انگار می شود , نسل تازه طراحان ترور هم دیگر دقت نسل دهه های پیش را به خرج نمی دهد , تلفنی تماس می گیرند, صدها هزار دلار را هم علنی واریز می کنند. بله, این نوع شلختگی که می گویید می تواند محصول ماله کشیدن و چشم بستن سه دهه غرب بر اعمال تروریستی رژیم باشد که در تماس با خارج هم خودمانی و داخل کشوری رفتار می کنند.
اما بگذارید نکته ای هم در مورد این که گفتید کسانی این مسایل را مورد انتقاد قرار داده اند, که لابد منظورتان جارچیان بی اعتباری این پرونده و بی گناهی خامنه ای است.  بسیاری از این حضرات همانها هستند که زیر نامه ابقای مجاهدین در لیست تروریستی نیز امضاء گذاشته اند. حالا همین لابیستهای رژیم, همین حضرات که آن جا مدعی بودندنامه را امضاء کرده بودند چون مثلاً نگران جان جوانان ایرانی هستند, این جا نگران به دام افتادن خامنه ای و کل رژیم در دست عدالت و دادگستری آمریکا هستند. اینها فی الحیث المجموع جماعتی هستند در این جور مواقع به واقع پاسدار سیاسی عمود خیمه رژیم. حال  از جرسیها بگیرید تا آن حضراتی که به نام استاد دانشگاه و غیره به دلالی سیاسی این و آن جناح رژیم مشغولند. درست سر بزنگاه, این جا که خامنه ای طرحش لو رفته و پیش از اجرای ترور گیر افتاده, باز اینها جمع شده اند و اما اگر می کنند که خامنه ای را از گرفتاری که انتظارش را نداشته و غافلگیر شده نجات دهند. اتفاقاً همین ها هستند که  فیل تبلیغاتی « خطر حمله و جنگ » را که در شرایط کنونی دولت اوباما آشکارا یک مسأله موهوم است,  پیش کشیدند.
اغلب این افراد همانها هستند که اختلاس نجومی را هم ماله کشیدند که رژیم نشکند. منفعتشان در بقای همین دستگاه خامنه ای است.
فقط این را بگویم که رژیم جبّار غارتگر دارد روز به روز عریانتر می شود, در غارتگریش , در مداخلات نظامی اش در ممالک دیگر, در تروریسمش. خصلتهای اساسی و جنم رژیم عریان شده, با هیچ دانشگاه و دم و دستگاهی نمی شود پنهانش کرد.
رادیو: آقای قصیم , ضمن تشکر بسیار, اگر نکته پایانی یا پیامی دارید بفرمایید.
قصیم: اجازه بدهید از این فرصت استفاده کنم , به همه هموطنان پیام دهم به امداد آکسیونهای حفاظت از اشرف همت کنند, به آنها که علیه این رژیم تروریست جانانه ایستاده اند. متشکرم از وقتی که در اختیارم گذاشتید.
+  متن مصاحبه با رادیو ایرانزمین, چهارشنبه ۲۶ ام اکتبر, با تغییرات جزیی و کمی تلخیص در ویرایش گفتار به نوشتار.

10 Oktober 2011

جان زندانی سیاسی هادی عابد با خدا در معرض خطر قرار دارد


زندانی سیاسی مهدی عابد باخدا
زندانی سیاسی مهدی عابد باخدا
گزارشهای منتشر شده حاکی است وضعیت جسمی زندانی سیاسی هادی عابد با خدا وخیم می‌باشد. وخامت حال وی به قدری شدید شده که دژخیمان مجبور شدند وی را به یکی از بیمارستانهای رشت منتقل کنند. گفته می‌شود به‌دلیل عفونی شدن خون این زندانی سیاسی، جان وی در معرض خطر جدی قرار دارد. خاطرنشان می‌شود هادی عابد با خدا از هواداران سازمان مجاهدین خلق ایران است که در دهه شصت به هنگام دستگیری مورد اصابت گلوله پاسداران قرار گرفت و فلج شد.

