دمکراتهای متحد ایرانی

27 Juli 2011

منوچهر هزارخانی - دلالی برای "طرح آمریکا

AddThis Social Bookmark Button
چرچیل گفته بود می توان به هوش آمریکاییها اعتماد کرد؛ آنها می توانند برای هر مسأله مشکل، راه حل مناسب را پیدا کنند، البته بعد از آن که همه راه حلهای دیگر را امتحان کردند!
انگار حالا، آمریکاییها تصمیم گرفته اند با پافشاری در تحمیل یک راه حل زورکی، گفته چرچیل را تکذیب کنند. دلیلش این که نه تنها سفیرشان در بغداد را مأمور تشویق مالکی در غیرقابل تحمل کردن شرایط زندگی در اشرف کرده اند. بلکه به یک فرستاده ویژه هم مأموریت داده اند تا در اروپا بچرخد و برای قبولاندن ”طرح آمریکا” به جای طرح استیونسون به اروپاییان، تبلیغ کند، هر ازگاهی هم سری به اشرف بزند و برای ساکنانش درباره محاسن تغییر مکان به جایی ”اندکی دورتر و کمی امن تر” و از مزایای انحلال سازمانشان برای رستگاری در همین دنیا بالای منبر برود؛ و باز همان بساطش را پهن کند و باز همان جواب را بگیرد که این طرح به منزله نقض تعهدات و سپردن قربانی به دست قاتل است و از همین رو هم غیر قانونی است ، هم غیر اخلاقی ، هم غیر انسانی و بنابراین غیر قابل قبول، و ... دوباره  دوره بیفتد برای تبلیغ ”طرح آمریکا” .
من نمی دانم نمایندگان اروپایی هر بار که چشمشان به این سفیر دوره گرد می افتد چه احساسی پیدا میکنند، ولی می توانم حدس بزنم که اشرفیها هنگام روبه رو شدن با او، احساس می کنند که سیصد بلندگویی که شب و روز آزارشان می دهند، حالا دو برابر شده اند.
این روش ـ که می توان جنگ روانیش خواند، یا «کله پزی» یا سماجت دلال منشانه یا هر چیز دیگر ـ فقط مبتنی بر نصایح دلسوزانه و هدایت ”به راه راست ” نیست، با چاشنی تهدید و القای ترس به شوخی و جدی هم همراه است. او، به شوخی از گوانتانامو و هاوایی یاد می کند(لابد ابوغریب یادش رفته) و هنگامی که لحنش جدی می شود، به جای محکوم کردن آدم کشی مزدوران مالکی ، به اشرفیها هشدار می دهد که در صورت پافشاری برای ماندن در اشرف، باید در انتظار همان هجوم ها و کشتارها ، به احتمال زیاد به صورتی وسیع تر و قاطع تر ، باشند. اصرار دارد که بقبولاند دارد نقش فرشته نجات را برای گروهی که باعث دردسر آمریکایست بازی میکند، ولی ادا و اطوارش، پرونده سازیها و لجن پراکنیهایش که تکرار همان مهملات وزارت اطلاعات آخوندهاست، گواهی می دهند که مأموریتش متلاشی کردن سازمان مجاهدین ازطریق تحمیل ”طرح آمریکا”ست ‎. لابد پیش خودش حساب کرده است که اگر به مسالمت میسر شد، چه بهتر؛ یک پیروزی دیگر برای سیاست دلالی و دلالان سیاسی. اما اگر نشد، امر به معروف را ول می کنم و منتظر اقدام مزدوران مالکی برای ”برقرار کردن حاکمیت عراق در کمپ اشرف” می مانم . لابد بعد از وقوع فاجعه، مشاور جدید و فارسی زبان مالکی در امر تخلیه اردوگاه اشرف در اولین مصاحبه اش با آن بنگاه سخن پراکنی معروف ، با لحنی به عاریت گرفته شده از آندرس بورینگ برویک ، خواهد گفت : هولناک است ، اما لازم بود!

20 Juli 2011

ناهید همت آبادی - بی ضرورت تیتر

درتقدیس هرآن” اشرفی“ که سرفرازوخونین بال پرکشید ومرگ آفرینان فرتوت و فریبکار آغاز هزاره نو وگورزیستان زمانه فضیح را به زبونی وسخره گرفت. من که اما طی همه روزهای پراضطراب  آتش و خون و زمانی نسبتا طولانی پس از آن، مغز و دستم یکجا از کار بازایستاده و تسلط برآنها نیز در چارچوب اراده ناچیزم هیچ نمیگنجید، حالاهم که پس از اینهمه ماه تأخیر، لنگ لنگان قدمی برداشته به راه آمده ام تادلخواسته باسادگی الفاظ حرفی از اشرف شهرها بزنم، درد دیرین را  بسرایم و بغض تلنبارشده توی دلم را بتکانم، باز هم جستن یک واژه شایسته که گویای همه شیفتگی سرشار درون، دلمشغولی دایم ودل آشفتگی روزوشبم باشد، برایم سخت ووسواس برانگیزاست. با اینهمه اما انگاریک رهروسرگشته و نامطمئن از خود می شتابم تا بیابانهای تفته دورکه اگرفرصت ناچیزی هم دست دهد و هر” اشرفی“ اشرف حتی لحظه کوتاهی هم که شده به رمزسخنان تهی از واژه دلخواهم گوش کند، روح بی آرامش تنهایم شاید دست ازسرکشی وبیتابی بردارد و دل خسته بی حوصله ام نیز بدنبال زیارت و سجده طولانی برپیکر” گلهای فروریخته برخاک شهادت “، شهیدان زنده و شاهدان سرزمین اشرف خونبار، دوباره به تقلا وتپش برخیزد، صبرایوبی بیاموزد و کمی عیاری. آنوقت اگرمن هم ذره ای از اینهمه انگیزه و شوق آرمانی، رشادت ودلیری ایرانی را نیزمثل خودشان پیشه کنم، پس از آن بی رودربایستی هریاوه سرای گستاخ سپرافکنده دربارگاه جرم سفیهان وطن راکه ازیکسومحض هراشرفی اشرف دل میسوزاند و به تزویر و ریا نغمه دلسوزی میخواند اما از سوی دگر نیز با تکرار خواسته دشمن وحشی، آتش افروز توطئه قتل وکشتار همه اشرفیان میگردد، با تحقیر طوری افشا و رسواکرده و بحق مهرخیانت و شراکت درجنایت را برپیشانی اونقش خواهم زدکه پس ازآن دیگر نتواندهرگزدر جمع شرافتمندان سرراست کرده وبچشم آزادمردان وزنان نیزحتی نیم نگاهی اندازد. آنوقت آخرسرهم مثل بیشتروقتها باشوق دیداراشرف واشرفیان، خیلی آرام وآهسته طوری که صدای خودرا توی قلبم هم بزحمت بتوانم گوش کنم ، زیرلب زمزمه خواهم کرد :
من که ملول گشته ام ازنفس ستارگان      قیل ومقال عالمی میکشم ازبرای تو......( برای شمایان)
شاه نشین چشم من تکیه گه خیال توست     جای دعاست شاه من بی تومباد جای تو.....(جای شمایان )                                       
                                             ” اشرفی ها“                                                                       
پرده پندارراهم که کنارمیزنم باورنمیکنم هنوزدستی شکسته وخونین سربرآورده ازلابلای انبوه پولاد وآهن، کسی باسینه ای شکافته اززیرگلوتاآخرجناق سینه، یکی باچشمان خونفشان ازشلیک تیرهای جاخوش کرده میان شقیقه هاوبسادیگردلاوران زخم آجین خطه بی شباهت سرشاری بادردهای جانکاه وتن های خون چکان، غلطیده درشیارهای خاکریزشهرشان، همگیشان امایکسان باانگشتان نشانه ومیانی تصویرپیروزی را درفضاترسیم میکنند تاتولد نسل نوین انسان رادرفرازآوازه ی خجسته ی همه اسطوره های آشنایاگمنام دلاوری وجلال انبوه حماسه های جاویدان نوید دهند وشرم شقاوت پیشگی رابرپیشانی بیشرمان کهنه کارزمانه بی آزرم طوری داغ زنندکه پس ازآن شایددرخلاء هولناک آرمانی وسرگشتگی انسان معاصر، زندگی یکسره درروزمرگی عادات مرسوم، سرکوب، فقروناکامی وبی هیچ کوشش وتلاش درنفی ورفع آن، ذبح نگردد. بااینهمه راستش هنوزامامن ازبی پروایی پایداری وفدای این نسل نوظهوروصبرایوبی آن دچاراضطراب گنگ وناباوری وهم آلودمیشوم وقتی تن های بی سپرباسهولت یک دیدارساده اماباشهامت بی شبهه وشباهت به پیشوازآهن وپولاد میروند ومرگ رابه سخره میگیرند. برای همین، ماههاست که دیگر” دل من باورنمیکند دردخویش را “ اگرندیده ونیاموخته بودکه با آرمان وروح، تازیانه سرنوشت راهم وقت فرودصاعقه وارمیتوان شکست، تقدیرافسارگسیخته رابندبردهان نهاد واز تن های زخم آجین خون چکان ـ فراسوی طاقت وتصورانسان ـ پتک سنگینی ازاراده وعزم غول آساساخت تادرمعانی اخلاقی وسیاسی چنان برق آسابرفرق غاصبان قلدرجهان وگزمه های زبون گوش به فرمانشان فرودآیدکه با همه پیشینه شرارت وشقاوت پیشگی امادربرابروجدانهای بیدارجهان وهمشهری هایشان نیزتحقیروشرمگین شوند.
آه .....اشرفی ها، شما دلشدگان بی ادعای فروتن، اسطوره های بی نام ونشان دلاوری، سخت آزموده روزهای طاقت فرسای تحمل وکار، شبهای بیدارخوابی درانعکاس نعره های گوشخراش وحوش خون آشام که سکوت وآرامش بیابانهای خفته راهم به آشوب کشیده وجانوران شبگردرانیزدچاروحشت وهراس ودل آشوب میکنند. انسانهای مسخ شده ی ایستاده روی دوپا، به هرزگی رشدکرده درمنجلاب ارتجاع و جاهلیت، پرتاب شده ازعصرتوحش به سالهای آغازقرن بیست ویکم .                                                                                                         
آه اشرفی ها...... اشرفی ها، شماکاشفان بی چشمداشت گوهرنهفته وناب درون انسان، برپادارندگان سنت وفاوایستادگی برسرآرمان وایمان، اسطوره های افسانه های استقامت ودلاوری. اشرفی ها، آه اشرفی ها.....میدانم که بکاربردن این اصطلاحات درموردصفات وبرای وصف حقیقت حضورشما، همین واژه هارانیزشرمگین وسرخورده، نسبت به من خشمگین وشمایان راآزرده خاطرخواهدکرد. اماچکنم. شعری، داستان شورانگیزی، قصه ای یاحتی دیگرواژه های دلچسبی، هیچ، ازاینهمه اصلاهیچ ندارم که باآنها بتوانم شمایان رابقدرشأن وشایستگی تان تعریف کنم. چکنم . وقتی شمادرمتن حادثه ایستاده اید، شماکه لحظه لحظه باتن های مجروح وروحتان، تاریخ متحول آینده رارقم میزنید، شما که انسان خداگونه برتررا باحضور خود تعریف وتصویرکرده اید، برمن زیادایرادوسخت  نگیریدواگرحتی اندکی هم باورم دارید، بشرطی که خدای ناکرده ازمن بازآزرده ودلخورنشوید، راستش رابشما بی کم وکاست میگویم واینکه فقط من نبوده ام که بابهره اندک ازدانش وعلوم، هیچ قادرنیستم تصویرساده بی تزئین رادمردی، دلاوری وعزم یا صحنه کوچکی ازگوهرانسانی والای شماراترسیم کنم بلکه فرهنگستان جهان هم بگمانم باید محض توضیح وتصویرصفات راستین شماوبرای تصحیح وتکمیل واژه های نارسایی که من آنها راناچاربکاربرده ام، خالق فرهنگ مناسب وجدیدی باشد که شمایان رادرشأن کرامت وشهامت تان تعریف کند. گرچه حالاودراین هنگامه ماهها وهفته هاوهمه لحظه های تلاش ورزم بی امان شمادرصحنه پایداری بی تردید بین مرگ وحیات، دراوج نبرددائم طولانی ازنوع دیگرونمونه، باعزم مضاعف درراه رسیدن به پیروزی آخر،احتمالا هیچکس حتی یاران نزدیک راهم فرصتی دست نخواهد داد تاباهمه انگیزه وعشق، قصه ناب نسل شما وحماسه خاموش اشرف را آنگونه که واقع شد ه حتی به کوتاهی واندک بازگویند . روزی اما که این فرصت دست دهد ـ و نه چندان دورخواهدبود ـ خودمن هم راستش درهرحال باهمه ضعف دانش وتوان امابا انگیزه بسیار، درصف آخردوستان، تاریخ وداستان نویسان خودراجاخواهم زدوبی هیچ ترس ورودربایستی ازآزردگی و خدای ناکرده حتی خشم شما اشرفیان ،گوشه کوچکی از انبوه همه خاطره هاراکه نسل نمونه وشگفت شمادرقرن وقاحتهای بیحد سیاسی وسقوط ارزشهای انسانی واخلاقی خلق نمود، به نگارش وتصویرکشم که البته همآنوقت هم نه فقط داستان اشرفیان، بلکه همه انگیزه وشوق ونقاط اتکای عزم، ایمان وصبوری آنان،آموخته ازراهبرومرشدشان نیزدرصدرتاریخ نوین دنیا ونبرد غول آساومهیب آرمانی وسیاسی باهیولای پلید وآدمخواردوران، ثبت خواهد گردید . برای همین است که منهم حالا بازهرگاه هوس می افتدبسرم، شعردلخواهم راتکرارکنم، یکهوناخواسته نه بسیار آرام وتنهامحض دلم، بلکه طوری آنرا به آوای بلند میسرایم که همه آنهایی هم که باندازه من آنرادوست دارندودلشان میخواهد، مینوانند بامن همراه وهمآوازشوند........
من که ملول گشته ام ازنفس ستارگان             قیل ومقال عالمی میکشم ازبرای تو
شاه نشین چشم من تکیه گه خیال توست      جای دعاست شاه من بی تومباد جای تو