06 Oktober 2011

عبدالعلی معصومی - پیام اشرف و فلسطین

آقای مسعود رجوی، مسئول شورای ملی مقاومت ایران، در آخرین پیامش ـ «حفاظت بین المللی اشرف» ـ در ۲۶شهریور۹۰ گفت: «اشرف، مقدم بهار انقلاب ایران است».
آقای محمود عباس، رئیس دولت فلسطین، در سخنرانی تاریخیش برای عضویت فلسطین در ملل متّحد در روز ۲۰سپتامبر۲۰۱۱، گفت: «بهار عرب در فلسطین، استقلال و برپایی دولت فلسطین است».
دوران ما، در نگاه اول، دوران افول دیکتاتوریها  و شکوفایی قیامهای مردمی است، امّا در نگاهی گسترده تر و فرامنطقه یی، این تنها ناممکنهای محلی و بومی نیست که راه ممکن شدن را می پیماید، بلکه در این مرحله از رشد تاریخی – جهانی تکامل اجتماعی، حقیقت درخشان دیگری نیز  هست که خود را به دشواری از پس دیوارهای ستبر باورهای دیرپای ذهنی – که به تمامی، زاییده تسلیم به تعادل موجود است- نمایان می سازد، و آن این که: خلقها هستند که باپذیرش سنگین ترین بها، خواست و مقصود خود را، به رغم تمایل قدرتهای مسلّط بومی و جهانی، به کرسی می نشانند.
   آن چه امروز شاهدش هستیم فقط سقوط یا متزلزل شدن دیکتاتوریهای تونس، مصر، لیبی، یمن و سوریه، تنها در عرض هشت ماه، نیست بلکه به موازات آن، ظهور یک نگرش، منطق، و یک رویکرد جدید است که نه تنها خود را در چالش با دیکتاتوری بومی و کشوری، بلکه در مصاف سیاسی با بزرگترین قدرت مسلّط هم نشان می دهد.
به دو عرصه این رویارویی سهمگین ـ اشرف و فلسطین ـ نگاهی بیندازیم:
 خواست رژیم ولایت فقیه و دولت دست نشانده اش در عراق، به تسلیم مطلق واداشتن اشرف و نابودی تمام عیار آن بود. رژیم و دست نشاندگانش، همواره در پی این بوده اند که با محاصره با غیرقابل تحمّل و طاقت فرسا کردن شرایط ، مجاهدان اشرف را در میان دو سنگ آسیای سهمگینِ «تسلیم مطلق یا نابودی تمام عیار» خُرد کنند. از آنجایی که رژیم در سیمای اشرف تهدید سرنگونی اش را می بیند، به ناگزیر، برای مجاهدین راه برون رفتی از این تنگنای مرگ و حیات، باقی نگذاشته و نخواهد گذاشت. مجاهدین و مقاومت ایران بودند که راه سوم را به این معادله وارد کردند، یعنی راه و طرحی که اروپا ارائه دهنده اش بوده است.
در این میان، آمریکا به عنوان نیرو و قدرت اشغالگری که با تک تک افراد اشرف قرار داد بسته بود که در ازای گردآوری سلاحهایشان، امنیت آنها را حفاظت کند، بر تعهّدش پشت پا زد و در شب حمله ۱۹فروردین (هشت آوریل) نیروهایش را از اشرف بیرون برد و دست جنایتکاران را برای هر اقدام جنایتکارانه یی بازگذاشت. پس از فاجعه نیز، هیاٌت آمریکایی به اشرف رفتند و شهیدان و مجروحان این واقعه سهمگین را به عیان دیدند و گزارشی در این مورد تهیه کردند و از اشرف بیرون رفتند بی آن که برای آگاهاندن اذهان منتظر دانستن واقعیت این کشتار وحشیانه حتی یادداشت کوتاهی هم که شده، منتشرکنند . از آن اسفناک تر آن که چند ماه پس از این جنایت آشکار، با خام خیالی، زمان را برای اجرای طرحی درجهت پاشاندن ثقل به هم پیوسته اشرف و نابودی کامل آن مساعد دیدند و دست به کار شدند. با این پندار که مجاهدین در اشرف، پس از دو سال و  نیم محاصره مستمرّ و ۲۰ماه شکنجه شبانه روزی و از سرگذراندن دو کشتار خونین مرداد۸۸ و آوریل ۹۰، با ۴۷کشته و ۱۰۷۰ مجروح و ناقص العضو، در ضعیف ترین نقطه ممکن به سر می برند و زمان فرود آوردن ضربه کاری و کمرشکن به آنها فرارسیده است. آمریکا برای به کرسی نشاندن این نیّت شوم، سفیری به نام باتلر تعیین می کند و او را با طرح جابه جایی اشرف و پاشاندن تشکیلات مجاهدین به مصاف اشرف می فرستد. طرحی که به ظاهر این هدف را در خود دارد که آمریکا با اجرای آن تعهّدش را در قبال یک کشتار محتمل دیگر در اشرف انجام داده است و دیگر در قبال وقایعی که امکان وقوع آن است، مسئولیتی ندارد. این طرح هر دو خواست رژیم، یعنی تسلیم و نابودی، را در خود دارد؛ تسلیم از طریق اعلام انفصال مجاهدین از سازمانشان تا در ازای آن بتوانند پناهندگی! به دست آورند و نابودی از طریق انتقال به محلی که کشتار آنها، بی سر و صدا و بدون عکس و فیلم و دوربین صورت گیرد و کسی را هم دچار «محظوریت خطیر»! نکند.
آقای سفیر باتلر هفت دور مذاکره را با اشرفیان پیش برد؛ آنهایی که هنوز پیکرهای پاک و خونفشان شهیدانشان را به خاک نسپرده بودند، به پای میز مذاکره سفیر نیروی مسلّط جهانی حاضر شدند و بسا سرفرازتر از پیش از حماسه خونبار ۱۹ فروردین فروغ اشرف، با پیشنهادها و طرحهای پیاپی خود، همه راههای خدعه و فریب را بر آقای سفیر باتلر بستند و او را در این عرصه به شکست کشاندند. او فریبکارانه از عرصه رویارویی مجاهدین به صفحات روزنامه «نیویورک تایمز» گریخت تا به خیال خام خود با لجنمال کردن حریفان پیروزمندش، گناه شکست خود را در این بازی مزوّرانه به گردن آنها بیاویزد. التبه، بر این شکست، زمانی مُهر پایان نهاده شد که خانم مریم رجوی، رئیس جمهور برگزیده مقاومت ایران، با صدور اطلاعیه رسماً اعلام کرد:  «مجاهدان اشرف در مورد جابه جایی، دیگر، با هیچ کس مذاکره یی نخواهند داشت».
در حقیقت، با شکست باتلر و طرح آخوندخواسته جابه جایی ساکنان اشرف در داخل عراق، یک برگ مهم رژیم و حکومت مالکی سوخت و آنها یک مرحله به عقب نشانده شدند. با سوختن این به اصطلاح گزینه، راه برای گام پیروزمند بعدی در رابطه با کمیساریای عالی پناهندگان ملل متّحد بازشد و از نظر آن سازمان ذیربط بین المللی، ساکنان اشرف، به تمامی، «پناهجو» به شمارآمدند؛ مسیری که اکنون با اعلام نماینده ویژه اتّحادیه اروپا برای این مشکل، «قضیه اشرف»، به طور رسمی در جایگاه واقعی خود در صحنه بین المللی قرارگرفت.
اما در فلسطین:
آقای اوباما، درست یک سال قبل، در همین اجلاس مجمع عمومی ملل متّحد، اعلام کرد که برخلاف همتایان سابقش، بنا را در این نهاده است  که هدف دیرینه یی را که بیست سال است محمل مذاکرات دو جانبه اسراییل و فلسطین بوده است، یعنی راه حل برپایی دولت مستقل فلسطین و عضویت آن در ملل متّحد، محقّق سازد، البته  از طریق مذاکرات دو جانبه دو طرف اصلی  قضییه یعنی اسراییل و فلسطین. آقای محمود عباس در سخنرانیش در مجمع عمومی ملل متحد به این موضوع اشاره دارد: یک سال پیش، در چنین وقتی و در همین سالن، بسیاری از آقایان رؤسای هیاٌتهای شرکت کننده در مورد تلاشهای متوقف شده صلح در منطقه ما صحبت کردند و همگی آنها امید بسته بودند به دور جدیدی از مذاکرات برای مشخص کردن فرجام کار، که از آغاز سپتامبر گذشته، تحت نظر مستقیم آقای باراک اوباما و مشارکت کمیته چهار جانبه بین المللی و مشارکت مصر و اردن در واشینگتن آغاز شد، با این هدف که طی یک دوره گفتگوی یک ساله توافقی برای صلح صورت گیرد. ما با سینه هایی گشاده و گوشهایی باز و نیّتی صادقانه  وارد این مذاکرات شدیم و پرونده هایمان، مدارکمان و برنامه کار و پیشنهاداتمان را هم آماده کرده بودیم، امّا متاسفانه مذاکرات بعد از چند هفته به هم خورد. امّا ما مأیوس نشدیم و پس از آن از تلاش و ابتکار و تماس گیری بازنایستادیم، ظرف یک سال گذشته، دری نبوده که ما نزده باشیم و کانالی نبوده که آن را آزمایش نکرده باشیم، و راهی نبوده که آن را نرفته باشیم، و هیچ ارگان رسمی و غیر رسمی یی نبود که دارای تأثیر و وزنی باشد و آن را مخاطب قرار نداده باشیم. ما با رویکرد مثبت، با ایده های گوناگون و پیشنهادها و ابتکارهایی مطرح شده از سوی بسیاری از کشورها و سازمانها برخورد کردیم. اما تمامی این تلاشها و کوششهای صادقانه، به طور مستمرّ، به دیواره سنگی مواضع دولت اسرائیل برخورد می کرد و باعث نابودی امیدهایی می شد که از آغاز این گفتگوها در سپتامبر گذشته، برانگیخته شده بود.
دولت فلسطین، در یک سال اخیر، به موازات آن تلاشها، توانست توافق نزدیک به ۱۳۰ کشور عضو جامعه ملل را با به رسمیت شناخته شدن دولت مستقل فلسطین به دست آورد. بهار عرب در این هشت ماه اخیر، با پیام توفان تغییر  خود، بیش از هر زمان دیگری،  ضرورت برداشتن این گام – یعنی اعلام کشور مستقل فلسطین ـ را، نشان داد.
در اینجا بود که رهبران فلسطین با بزرگترین چالش بین المللی دهه های اخیر مواجه شدند و آن این بود که آمریکا و متحدان بین المللی اش بر آن شدند که به هر نحوی که شده در برابر این چالش جدید ما، سدّ و راهبند ایجادکنند. آنها با تحمیل فشارها و تهدیدها و شانتاژها و وعده و وعیدهای بسیار، کوشیدند که رهبری فلسطین را وادارند که از ایده عضویت فلسطین، به عنوان یک کشور مستقل، در سازمان ملل متحد دست بردارد. آمریکا، هم به خاطر مصالح اسرائیل و هم بنا به دلایل داخلی کشورش، ناگزیر است با روند عضویت فلسطین در سازمان ملل متّحد، به مثابه یک کشور مستقل، مخالفت کند؛ روندی که فلسطینی ها را در تعادل قوا در جایگاهی قرار می دهد که از آن پس، دیگر به قبول آن چه را که اسرائیل به آنها دیکته می کند، محکوم نیستند و این مساٌله، به نوبه خود، فصل جدیدی را در تاریخ ژئوپلتیک منطقه می گشاید.
در ماههای اخیر، دنیس راس، تونی بلر و نمایندگان عالیرتبه کشورهای اروپایی در رام الله به سر می بردند با این هدف که رهبری فلسطین این گام تاریخی را برندارد یا آن را به تأخیر بیندازد.
ابومازن (محمود عباس) با این هدف راهی اجلاس مجمع عمومی ملل متّحد شد که زبان گویای اساسی ترین خواست و آرمان دیرینه و تاریخی مردم فلسطین، یعنی تشکیل دولت مستقل فلسطین – که آرزوی رهبر تاریخی آنها یاسر عرفات هم بود- باشد.
یک نویسنده اردنی (رجاء طلب) در شماره ۲۵ سپتامبر روزنامه «الراٌی» اردن در مقاله یی زیر عنوان «شهید محمود عباس» درباره سخنرانی او این گونه نوشت:
«تناقض بزرگ و دردناک در این است که می بینیم سخنان آقای [محمود] عباس از جانب دو طرف ـ اسرائیل و حماس ـ با انتقادات گزنده روبه رو می شود که علی القاعده باید مخالف هم باشند. اسرائیل درمی یابد که این سخنرانی، جهانی را علیه او شورانده است و حماس به این بهانه با آن مخالفت می کند که با این عمل، حقوق فلسطینیها مورد معامله قرارگرفته و به حراج گذاشته شده است. امّا هر دو طرف در اندیشمندی و واقعیتگرایی سیاسی یی که رهبری فلسطین از آن برخوردارست و آن را بارزکرده است، عامل ضعف رویکرد و بنیادگرایی خود را، در مقابله با آن، بی وقفه، مشاهده می کنند. نتانیاهو پس از سخنان عباس، بسیار ناتوان به نظر می رسید بی تردید از صمیم دل آرزو می کرد ای کاش به جای ابومازن، افرادی مثل محمود الزهار یا اسماعیل هنیئه از جانب مردم فلسطین سخن می گفتند و به شیوه احمدی نژاد، اسرائیل را تهدید به نابودی می کردند تا در آن صورت، به طور کامل، این حق نصیبش می شد که دربرابر خطری که اسرائیل و امنیت و ثبات آن را تهدید می کند، عملکردهای او مشروع است».
سالن اجلاس سازمان ملل متحد که به هنگام سخنرانی گماشته ولی فقیه شاهد خروج هیاٌتهای شرکت کننده در اعتراض به خزعبلات او بود، چندین بار با کف زدنهای ممتد در ستایش و حمایت  از نماینده مشروعیت و حقانیت خلق فلسطین به لرزه درآمد و  خاطره ماندگار حضور رهبر تاریخی فلسطین را در چهل سال پیش از این در اذهان و قلبها زنده کرد.
محمود عباس در بازگشت به فلسطین در برابر هزاران هزار مردم استقبال کننده او در رام الله اعلام کرد: از این پس دیگر هیچ مذاکره یی جز در زمینه ایجاد دولت مستقل فلسطین در مرزهای ۱۹۶۷  و پایتخت بیت المقدس شرقی، صورت نخواهد گرفت.
پیامی که اشرف و فلسطین به جهان می دهد، پیام عصر نوین مقاومت خلقها در شکوهمندترین فراز چالش تاریخی خویش است.