30 Juni 2011

منوچهر هزارخانی - دو سناریو برای ایجاد فاجعه

سه‌شنبه، ۰۷ تیر ۱۳۹۰ / ۲۸ ژوئن ۲۰۱۱
AddThis Social Bookmark Button
به محض آن که طرح پیشنهادی آقای استیونسون (پارلمان اروپا) به طور رسمی اعلام شد، یک طرح دیگر، عینا مثل قاشق نشسته ایی که وسط یک سفره تمیز بیندازند، به طور نیمه علنی پیشنهاد شد که خبرگزاریها گفتند از طرف آمریکاییهاست، منتها منبعش نمیخواهد هویتش فاش شود. این طرح ، که از همان ابتدا روشن بود برای کنار زدن طرح استیونسون اختراع و به وسط معرکه پرتاب شده است ، دو خصوصیت اساسی دارد. اول این که از پیش شرطهای طرح استیونسون ـ که باعث جلب نظر موافق مقاومت با این طرح شده ـ هیچ حرفی به هیچ شکلی به میان نیاورده است . دوم این که به جای آن پیش شرطها، به عنوان گام اول برای انتقال ساکنان اشرف به کشورهای ثالث، جا به جا کردن آنها در خاک عراق را پیشنهاد کرده است . همین دو ویژگی البته برای شناساندن ماهیت ” طرح آمریکاییها” کافی است . با این همه وقتی از آنها پرسیده میشود آیا حاضرند خودشان حفاظت افراد منتقل شده به محل جدید را به عهده بگیرند ، با صراحتی که با وقاحت ـ و بنابراین با فقاهت ـ مرز دقیقی ندارد، جواب می دهند نه ، این امر به عهده دولت عراق است . بدین ترتیب بر هیچ کس ـ حتی اگر به خوش خیالی و ساده انگاری من باشد ـ پوشیده نمی ماند که طرح مزبور فقط یک هدف عقلانی میتواند داشته باشد و آن صاف کردن جاده برای ”حل نهایی” مسأله اشرف و اشرفیان (با هم ) به دست اوباش مسلح تحت امر مالکی است که تا به حال دو بار هم اجرای آن را به طور نسبی ، جلو چشم همه ، تمرین کرده اند . این یک سناریو برای ” حل مسأله اشرف ” است.
یک سناریو دوم هم هست که دست پخت خدمتگزاران اسلام عزیز است و مژده اش را دب اصغر در شرفیابی هفته گذشته اش به ام القرا داد . طبق این سناریو دوم ، قرار است خدمتگزاران ایرانی و عراقی ولایت با نماینده صلیب سرخ (به عنوان کلاه شرعی) بنشیند و به نحوی خداپسندانه ترتیب اشرف را بدهند . خوشبختانه صلیب سرخ ، برای حفظ آبرویش ، بلافاصله اعلام کرد که در این ”کمیسیون سه جانبه ” شرکت نمیکند. ولی به هر حال نحوه سازماندهی کمیته مزبور (با شرکت نمایندگان دو دولت و نماینده صلیب سرخ) چنین القا میکند که موضوع مورد بحث ، از نوع مبادله اسیران جنگی بین دو دولت سابقا متخاصم است . یعنی تدارک دیدن استرداد به هر بهانه.
این که آیا سناریو اول، به عنوان” امداد غیبی” در شکل گیری سناریو دوم نقش داشته است یا نه، بحث زائدی است، زیرا نه خامنه ای ، که از طریق میراث ولایت پیامبر به عالم غیب وصل است، و نه احمدی نژاد ، که گویا اخیرا به کمک جن و رمال همین رابطه را به وجود آورده و هاله نور دور سرش الان تشعشع اتمی هم پیدا کرده است ، حاضر به افشای اسرار نخواهند شد. ولی این هم سر نا گفته یی نیست که ”اسلام عزیز” و ”شیطان بزرگ” جنبش مقاومت را دشمن اصلی (اولی ) یا دست کم مزاحم طرحهای وصله پینه یی خود (دومی) می دانند. اگر رئیس جمهور کنونی عراق را هم دارای نژادی دو سویه بدانیم، آن وقت دیگر نیازی هم به افشاگری بازیگران نداریم .
سناریو اول روی ”حاکمیت ملی عراق” تکیه میکند تا مسئولیت دولت آمریکا را در اجرا نکردن قرارداد ژنو لوث کند. سناریو دوم زیر اصل پناهندگی می زند تا مبارزان جنبش مقاومت را به عنوان اسیر جنگی یا مجرمان صاحب پرونده جنایی (و بنابراین مشمول قرارداد استرداد مجرمین ) قلمداد کند.
خوب ، اینها دسیسه چینی های آنهاست ، حالا تکلیف ما در این میان چیست ؟
 تکلیف ما ، اتفاقا ، اصلا پیچیدگی ندارد: باید طرح اول را روی سرخود آمریکاییها و طرح دوم را روی سر ولی فقیه و خدمتگزاران عراقیش خراب کنیم . و السلام.

رضا باستانی - خاطرات سفر به پاریس ۲۰۱۱

سه‌شنبه، ۰۷ تیر ۱۳۹۰ / ۲۸ ژوئن ۲۰۱۱
AddThis Social Bookmark Button
 گردهمایی بزرگ ایرانیان در ویلیپن فرانسه جلوه ای شکوهمندی از همبستگی ملی ایرانیان
روز ۱۶ ژوئن با اتوبوسی به همراه تعدادی از هموطنان کرد ایرانی که به گروه های مختلف سیاسی وابسته بودند جهت شرکت در گردهمایی پرشکوه ایرانیان و حامیان مقاومت ایران در حمایت ازاشرف از کشور محل اقامت خود(نروژ) به سوی ویلیپن ـ پاریس حرکت کردیم.
هر چند مسافت طولانی بود اما مسافرت با اتوبوس امکان نزدیکی و مصاحبت و آشنایی با دوستان جدید را امکانپذیر می سازد و یک محیط دوستانه  با علایق مشترک را بوجود می آورد و گاهی پیش می آید که در حین صحبت با همسفران خاطرات مشترک و یا دوستی های قدیمی کشف می شوند و خاطراتی تازه می گردد.  در این میان آندسته ازخاطراتی که در خود قسمتی از مقاومت و قهرمانی های فرزندان دلیر خلقهای ایران و مجاهدین قهرمان را در خود دارد از آنجهت حائز اهمیت می گردند که انسان میفهمد که دلاوریها و از جان گذشتگی ها ی فرزندان دلیر خلق علیرغم تمام گرد و غباری که رژیم جهل و جنایت با تبلیغاتی سوء خود بر علیه این پیامبران آزادی و مقاومت در طی سالیان متوالی کرده و می کند  همچنان در ضمیر و وجدانهای آگاه مردم ایران سرزنده ونیکو مکان است.  مردم  به مثابه «قدر زر زرگر شناسد و قدر جوهر جوهری» از این قهرمانان به نیکی یاد می کنند و در باره آنان نیک می اندیشند.
یادی از رزمندگان و پیشمرگان مجاهد سالهای۶۱ـ۶۲
زیبا خانم یک هموطن کرد از اهالی منطقه آلان سردشت می باشد که بخوبی مجاهدین رااز زمانی که ده ساله بود بخاطر می آورد. او بخاطر می آورد که به همراه مادرش  برای مجاهدین مستقر در منطقه آلان نان می پخت و با احترام تمام از آنان یادآوری می کند و می گوید که مجاهدین پول تمام کارهایی که مردم منطقه برای آنان می کردند را پرداخت می کردند و مردم آنان را خیلی دوست می داشتند. او خاطرات خود را از نبرد ۷ روزه رزمندگان و پیشمرگان آن زمان مجاهدین با نیروهای مهاجم آخوندی  بیان می کند واز رشادت و از خود گذشتگی زنان و مردان مجاهدی یاد می کند که در مدت هفت روز نبرد بی امان با  نیروهای تا دندان مسلح رژیم علیرغم کمبود تجهیزات و سلاح تا آخرین لحظه مقاومت کردند و تمام امکانات خود را بی هیچگونه چشمداشتی در اختیار مقاومت کنندگان در دفاع از اشغال منطقه توسط رژیم قرار دادند.
شهیدان پاک
زیبا خانم تعریف می کرد که در همان دوران پیکر۲ مجاهد خلقی که در طی عملیاتی بر علیه نیروهای رژیم شهید شده بودند توسط اهالی منطقه به خاک سپرده می شود و مردم این منطقه همچنان با رفتن به سر خاک این شهیدان یاد و خاطره آنان را گرامی می دارند و از انان بعنوان « شهدای پاک » یاد می کنند.
شوهر زیبا خانم هم که یک پیشمرگ سابق و عضو فعلی «حزب دمکرات کردستان ایران» است  و همراه ۳ فرزند نوجوان خود برای شرکت در این گردهمایی آمده است صحبت های همسرش را تایید می کند و خود نیزطی صحبت کوتاهی از طریق میکروفون اتوبوس ضمن معرفی خود به همسفران خویش جنایت مالکی و خامنه ای را بر علیه اشرفیان قهرمان محکوم می کند و با مجاهدین اشرف اعلام همبستگی می کند و بر همبستگی و اتحاد تمامی نیروها و احزاب ایرانی برای مقاومت در مقابل رژیم ملاها و برای دمکراسی در ایران تأکید می کند.
همیشه ایرانی
در ضمن سفر زیبا  خانم کتاب فارسی خود را بهمراه دارد و سعی می کند که عقب ماندگی تحصیلی خود در رابطه با خواندن و نوشتن به زبان فارسی  را بصورت خود آموز جبران کند. او با افتخار می گوید که یک کرد ایرانی است  و به سرزمین خود عشق می ورزد و آرزو دارد که آزادی و رفاه را در سرزمین خویش ببیند. او می گوید که همیشه ایرانی بوده و به ایرانی بودن خویش افتخار می کند و برای آزادی ایران و مردم ایران به تلاش خود ادامه خواهد داد.
سایر هموطنان کردمان نیز علیرغم رنج سفر و طولانی بودن مسافت با شور وشعف بسیار برای شرکت در این گردهمایی همراه با خانواده و فرزندان خردسال و نو جوان خویش رنج سفر طولانی را با عشق به آزادی و رهایی مردم ایران برخود هموار کردند و همبستگی خود را با خواهران و برادران مجاهدشان ابراز نمودند و درهمراه با دریای جمعیت حاضر درگردهمایی بی نظیر ویلپنت پاریس پر شور فریاد آزادی سردادند..
سوخت رسانی به ماشین سرکوب ملایان
با خود فکر می کنم که چگونه رژیم ضد بشری ملایان به  تمامی خلق های ایرانزمین ظلم کرده و هزاران انسان فرهیخته و میهن دوست  و آگاه را با اتهامات خود ساخته و پرداخته از هستی ساقط کرده و زندگی را بکامشان با آواره ساختن آنان در سرتاسر جهان و با کشتن و زندانی ساختن عزیزانشان بر آنان تلخ گردانیده است. انسان هایی که بهترین سرمایه های جامعه ایران بوده و هستند. جنایت رژیم برعلیه مردم ایران همچنان ادامه دارد وسوداگران دلارهای خونین همچنان دستانشان رنگین از خون و رنج مبارزان آزادی و دمکراسی ایران است . آنان با  نگه داشتن مجاهدین خلق ایران بعنوان  نیروی محوری مقاومت مردم ایران  در لیست تروریستی خود به طورمستقیم به ماشین سرکوب و جنایت آخوندهای ایران و عوامل وابسته اش در دولت عراق سوخت می رسانند. در گردهمایی عظیم ویلپن نمایندگان مردم ایران از هر قشر و گروهی و ملیتی ووابستگان به مذاهب مختلف همراه با نمایندگان وجدانهای آگاه  و بیدار ملل مختلف از پنج قاره مختلف جهان بر مشروعیت و عادلانه بودن مقاومت مردم ایران مهر تایید نهادند و یکصدا گفنتد :«معامله با ملایان را متوقف کنید. و راهبند تروریستی را از سر راه مردم و مقاومت ایران بردارید و با حفاظت از اشرف به تعهدات خودتان در رابطه با قوانین و معاهدات بین المللی در رابطه با حفاظت از پناهندگان پایبند باشید و بیش از این با ملایان جنایتکار قدرت طلب و سلطه جو مماشات نکنید.»
اگر کسانی معتقدند که مجاهدین پایگاهی در بین مردم ایران ندارد باید به دریای جمعیتی که در ویلپنت جمع شده بودند نگاهی بکنند و به این سئوال پاسخ دهند که چگونه مجاهدین در لیست  تروریستی پروژه اینچنین عظیمی را که از هر گردهمایی دولتی هم که مردم را بعناوین مختلف به میدان می کشند بزرگتر و باشکوهتر بود به انجام می رسانند؟
رضا باستانی
۲۶ ژوئن

16 Juni 2011

درگذشت یک قهرمان پرافتخار

مجاهد خلق مهدی ناصر افتخاری
مجاهد خلق مهدی ناصر افتخاری
قهرمان مجاهد خلق مهدی ناصر افتخاری (فرمانده فتح الله)، عضو شورای ملی مقاومت ایران، زندانی سیاسی محکوم به حبس ابد در زمان شاه پس از 4 دهه مبارزه با دو دیکتاتوری بر اثر ابتلا به بیماری سرطان در بیمارستان بغداد درگذشت.

رئیس‌جمهور برگزیده مقاومت خانم مریم رجوی، با درود به روح پرفتوح این مجاهد صدیق اشرفی، درگذشت دریغ انگیز او را به خانواده‌اش، به همرزمان شورایی ومجاهدش و به‌ویژه به مجاهدان اشرف و راهبر مقاومت، تسلیت گفت و افزود:
«پرکشیدن برادرمجاهدم مهدی، در آستانه میلاد فرخنده مولای متقیان و سی‌امین سالگرد 30خرداد عید کبیر مقاومت ملی و میهنی، قلوب همه همرزمانش را پر اندوه کرد. خوشا به سعادتش که در این ایام غرور آفرین پیام سرفرازی مجاهدین و اشرف پایدار را برای جاودانه فروغها به همراه می‌برد.

کارنامه چهاردهه مجاهدت این قهرمان سرفراز- از استواری در زندانهای دیکتاتوری سابق تا رزمندگی پیگیر در رژیم غاصب آخوندی، از نقش قهرمانانه و فراموش ناشدنیش در عملیات بزرگ پرواز رهبر مقاومت از پایگاه یکم نیروی هوایی در تهران در مردادماه ۱۳۶۰ تا فرماندهی یک محور عملیاتی فروغ جاویدان و استقامت ستایش‌انگیزش در دوران پرافتخار پایداری اشرف، به‌رغم بیماری جانکاه و شرایط محاصره و فشارهای فزاینده دشمن، یک پیام روشن به همراه دارد: پیام رزمندگی و مجاهدت بی‌امان تا برکندن بنیاد ستم و دجالیت و دیکتاتوری از خاک پاک ایران!

آری، زندگی و مجاهدت او مصداق این آیه قرانی است: والموفون به‌عهدهم إذا عاهدوا والصّابرین فی‌البأساء والضّرّاء وحین البأس أولـئک الّذین صدقوا وأولـئک هم المتّقون

و وفاکنندگان به عهد، آن‌گاه که عهد و پیمان می‌بندند و پایداری کنندگان در سختیها و شدائدآن‌گاه که سختیهای شدیدتر روی می‌آورد، آنانند صدق ورزان و همانا که آنها تقوا پیشگان هستند.

به راستی که او نمونه‌یی بود از تقوای رهاییبخش انقلابی و تواضع و فروتنی که همواره نبرد و ”جنگ صد برابر“ را الزام مشی ”کس نخارد“ می‌دانست. وی همیشه افتخار شهادت در مسیر سرنگونی رژیم پلید آخوندی و استقرار آزادی در میهن را آرزو می‌کرد و تردیدی نیست که اکنون در جوار قرب خداوند با همرزمان جاودانه فروغهای اشرف محشور است و به آروزی خود رسیده است. سلام بر او روزی که پای در میدان مجاهدت در راه خدا وخلق گذاشت و روزی که پای در راه و سرفراز به‌دیدار رفیق اعلی پرکشید و در جوار شهیدان فروغ اشرف فرود آمد»

چهاردهه مجاهدت
مهدی در سال ۱۳۵۱ در حالی که 20سال بیشتر نداشت و دانشجوی دانشکده فنی دانشگاه تهران بود، در ارتباط با سازمان مجاهدین خلق ایران دستگیر و روانه زندان شد. بیدادگاه نظامی دیکتاتوری سلطنتی او را به حبس ابد محکوم کرد.

در تشکیلات زندان به‌عنوان یک کادر برجسته فعال بود و از جمله کسانی بود که آخرین آموزشها و تجربیات را به‌زندانهای مختلف منتقل می‌کرد.

در 30دیماه ۱۳۵۷، همراه با آخرین دسته زندانیان سیاسی آزاد شد و به‌عنوان یک مسؤل مجاهد خلق در مبارزه ضدارتجاعی در فاز سیاسی و درمقامت انقلابی پس از30خرداد با فاشیسم مذهبی دلیرانه جنگید.