تجلیل از دانیل میتران به‌مناسبت سالگرد تأسیس بنیاد فرانس لیبرته، فعالیتهای حقوق‌بشری و دفاع پیگیر از مجاهدان اشرف


خانم دانیل میتران بانوی اول فرانسه و بنیانگذار بنیاد فرانس لیبرته
خانم دانیل میتران بانوی اول فرانسه و بنیانگذار بنیاد فرانس لیبرته

به‌مناسبت بیست‌وپنجمین سالگرد تأسیس بنیاد فرانس لیبرته، مراسمی با حضور خانم دانیل میتران، بانوی اول فرانسه در دوران ریاست‌جمهوری فرانسوا میتران و مؤسس فرانس لیبرته، در سالن شهرداری منطقه نهم پاریس برگزار شد که شخصیتهای سیاسی و اجتماعی و مدافعان حقوق‌بشر در آن شرکت داشتند.

از سوی مقاومت ایران خانم شهرزاد صدر، مسئول دفتر رئیس‌جمهور برگزیده مقاومت، و دکتر صالح رجوی نماینده شورای ملی مقاومت ایران در فرانسه، در رأس هیأتی، در این مراسم شرکت کردند. نمایندگان مقاومت ایران، ضمن قدردانی از ایستادگی شجاعانه «بانوی اول حقوق‌بشر» در کنار مردم و مقاومت ایران طی ۳۰سال گذشته، و از حمایتهای فراموشی‌ناپذیر و مستمر خانم میتران از حقوق مجاهدان اشرف در ملل‌متحد و در عرصه بین‌المللی قدردانی و سپاسگزاری کردند.


تلویزیون فرانسه -کانال 2: گزارش و مصاحبه با دانیل میتران،زنی بزرگ در کارزار دفاع از حقوق‌بشر
به‌مناسبت ربع قرن فعالیت حقوق‌بشری فرانسه لیبرته، دانیل میتران مهمان ویژه تلویزیون فرانسه کانال ۲بود.

در این برنامه ضمن تجلیل از کارزار خستگی‌ناپذیر این زن بزرگ در دفاع از حقوق‌بشر و شرکت شجاعانه او در مقاومت ضدفاشیستی فرانسه، مردم این کشور با نگاه دانیل میتران به بحرانهای حقوق‌بشری امروز جهان و عزم راسخ او برای ساختن جهانی عادلانه‌تر آشنا شدند.

دانیل میتران در این برنامه گفت از نقض حقوق‌بشر و هرگونه ستم و بی‌عدالتی و بیش از همه از آپارتاید بیزار است ولی هم‌چنان مبارز و خستگی‌ناپذیر باقی می‌ماند و به موفقیت مبارزات مدافعان حقوق‌بشر برای نفی تبعیض و بی‌عدالتی خوش‌بین و امیدوار است.

تلویزیون فرانسه -کانال۲ با سپاس از شرکت دانیل میتران در این برنامه، ۲۵سال تلاش بنیاد فرانس لیبرته برای ارتقای حقوق‌بشر درجهان را تبریک گفت.

خبرگزاری فرانسه ۴اکتبر ۲۰۱۱-پاریس: دانیل میتران رئیس بنیاد فرانس لیبرته، می‌گوید ۲۵سال بعد از بنیانگذاری بنیاد فرانس لیبرته، این بنیاد مبارزه‌اش را برای دسترسی همه به آب و تقسیم عادلانه اموال عمومی ادامه می‌دهد و آرمانش دسترسی به دنیایی عادلانه‌تر است.

بانوی اول فرانسه در دوران رئیس‌جمهور فرانسوا میتران، طی مصاحبه‌ای با خبرگزاری فرانسه چنین نتیجه‌گیری کرد: اگر در وضعیت و شرایط سخت کنونی به‌لحاظ بحران اقتصادی نبودیم، جشن می‌گرفتیم. لازم است نگاهی به گذشته بیندازیم و ببینیم در این ۲۵سال چه کار کرده‌ایم.

بنیاد فرانس لیبرته به‌مناسبت یک‌ربع قرن فعالیتش کنفرانسی در مورد تغییر جهان در سالن شهرداری منطقه نهم پاریس برگزار می‌کند.

به گفته خانم میتران، فرانس لیبرته با دفاع از خلقهای تحت ستم شروع کرد؛ مثل تبتی‌ها و کردها.

از آن‌جا که فرانس لیبرته از استاتوی مشورتی در شورای حقوق‌بشر سازمان ملل برخوردار است، زمان سخنرانی خود را به خلقهای سرکوب شده می‌دهد مثل صحراوی‌ها، ماپوشو‌های شیلی و یا ایرانیان کمپ عراقی اشرف.

وی تأکید می‌کند: نتیجه همیشه آن‌طور که انتظار می‌داشتیم نبوده است این امر بدیهی است (...) اما در مجموع موفقیتهای زیبایی داشتیم. خانم میتران از کاری که علیه آپارتاید یا برای کردها کرده خرسند است.

دانیل میتران می‌گوید: ما متوجه شدیم که برای دفاع از حقوق‌بشر بایستی که بشریت زنده باشد. امروز حیات در معرض تهدید آلودگی و کمبود آب است. سیستم فعلی بخشی از بشریت را محکوم به نابودی می‌سازد.

فرانس لیبرته در این صحنه حضور دارد: حدود ۲۰پروژه را در هند، آفریقا، آمریکای لاتین برای کمک به اهالی کمک در دستور کار خود دارد.

خانم میتران تأکید می‌کند: هدف روشن است: جهانی عادلانه تر.

«حصارهای اشرف»
پیامی از دانیل میتران:
دوستان عزیز و نازنین اشرفی من!
تدارک آینده به بهای فداکاری شما به دست می‌آید
«در دوران اشغال فرانسه از سوی نازیها، ما هزاران جوان سرکوب شده، اسیر و خاموش بودیم که رویایمان ساختن آینده‌یی بود در یک اروپای بدون مرز که در آن هر کس بر حسب فرهنگ و زبان خود و درعین وفاداری و دلبستگی به سرزمین زادگاهش جایگاه حقه خویش را بیابد.

ما را در آن زمان تروریست می‌نامیدند. در همین دوران بود که من درک کردم که تنگ‌ترین و سخت و سیاه‌ترین حصارها، دیوارهای بتونی، سنگی یا آهنین زندانها نیست بلکه حصارهایی است که یک دیکتاتوری ما را به حمل آن درخودمان مجبور می‌کند، حصارهای تحقیر، وادادگی و فرسودگی، حصارهایی تحمیلی تا آن‌جا که همه چیزمان و حتی هویت‌مان را نفی کنیم.

برای اشرف همه‌گونه حصارهای تازه مجازی یا نامریی اختراع کرده‌اند. ابتدا حصار فراموشی، سپس حصار دروغ، بعد سکوت و بعد حصار ممنوعیت غذایی و بهداشتی. و نهایتاً حصارهای صوتی و دکل‌های شنود و اخلال الکترونیک.

پیشرفت‌های تکنولوژیک همواره قوه تخیل دژخیمان را تحریک کرده است. کشتن و زجرکش کردن، رها کردن مجروحان و ربودن گروگانهای بیگناه و بی‌دفاع.

چنین است که تصور می‌کنند می‌توانند به مقاومت یک خلق پایان دهند. اما در اشرف، امید به فوریت باز می‌گردد زیرا به‌رغم دیوارها و حصارها، تک‌تک آنان می‌دانند که هزاران تن از برادران و خواهران پناهنده‌شان در چهار گوشه جهان در این امید سهیم هستند و شما، مریم رجوی عزیز، اینجا آن امید را نمایندگی می‌کنید.

پس انرژی همراه با عشق به زندگی و رویای جهانی عادلانه که در آن صلح و امنیت برای تک‌تک افراد تضمین شده باشد، باز می‌گردد و آیا مضمون اصلی گردهمایی امروز ما چیزی جز اینست؟

دریک کمپ مسأله زنده ماندن به‌خاطر خود مطرح نیست، بلکه برای دیگران زیستن است. این مشابه فداکاری روزمره مادران به‌خاطر فرزندانش است. ما همه این الگوی زیبا را که شقایق کوچولو در نامه‌اش به خانم پیلای تصویر کرده می‌شناسیم.

و اینست وجه تمایز دژخیم از قربانی، و زندانبان از زندانی، این آینده را تدارک می‌بیند درحالی که آن تلاش می‌کند حال را نابود کند. تدارک آینده، دوستان عزیز و نازنین اشرفی من، به بهای فداکاری شما به دست می‌آید، اما تنها این نیست، همه باید الگویی را که شما برای تمام ستمدیدگان ترسیم می‌کنید و پیام امیدی که با خونتان خطاب به بشریت می‌نویسید همواره مد نظر داشته باشند.

05 Oktober 2011

یادگاری هایم از بند 350 اوین

سعید پورحیدر
فرهاد وکیلی، وسط بازی والیبال در هواخوری بند شهید هدی صابر (بند 350 اوین) بود که... از بلندگوی بند نامش را خواندند، رفت و دیگر برنگشت، اعدامش کردند.

چهارسال در زندان بود و زیر تیغ. چهارسال دلهره و اضطراب، چهار سال دوری از خانه و خانواده. خودش هم خسته شده بود از بلاتکلیفی و انتظار، یکبار که چند بازرس رفته بودند بند 350 از آنها پرسیده بود چرا در اجرای حکم اعدامش تعلل می کنند؟!

وکیل بند بود در بند 350 و محبوب بین هم بندیان، وکیل بند رابط زندانیان با مسئولان بند است. بخاطر همین هر روز چند بار از بلندگوی بند اسمش را می خواندند، هربار که زندانی جدیدی وارد بند شود وکیل بند باید او را به اتاقش ببرد، افسر نگهبان هرکاری داشته باشد وکیل بند را صدا می کند.

حالا تصور کنید کسی که حکم اعدام دارد روزی چند بار اسمش را بخوانند از بلندگو. خودش و هم بندیانش با شنیدن نامش دلهره می گیرند و اضطراب که نکند می خواهند ببرند برای اعدام.
تاریخ اعدام هیچکس مشخص نیست و این باعث می شود هربار با صدا کردن دوستی که حکم اعدام دارد دل هم بندیان به لرزه بیفتد.

فرهاد وکیلی اواسط اردیبهشت سال گذشته با هم بندیانش مشغول بازی والیبال بود که اسمش را از بلندگو صدا کردند : " آقای وکیلی، آقای وکیلی لطفا به افسر نگهبانی ". با بدنی عرق کرده از بازی والیبال گفت که به بازی ادامه دهید تا برم برگردم، بدون خداحافظی رفت اما دیگر برنگشت.

فرزاد کمانگر، علی حیدریان و شیرین علم هویی نیز همراه با فرهاد وکیلی اعدام شدند. فرزاد و علی هم در بند 350 بودند.

اسم فرهاد وکیلی را که از بلندگو صدا کردند دیگر زندانیان تصورشان این بود که حتما یا زندانی جدیدی آمده یا افسر نگهبان کارش دارد، چند ساعتی گذشت اما نیامد، اضظراب و دلهره و نگرانی ها بیشتر شد. بعد از بردن فرهاد وکیلی تلفنهای بند 350 را هم قطع کردند تا مبادا دوستان فرهاد با خانواده اش تماس بگیرند. شب اعلام زمان خاموشی شد اما خبری از فرهاد وکیلی و فرزاد کمانگر نشد، دیگر زندانیان مطئن شدند که دیگر برنمی گردد. فردای همان روز هر چهار نفر اعدام شدند و دو روز بعد هم تلفنهای بند مجددا وصل شد.

جعفر کاظمی و محمد حاج آقایی را هم با این دروغ که باید جعفر به دادگاه و حاج ممد به بهداری اعزام شود از هم بندیانشان جدا کردند. علی زاهد، عبدالرضا قنبری، جواد لاری، احمد و محسن دانش پور مقدم و چند نفر دیگر نیز هر لحظه منتظر اجرای حکمشان هستند.

اجرای حکم اعدام زندانیان سیاسی معمولا دوشنبه ها انجام می شود. شنبه و یکشنبه بدترین روزها برای دوستانی است که زیر تیغ هستند. اگر قرار به اعدام باشد یکی از این دو روز صدایشان می کنند و می برند، یک شب انفرادی و فردایش اعدام ....

شنبه و یکشنبه که تمام می شد عبدالرضا قنبری می گفت : " این هفته هم زنده موندم ".عبدالرضا همچنان روزها و هفته ها را می گذراند و منتظر اجرای حکم یا شنیدن خبر لغو حکمش!