«فرمانده فتح الله» در مورد پیشبرد طرح عملیاتی پرواز مهم و تاریخساز رهبر مقاومت از تهران به پاریس در مرداد۱۳۶۰، خود در مقاله‌یی در نشریه مجاهد در روز 25خرداد۱۳۶۲ (سالروز شهادت مجاهد قهرمان رضا رضایی، درست در روزی مثل همین امروز) با امضای فتح‌الله چنین نوشته است:
… دوشنبه مجدداً نزد برادر مسعود رفتم و آمادگی «فرماندهی عملیات ویژه» برای «پرواز بزرگ» و تاریخساز را به او اعلام نمودم. فرمانده عالی سازمان ضمن ابراز تعجب و تقدیر از بخش ما که به این سرعت توانسته بود اعلام آمادگی کند، از من پرسید: «خوب به‌عنوان فرمانده بخش اعلام آمادگی کردی، حالا به‌عنوان عضو مرکزیت سازمان هم نظرت را بگو که آیا طرح را اجرا کنیم یا خیر؟»

… احساس کردم که جواب دادن برایم خیلی سنگین است. کاش می‌توانستم با قاطعیت آن‌چه را در ضمیرم می‌گذشت و عواطفم گواهی می‌داد بر زبان آورده و بگویم: نه! اما در یک لحظه فکر کردم مبادا به‌خاطر علاقه تشکیلاتی و عاطفی، مصالح عالیتر را که مسعود مدافع آن بود، زیر پا بگذارم و بنابراین گفتم: «اگر چه به‌عنوان فرمانده عملیات ویژه و از نظر عملیاتی صرف، مسئولیت اجرایی طرح را می‌پذیرم، اما از نظر سیاسی و ایدئولوژیک، به‌عنوان عضو مرکزیت، صبر کن تا بیشتر فکر کنم و نظرم را در نشست کمیته مرکزی بگویم…

پیش خودم فکر می‌کردم «شب قدر» ی است، نه تنها در تاریخ سازمان، بلکه در تاریخ نوین میهن ما که بایستی یکی از سرفصلهای سرنوشت در نهایت توسط خود مسعود رقم بخورد. کار ساده‌ای نبود. آینده انقلاب و خلقمان نیز مطرح بود. به راستی اگر طرح شکست می‌خورد، چه تأثیری بر کل انقلاب نوین ما می‌گذاشت؟ فرجام رژیم خمینی چه می‌شد و آن موقع چه می‌بایستی می‌کردیم و…

خلاصه شب سنگینی بود، دست آخر مسعود بلند شد و در اتاق به قدم زدن پرداخت و سپس با عزمی جزم گفت: « انقلاب و تکامل هرگز بدون جسارت و ریسک پیش نمی‌رود، من مسئولیتهایش را می‌پذیرم، فردا خواهیم رفت». صبح موقع خداحافظی وقتی آخرین روبوسی را با مسعود کردم، گفت: «فتح‌الله حتماً موفق خواهیم شد».

جنگ صد برابر
این مجاهد صدیق راه خدا وخلق در مقاطع مختلف، همواره و در هر فرصتی، اشتیاق خودش را برای حضور در خط مقدم نبرد و جان‌بازی در راه آزادی و برقراری حاکمیت مردم در میهنمان ابراز می‌کرد. از جمله در گزارشی در اردیبهشت ۱۳۷۸ نوشت: «از خداوند متعال خواستارم که مرا در مقابل تعهداتم نسبت به خواهر مریم رو سفید نماید و به مصداق الهم اجعل محیای، محیای محمد و آل محمد، وجعل مماتی ممات محمد و آل محمد، صلاحیت شهادت در مسیر سرنگونی رژیم پلید آخوندی و استقرارمهر تابان آزادی را به من بدهد».

در دوران 8ساله پایداری پرشکوه در اشرف نیز همواره با چهره‌یی گشاده با فشارها و توطئه‌ها روبه‌رو می‌شد.

در اردیبهشت ۱۳۸۴ نوشته بود: «صبر یعقوب و یوسف، با اتکاء به ثارالله (حسین ابن علی علیه‌السلام) رمز نجات از تعادل‌قوا است».

در شهریور ۱۳۸۸ نیز نوشت: «در چنین شرایطی اگر اشرف به شبه اوین هم تبدیل شود باز فتح مبین است، و این چشم‌انداز الزاماتی دیکته می‌کند که به آن متعهد می‌شوم».

و این هم دستنوشته دیگری از این مجاهد صدیق و استوار اشرفی، در بهمن ۱۳۸۹، در حالی که با بیماری سرطان به‌شدت چنگ در چنگ بود:
«همه پیروزیها محصول کس نخارد ومحصول عزم حد اکثر و جنگ صد برابر است، سرنگونی هم به‌طور منطقی ودیالکتیکی در ادامه همین جریان جنگ در اشرف وکارزارهای یومیه وصد برابر کردن آنست. نتیجه‌ای که می‌خواهم بگیرم این است که همه دستاوردهای ما درجنگ است».

13 Juni 2011

خاکسپاری پیکر شهید رضا هدی صابر با حضور گسترده مأموران سرکوبگر

شهید رضا هدی صابر
شهید رضا هدی صابر
 بنا‌به گزارش دریافتی: امروز با حضور گسترده مأموران اطلاعاتی و امنیتی و اهانتها و اذیت و آزار آنان، پیکر شهید رضا هدی صابر با چند ساعت تأخیر در ردیف صد و شصت‌و پنج، قطعه صد بهشت زهرای تهران، به خاک سپرده شد. وی به‌دنبال ده روز اعتصاب غذا در زندان اوین در اعتراض به قتل هاله سحابی و بر اثر عدم رسیدگیهای پزشکی توسط دژخیمان جان باخت.

رژیم ضدبشری آخوندی حکم ضدانسانی شلاق را بر بدن فلج زندانی سیاسی هادی عابد با خدا اجرا کرد


هادی عابدي باخدا
هادی عابدي باخدا

بنابر گزارشات دریافتی: رژیم ضدبشری آخوندی حکم پنجاه‌و یک ضربه شلاق را برای زندانی سیاسیهادی عابد با خدا را به بهانه این‌که خود را به موقع به زندان لاکان رشت معرفی نکرده است، اجرا کرد. این حکم در حالی در بیدادگاه رژیم اجرا شد که وی به‌دلیل قطع نخاع قادر به حرکت نیست و بر روی صندلی چرخ دار قرار دارد. هادی عابد باخدا از زندانیان سیاسی دهه شصت است که بر اثر گلوله مزدوران سپاه فلج شده است. وی در زندان به‌دلیل هواداری از سازمان مجاهدین ایران شدیداً مورد شکنجه دژخیمان قرار گرفت.

رژیم ضدبشری آخوندی حکم ضدانسانی شلاق را بر بدن فلج زندانی سیاسی هادی عابد با خدا اجرا کرد


هادی عابدي باخدا
هادی عابدي باخدا

بنابر گزارشات دریافتی: رژیم ضدبشری آخوندی حکم پنجاه‌و یک ضربه شلاق را برای زندانی سیاسیهادی عابد با خدا را به بهانه این‌که خود را به موقع به زندان لاکان رشت معرفی نکرده است، اجرا کرد. این حکم در حالی در بیدادگاه رژیم اجرا شد که وی به‌دلیل قطع نخاع قادر به حرکت نیست و بر روی صندلی چرخ دار قرار دارد. هادی عابد باخدا از زندانیان سیاسی دهه شصت است که بر اثر گلوله مزدوران سپاه فلج شده است. وی در زندان به‌دلیل هواداری از سازمان مجاهدین ایران شدیداً مورد شکنجه دژخیمان قرار گرفت.

29 Mai 2011

پوریا حسینی - توبه فرمایان چرا خود توبه کمتر می کنند؟

خرداد ۱۳۹۰ / ۲۷ می ۲۰۱۱
AddThis Social Bookmark Button
مّلای دغلکار و شیّادی که هشت سال تمام در مسند ریاست جمهوری، هم مردم ایران و هم بسیاری ازدولتمردان چپاولگر غرب را فریفت، بار دیگر از لانه تزویر به میدان آمد. وی در همان سالها شاهد قتل و مُثله کردن بسیاری از دگراندیشان بود، و در عین حال تیغ ظلم و شقاوت اصحاب ولایت سفیانی را با سنباده حرفهای دو پهلوی فریبنده و تأئید قتل عامها و چاشنی خنده های شیطنت بار تیز می کرد.   اینک قصد آن دارد که همان تکنیک گذشته را با تاکتیکهای جدید به کار یرده و بخشی از مردم ظاهر پسند را به عرصه انتخابات پارلمانی بکشاند و با رأی آنها راه ورود مشتی شکنجه گر، تزویرگر و اغواگر را با مخلوطی اوباش تحصیلکرده پول پسند، آن هم در لباس اصلاح طلب و اهل گفتگو و در عین حال سرسپرده تمام عیار به نظام واپسگرای فقهی، به عنوان نماینده ملت، به مجلس هموار کند. بدین طریق باردیگر هم به وصایای رجال اعظم عنایت کرده و هم یکی از بانیان استمرار اصل ولایت فقیه به حساب آید.
او در گفتگو که به ظاهر برای جمعی از استمرارگران جنگ هشت ساله تدارک دیده شده ولی در باطن روی سخن با مردم ایران دارد، توصیه یی به غایت وقیح و به دور از تمامی رعایتهای متداول دارد، و به عبارتی ساده تر مانند معلم شرعیات مدرسه ها حرف می زند و می گوید:                                                                                                  «اگر ظلمی شده است، که شده است، همه بیاییم عفو کنیم و به آینده نگاه کنیم. اگر به نظام و رهبری ظلم شده است به نفع آینده از آن چشم پوشی شود و ملت هم بر ظلمی که بر او و فرزندانش رفته می گذرد».
بنای کلی این جمله دستوری عبارت از این است که آخوند خیال دارد موضوع را به مثابه شک میان چهار و پنج، حل و فصل کند. به ویژه آن که درین صورت حل و فصل موضوع نهایتاً به نفع پیشنماز مسجد فیصله پیدا می کند و مّلامجبور نیست زحمت تمدید و اعاده و در نتیجه اصلاح غلط قبلی را به خود بدهد. علاوه بر این، در این توصیه ایشان مردم را مشابه آن دسته از نمازگزارانی که از کوره دهاتهای آن طرف کلات نادری آمده اند و می توان به سادگی آنها را فریب داد، محاسبه می کند . به همین علت می خواهد به جماعت این طور تفهیم کند که هر چه در این سالهای اخیر جور و ستم بوده، نه بر شما که بر پیکر مقام عظما نشسته، و اگر شلاقی یا داغی یا درفشی بر بدنی وارد شده و یا در کهریزک آن فجایع به وقوع پیوسته، تماماً بر پیکر مقام رهبری وارد شده و گویا جمال بی مثال آقا همه این مصیبتها را تحمّل کرده است.
به عبارت دیگر، در این گفتگو، یا بهتر بگویم، داد و ستد عوام فریبانه، این دزد با چراغ آمده، قصد ربودن گزیده ترین کالا را دارد و می خواهد به مردم بگوید که هر چه بر سرتان آمده، اکنون همه آنها مشمول مرور ایام شده است. پس بهتر آن است که از مطالبات خود چشم بپوشید و از بازستانی حقوق اجتماعی خود، که تماماً ضایع شده، بگذرید. در عوض امّا مقام معظّم قول می دهد هم شعار  «مرگ بر اصل ولایت فقیه» را ناشنیده بگیرد و هم رخصت بدهد تا شما مردم بتوانید با کفشهای به گردن آویخته در کمیته جدیدالتاٌسیس معذرت خواهی از مقام رهبری، حضور به هم رسانده و عذر تقصیر بخواهید. گویا فراموش کرده که اضافه کند «و قول بدهید که ازین پس چنین کارهای بدی را مرتکب نشوید»!
قدر مسلّم مّلای دغلکار بعد از چنین نتیجه گیری انتظار دارد که مردم یکپارچه، به میمنت و مبارکی و دل خوش، یک بار دیگر عناصر خائن به ملت را به خانه ملت وارد کنند، و اگر در این مسیر به حسب معمول سی سال گذشته تقلّب و سوء استفاده یی، آن هم به دستور رهبر بزرگوار صورت گرفت (که حتماً و قطعاً صورت می گیرد) بنا به نصّ صریح روایت قلابی منسوب به اولیا که می گوید: «سیّد خوب را به خاطر خودش و خوبیهایش و سیّد بد را به خاطر جدّش رسول الهّ دوست داشته باشید»، شما ملت نیز از این اندک لغزشهای کوچک که به جایی برنمی خورد، بگذرید و بر سر این هیچ و پوچها دعوا راه نیندازید، تا که بعداً مجبور نباشیم به دفعات به کمیته سراپا آغشته به کِبر و غرور رهبر وارد شویم و عذر تقصیر مجدّد خواسته و درخواست بخشایش نماییم.
مّلای فریبگر خندان برای آن که پیآمد آن توصیه بزرگوارانه، که موجب شکستن سر مردم شده، محض دلخوشی، گردویی هم در دامن سرشکستگان بیندازد، چنگ و دندانی به دیگر رسوای جماعت شیخان نشان می دهد و می گوید:
«کسانی که مردم را قبول ندارند، حق ندارند از زبان آنها صحبت کنند».
 خوب!  طرف این بار کمی ناپرهیزی کرده و گنده تر از دهانش چهار کلمه حرف به گنده تر از خودش زده که صد البته حرف حساب جواب ندارد. به فرمایش شیخ اجل «مرد باید که گیرد اندر گوش، ور نوشته ست پند بر دیوار».
بله، همه آنهایی که مردم را قبول ندارند و به فریاد و فغانشان بی توجه اند و فرزندان آنها را به داغ و درفش و شلاق و شکنجه مهمان می کنند و در گوشه و کنار دنیا رأی و نظرشان را می دزدند و نهایتاً به اتّهامات لایق شأن خودشان یعنی دزدی، فساد، فحشا و غارت محکومشان کرده و به چوبه اعدام می سپارند، حق ندارند برای مردم تصمیم بگیرند و از زبان آنها سخن بگویند.
امّا مصیبت بزرگ اینجاست که این سیّد جدّ به کمر زده، این سؤال ساده مردمی را هیچگاه از خودش نمی پرسد که «تکلیف تو و آنهایی که همین مردم قبولشان ندارند، چیست؟ آیا مجاز هستند و قابلیت دارند که توصیه های حکیمانه، از آن دست که به آن اشاره کردید، به مردم بکنند؟ آیا کسانی که در کارنامه عملشان جز مصیبت، نداری و بیماری، فحشا  و فساد، قتل و غارت و چشم بستن به روی جنایتها، چیز دیگری ثبت نشده، آیا صلاحیت رهبری و رهنمودی دارند؟!»
سابق بر این می گفتند «حد نازل وقاحت آخوند بر خر مراد سوار، بیشتر است از وقاحت کل بیشرمان تاریخ» و افسوس که این حقیقت را همان روزها باور نکردیم و اکنون پس از هزاران بار پشیمانی از آن همه ساده اندیشی و غفلت باز هم نمونه اش را در گفتار خیمه شب باز فارغ التحصیل از دانشکده جمکران می شنویم.
حال می ماند این که پس از ایراد بیانات این همه فن حریف، که درست قبل از ورود به دوره جدیدی از انتخابات ایراد شده، تکلیف مردم چیست؟ آن هم پس از آن همه دغلکاری و تقلّب، که اگر سه دهه از کار انتخابات سراپا قلابی از یادشان رفته باشد، لااقل فجایع دو سال پیش را از یاد نبرده اند و دیدند که چه به سر ملت آمد. آیا باز هم به حسب چنین رهنمود هایی باید گول بخورند و به پای صندوقهای رأی بروند و رأی به کامبیز بدهند تا نام غضنفر از جعبه جادویی انتخابات بیرون بیاید؟
پیش از این فرهیختگان و مبارزان و آنهایی که مّلا جماعت را خوب می شناختند و انحصار گرایی و خودمحوری و خودکامگی آنها را دریافته بودند، بالغ بر سه دهه هر گونه انتخاباتی را از جانب ملایان فاقد مشروعیت می دانستند و آنها را تحریم کرده بودند. و امروز ، پاسخ را من در ضرب المثلی از ادبیات یکی از کشورها دریافتم که می گوید: «بار اول گول خوردم، پس شرم بر تو باد که گولم زدی. بار دوم گول خوردم، پس شرم بر خودم باد که گول خوردن پیشه ام شده».