هر دقیقه انتظار برای شنیدن اسمت از بلندگوی بند کشنده تر از اعدام است. رنج فراوانی می کشند زتدانیان بی گناهی که حکم اعدام دارند، انتظار و رنجی که یک دقیقه اش را هیچ کس نمی تواند حتی تصورش راهم بکند.
 ارزشمندترین یادگاری که تا بحال داشتم دفتری است که دوستان و هم اتاقی هایم در بند شهید هدی صابر (بند 350 اوین) برایم در آن یادگاری نوشته اند . دفتری که هر برگش برایم انبوهی از خاطرات تلخ و شیرین دوران دوبار بازداشتم پس از کودتای انتخابات است . برخی ورقهای این دفتر و خاطراتش را با دوستان به اشتراک می گذارم تا گوشه ای از ایستادگی شرافت و سربلندی دوستانم که به جرم " دگر " اندیشیدن به اسارت گرفته شده اند را به تصویر بکشم دفترم را دادم مرحوم جعفر کاظمی برایم یادگاری بنویسد . گذاشته بود روی تختش زیر قرآن ، ده روزی دستش بود و هر بار می گفتم جعفر جان چقدر تنبلی تو نوشتن زود بنویس میخوام بدم بقیه هم بنویسن . می گفت : " سعید فعلا که هستی پیشمون چه عجله ای داری مگه قراره آزاد بشی به این زودیها ؟ " گفتم معلوم نیست کی آزاد بشم اما میخوام سر فرصت بدم همه بنویسن که روز آخر مجبور نشم بدم دوستان با عجله بنویسن . گفت نکنه می ترسی منو زود اعدام کنن نتونم بنویسم . من هم به شوخی می گفتم : حالا خودت هیچی ، موقعی که می خوان ببرنت برای اعدام دفتر منو هم میبرن .

جعفر صمیمی ترین دوست و هم اتاقی ام بود ، رابطه عاطفی عمیقی در مدت کوتاهی که باهم بودیم شکل گرفته بود که منشاء آن خوبی ، انسانیت و شرافت جعفر بود . رابطه دوستی عمیقی که فارغ از نوع دیدگاه سیاسی مان شکل گرفته بود تا به حال در طول عمرم تجربه نکرده ام و بعید می دانم چنین رابطه ای با کسی دیگر بتوانم برقرار کنم .

چند روز اول که تخت نداشتم " کف خواب " بودم . در طول روز جعفر تختش را در اختیارم می گذاشت که استراحت کنم . مسئول اتاقمان بود و خیلی خوب مدیریت می کرد . در بند هم همه به جعفر احترام می گذاشتند و دوستش داشتند . شبها کارمان شده بود قدم زدن در سالن پایین و درد دل کردن . از خاطرات 9 سال زندانی بودنش در دهه شصت تعریف می کرد برایم و از زندگی اش .

در یک بی دادگاه دو دقیقه ای او و حاج ممد نازنین دیگر هم اتاقی مان هر دو به اعدام محکوم شدند . مقیسه قاضی پرونده شان بود . جعفر می گفت وارد دادگاه که شدیم در همان نگاه اول شناختیمش . مقیسه را می گفت که در دهه شصت بازجویش بود و بارها کف پاهایش شلاق زده بود .

جعفر و حاج ممد هر دو در جلسه دادگاهشان به مقیسه یادآوری کردند که در آن ایام با نامی مستعار شکنجه گرشان بود ، مقیسه هم در پاسخ گفته بود : " قرار بود همان موقع اعدام شوید چرا تا حالا زنده ماندید ؟ اشکال نداره الان دیگه نمیذارم قسر در برید " و اینگونه بود که مقیسه برای هر دو آنها حکم اعدام صادر کرد .

جعفر واقعا بی گناه اعدام شد ، تنها کاری که کرده و خودش نیز فقط همان را پذیرفته بود تهیه فیلم از تجمعات با گوشی موبایلش بود اما او را به اتهام محاربه محکوم و اعدامش کردند .

خبر اجرای حکم اعدام جعفر و حاج ممد یکی از تلخ ترین روزهای زندگی ام بود ، حتی شاید تلخ تر از روز شنیدن خبر فوت برادرم که یکسال از خودم کوچکتر بود . جعفر در سن 47 سالگی در حالی اعدام شد که یازده سال از بهترین سالهای عمرش را در زندانهای جمهوری اسلامی گذرانده بود . از چهار بهمن تا به امروز هروقت یاد جعفر نازنین می افتم اشک از چشمانم سرازیر می شود و چقدر افسوس می خورم که حتی دیگر نمیتوانم بر سر مزارش حاضر شوم :(

جعفر و حاج ممد موقع خداحافظی از دوستان و هم بندی هایشان روز قبل از اعدام روی پله های بند 350 ایستادند برای وداع آخر ، همه ناراحت بودند و غمگین اما جعفر می خندید . می گفت : " امیدوارم ما آخرین نفراتی باشیم که برای آزادی مردم هزینه می شویم "

قرارمان با جعفر و حاج ممد و چند نفر دیگر از دوستان این بود که بعد از آزادی یکی از تالارهای تهران را برای جشن آزادی دسته جمعی اجاره کنیم ، همه برنامه های جشن را هم تدارک دیده بودیم و قرار بود حاج ممد مدیریت مراسم را بر عهده بگیرد اما نشد و دیدارمان ماند به دنیایی دیگر .

نه آذر بدون اطلاع قبلی به دادگاه منتقلم کردند و همان شب آزاد شدم و دفترم همچنان دست جعفر بود . گفتم جعفر برای همین بود می گفتم زود بنویس . بنده خدا وقتی داشتم خداحافظی میکردم سرپا یک خط برایم نوشت در دفتر یادگاری ام : " هرشب ستاره ای را به زمین میکشند و بازهم این آسمان غم زده غرق در ستاره ها خواهد شد . جعفر کاظمی . اوین 350 "

روحش شاد یادش گرامی
 
 
 
علی زاهد از اسرای گمنامی است که حکم اعدام برایش صادر شده و بیش از دو سال است که در انتظار اجرای حکم در بند 350 دوران اسارت می گذراند . علی خیلی دوست داشتنی و نازنین است ، ناظر شب بود در سالن یک بند 350 . همیشه روی نیمکتی که در راهرو سالن یک است می نشیند و مشغول حل جدول است و مراقب که نیمه شب در راهرو سر و صدا نباشد تا دوستان راحت بخوابند . من که شبها دیر وقت میخوابم با علی مشغول حل جدول می شدیم .
اتهام بی اساسی که به علی وارد شده عضویت در انجمن پادشاهی است . علی بعد از حادثه بمب گذاری در حسینیه شیراز بازداشت و به سلولهای انفرادی اوین منتقل شد و تحت شدیدترین فشارهای روحی و جسمی قرار داشت برای پذیرش آنچه بازجویانش می خواستند .