07 Mai 2011

حضور شرم آور شیرین عبادی در میهمانی تریتا پارسی و نایاک

حسن داعی
حسن داعی
شنبه شب گذشته 23 آوریل، تریتا پارسی یک میهمانی برای شیرین عبادی در منرل یکی از اعضای هیئت مدیره نایاک بنام فروغ پرویزیان برگزار نمود.
فروغ پرویزیان فرزند عبدی پرویزیان یکی از فرش فروشان بزرگ حومه واشنگتن است که بدفعات مختلف در منزل خود برای جمع آوری پول به نایاک میهمانی داده است.
در میهمانی شنبه شب، شیرین عبادی چند جلد از کتاب جدید خود را فروخت و با میهمانان حاضر که به دعوت نایاک در جلسه حاضر شده بودند در کنار آرم نایاک عکس یادگاری گرفتند.
شیرین عبادی که به اعتبار جایزه صلح نوبل، به شهرت رسیده است، فراموش کرده که اعتبار کسب شده باید برای مردم مظلومی خرج شود که رنج و ستم بر آنان زمینه اعطای جایزه به ایشان را فراهم کرده است.
البته این اولین بار نیست که شیرین عبادی از حیطه فعالیت حقوق بشری خارج میشود و رسما به رژیم و لابی های ریز و درشت آن و مافیاهای وابسته به آن سرویس میدهد. از ملاقات ایشان با سفیر احمدی نژاد در سازمان ملل تا رفت و آمد های مکرر با لابی های گوناگونی که برای کمپانی های بزرگ نفتی آمریکا فعالیت میکنند.
ایشان که در گذشته در کنار محمد سهیمی (پادوی تریتا پارسی) با چاپ مقاله به دفاع از برنامه هسته ای رژیم ولایت فقیه می پرداخت، بارها و بارها در خدمت گروههائی قرار گرفت که با شعار دروغین صلح در چند سال گذشته برای پیشبرد برنامه اتمی رژیم و تسلط اش بر منطقه لابی میکردند.
شیرین عبادی بارها در جلسات سازمان منفور کاسمی سخنرانی کرد. سازمانی که همین چند ماه پیش در گردهم آئی ساندیس خوران خارج از کشوری رژیم که به دعوت احمدی نژاد به تهران رفته بودند، بطور رسمی با دفتر ریاست جمهوی رژیم همکاری میکرد.
در شرائط کنونی که تریتا پارسی و نایاک بدلیل افشای ارتباطات پنهان شان با باند احمدی نژاد و دیگر مافیاهای رژیم و لابی به نفع آنان بشدت بی اعتبار شده و برنامه های لابی خود در کنگره را کاهش داده اند، خدمت رسانی شیرین عبادی به آنان بمثابه تنقس مصنوعی به مریض رو به مرگی است که هیچ فایده ای نخواهد کرد و تنها شرمساری برای شیرین عبادی باقی میماند.
کمک رسانی شیرین عبادی به تریتا پارسی یعنی کسیکه مطابق اسناد دادگاه فدرال برای احمدی نژاد و هاشمی ثمره و دیدار سیاستمداران آمریکائی با آنان بازار گرمی میکرده است، بهیچ عنوان قابل دفاع نمیباشد.
میهمانی نایاک در سایت این سازمان

24 April 2011

منوچهر هزارخانی - مشکل استثنا با قاعده

یک‌شنبه، ۰۴ اردی‌بهشت ۱۳۹۰ / ۲۴ آوریل ۲۰۱۱
صورت مسأله خیلی ساده به نظر می رسد: مجاهدین دو ایراد اساسی دارند. یکی این که آرمانگرایند و حواسشان نیست که عصر آرمانگرایی تمام شده است. هر چه شاگرد شوفر ”بشریت” داد می زند که به آخر خط رسیده ایم، به خاتمه دوران ایدئولوژیها، به پایان تاریخ؛ به همان جایی رسیده ایم که می بایست برسیم، به جامعه وفور و تمدن مصرفی، وفور بنجلهای ارزان چینی برای خوشبختی ”بشریت” فرودست و مصرف بی دریغ و بی حساب منابع طبیعت برای خوشبختی بیشتر ”بشریت” فرا دست؛
اینها اصلا توجه نمی کنند. می گویند ممکن است بعضیها کرکره تاریخ را پایین کشیده باشند ولی برای ما هنوز خیلی کارهای تاریخی باقی مانده است که باید بکنیم. و از همه آنها مبرمتر، سرنگونی”بی تنازل”رژیم ولایت فقیه. علت این نابهنگامی ”تاریخی” شاید اتفاقا این باشد که آرمانشان هپروتی نیست، زمینی زمینی است و خیلی زود و آسان قابل ترجمه به زبان سیاست. لابد از همین رو هم هست که این آرمانگرایان دیگر لازم نیست لباس یا آرایش عوض کنند تا به هیأت مبارزان سیاسی در آیند (مرا می بخشید، می خواستم بگویم ”فعال سیاسی”؛ هنوز عادت نکرده ام در همه جا واژه نامه توصیه شده از طرف آکادمی فعالیتهای مدنی بی خشونت و کم هزینه را به کار ببرم). ”فعالیت”سیاسی در همان آرمانشان مندرج است. منتها اشکال کارشان در این است که بیست و چهارساعته آرمانگرایند و فعال. پیش از آن که تاریخ به آخر خط برسد، خیلیها بودندـ شاید هنوز هم باشند ـ که روزها مترقی و حتی انقلابی بودند، شبها محافظه کار، یا بیرون خانه سوسیالیست بودند، درون خانه نیمچه فاشیست، یا در ادعا رادیکال بودند، در عمل ولنگار. بی نیازی از این پیچ و تاب خوردن بر حسب مقتضیات زمان و مکان را آن وقتها در چریکها می شد سراغ کرد و به همین دلیل هم مورد تحسین و احترام مردم عادی قرار داشتند. حالا ”بعد از تمام شدن تاریخ، این خصلت را به عقب ماندگی ذهنی یا به شستشوی مغزی نسبت می دهند یا مثل ” آن آقا” از نشانه های زورپرستی می شمارند. و چه تلاشها که برای نجات یا ارشاد این قربانیان یا فریب خوردگان با چرک کردن دوباره این شستشو شدگان صورت نگرفته است. نه تنها تلاشهای صلیب سرخی و هلال احمری، بلکه هم چنین ”جهاد”های بزرگ سیاسی، مالی، اطلاعاتی، دیپلوماتیک و حتی جنگی. از بی حاصل ـ یا کم حاصل ـ ماندن این تلاشها تا کنون اگر بتوان نتیجه یی گرفت، آن نتیجه درست نبودن تفسیرها و لزوم تجدید نظر در آنهاست. مجاهدین در عرصه سیاست، از قضا انعطاف پذیر و اهل تعامل‌اند. مطالباتشان در این زمینه هیچ وقت ماکزیمالیستی نیست، به قول امروزیها ”حداقلی” است. این حداقل هم، خودشان بارها اعلام کرده‌اند، آزادی اندیشه و بیان است. این خواست را آنها هم با خمینی، حاکم مستبد بعد از انقلاب ۵۷ ـ در میان گذاشتند و با سرکوب پاسخ گرفتند، هم با شیراک در پاریس، که خواستار ”خویشتنداری” آنها از بیان و آزاد اندیشه‌هاشان شده بود، و هم، در همان اوایل قیام مردمی، با یا حسین ـ میر حسین و یا مهدی ـ شیخ مهدی، ”همراهان جنبش سبز” که خیلیها ـ از جمله شاید خود حضرات ـ حاکمان آینده تصورشان می کردند.
 اصلا زیاده‌طلب نیستند، اما در تلاش برای به‌دست آوردن آن چه می‌خواهند استوارند و خستگی‌ناپذیر؛ و به گمان من از این طریق نوعی اخلاق مبارزاتی (منظورم ”فعالیتی” است) وارد دنیای سیاست کرده اند.
آرمانگرا بودن مجاهدین را از تسلیم ناپذیریشان هم می‌توان دریافت. وقتی پای دیوارشان می‌گذارند که یا تسلیم شوند ـ یعنی به آرمانشان پشت کنندـ یا بمیرند، آن وقت مرگ را بر تسلیم شدن ترجیح  می دهند. در فیلمهای گرفته شده از تهاجم مزدوران مالکی به اشرف، این انتخاب بنیادین ـ همان که خودشان به آن چشم انداز عاشورایی می گویند ـ در چهره تک تک مدافعان اشرف قابل خواندن بود، از جمله در چهره کسانی که دیگر با مرگ فاصله یی نداشتند. شک نیست که این انتخاب تراژیک ـ یعنی پرداخت بهای وفاداری به آرمان با هستی خود ـ چون قاعده کلی نیست بلکه استثناست، خیلیها را می ترساند و برای توجیه این ترس ـ که در واقع امری طبیعی است، ولی اعترافش طاقت فرسا ـ آنها را به نظریه پردازی وا می دارد. در مورد مجاهدین انواعش گفته شده است: شهادت طلبی، فرار از زندگی، شیفتگی در برابر مرگ،... تقریبا می توان مطمئن بود که بسیاری از این کسان، در تظاهرات و گردهماییهای شورانگیز سیاسی، بارها شعارهایی نظیر ”یا مرگ یا آزادی” را شنیده و از شنیدنش به شور و هیجان آمده و چه بسا خود از ته دل آن را فریاد کرده اند. اما لابد هیچ وقت از خود نپرسیده اند که شعاری که به صورت حرف آنها را به شور و هیجان می اندازد چرا موقعی که به عمل در می آید برایشان دافعه پیدا می کند. کسانی که آرمانگرایی مجاهدین را، باز به قول امروزیها، در ”سپهر” پاتولوژی قرار می دهند و تفسیر می کنند، بد نیست برای تمرین ذهنی این معادله یک مجهولی را حل کنند: سابقا در ارتش، اولین چیزی که به سربازان تازه وارد یاد می دادند این بود که به ذهن بسپارند که تفنگ به منزله ناموسشان است و باید از آن چون ناموسشان حراست و حفاظت کنند. این ”تفنگ دوستی” در سازمانهای چریکی ضریب هم می خورد، چون تفنگ، علاوه بر ناموس، وسیله حفظ جانشان هم بود. حالا بگویید چطور می شود که یک ارتش رزمنده شورشی، از یک سو، در مذاکره با آمریکاییان حاضر می شود انبوه سلاحهای سبک و سنگینش را به آنها تحویل دهد و خم به ابرو نیاورد، ولی از طرف دیگر، در برابر تهاجم سربازان مسلح عراقی برای تصرف محل سکونتشان با دست خالی و بدن بی دفاع در مقابل گلوله و خمپاره می ایستد ولی عقب نمی نشیند.
ارباب بی مروت دنیا آرمانگرایان را دوست ندارند، چون قابل کنترل نیستند، فیلشان خیلی زود یاد هندوستان می‌کند و آن وقت ممکن است همه کاسه کوزه هایی را که آنها، پس از پایان تاریخ، با هزار زحمت کنار هم چیده اند، به هم بریزند. مجاهدین هم با همه انعطافی که دارند و صداقتی که در پایبندی به قرار و مدارها از خود نشان می دهند، از این دافعه برکنار نیستند و این رازی نیست که افشایش فقط در توان ویکی لیکس باشد. اما تنها ایرادشان آرمانگرایی نیست، بزرگترین ایرادشان هم آرمانگرایی نیست. ایراد دیگر و بسیار مهمترشان این است که تشکیلات منضبط و محکمی هم دارند، نه برای رستگارشدن در آن دنیا، برای سرنگون کردن رژیم آخوندها در همین دنیا. و این، در دنیای توازن قوا، البته مسأله یی نیست که بتوان به سادگی نادیده اش گرفت. بی رودر بایستی می توان گفت که از میان بردن تشکیلات مجاهدین هدفی بوده که خیلیها در طول زمان، به دلایل گوناگون، در تحققش مشارکت داشته یا دست کم تحققش را آرزو می کرده اند. در صف اول و جلوتر از همه رژیم آخوندی قرار دارد که بیش از سی سال است در این راه کوشیده، همه راههای شناخته و ناشناخته را رفته، تمام شگردها را به کار گرفته و از همه امکاناتش استفاده کرده است. ماجرایش نیاز به بازگویی ندارد، مجالی هم در این جا برای این کار نیست.
 از کشورهای دیگر، آمریکا در صدر ”جهادگران” است، اول با قراردادن سازمان مجاهدین در لیست سازمانهای تروریستی برای خوشایند آخوندها، در جریان جنگ عراق با گستردن فرش بمب بر تمامی پایگاههای مجاهدین در عراق برای از بین بردن افراد، سپس با خلع سلاح آنها در برابر تعهد به حفاظت، بعد با گشودن ”تیف” در کنار اشرف برای بیرون کشیدن رزمندگان از آن قرارگاه با وعده زندگی مرفه در کشورهای غربی و سرانجام با تحویل دادن ”حفاظت” به عراقیها و روبرگرداندن برای ندیدن فاجعه هایی که ”محافظان” جدید به وجود آوردند.
 کشور فرانسه در مرتبه بعد قرار دارد، اول با دادن اولتیماتوم برای قطع فعالیت سیاسی یا ترک خاک فرانسه، بعد با ایجاد انواع تضییقات برای پناهندگان مجاهد و هوادار شورای ملی مقاومت، سپس با هجوم گسترده پلیس به مقر شورا به اتهام فعالیت تروریستی و پنهان کردن اسلحه و گشودن پرونده جنایی بر اساس این اتهام که دنباله های طولانی و مفصلش هنوز ادامه دارد.
 در مرتبه بعد کشور انگلستان است که اول سازمان مجاهدین را در لیست سازمانهای تروریستی انگلیس قرار داد، بعد آن را با تشریک مساعی دیگران، به جامعه اروپا هم قبولاند. کشورهای دیگر اروپایی هم، به خصوص در دوران تدارکاتچی بودن خاتمی، هر بلایی که توانستند بر سر مجاهدین آوردند تا سازمانشان را متلاشی کنند. از عراق هم حرفی نمی زنم چون جنایاتی که مرتکب شده و می شود و دروغهایی که، به سبک احمدی نژاد، برای توجیه جنایاتش سر هم می کند، موضوع روز است. مجاهدین به مجموعه این خوشرقصیها و خوش خدمتی های شیطانهای بزرگ و کوچک به اسلام عزیز می گویند ”سیاست مماشات”
در این میان پاره یی از محافل اپوزیسیون خارج کشوری هم با ”سیاست مماشات” ـ در حدی که به از میان بردن تشکیلات مجاهدین ربط پیدا می کند ـ کاملا توافق دارند. ”اصلاح طلبان” حکومتی و متاستازهای خارج کشوریشان را که در انواع و اقسام رسانه ها، نهادها، بنیادها، مؤسسات آموزشی و تحقیقی، دانشگاهها و... جاسازی شده اند، من جزء اپوزیسیون حساب نمی کنم. آنها ”خواص بی بصیرت” اند (دارم از جیب بی انتهای ”حضرت آقا” برای پیشبرد گفتگوی تمدنها، حاتم‌بخشی می کنم) بزرگترین وظیفه شان در خارج کشور آن است که به محض شایع شدن احتمال خروج مجاهدین از لیست سیاه، به جهاد جهانی برای خنثی کردن این ”توطئه” بپیوندند و طرز عمل ”دیدبان حقوق بشر” در این زمینه را در چند سال پیش، الگو قرار دهند. اختلاف آنها با جناح غالب به اپوزیسیون واقعی مربوط نیست، از نوع اختلاف سهامداران در یک شرکت سهامی، یا جناحهای مختلف در یک باند مافیایی، است.
با آنها هم که در نهایت قصدشان نجات مجاهدین خوب از دست رهبری بد است، حرفی برای زدن وجود ندارد. اما به کسانی که از راه دلسوزی برای مقاومت و دغدغه خاطر برای حفظ جان اشرفیها مصرانه خروج آنها از عراق را پیشنهاد می کنند، می خواهم یادآوری کنم که خود مجاهدین در میان راه حلهایی که برای پذیرششان آمادگی دارند، یکی هم راه  حل خروج از عراق را قرار داده و آن را اعلام کرده اند، البته با شرایطی که برایش گذاشته اند، چون هیچ دلیلی ندارد که شرایط را جنایتکاران معین کنند. صرفنظر از این که رزمنده یی که سینه‌اش را سپر گلوله می کند، کسی نیست که برای حفظ جان حاضر به پذیرش هر شرطی باشد، گمان می کنم پذیرش هر نوع شرط تحمیلی یا حتی پذیرش خروج بی هیچ قید و شرط، یک مقاومت رزمنده و سرسخت را تبدیل به ”بوت پیپل” می کند و این نهایت آرزوی رژیم است. برای این کار هم جمع موسوم به ”خانواده های مجاهدین” مدتهاست پشت در اشرف عربده می کشند گویا اخیرا خانم سینگلتون هم به آنها ملحق شده است. واجب کفایی را همانها انجام خواهند داد، نیازی به مشارکت اپوزیسیون نیست.