داستان علی هم از این قرار است: " روزی یکی از دوستان علی در باشگاه ورزشی از او طلب یکصد هزار تومان به عنوان قرض می کند. پس از حادثه بمب گذاری در حسینیه شیراز دوستی که علی به او پول قرض داده بود به عنوان یکی از عوامل بمب گذاری بازداشت و در بازجوی ها در مقابل این پرسش که پول تهیه بمب را از کجا آوردی نامی از علی می برد تا خود را از فشار بازجوی خلاص کند و اینگوته علی زاهد می شود یکی از عوامل بمب گذاری حسینیه شیراز ! آن هم فقط به جرم قرض دادن یکصد هزار تومان پول به دوستش بی آنکه بدتند این پول کجا قرار است هزیزنه شود "

روز آخر حضورم در 350 دفتر یادگاریم را دادم علی هم برایم چیزی بنویسد . علاقه زیادی به شعر داشت و گهگاه خودش هم اشعاری طنز می سرود .
علی در آخر شعری که برایم نوشت شماره تماسش را هم گذاشت ، دور شماره تلفنش خط کشید و نوشت " اگر عمری باقی بود " :(
علی با دستخط خوبش در دفترم اینگونه نوشت :

" مبر از یادم "
زندگی خاطره است
خاطره در پس ایام نهان می باشد
زندگی در پس ایام همه شهد شود در بر دوست
شادیش چیست ؟ نشستن با دوست
مرده است آنکه ندارد دوست
نیست باکم چو ببارد شب و روز
بر سرم تیغ بلا ، دارم دوست
مبر از یاد مرا
تا زمانها با نفست
نام من ، خاطره ام
سحرم رازم
ای دوست
علی زاهد - اعدامی
اوین-بند 350
۸۹/۹/۹
 
 
 
 
 
یکی از ارزشمندترین یادگاری هایی که دارم ، دفتری است که دوستانم در بند 350 اوین موقعی که آزاد میشدم برایم در آن یادگاری نوشتند . آنهایی که جنبه عمومی تر دارند را هر روز اینجا منتشر میکنم . اولین برگ این دفتر را " هدی صابر " که با هم هم اتاق بودیم برایم نوشته است . مردی که من شیفته او هستم برایم نوشت :
" به نام دوست اول و آخر "
زندان جزیی از ایران و ما عضوی از زندانیم .
زندان ، خوشی است ، خوشی معطوف به آشنایی ها و آشنایی سرمایه ها .
آشنایی با سعید پورحیدر بخشی از سرخوشی ما
به امید پیوستن به پرتو و همسرش
هدی - شب هنگام
 
 
 
 
حمزه کرمی زندانی سیاسی بند 350 اوین که در بیدادگاه انقلاب به 11 سال زندان محکوم شده است در اتاق دو سالن یک ساکن بود و مسئول اتاق . مردی باشرف و دوست داشتنی . شبها وقتی همه می خوابیدند با حمزه کرمی روی نیمکت سالن یک می نشستیم مشغول خواندن روزنامه . روزهای آخر قبل از آزادی ام روابطمان گرم تر شده بود و او از آنچه که در مدت بازداشتش بر او گذشته بود را برایم تعریف می کرد .

کرمی خوب والیبال بازی می کرد و اگر اشتباه نکنم تیم والبیالشان هم در مسابقات بند اول یا دوم شد .

حمزه کرمی از سوابق مدیریتی زیادی در جمهوری اسلامی داشت . از فرمانداری ورامین تا مدیرکل سیاسی نهاد ریاست جمهوری در دولت هاشمی . در انتخابات ریاست جمهوری نیز از مسئولین ستاد انتخابات میرحسین موسوی بود .

ارتباطاتش با هاشمی رفسنجانی کافی بود تا وزارت اطلاعات سناریویی برایش تهیه کند و حمزه کرمی را با بدترین شکنجه ها وادار به پذیرش آن سناریو و اعتراف در دادگاه های نمایشی پس از کودتا .

برایم تعریف می کرد چگونه سرش را بیست بار در کاسه توالت فرو می کردند ، از بارها ضرب و شتم و دیگر شکنجه هایش تعریف می کرد . می گفت بازجویانش از او می خواستند تا به روابط نامشروع با دختر یکی از افراد شناخته شده جنبش سبز اعتراف کند . حمزه می گفت برای وادار کردنش به پذیرش خواسته های بازجویان بدترین شکنجه های روحی و روانی را متحمل شده است . به او گفته بودند دخترش بازداشت شده است ، صدای زجه و ناله زنی از اتاق کناری به هنگام بازجویی برایش پخش می کردند و می گفتند صدای ناله های دخترت است زیر شکنجه .

در نهایت حمزه کرمی در بیدادگاه نمایشی قاضی صلواتی در مقابل دوربینهای رسانه " میلی " ناچار به اعترافاتی علیه خود و دیگران بویژه مهدی هاشمی می شود اما پس از چند ماه با ارسال نامه ای به خامنه ای شرحی از شکنجه هایش در مدت بازداشت را شرح می دهد .

حمزه کرمی در دفتر یادگاری ام برایم نوشت :

" از بهترین دستاوردهای دوران حبس آشنایی با دوستان جدید و هم بند بود که تحمل زندان را آسان مینمود و باعث تسلای خاطر میگردید.
جناب پورحیدر چهره آرام و بیدار 350 که هرشب در راهرو طبقه اول تا نیمه های شب قدم میزد و گاهی توجه مرا به افکار پنهان اش جلب میکرد که در این همه قدم زدن چه چیزی را می اندیشد و جستجو میکند .
براستی زندان {بند} 350 مجلس بیگماهان است که اغلب با دلائل واهی گرفتار آمده اند و بقول خواجه حافظ شیراز :
در زلف چون کمندش ای دل مپیچ کانجا سرها بریده بینی بی جرم و بی جنایت
و یادگار مقاومت مردان بزرگی که در بند بوده اند و هیچگاه دیواره های این زندان نتوانسته است روح بزرگ آنها را محدود کند و در بند سازد .
به امید آزادی همه ایران و ایرانیان زندان اوین آذرماه 89
حمزه کرمی
محکوم به یازده سال حبس بجرم حمایت از میرحسین موسوی
 
 

03 Oktober 2011

احمد صالح ..................................... آنهایی که در اشرف گدازه آتش بر کف ایستاده اند