12 April 2011

شهداي اشرف - 19 فروردين

اسماعیل خویی - اعتراض به یورش بردنِ تاتاروارِ ارتشیان عراقی به شهر اشرف

یک‌شنبه، ۲۱ فروردین ۱۳۹۰ / ۱۰ آوریل ۲۰۱۱
آزادگان وآزادیخواهانِ ایران وجهان:پنجه ی جنایت کار وشرارت بارِ فرمانفرمایی ی آخوندی یک بار دیگر از آستینِ خون آلودِ آدمکشانِ مالکی ی مزدور بیرون آمد و، در شهر اشرف، بر گلوگاهِ سازمانِ مجاهدینِ خلقِ ایران نشست.
 شگفت انگیز و دریغ آور این است که یورش بردنِ تاتاروارِ ارتشیانِ عراق به شهرِ اشرف و کشتار و زخمی کردنِ گروهی از فرزندانِ تبعیدی ی ایران زیر نگاهِ آگاه اما بی اعتنای ارتشِ آمریکا بود که انجام گرفت. وبه یاد آوریم که آمریکا جنگ افزارهای مجاهدین را از ایشان گرفت تا از حقوقِ بشری و به ویژه از حقِ پناهندگی ی تک تک شان پیگیرانه پشتیبانی کند! وچنین است که جگر خراش و جانگداز می شود نگریستن در میدانکی که در آن ارتشیانی سراپا مسلح و به راستی (نمی دانم چرا؟!) خشمگین به جانِ تبعیدیان رزم آوری می افتند که – به لطفِ آمریکا! – ناگزیرند با دستان تهی از هر جنگ افزاری، و تنها به زورِ بازو و – در اوجِ ناگزیری – به سنگ پاره و چوبدست، از جان و هستی ی سازمانی ی خویش دفاع کنند.
آمریکا، بدینسان، نشان می دهد که پرچمداری ی خویش در پیشبردِ جهانی ی دمکراسی و حقوق بشر را، دراین گونه بزنگاه های سیاسی، به هیچ روی جدی نمی گیرد.
دولت های پیشرفته ی اروپایی نیز، هیچ یک، در این زمینه، اخلاقی تر و درست کردارتر از آمریکا نیستند.در این میان، می مانند آزادگان وآزادیخواهانِ ایران و جهان، وسازمان ها و نهادهای پشتیبانِ حقوقِ بشر.اینان، همگان با هم، وظیفه منداند که نه تنها به گفتار، بل، که با هر گونه ی ممکنی از کردارِ گروهی ی سازمان یافته و به سامان، به پشتیبانی از حقوقِ انسانی و جهانی ی مجاهدین برخیزند: و نگذارند، دست کم بیرون از ایران، با فرزندانِ دلیر و ستیهنده ی این سرزمین همان رود که در درونِ ایرانِ شهنشیخ زده می رود.رفتارِ آزادی ستیزانه و خونریزانه ی مالکی با مجاهدین البته باید سخت نکوهیده شود. این کار بی گمان بایاست، اما به هیچ روی بس نیست. همدستی و همگنی ی جهان نگرانه ی مالکی با فرمانفرمایی ی آخوندی باید افشا شود، تا روشن گردد که این دینوسورِ سیاسی شایسته ی فرمان راندن بر عراقی نیست که بیشترینه ی مردمان اش خواهانِ جدایی دین از حکومت اند و می خواهند و می کوشند تا در راستای دمکراسی و برخوردار شدن از همه ی حقوق انسانی و جهانی ی خویش پیش روند.
زنده باد آزادی!
زنده باد دموکراسی و حقوق بشر!
دین از حکومت جدا باد!
نابود باد فرمانفرمایی ی آخوندی!
اسماعیل خویی فروردین ۱٣۹۰،بی درکجای لندن

هادی خرسندی - بنی آدم ؟

سه‌شنبه، ۲۳ فروردین ۱۳۹۰ / ۱۲ آوریل ۲۰۱۱
 قشون مالکی با تانک و خمپاره به اشرف زد اوباما صحنه را دید و برای مالکی کف زد! نه. شعرم نمیآید. حرفم نمیآید. عکس های این جوانان را که می بینم، فکر میکنم: آه، کدامشان بود رفت زیر چرخ آن هیولای چهارچرخ؟ آن ماشین وحشت و مرگ؟ آه، کدامشان بود در خون خود میغلطید؟ آه هموطنان مظلوم من. چهره ی راننده ای که مجاهدان را زیر گرفت در نظر مجسم میکنم. چه لبخند پیروزمندانه ای کنج لب دارد. آه. چقدر شبیه احمدی نژاد است. چقدر شبیه خامنه ای است .... چقدر شبیه کدیور است ... شبیه رفسنجانی است .... شبیه خاتمی است .... شبیه میرحسین است .... چرا راه دور میروم؟ چقدر شبیه این آقائی است که امروز توی کافی-شاپ دیدمش. ایرانی بود. فارسی حرف میزد. اما وقتی حرف میزد، قیافه اش شبیه راننده ی عراقی آن نقاله ی مخوف شده بود. عجله داشت. تند و تند یک چیزهائی گفت و رفت. پرید توی ماشین شیکش، شیشه را کشید پائین و باز یک چیزهائی گفت و گاز داد و رفت. گمانم رفت که با اتومبیلش مجاهد زیر بگیرد.

وضعیت حاد جسمی زندانی سیاسی سعید ماسوری و ممانعت بازجویان وزارت اطلاعات از درمان وی


سه‌شنبه، ۲۳ فروردین ۱۳۹۰ / ۱۲ آوریل ۲۰۱۱
 زندانی سیاسی سعید ماسوری از ناراحتی حاد گردن درد و کلیه به شدت رنج می برد ولی بازجویان وزارت اطلاعات از درمان او ممانعت می کنند.
زندانی سیاسی سعید ماسوری بیش از ۶ ماه است که از ناراحتی حاد گردن درد و کلیه درد و ناراحتی لثه رنج می برد.ناراحتیهای او اخیرا همراه با دردهای شدید و مستمربه حد طاقت فرسایی شدت یافته است که آرامش و قرار را از او سلب کرده است. زندانی سیاسی سعید ماسوری تا به حال بارها خواستار رسیدگی به وضعیت جسمی اش شده است ولی از درمان او خوداری می کنند. عامل اصلی ممانعت از درمان این زندانی سیاسی بازجویان وزارت اطلاعات می باشند.بازجویان وزارت اطلاعات بطور سیستماتیک بیماریهای جسمی زندانیان سیاسی را به عنوان وسیله ای برای تحت فشار و مورد شکنجه قرار دادن زندانیان سیاسی بکار می برند.
دکتر سعید ماسوری در سال ۱۳۷۹ توسط مأمورین وزارت اطلاعات دستگیر و چند سال در سلولهای انفرادی زندان دزفول،اهواز و بند ۲۰۹ زندان اوین بسر برد. او در طی این مدت تحت شکنجه های وحشیانه جسمی و روحی قرار داشت. در سال ۱۳۸۱ مورد محاکمه قرار گرفت و به اعدام محکوم شد ولی با فشارهای بین المللی حکم اعدام او به حبس ابد تبدیل گردید و در حال حاضر در سالن ۱۲ بند ۴ زندان گوهردشت کرج در شرایط حاد جسمی و بدون درمان زندانی است.
در حال حاضر تعدادی زیادی از زندانیان سیاسی دچار بیماریهای حاد جسمی هستند مانند،بیماری قلبی،بیماری کلیوی،ریه،فشار خون ، کمر درد و غیره و جان بعضی از آنها به دلیل بیماریهای حاد قلبی و تنفسی و عدم درمان در معرض خطر جدی قرار دارد که از جملۀ آنها می توان فعال کارگری منصور اسالو،ماشالله حاثری،شیرمحمد رضایی ،سعید متین پور،حسن رونقی ملکی ،فرح واضحان،کبری بنازاده امیر خیزی،محمد صدیق کبودوند را نام برد .
از طرفی دیگر محدودیتهای غیر انسانی و قرون وسطایی علیه زندانیان سیاسی سالن ایزوله شدۀ ۱۲ بند ۴ با شرایط طاقت فرسایی ادامه دارد. زندانیان سیاسی حتی از داشتن روزنامه های حکومتی محروم و در بایکوت خبری کامل قرار دارند،ازتماسهای تلفنی و ملاقاتهای حضوری محروم هستند و حتی ملاقاتهای کابینی را برای بعضی از زندانیان چند ماه است که قطع کرده اند که از جملۀ آنها زندانی سیاسی ارژنگ داودی را می توان نام برد ،یورشهای مستمر به درون سالن زندانیان سیاسی توسط گارد زندان و تخریب حداقل وسایل زندانیان سیاسی بطور مستمر ادامه دارد.بستن ناگهانی و بی دلیل دربهای سالن برای مدت طولانی.قرار دادن حداقل ۲ دستگاه پارازیت در سالن که منجر به سر درد ،تهوع ،سرگیجه ، ضعف و سایر تبعات دیگر شده است . این محدودیتهای غیر انسانی علاوه برمحدودیتهایی است که پیش از این علیه زندانیان سیاسی بکار برد می شد.
سیاست سرکوب خونین مردم ایران و ایجاد شرایط طاقت فرسا علیه زندانیان سیاسی توسط ولی فقیه علی خامنه ای تعیین می شود و بوسیلۀ نیروهای سرکوبگر انتظامی و نظامی ، صادق لاریجانی رئیس منصوب قوۀ قضاییه،وزارت اطلاعات و سازمان زندانها به اجرا گذاشته می شود.

05 April 2011

حمشید پیمان ـ کژدمانی که نیـش رافقط از ره کین می زنند

پنج‌شنبه، ۱۱ فروردین ۱۳۹۰ / ۳۱ مارس ۲۰۱۱
AddThis Social Bookmark Button
درسال ۱۹۹۷ و در زمان ریاست جمهوری آقای بیل کلینتون ،وزارت امور خارجه آمریکا نام سازمان مجاهدین خلق را در لیست سازمان های تروریستی  گذاشت. از همان وقت هم آشکار بود که دولت آمریکا برای تسخیر دل جنایتکاران حاکم بر جمهوری اسلامی( که ولی فقیه اش خامنه ای، رئیس مجلس تشخیص مصلحتش هاشمی بهرمانی  ، رئیس جمهورش خاتمی و سخنگوی دولت و وزیر ارشادش عطاءالله مهاجرانی  و نظریه پردازانش امثال محسن کدیور وامثال او بودند) مرتکب چنین عمل زشتی شده است. و اکنون که مدتهاست کشورهای عضو اتحادیه اروپا بر این اقدام مهر ابطال زده اند و بسیاری از برجسته ترین شخصیت های حقوقی و حقیقی  آمریکائی خواستار بیرون آوردن نام مجاهدین از لیست تروریستی  شده اند، عمّال مستقیم و غیر مستقیم رژیم آخوندی و مواجب بگیران و نوکران بی جیره آن ، به تلاش و تقلا افتاده اند که جلوی امر محتومی را بگیرند که فقط تاریخش وقوعش هنوز مشخص نشده است .
اخیرا یکی از عشاق حسرت بر دل جمهوری اسلامی که همه ی جنایت های رژیم را، دست کم طی بیست و پنج سال گذشته یا تایید کرده و یا بعضی اوقات باسکوتش  رضایتش را بروز داده است، در مقابل کوشش گسترده ی جهانی برای احقاق حق مجاهدین خلق ، مزاجش آتشین شده و عنان ازکف داده و پرده ها را  کنار زده و آشکارا دشمنی اش را با مجاهدین اعلام کرده است. او در نامه ای که به اتفاق همپالکی دیگری به اسم احمد صدری برای خانم کلینتون ، وزیر امور خارجه آمریکا نوشته است، هم ترس خود و هم وحشت رژیم جمهوری اسلامی از بیرون آمدن نام مجاهدین از لیست تروریستی را ابراز داشته است.
نگرانم، نگرانم که تو یار دگرانی
محسن کدیور در آغاز نامه اش مدعی میشود که؛" وزارت خارجه امریکا با تصمیمی سرنوشت ساز مواجه است، تصمیمی که می تواند یک حرکت دموکراتیک ملی را متوقف یا حمایت کند."
جنایت های بی حد و مرز  سی و دو ساله ی رژیم جمهوری اسلامی  را کسانی محکوم نمی کنند که دل در هوای این رژیم دارند. از آنجا که گذاشتن نام سازمان مجاهدین در لیست تروریستی ، مطلوب این نظام و بخشی از تلاش های آمریکا برای کنار آمدن با آن بوده است، عقل حکم می کند که مخالفان ادامه حیات این رژیم باید از این همدلی و همراهی کشورهائی مانند آمریکا با این مجموعه ی فاسد و جنایتکار ناراحت شوند.  احزاب و سازمان ها و شخصیت های سیاسی متعددی هستند که  کم و بیش با مجاهدین مخالفندو گاهی وقت ها بعضی از مخالفت ها به مرز دشمنی هم رسیده است. اما من تا کنون نشنیده ام و در جایی نخوانده ام که آن دسته از احزاب و سازمان ها و شخصیت های سیاسی که برای  آزادی ودموکراسی  در ایران از طریق حذف تمام عیار بزرگترین مانع تحقق آزادی و دموکراسی ، یعنی رژیم جمهوری اسلامی ،مبارزه می کنند، جدا از  موافقت یا مخالفتشان با سازمان مجاهدین خلق ، هیچگونه توافقی  و اندک رضایتی نسبت به قرار دادن این سازمان در لیست سازمان های تروریستی نشان داده باشند .  محسن کدیور و همروانش باید از این بابت شادمان باشند که در این طبقه نمی گنجند و البته از این بابت یک متحد و همراه بسیار بدنام و بدسابقه تر از خود یعنی نظام جمهوری اسلامی را دارند .
سوارکاری با یابوی از نفس افتاده ی نظام آخوندی
محسن کدیور برای اثبات حقانیتی که ندارد ، به ترفند ها ی پوسیده و از کار افتاده ی وزارت بدنام اطلاعات رژیم چنگ می اندازد و مجاهدین را متهم می کند که در سالهای پسین جنگ خمینی و عراق، به نفع نیروهای دشمن( یعنی عراق) وارد جنگ شده اند . این دروغ را از همان روزهای نخست جنگ ،خمینی برای قتل عام مجاهدین عنوان و تکرار کرد و با همین بهانه هزاران تن از زنان و مردان کشورمان را کشت. امروز که سال ها از پایان آن جنگ و نیز سقوط دولت صدام حسین گذشته است و چیزی از آن دولت پنهان نمانده است و عناصر وابسته و تحت امر نظام آخوندی هم بر تمامی اسناد و مدارک محرمانه و غیر محرمانه و سرّی و بکلی سرّی رژیم پیشین عراق اشراف دارند، تاکنون نتوانسته اند سندی محکمه پسند  در مورد شرکت مجاهدین در جنگ ، به نفع صدام حسین  ارائه کنند. عرصه در این مورد چنان بر آنها تنگ است که علیرغم تمایل خودشان و اشتیاق پنهان نشدنی رژیم آخوندی، حتی از جعل و ارائه اسنداد ساختگی هم عاجز بوده اند. با این اوصاف ادعای محسن کدیور و همپالکی هایش را ممکن است عده ای به حساب بلاهت آنها بگذارند. من امّا آن را نشانه ی حقد و حسد توام با دشمنی کوری می دانم که سالهاست به آن مبتلایند و علاج ناپذیر می نماید.  در رابطه با همین دشمنی با مجاهدین و ایستادن در جانب رژیم است که هزاران بار و به زبان های مختلف فریاد برآورده اند که در قاموس آنها ، در رویاروئی مجاهدین و رژیم خمینی البته که باید طرف رژیم خمینی را سفت و سخت گرفت.
یقه درانیدن از دست نیروی بی پایگاه و بی پناه
کدیور و همروانش  در نامه به کلینتون در رابطه با پایگاه مجاهدین در داخل کشور می نویسند؛
" سازمان مجاهدین خلق فاقد پایگاه سیاسی و یا حمایت مردمی قابل اعتنا در داخل ایران است، چرا که سالها در عراق از حمایت صدام حسین بهره مند بود. "
تا به حال این افراد به تبعیت از وزارت اطلاعات رژیم آخوندی مدعی بودند که مجاهدین هیچگونه پایگاهی ندارند . امّا باید دید چه اتفاقی افتاده است که محسن کدیور ناچار به اعترافی می شود که از نتیجه و عوارضش
گریزی نخواهد داشت . از فقدان پایگاه سیاسی و حمایت مردمی رسیده است به فقدان پایگاه سیاسی و حمایت مردمی "قابل اعتناء" . اعتراف از جانب کدیور بیش از اندازه یکافی گویا است و نیازی به تفسیر و توضیح ندارد. تنها به این نکته بسنده می شود که در و جود پایگاه سیاسی مجاهدین و حمایت مردمی از آنها تردیدنمی کند. می ماند کیفیت اعتناء به آن . این را از هزینه ای که رژیم جمهوری اسلامی چه در داخل کشور و چه در سطح جهانی برای مقابله با مجاهدین متحمل می شود می توان حدس زد. محسن کدیور و همروانش اگر چشمان و گوش هایشان را هم ببندند باز هم برایشان آن قدر قابل درک  است که ناگزیر به اقرار می شوند که آری مجاهدین حضور دارند و در داخل کشور پایگاه دارند و مورد حمایت مردمی هستند.
رجعت به عصر خمینی برای کسب دموکراسی
محسن کدیور و شرکاءاز بیست و سوم خرداد  هشتاد و هشت و  در پی جاماندن از حریف ، تا همین الان کوشیده اند که جنبش آزادی خواهی و حرکت دموکراتیک مردم ایران را  با ننگ سی ساله خود بیالایند . غافل از این که مردم ایران هرچه را ندانند این را بسیار خوب می دانند که ؛ نه هر که چهره برافروخت دلبری داند. مردم ایران برخلاف این پادوهای رانده شده از بارگاه نظام آخوندی ، خوب می دانند که شتر از پاهای پینه بسته اش پیداست که از کدام حمام  می آید. مردم ایران که طی سی و دوسال گذشته شاهد جنایت های فوق تصوری بوده اند که خمینی و وارثان و جانشینانش مرتکب شده اند ، خوب می دانند که شریکان جرم و دست و دامان آلوده گان  این نظام فاسد نمی توانند زیر عکس خمینی بنشینند و برای عصر از دست رفته ی او اشک بریزند و آرزوی بازگشت به آن روزگاران را بکنند و دم از دموکراسی و آزادایخواهی و برابری حقوق شهروندان ایرانی بزنند.مردم ایران خوب می دانند که ننگ درهم تنیدگی با خمینی با هیچ نیرنگ و رنگی و از جمله رنگ سبز پاک شدنی نیست. بنا براین بهتر است برای حضور تحمیلی و فرصت طلبانه و مفت خوترانه خود محملی جز محمل آزادی خواهی و مبارزه برای دموکراسی دست و پا کنند و بدانند که حساب جنبش مقاومت مردم ایران در برابر نظام جمهوری اسلامی از حساب سبزی پاک کن های حرفه ای دستگاه خمینی  کاملا جدا است .
ترس از مجاهدین یا از کاسه لیسان بارگاه خمینی؟
رژیم جمهوری اسلامی خود را به هر در و دیواری می زند و به هر چه دم دستش بیاید چنگ می زند تا شاید مانع بیرون آمدن نام مجاهدین از لیست ساز مان های تروریستی وزارت خارجه آمریکا شود. محسن کدیور و یارانش هم دقیقا همین کار را می کنند. علت سراسیمگی رژیم و جلز و ولز کردنش قابل درک است.  زیرا به درستی و از سی سال پیش تشخیص داده است که رشد مجاهدین مساوی است با ضعف و فتور و سر انجام سقوط خودش . محسن کدیور برای این دستپاچگی اش دلیل دیگری می آورد. او مدعی می شود که  بیرون آمدن نام مجاهدین از لیست تروریستی باعث تقویت و بقای نطام می گردد. دلیل محسن کدیور هرچه که باشد  عملا با رژیم همگامی می کند و خواست او را باز می تاباند.
 در این میان محسن کدیور می کوشد وحشت و هراس خود و سردسته های دو دوزه بازش از محبوبیت روزافزون و پیروزی های تعیین کننده مجاهدین در عرصه داخلی و بین المللی را به مردم ایران تعمیم دهد، با آن که می داند حنائی را که بر سر و صورت مالیده است رنگی ندارد.  او به خانم کلینتون التماس می کند که مجاهدین را از لیست سازمان های تروریستی بیرون نیاورد زیرا این کار به زیان جنبش سبز تمام می شود. اگر جنبش سبز مورد نظر محسن کدیور  آن چیزیست که مدعیان سر کردکی اش در زیر عکس خمینی و در سایه پرچم خرچنگ نشان جمهوری اسلامی به تبلیغش می پردازند، باید به او خاطر نشان کرد که این جنبش زمان درازی است که از جنبش افتاده است و بهتر است کدیور و همرنگانش سعی نکنند علت بی حرکتی آن را به بیرون آمدن مجاهدین از لیست تروریستی در اینده نزدیک یا دور نسبت دهند. همچنین  سعی نکنندبر قامت جنبش آزادیخواهی مردم ایران که روز به روز بالنده تر میشود ، با ادا و اطوارهای  کسانی که خمینی را حلوا حلوا می کنند و خامنه ای را پاکدامن معرفی می کنند ، قبای شراکت بپوشانند. البته وحشت امثال کدیور از بالندگی فزاینده ی مجاهدین به هیچ روی بی راه نیست . امّا این هراس با هراس مردم ایران تفاوتی اساسی دارد. نگرانی مردم این است که باز هم سنگ بسته بماند و سگ گشوده و به این ترتیب شارلاتان های تربیت شده در مکتب خمینی ، از جمله همین محسن کدیور و هموندانش ، ثمره مبارزه وجانفشانی های آنها را درست مانند بهمن پنجاه و هفت ملا خور کنند .

30 März 2011

مرتضی نامور ـ کدیور و خیانت به آیت الله منتظری

AddThis Social Bookmark Button
اخیراٌ محسن کدیور در مقاله ای که در سایت جرس منتشر شده، همسو با امام راحل و ولایت خامنه ای، استغاثه ای دردآلود به هیلاری کلینتون عرضه نموده و از وی تقاضا کرده که مبادا مجاهدین را از لیست گروههای تروریستی آمریکا بیرون بیاورد.
برای مردم و مقاومت ایران این دست از تحرکات نه موضوعی جدید است و نه امری دوراز انتظار، چرا که نخ نماشدن سه دهه سیاست مماشات، «الزاماٌ» می بایست تمامیت رژیم با هررنگ و پوشش و زرورق را به فکر مقابله با این مقاومت وادارد.
کمرنگ شدن «کیک وکلت»، آرام شدن گرد و خاک «سیدخندان»، بی اثرشدن «پیام حسن نیت»، مقاومت و ایستادگی و به چالش کشیدن سیاست مماشات توسط مجاهدین در پهنه قضاوت جهانی و کمرشکن کردن آن در اروپا، تحولات منطقه و امواج دیکتاتوربرباد ده آن و مهمتراز همه زلزله قیامهای دوسال گذشته مردم قهرمان ایران علیه استبداد مذهبی و بسیاری پارامترهای دیگر دست به دست هم داده و منطقه و آینده آنرا درمعرض و آستانه تحولاتی اساسی قرارداده است، پس بازهم بی دلیل نیست کدیورها هم سراسیمه وناله کنان به سروروی خود بزنند و برای ابقای نام مجاهدین درلیست تروریستی که امروز دیگر بی پایه اساس بودن آن برهمگان آشکار شده به میدان بیایند.
به راستی محسن کدیور کیست؟ و او درعریضه نویسی به درگاه این وآن چه می خواهد؟ در پیشینه او رد طویلی ازالقاب ومناصب و عناوین وجود دارد.
او در گذشته «عضوهیئت علمی گروه فلسفه اسلامی موٌسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران» معرفی شده، بگذریم که لقب فوق چه ربطی به سیاست ونامه نگاری به کلینتون دارد؟
زیاد تعجب نکنید کمی بعد او را با عناوین «عضو هیئت بررسی کتاب درقم، وزارت فرهنگ و ارشاداسلامی ومعاونت اندیشه اسلامی مرکز تحقیقات استراتژیک» خواهید یافت، هرمبتدی سیاسی هم معنی «تحقیقات استراتژیک» را می داند وتمام کسانی هم که درطول سه دهه با طاعون استبداد مذهبی چنگ درچنگ بوده اند معانی و ارتباطات وتولیدات وزارت بدنام اطلاعات را که اگر با خروار خروار عنوان علمی وفلسفی وبشردوستی وحقوق بشروتحقیقات و....پوشانده شود را ازصد کیلومتری میشناسند وشاید از«سادگی» این بحرالعلوم است که تصور کند می تواند بنجلهای تولیدی کارخانه ولایت را با جعل نام وعنوان به مردم قالب کند.
جالب است بدانیم که درپیشینه این آچارفرانسه به ناگاه به لقب «رئیس انجمن دفاع آزادی مطبوعات» برمی خوریم، «عجبا» که درباغ وحش ولایت عالم ربانی در«علم وفلسفه» همزمان یا به تناوب هم عضو وزارت ارشاد اسلامی هم ازمسئولین علوم وفلسفه هم معاون اندیشه اسلامی مرکز تحقیقات استراتژیک هم ازمسئولین گفتگوی تمدنها هم عضو شورای بزرگداشت انقلاب مشروطه، و کسی چه میداند «شاید»، برای «مهندسی» کردن اپوزیسیون دست ساز به نوشتن کتاب«اندیشه سیاسی در اسلام» رسیده و علم و کتل «سبز» به اهتزاز درآورده ودر دیار«ازما بهتران» عریضه به درگاه می برد که ای خانم کلینتون مبادا مجاهدین را ازلیست تروریستی حذف کنید زیرا اگر اینکار را بکنید حرکت وپروسه دمکراتیک مردم ایران را متوقف کرده اید وابقا نام مجاهدین درلیست پروسه دمکراتیک درایران را تقویت میکند (جرس ۸ فروردین ۱۳۹۰).
محسن کدیوربه هیلاری کلینتون نصیحت می کند که مبادا این مجاهدین منفور وبی طرفدار در ایران را ازلیست خارج کنید یعنی اینکه مردم از این رژیم نفرت ندارند و ازمجاهدین متنفرند، کدیورها حتی به روی خودشان هم نمی آورند و دانسته سعی در تجاهل می کنند که وجود نام مجاهدین از لیست تروریستی که کوس بی پایگی اش ازبام جهان حتی درجلسه استماع کنگره آمریکا هم به صدا درآمده را باید چه سرپوشی رویش گذاشت، امروز این فقط مجاهدین نیستند که ازاین بی قانونی واجحاف شکایت دارند.
محسن کدیورکه لیست عناوین وسمتها و کتابها و سخنرانیها ودانش واشرافش برعلوم قدیمه وجدیده سر به صدها نمونه میزند علی الاصول باید بداند که قطار قیام مردم ایران مدتهاست که از ایستگاههای صلواتی ودست ساز«بچه های وزارت» و«مرکزتحقیقات استراتژیک» عبورکرده وامروز«رای من کو» به مرگ برخامنه ای و مرگ بر دیکتاتور رسیده وپف های کدیورها این حریق جنبش آزادیخواهی را نمیتواند اتفاء کندواوالبته که این را میداند اما چه کند که وامدار ولایت است وباید سرموقع قسطش را بپردازد وتوپچی یک عمر مواجب میگیرد تا در روز روزش شلیک کند
محسن کدیور مجبوراست که شعار مردم ایران را که فریاد میزنند: «نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران» را «هم غزه هم لبنان بشنود»
به راستی وقتی چاقوی لابی های رنگارنگ و سنتی رژیم در آمریکا کند شده باید دشنه کدیورها به پشت مردم ایران بنشیند، اما هیهات، هیهات که مجاهدین خلق به همراه مردم ایران این دشنه های آشکار و پنهان را با افشاگری وکار طاقت فرسای خود خٌرد خواهند نمود و همچون همیشه سینه ستبر خود را درمقابل آن قرارخواهند داد تا مردم وتاریخ ایرانزنین مصون بماند.
کدیور در کنار همه عناوینش نان شاگردی آیت الله منتظری را هم می خورد و همواره از او به عنوان استاد خود، یاد می کند. با این مقاله، او با خیانت به آیت الله منتظری، همین منصب را هم از دست داد. چرا که شادروان منتظری، درهنگامه قتل عام مجاهدین، جلوی خمینی ایستاد و با کشتار مجاهدین مخالفت کرد و با این کارش، از جانشینی خمینی برکنار شد. اما کدیور رو در روی منتظری، با درخواست از کلینتون برای نگه داشتن مجاهدین در لیست تروریستی، بر کشتار مجاهدین به دست جلادان و قداره بندان ولایت فقیه صحه گذاشت.
شرم بر او با این خیانت

03 März 2011

وزیر خارجه آمریکا: بررسی مجدد لیست گذاری مجاهدین به یک تصمیم گیری جدید منجر خواهد شد

در جریان جلسه استماع کمیته خارجی کنگره آمریکا، با حضور هیلاری کلینتون وزیرخارجه آمریکا که روز اول مارس ۲۰۱۱ صورت انجام شد، هیلاری کلینتون، در پاسخ به اعضای این کمیته که خواستار خارج کردن نام مجاهدین از لیست تروریستی وزارت خارجه آمریکا شدند، گفت: اجازه بدهید که برای ثبت شدن بگویم که در طی چندین استماع چند بار به مجاهدین خلق اشاره شده است و میدانم که بسیاری از نمایندگان آنها در بین حضار در اینجا وجود دارند ما در حال بررسی نامگذاری مطابق با تصمیم دادگاه و قوانین مربوطه هستیم و اینکه این بررسی به یک تصمیم گیری جدید درباره لیستگذاری مجاهدین خلق منجر خواهد شد.
ایلینا رزلهتینن، رئیس کمیته خارجی کنگره در مورد حفاظت آمریکا از ساکنان اشرف گفت: من خواستار حفاظت آمریکا از ساکنان کمپ اشرف شده ام که بسیاری که هم اکنون در اینجا هستند نسبت به اقوام خود در آنجا نگران هستند
وزیر خارجه آمریکا در پاسخ گفت: درمورد اشرف ما اطلاع داریم از تحریکات مستمری که وجود دارد. بنابراین ما روزانه با دولت عراق در حال گفتگو هستیم با ملل متحد و هرکاری که میتوانیم انجام میدهیم که آنها را حفاظت کنیم.