روزنامه السیاسیه کویت – ۲۸ سپتامبر ۲۰۱۱ - چه کسی از ما هست که  در مورد قرارگاه اشرف در عراق نشنیده است، جایی که از زمان حمله آمریکا به عراق تحت محاصره بوده و حدود ۳۴۰۰  پناهنده ایرانی در آن ساکن هستند.
این محاصره شدگان در اشرف از نبود امکانات ضروری از آب و برق و غذا حتی دارو و درمان در رنجند. بویژه این که  در میانشان کسانی مبتلا به بیماریهای صعب العلاج هستند، گذشته از همه اینها، آنها مکررا در  این قرارگاه از سوی شبه نظامیان عراقی تحت الحمایه ایران مورد حمله قرار گرفته اند.
در مورد این انسانها چی می توان گفت جز اینکه در این زمانه پست بگوییم «افراد غریبی هستند که  در حالی که مردم نا امید می شوند، صبر پیشه می کنند، و پایداری می ورزند. جایی که مردم جا می زنند و دست از هدف شان برمی دارند، ثابت قدم هستند. جایی که مردم پشت می کنند، پذیرا هستند، جایی که مردم پس می زنند، اصلاح می کنند جایی که مردم خراب می کنند. مؤمن هستند جایی که خیلی از مردم به ارزشها و اصول و الگوها کفر می‌ورزند.
از مدتی نه چندان کوتاه این گروه از انسانها را در قرارگاه اشرف دنبال کرده ام. در آنها نوعی از انسان یافتم که در فدا و وفا و پرداخت خلوص دارند جایی که خیلی از مردم دو رویی و تملق و نفاق بخرج میدهند و مانع از دادن حق عمومی می شوند و این راه را می بندند. این اشرفیان رو در روی جریان ظلم و طغیان و استکبار در روی زمین، این جریان خانمان سوزی که تحت عناوین مختلف پر زرق وبرق و تحت ماسکهای درخشان دروغین  می خواهد کشور را منهدم و ملت را اسیر کند، تمامی رنج را به جان می خرند.
بله ای آقایان در اشرف آنها را می‌بینی که چون غولی بزرگ ایستاده‌اند و سنگی بدست دارند چون  ستیغ کوهی سرکش. کوچکترینشان تانکها و زرهی‌ها را به جالش می‌طلبند و سربازانی را که شانه‌هایشان از  زیادی سلاحهایی که حمل می کنند، خمیده شده را به سخره می گیرند، همه اینکار را می کنند نه برای پناه گرفتن  به سنگی  و نه حتی یقین داشتن به راز پیروزی ای که در این سنگ نهفته است، آنها پیروان حق هستند.. آنها مؤمن هستند.. نه کمتر از اینکه ما از حق خویش دفاع کنیم، تا آنجا که ممکن است تا آنکه پای صاحبان حق نوشته می شود که آنان از آنچه که حق خودشان هم بود گذشتند، بلکه تاریخ افتخار (سنگی) را ثبت خواهد کرد که به شمشیر حق و سلاح بزرگ مقابله و مقاومت عظیم تبدیل گشت.
از سالها پیش این نوع انسان مجاهد را در اشرف دنبال کردم آنها نمونه های منحصر به فردی در پرداخت و فدا و ایثار و مایه گذاری هستند، بخاطر هدفی والا وبخاطر حقی که برای شکست دادن باطل در پی آن هستند، لقمه نان را بخود حرام می کنند. همانا که باطل فنا شدنی است... آنها را از طریق رسانه‌های مطبوعاتی دنبال کردم، از آنان درس آموختم ایکاش دیگران، آنهایی که از خود ضعف نشان دادند، می‌آموختند، ایکاش از آنها درس بیاموزیم که زبانمان لال نشود و  اندامهایمان از حرکت باز نایستند، و عزم واراده‌هایمان سست نشود، و قدرت باطل هرچه فریادهایش بلندتر باشد و تهدیداتش پر طنین باشد و هر اندازه ابزار و سلاحهایش متنوع‌تر باشد، و ایمانمان به آرمانمان و هدفمان سست نگردد.
اگر وسیله‌ جستجویمان برای راه دیگری شکست خورد، اگر مانعی بخواهد کارمان را بی نتیجه کند و اگر راهبندها وچالشها افزایش یابند، ما فقط بایستی با گامهایی استوار و عزمی راسخ  و ایقانی خلل ناپذیر به پیش رویم.
سؤال بزرگی که مطرح است که باید هم حتما مطرح شود این است که آیا برای ما اعراب و مسلمانان چیزی غیر از عنایت و توجه شایسته است، «کسی که به امور مسلمانان توجهی نداشته باشد مسلمان نیست». آیا شایسته ماست که شبمان مثل شب «اشرفیان» باشد و روزمان مثل روزشان و هم وغممان مثل هم وغمشان.
ای آنهایی که در اشرف عزت و بزرگی و اصالت، در دستان خود گدازههای آتش گرفته اید، مباد که آن آتش همت شما را بسوزاند؟ یا اراده شما را متلاشی کند یا عزم شما را سست نماید؟! یا اینکه جمع شما را متشتت و صفوفتان را پراکنده کند؟! با عزت نفسی والا، سربلندترین باشید.  شکافنده ترین وبخشنده‌ترین باشید... برجسته در میادین مردانگی در زمانه بلاها و فتنه‌ها و سختیها، در این زمانه افول، شمایانید که در خلاف جریان زمانه هستید، زمانه ای دربند مرده ریگ قرنهای گذشته، و شمائید که پدرخواندگی عصر نوین را در هرگونه پیوند و نشانه، در هر علامت وشکل ومحتوایی رد کرده اید، و این آنچیزی است که تا اعماق در اندیشه های اکثریت کسانی که در این عصر بسر می برند، جا گرفته و به انگیزه های برخاسته از آن خو  گرفته اند.
خداوند رحمت کند شما را ای شهیدان ”اشرف” ، تاریخ درباره مردی که امتی را زنده کرد نوشته است تاریخ از مردانی نوشته است که ایمان آوردند وبه عهدی که با خداوند بسته بودند، صادق وپایدار ماندند.. شما بهترین شاخصها و بهترین الگوها برای هر زمان وهر مکانی هستید.. تاریخ از دوران شما خواهد نوشت، از مردانی که مفهوم مردانگی و فداکاری را زمانه ای که در آن فداکاری نایاب است، دریافتند.
اما شمایانی که در ”اشرف” باقی مانده اید، ای محاصره شدگان بر کف گیرنده گدازه آتش اصول، ارزش، اخلاق و شاخصها، شمائید که تاریخ از شما خواهد نوشت ای کسانی که ترک دیار و دارایی و همسران و فرزندان خود به خاطر حق و عدالت نموده اید. 
آری تاریخ از آنچه که شما ساختید خواهد نوشت و از کسانی که خود را به خداوند عز وجل فروختند و به او وامی نیکو دادند، آنانی که از نفس بشری فراتر رفتند، دنیا را طلاق دادند و هر آنچه که خیره کننده و فریبنده در آن بود را رها کردند  زندگانی را فروختند تا ما به ازای آن آزادی و شرافت را خریداری کنند هر چند که زمان آن طولانی باشد.