ترجمه گفتگوهای این جلسه را در زیر می خوانید:

ایلینارز لهتینن، رئیس کمیته خارجی کنگره آمریکادر مورد ایران، خانم وزیر، من همچنان نگران آن هستم که وزارتخارجه بطور کامل قانون تحریمات ایران را به اجرا نمیگذارد. آیا ممکن است که در مورد موقعیت پنج شرکت که تحریمات علیه آنها اعمال نشده است را به ما بگویید؟ و ...
من خواستار حفاظت آمریکا  از ساکنان کمپ اشرف شده بودم که بسیاری که هم اکنون در اینجا هستند نسبت به اقوام خود در آنجا نگران هستند. با تشکر از خانم وزیر.
برد شرمن، عضو کمیته خارجی کنگره آمریکا
 رئیس دمکراتها در زیرکمیته تروریسم
در مورد یک سازمانی به اسم مجاهدین خلق ایران، دادگاه استیناف ایالات متحده آمریکا شعبه واشنگتن دی سی از وزارتخارجه خواسته است که تصمیم خود را مورد بازبینی قرار بدهد. تعدادی از کارشناسان برجسته که متخصص در امور خارجی هستند گفته اند که مجاهدین خلق باید از لیست خارج شوند. این تنها موضوعی است که هاوارد دین و جان بولتون روی آن توافق دارند (خنده بلند هیلاری ) و نیاز به گفتن ندارد که ژنرال جیمز جونز، بیل ریچاردسون و لی همیلتون نیز اخیرا این را گفته اند. من درخواست بریفینگ محرمانه از جانب زیرکمیته ذیربط کردم ولی وزارتخارجه از اینکار خودداری کرد و آنرا به جامعه اطلاعاتی ارجاع داد که جامعه اطلاعاتی هم این بریفینگ محرمانه را برای ما گذاشت. ولی راستش را بخواهید، بعد از آن بریفینگ محرمانه من متقاعد شدم که  هیچ چیزی در این قرن انجام نگرفته است که بودن مجاهدین خلق در آن لیست را توجیه کند و این بریفینگ این اعتقاد را بنحو قابل توجهی تقویت کرد که علت بودن مجاهدین خلق در لیست بخشی از پیشنهاد مصالحه یا امتیاز دادن به تهران است. من امیدوارم که شما شخصاً این لیست گذاری را مورد بازبینی قرار بدهید همانطور که دادگاه از وزارتخارجه خواسته است که بازبینی بکند.  
قاضی تدپو عضو کمیته خارجی کنگره آمریکامن هم مثل شما معتقدم که در عمق روح همه ما، هر انسانی در سراسر دنیا، یک نیاز مبرم برای آزادی وجود دارد. هر طور که بخواهید میتوانید آنرا تعریف کنید ولی به هر حال این چیزی است که در وجود همه ما هست. من فکر میکنم که این خواسته مثل هر جای دیگری در دنیا در ایران نیز وجود دارد. ما بسیاری از آمریکاییان را در اینجا داریم که ایرانی تبار هستند و بسیاری از آنها اقوامی در کمپ اشرف دارند، بسیاری از آنها اقوامی را از دست داده اند و در کمپ اشرف کشته شده اند، آنها اقوامی در ایران دارند و من معتقدم که آن جوانان در ایران نیز همان روح آزادیخواهی را دارند.
من سؤالی دارم که البته جوابش را نمیدانم. آمریکا در طول تاریخ اینگونه موضع میگرفته است که ما معمولا از کشوری حمایت میکنیم و در نهایت از شورشیان حمایت میکنیم، یا کسانی که میخواهد بیایند و کشور را بگیرند. ما این تصمیم را در لیبی گرفتیم، و فکر میکنم که دولت (آمریکا) گفت که ما از شورشیان حمایت میکنیم. ما بعضی اوقات اینکار را میکنیم ولی در مواقعی این کار را نمیکنیم. فکر نمیکنم که مستبدی بزرگتر از این دیکتاتور کوتوله بیابان به نام احمدی نژاد در تمام دنیا پیدا بشود، و نحوه برخورد او با مردم خودش و نحوه ای که او فراخوان به جنگ میدهد که تقریبا خطاب به همه میباشد.
ما چه وقتی بعنوان یک کشور به این نقطه میرسیم و تصمیمی میگیریم مثل تصمیم ما در مورد لیبی، که بگوییم تو باید بروی. ما این تصمیم را در رابطه با لیبی گرفتیم، چه زمانی این تصمیم را در مورد رژیم ایران خواهیم گرفتیم که بگوییم تو باید بروی؟
هیلاری کلینتون وزیر خارجه آمریکاخوب آقای نماینده من فکر میکنم. ما باید از کسانی که در درون کشورها برای آزادی خودشان تلاش و مبارزه میکنند حمایت کنیم. و ما این را در مورد ایران انجام میدهیم. باعث تأسف است که این رژیم چنین سرکوبی را علیه مردم خودش به کار می برد. هر آنچه را که ممکن بوده است برای نابود کردن اپوزیسیون خود انجام داده است. بنابراین ما حمایت میکنیم و به حمایت خود ادامه میدهیم. و در حمایتمان نیز بسیار رسا خواهیم بود.
اما ما همچنین در پی آن لحظات و سرفصلهایی در تاریخ هستیم که انبوه جمعیت به تعداد تعیین کننده ای وجود داشته باشند که حاضر شوند برای بدست آوردن حقوق خودشان بایستند. و متأسفانه در بسیاری کشورها مانند شوروی همانطوریکه میدانید این بسیار طول کشید. و وقتی که کشورها به حرکت در آمدند ما آنجا بودیم که از آنها حمایت کنیم. ما این را اکنون در خاورمیانه و آفریقای شمالی مشاهده میکنیم. ایران یک نمونه سخت تر است. اما ما هرآّنچه را که میتوانیم انجام میدهیم تا حمایت کنیم از آنهایی که آن آزادی را میخواهند.
و اجازه بدهید که برای ثبت شدن بگویم که در طی چندین استماع چند بار به مجاهدین خلق اشاره شده است و میدانم که بسیاری از نمایندگان آنها در بین حضار در اینجا وجود دارند و همانطور که این کمیته مطلع است در ۱۶ ژوئیه ۲۰۱۰ دادگاه ناحیه ای در واشینگتن دی سی به این وزارتخانه حکم کرد که به مجاهدین خلق اجازه دهد که به بخش محرمانه مدارک پرونده اداری پاسخ دهد بعنوان پروسه بازبینی این نامگذاری که  طبق آن در لیست سازمانهای تروریستی خارجی قرار دارد و به این دلیل که ما در حال بررسی نامگذاری مطابق با تصمیم دادگاه و قوانین مربوطه هستیم و اینکه این بررسی به یک تصمیم گیری جدید درباره لیستگذاری مجاهدین خلق منجر خواهد شد.
قاضی تد پو عضو کمیته خارجی کنگره آمریکاچه زمانی فکر میکنیم این تصمیم را خواهید گرفت:
هیلاری کلینتون وزیرخارجه آمریکا
شما میدانید این در حال پیشرفت است. اینها بررسی ها و بازبینیهای بسیار مهم  هستند و به سرعتی که ما بتوانیم این تصمیم را میگیریم.
قاضی تد پو عضو کمیته خارجی کنگره آمریکا من و سایرین با وزارتخارجه و سازمان امنیت ملی(اسم فارسی باید تدقیق شود) دیدار داشتیم و در بریفینگ های محرمانه آنها شرکت داشته ام و من به وزارتخارجه بر مبنای اطلاعاتی که در اختیار دارم توصیه میکنم که این تصمیم (خروج از لیست) را بگیرد. من یکی از آنهایی هستم که میگوید البته ما باید آنها را از لیست خارج کنیم و امیدوارم که کنگره نیاز نباشد که این تصمیم را بگیرد و وزارتخارجه خودش این تصمیم را بگیرد و وزارتخارجه اقدام به خروج از لیست بکند. ولی من این سؤال را میکنم که اگر اطلاعاتی رسیده است و در اختیار وزارتخارجه قرار گرفته - و حالا نتیجه اش هر چه که میخواهد باشد – ولی وزارتخارجه آنها را در یک بریفینگ محرمانه با ما در میان بگذارد که ما به این ترتیب از آنها آگاه باشیم.
آخرین سؤالی که من میخواستم مطرح کنم نگرانی در مورد ساکنان کمپ اشرف است. آنها نگران هستند، اقوام آنها نگران هستند ارزیابی شما چیست، من نظر شما را میخواهم که وقتی ما آن جا را ترک می کنیم چه اتفاقی خواهد افتاد شما چه پیش بینی میکنید.
هیلاری کلینتون وزیرخارجه آمریکا بگذارید ابتدا بگویم که ما وضعیت را از بسیار نزدیک مانیتور میکنیم. ما تلاش میکنیم که تمامی نکات مطروحه را مورد تحقیق قرار دهیم. ما میدانیم که سوخت و غذای کافی تحت نظارت و فشار ما وارد آنجا میشود ولی همچنین  اطلاع داریم از تحریکات مستمری که وجود دارد. بنابراین ما روزانه با دولت عراق در حال گفتگو هستیم با ملل متحد و هرکاری که میتوانیم انجام میدهیم که آنها را حفاظت کنیم.
مک کال : در خاورمیانه اکنون یک خلأ قدرت وجود دارد و سؤال این است که چه کسی این را پر میکند. آیا این توسط جنبش سکولار پر خواهد شد یا نیروهایی مانند اخوان المسلمین. و یا اگر به ایران نگاه کنیم آیا رژیم ایران این را فرصتی می بیند که خلأ را پرکند؟ ما از دموکراسیهای در حال ظهور داریم حمایت میکنیم. من معتقدم که این سیاست درستی است برای این کشور و ما از نیروها در مصر و لیبی. ولی وقتی مساله به رژیم ایران برمیگردد همانطوریکه گفتید مردم خودش را سرکوب میکند..... و به نظر میرسد که دولت ما درباره آن سکوت کرده است و من فکر میکنم که یک فرصت طلایی است که فشار بیاوریم  تا در این زمان از جنبش مقاومت در ایران حمایت کنیم. چرا ما این کار را قویتر انجام نمیدهیم؟
هیلاری کلینتون: من استدلال میکنم که ما داریم این کار را میکنیم. ما آن را داریم به صورتی قوی از طرق مختلف انجام میدهیم و ما به اینکار ادامه میدهیم. ولی من میخواهم بر اولین نکته ای که شما گفتید تأکید کنم.  که این است که من تردیدی ندارم که اگر ما حضور نداشته باشیم، حضور با امکاناتمان نه فقط در شعار و نه فقط گفتن اینکه ما از چه حمایت میکنیم بلکه در محقق کردن آنها حضور نداشته باشیم، دیگران آن خلأ را پرخواهند کرد.  خاورمیانه حفره های خلأ دارد و ما این را از تجربه طولانی میدانیم اگر ما فقط پیام علیه رژیم ایران میدهیم و فقط همین کار را میکنیم، ما در بازی نقش نخواهیم داشت. ما باید در صحنه باشیم و ما به دیپلوماسی و تحولاتی نیاز داریم که به صورت امنیت ملی به آن نگریسته شود به طوری که وقتی که جوانان در خیابان میگویند که ما چگونه قانون اساسی را باید بنویسیم آمریکا و متحدین ما باید آنجا باشند تا کمک کنند نه ایرانیان. و هرکس که تردیدی دارد که به رغم تمام تحریمها و اقدامات جامعه بین المللی برای ایزوله کردن رژیم ایران و محکوم کردن آنچه که  رژیم ایران انجام داده است اگر در آنجا به طور روزانه با تمامی امکاناتی که قابل گردآوری حضوری نباشد که کنترل یک جنبش مشروع برای دموکراسی را بدست آورد در اشتباه خواهیم بود. ما در رقابت به سر می بریم. و من بازهم و بازهم تکرار میکنم که ما باید آنجا حضور داشته باشیم. ما باید علیه آنها بجنگیم.
مک کال: من با شما موافقم. به نظر من دیپلوماسی با رژیم ایران ساده لوحانه است. به نظر من بهترین کاری که ما میتوانیم بکنیم هم در وزارت خارجه و اقدامات اطلاعاتی این است که هر آنچه که در قدرت داریم تا از رزمندگان آزادی حمایت کنیم که میخواهند ملاها را سرنگون کنند و ملاها دارند این افراد را سرکوب میکنند.
این جلسه به طور کامل از تلویزیون سی.اس.پن آمریکا پخش شد.

01 März 2011

خبیث ترین جنایتکاران رژیم آخوندی در لیست تحریم اتحادیه اروپا

سه‌شنبه، ۱۰ اسفند ۱۳۸۹ / ۰۱ مارس ۲۰۱۱
AddThis Social Bookmark Button
اتحادیه اروپا مجازات ۸۰ تن از عاملان قتل، شکنجه و نقض حقوق بشر در ایران را در دستور کار گذاشت.
منابع دیپلماتیک خبر دادند که این فهرست با کمک سازمانهای مدافع حقوق بشر و همچنین دولتها تهیه شده و وزرای کلیدی رژیم ایران و همچنین مقامات  ارشد نظامی و قضایی رژیم ایران را در برمیگیرد. اتحادیه اروپا این فهرست ومجازاتهای اتخاذ شده را تحت بررسی قرارداده و در ماه آتی میلادی مجازاتهای آنها را اعلام خواهد کرد.
اسامی اعلام شده ازجنایتکارانی که اتحادیه اروپا لیست گذاری آنها را در دستورگذاشته است، مهمترین سردمدران رژیم ولایت فقیه و آخوندهای جنایتکار حکومتی،  وزرا، فرماندهان سپاه پاسداران ونیروی ترویستی قدس، دژخیمان شکنجه گر در وزارت اطلاعات و زندانها ، قضات خون آشام و دادستانهای جلاد و روسای جنایتکار زندانها و  دیگر دست اندر کاران شکنجه و قتل عام و عاملان اعدامها ومجازاتهای سبعانه و سرکوب  مردم ایران را شامل میشود.
اسامی شماری از ۸۰تن از خبیث ترین دژخیمان و شکنجه گران رژیم از این قرار است:
از میان مجلس خبرگان ارتجاع:  آخوند محمد یزدی عضو هیأت رئیسه خبرگان ارتجاع، آخوند جنتی دبیر شورای نگهبان ارتجاع، آخوند احمد خاتمی عضو هیأت رئیسه خبرگان ارتجاع و آخوند مصباح یزدی عضو خبرگان ارتجاع و تئوریسین فاشیسم مذهبی.
وزیرانی که از میان دولت پاسدار احمدی نژاد در شمار نقض کنندگان حقوق بشر به ثبت رسیده اند از جمله عبارتند از : آخوند مصلحی وزیر اطلاعات رژیم، پاسدار مصطفی محمد نجار، وزیر کشور رژیم، پاسدار صادق محصولی وزیر رفاه رژیم، پاسدار رضا تقی پور وزیر ارتباطات و مخابرات رژیم، دژخیم کامران دانشجو، وزیر علوم رژیم، حسینی وزیر فرهنگ و مرتضی بختیاری  وزیر دادگستری رژیم. همچنین نام مرتضی تمدن استاندار دیکتاتوری آخوندی هم درلیست جنایتکاران نقض حقوق بشر به ثبت رسیده است.
از میان سرکردکان سپاه پاسداران، از جمله جنایتکارانی که در لیست نقض حقوق بشر به ثبت رسیده اند، عبارتند از: پاسدار فیروز آبادی سرکرده ستاد کل نیروهای مسلح رژیم، پاسدار جعفری سرکرده کل سپاه پاسداران، پاسدار جزایری معاون فرهنگی و تبلیغات ستاد کل نیروهای مسلح رژیم، پاسدار عراقی جانشین سرکرده نیروی زمینی سپاه، پاسدار همدانی سرکرده سپاه تهران، پاسدارجوانی سرکرده بخش سیاسی ستاد کل نیروهای مسلح، پاسدار حجازی سرکرده سپاه ضد ثارالله، پاسدار نقدی سرکرده بسیج ضدمردمی، پاسدار فضلی جانشین سرکرده بسیج ضدمردمی، پاسدار احمدی مقدم سرکرده نیروهای سرکوبگر انتظامی، پاسدار رادان جانشین سرکرده نیروهای انتظامی و شمار دیگری از پاسداران و دژخیمان سپاه پاسداران.
از قوه قضاییه دیکتاتوری آخوندی: آخوند لاریجانی سردژخیم قوه قضاییه، آخوند رئیسی معاون اول قوه قضاییه رژیم، آخوند اژه ای دادستان کل و سخنگوی قوه قضاییه، دژخیم جعفری دولت آبادی دادستان جنایتکار تهران و غلامحسین اسماعیلی رئیس شکنجه گاهها و زندانهای رژیم،  علاوه بر اینها شماری از قضات دژخیم نیز در شمار جنایتکاران نقض حقوق بشر ثبت شده اند که عبارتند از: دژخیم صلواتی، دژخیم حداد، دژخیم مقیسه یی، دژخیم زرگر، دژخیم حیدری فر. همچنین دژخیم مرتضوی دادستان سابق رژیم در تهران که اکنون معاون پاسدار احمدی نژاد و گرداننده کمیته مبارزه با قاچاق کالاست. آخوند دری نجف آبادی دادستان و وزیر اطلاعات پیشین نظام نیز در زمره جنایتکاران به ثبت رسیده است.
شمار دیگری از دژخیمان دیکتاتوری آخوندی که  خارج از ارگانهای رسمی در جنایت علیه بشریت نقش داشته اند و در این  لیست به ثبت رسیده اند، عبارتند از: حسین شریعتمداری، بازجو، شکنجه گر نماینده ولی فقیه ارتجاع و گرداننده روزنامه کیهان، حسین الله کرم سرکرده گروه فاشیستی انصار حزب الله، آخوند طائب بازجو، شکنجه گر و سرکرده پیشین بسیج، حسین ذبحی معاون قضایی دادستان کل رژیم در تهران، عباس کارگر جاوید بسیجی  جنایتکار و متهم به قتل ندا آقا سلطان شهید قیام سراسری، حجت الله رسولی رئیس شکنجه گاه اوین،  و مصطفی بزرگ نیا، رئیس بند ۳۵۰ زندان اوین و شمار دیگری از دژخیمان و شکنجه گران در سایر زندانها.

22 Februar 2011

تودهنی اخوان المسلمین به ولی فقیه این بار در خبرگزاری مهر

سه‌شنبه، ۰۳ اسفند ۱۳۸۹ / ۲۲ فوریه ۲۰۱۱
AddThis Social Bookmark Button
به رغم تلاشهای مستمر ولی فقیه و رسانه های حکومتی برای چسباندن قیام مردم مصر به استبداد مذهبی حاکم بر ایران، یکی از اعضای ارشد اخوان المسلمین، بار دیگر تودهنی محکمی به ولی فقیه ارتجاع زد و تلاشهای خبرگزاری حکومتی مهر را که می خواست او را به تأیید این ترفند ارتجاعی وادارد، به شکل خوارکننده ای با شکست مواجه ساخت.
پاسخ یک عضو اخوان المسلمین مصر به خبرنگار خبرگزاری مهر رژیم: انقلاب مصر یک انقلاب مردمی و فراگیر بود که از ایدئولوژی خاص و معینی پیروی نمی کند. خبرگزاری مهر ۳ اسفند گفتگوی مشروح خبرنگار خود با عبدالمنعم ابو الفتوح از اعضای برجسته و فعال اخوان المسلمین را چاپ کرده که در پاسخ به تلاش برای چسباندن قیام مردم مصر به  انقلاب اسلامی رژیم  بر فراگیر بودن قیام مردم مصر و عدم پیروی از ایدئولوژی خاصی تاکید و می گوید:”مخالفت با ظلم و استبداد و فساد و فداکاری برای پاکسازی جامعه از این مفاسد در حقیقت وجه مشترک همه انقلاب ها در همه زمان ها است.
عبدالمنعم ابولفتوح می گوید:
انقلابی که درمصر به وقوع پیوست یک انقلاب مردمی فراگیر بود که از ایدئولوژی خاص و معینی پیروی نمی کند بلکه هدفش نجات مصر از فساد و عقب ماندگی است و همچنین از دیگر اهداف، رهایی مصری ها از فقر و جهل و نادانی است.
عبدالمنعم تاکید کرد: رهبری چنین انقلابی بالطبع به همه مصری های شریف و مبارز آن هم درچارچوب تشکیل دولت جدید که نماینده همه آحاد ملت مصر باشد، متعلق است و بر سر همه مردم مصر بدون اینکه هیچ فرق سیاسی، نژادی یا دینی مذهبی برای آنان قائل شود، سایه می افکند.
این عضو برجسته و فعال اخوان المسلمین در پاسخ به این سوال که آیا به نظر شما مشترکاتی بین انقلاب اسلامی ایران وانقلاب مصر وجود ندارد؟ تاکید کرد: مخالفت با ظلم و استبداد و فساد و فداکاری برای پاکسازی جامعه از این مفاسد در حقیقت وجه مشترک همه انقلاب ها در همه زمان ها است.
وی در اشاره به اعلام شورای عالی نظامی مصر به پایبندی به قراردادهای خارجی مصر از جمله کمپ دیوید گفت: روابط بین المللی مصر با جامعه بین الملل را قوانین و ضوابط زیادی از معاهدات و توافقنامه های مختلف در بر می گیرد که این امور باید مراحل طبیعی خود را خواه در مسیر اتمامش یا بازنگری و یا تصحیح آن طی کند و درنهایت هم باید به صورت مستقیم یا غیر مستقیم از طریق نمایندگان مجلس الشعب به ملت عرضه شود.
عبدالمنعم ابوالفتوح در پاسخ به پرسشی دیگر درباره حرکت مردم مصر تا رسیدن به آرزوها و اهدافشان که همان برقراری دموکراسی و ایجاد یک حکومت مردمی، اظهار داشت: ملت مصر یکی از ملت های بسیار هشیار و با درک و شعور عمیق منطقه است و اما مشکلش همان استبداد و ظلم و ممانعت از مشارکت این ملت بزرگ در روند زندگی سیاسی و اجتماعی است. و جهانیان شاهد برقراری دموکراسی و دولتی قوی دراین کشور خواهند بود.

‏‎‎تحميل كنندگانِ واقعيِ «جنگ تحميلي»‏ ‏ عبدالعلي معصومي محقق و تاريخ شناس

در سالگرد آغاز جنگ ايران و عراق , جاي آن دارد يكبار ديگر دربارة تحميل كنندگان واقعي اين جنگ ويرانگر و ضدميهني سخن به ميان آيد.

گردانندگان رژيم آخوندي, اين جنگ خانمانسوز را «جنگ تحميلي» يا «دفاع مقدّس» مينامند. آيا واقعاً اين جنگ, «تحميلي» بود؟ اگر چنين بود ـ كه بود ـ تحمييلكنندگان واقعي چه كساني بودند؟

ـ اگر جنگ را تحميل شده از سوي رژيم حاكم وقت عراق بدانيم, و مبارزه عليه اشغالگران را «دفاع مقدس», آيا پس از فتح خرمشهر و بيرون رفتن نيروهاي اشغالگر از ايران در خرداد 1361, آيا باز هم ميتوان, از آن پس, جنگ را, «تحميلي», «مشروع» و «دفاع مقدس» ناميد؟

ـ در آن زمان كه رژيم عراق, مقاومت ايران, ملل متّحد و سازمانهاي ديگر بين المللي, با اصرار تمام, پيوسته, در تلاش به پايان رساندن اين جنگ نابودكننده و ويرانگر بودند, چه كساني, به رغم اين خواست فراگير و گسترده, جنگ را 6سال ديگر ادامه دادند؟ و اساساً ادامة جنگ به سود چه كساني و در تحكيم قدرت چه نيروهايي اثرگذار بود؟

اگر جنگ تا به آخر «تحميلي» بود و «دفاع مقدس», پس چرا خميني پذيرش آتشبس را در 27تير 1367, نوشيدن جام زهر شمرد و از معاملة آبرويش با خدا يادكرد و در بهمن همان سال منتظري, رفسنجاني و موسوي اردبيلي,و شمار ديگري از گردانندگان رژيم تلاش كردند دامن خود را از ننگِ اين جنگي كه به شدّت مورد تنفّر مردم بود و جز نكبت براي ايران زمين به بارنياورد, بپالايند و خود را مخالف ادامة تجاوركارانة جنگ پس از فتح خرمشهر, نشان دهند؟

اين مقاله, سعي بر اين دارد كه, به مدد اسناد و داده هاي تاريخي, چهرة اين جنگ «تحميلي» و تحميل كنندگان واقعي آن را, بارديگر, در روشنايي واقعيت قراردهد. طبيعي است در سالگرد آغاز اين جنگ ضدميهني, اين تلاش و بازبينيِ دوباره, چندان بيربط نخواهد بود.

زمينهسازانِ جنگ

راستي, زمينهسازان اصلي جنگ ايران و عراق چه كساني بودند؟

آيا گردانندگان رژيم آخوندي كه پس از حملة رژيم عراق به ايران و آغاز جنگ, آن چنان سخت و بي وقفه, بر ادامة آن اصرار ميورزيدند و آن را «ضامن بقا»ي رژيمشان ميشمردند, در زمينهسازيِ آغاز جنگ هم نقشي داشتهاند, يا آن كه اين «مائدة آسماني» را پس از آغاز آن, در دامن قباي خود يافته اند؟

مروري بر موضعگيريها و رويدادهاي دورانِ پيش از آغاز جنگ, اين گره را خواهد گشود و نشان خواهد داد كه آيا واقعاً, «مظلوميّت» رژيم آخوندي, حتّي, در آغاز جنگ, واقعي است و اين تهاجم بدون زمينهچيني و تحريكات اين رژيم, و صِرفاً, براي تحقّقِ مقاصد توسعهطلبانة طرف عراقي آغاز شد, يا اين كه تاٌكيدِ پيوسته و پايانناپذير آنها بر «تحميل», «تجاوز», «دفاع مقدس», غرامت و مجازات متجاوز, ترجيعبندي است كه برپادارندگان اصلي جنگ, براي بهبيراهه كشاندن اَذهان ناپخته, پيوسته, تكرار ميكنند و كاملاً, بيپايه است.

اشارة «آيت الله منتظري» در خاطراتش به روحية سردمداران رژيم پس از چيرگي بر اَريكة قدرت, گرة اين مشكل را ميگشايد: «وقتي انقلاب پيروز شد... در بُعد خارجي, شعارها, همه, بر اساس صدور انقلاب و اين كه انقلاب مرز نميشناسد, و اين قبيل مسائل, متمركز بود. اين شعارها كشورهاي همجوار را به وحشت انداخت و اين فكر براي آنها ايجاد شد كه اينها به اين شكل كه پيش ميروند, فردا نوبت ماست... كشورهاي همجوار, واقعاً به وحشت افتادند و در برابر جمهوري اسلامي موضع گرفتند... جوّي كه در ايران بود اين بود كه عراق كي هست؟ ... من, به سهم خودم, يك روز رفتم منزل آقاي شيخ محمد يزدي در قم. آن وقت هنوز امام قم بودند و در منزل آقاي يزدي سكونت داشتند. به امام عرض كردم هر انقلابي كه در دنيا به پيروزي ميرسد, معمولاً, هياٌتهاي حُسننيّتي را براي كشورهاي مجاور ميفرستد و خطِ مشي خود را براي آنها توضيح ميدهد و با آنها تفاهم ميكند... بهجاست هياٌتهاي حسننيّت به كشورهاي مجاور فرستاده شود تا يك مقدار اين تشنّجها كاهش پيداكند. ايشان فرمودند ول كن. ما كاري به دولتها نداريم... ايشان هيچ حاضر نبودند كه اسم دولتها به ميان بيايد... و ميفرمودند ملتها با ما هستند. به نظر من, اگر ما يك مقدار تفاهم ميكرديم شايد بهانه به دست آنها نمي آمد...» (خاطرات آيت الله حسينعلي منتظري. چاپ دوم, ديماه 1379, ص310).

آن كسي كه ميگفت «ما كاري به دولتها نداريم», آيا براي سرنگون كردن آن دولتها, حدّاقل درمورد عراق, از زمينهچيني رويگردان بود, يا دو اسبه به آن سو ميتاخت؟

مروري بر موضعگيريها و نحوة برخورد خميني و سياستگذاران رژيم وي در رابطه با عراق و زمينهچينيهاي متواتر براي مداخله در امور داخلي آن كشور بر اساس تزِ ارتجاعي «صدور تروريسم» نشان ميدهد كه جنگ پيش از تهاجم گستردة عراق بهخاك كشور ما در 31شهريور 1359, در ابعادي كوچكتر آغاز شده بود و رژيم آخوندي درصدد بود براي حل تضادهاي داخلي و سرپوشنهادن بر شتاب روزافزون آن, زمينة درگيري در جنگ خارجي را فراهم كند.

عراق دربردارندة ويژگيهايي بود كه, بهعنوان مناسبترين طرف اين جنگ, ميتوانست مدّنظر قرار گيرد. سَواي خُردهحسابهاي شخصي خميني با سران رژيم عراق, درصد عظيم جمعيّت شيعهمذهب و وجود مَرقَدهاي ائمة اَطهار در آن كشور و وابستگي كشورهاي ديگرِ هممرز با ايران بهيكي از دو اردوگاه جهاني ـ كه البتّه, معنيِ چپ نگاه كردن بهآنها براي خميني, كاملاً, آشكار بود و عراق, در مقام مقايسه, ناوابستهترين كشورِ هممرز ايران بهشمار ميآمدـ باعث شد كه اين كشور براي اجراي سياست ارتجاعيِ «صدور تروريسم», مناسبترين محل درنظر آيد.

هنوز دو هفته از پيروزي انقلاب نگذشته بود كه خميني نخستين سخنراني تحريكآميز خود را در زمينة «صدور تروريسم» ايراد كرد و در آن از «همة كشورهاي اسلامي در زير يك دولت و يك پرچم» سخن گفت و اين كه «يك دولت بزرگ اسلامي بايد بر همة دنيا غلبه كند» (روزنامة «آيندگان», 7اسفند1357).

در اجراي اين سياست, براي درخدمت گرفتن عوامل سرسپردة «قيادة موقّت», جنازة ملامصطفي بارزاني را, كه نه ايراني بود و نه تابع ايران, و در آمريكا فوت كرده بود, با هليكوپتر به اُشنويه برد و در آنجا دفن كرد و به اعتراض كردهاي مقيم مركز, كه در دانشگاه صنعتي شريف بههمينعلت نشستي برپاكرده بودند (روزنامة «پيغام امروز», 19اسفند57), يا بهتظاهرات مردم بانه در اعتراض بهپروبال دادن به«قيادة موقّت» و درخواست اخراج آنها از ايران (كيهان, 10اسفند57), توجّهي نكرد.

در واكنش به تحريكاتي كه از همان ماههاي اولية سلطة خميني آغاز شده بود, وزير خارجة عراق از گردانندگان رژيم خواستار رفع اختلافات فيمابين گرديد (روزنامة «بامداد», 20مهر1358). امّا, درخواستش بي پاسخ ماند. زيرا, آنها سوداي ديگري در سر داشتند.

خميني در فروردين 1359, كه در پايان شهريور آن, عراق به ايران حمله كرد, در سخناني بهمناسبت قطع رابطه با آمريكا, رژيم عراق را دستپروردة آمريكا ناميد و مردم آن كشور را به قيام و خيزش دربرابر آن فراخواند و خطاب به آنها گفت: «...ملت شريف عراق, شما اَخلاف آنان هستيد كه انگليس را از عراق راندند. بهپاخيزيد و قبل از آن كه اين رژيم فاسد همه چيز شما را تباه كند, دست جنايتكار او را از كشور اسلامي قطع كنيد. اي عشاير فرات و دجله, همه با هم و همة ملت اتّحاد كنيد و اين ريشة فساد را قبل از آن كه فرصت از دست برود, قَلع و قَمع نماييد, كه خدا باشماست. اي ارتش عراق, اطاعت از اين مخالف اسلام و قرآن نكنيد و به ملت بگراييد و دست آمريكا را كه از آستين صدام بيرون آمده است, قطع كنيد و بدانيد اطاعت از اين سفّاك, مخالفت با خداي متعال است و جزاي آن عار و نار است» (صحيفة نور, مجموعة رهنمودهاي امام خميني, جلد سيزدهم, بهمن 1362, ص40).

در اين ميان سياستگذاران رژيم نيز بيكار نبودند. بنيصدر, كه خود يكي از واضعان تئوري «صدور انقلاب» بود, بانگ برآورد كه «اگر كانونهاي قيام و انقلاب را همهجا, بهخصوص, در كشورهاي اسلامي برافرازيم, ما دشمن را در همهجا در پنجههاي قوي خويش خُرد خواهيم كرد» (روزنامة «انقلاب اسلامي», سرمقالة شمارة 26ديماه58). هم او در آستانة ايلغار دانشگاهها, در فروردين 59 گفت: «ما ميخواهيم ارتش را تجديد انقلابي و اسلامي بنماييم و بهترين جهتها همين [جنگ] است كه دولت عراق براي ما فراهم ميكند. من از اين جهات [جنگ] نگراني ندارم, نگراني در كشور خود ماست. امروز اين مساٌله [سركوبي مخالفان] را در شورا[ي انقلاب] بهاين نتيجه رسانديم و تصميم كه درآمد بايد اجرا كرد. چه شما خوشت بيايد و چه نيايد» (روزنامة بامداد, 20فروردين1359).

چند روز پيش از «كودتاي فرهنگي» در دانشگاهها, در راهپيمايي موسوم به«وحدت» در روز 22فروردين 59, بنيصدر خطاب بهرئيس جمهور عراق گفت: «ما انقلاب كرديم و يك آدم فاسد و خائن را بيرون كرديم, تو در اين ميان چه ميگويي؟ ... ما مردم عراق را بهرژيم فاسد تو بفروشيم؟ غيرممكن است. نميفروشيم». سپس, بهدرخواستهاي مكرّر رژيم عراق بهرفع اختلافات اشاره كرده و گفته بود: «اتّفاقاً, چند نوبت, چه زماني كه در مسئوليّت بودم و چه زماني كه مسئوليّت نداشتم, فرستادند و گفتند: ما آمادهايم تا امور خودمان را با شما حل كنيم. من گفتم: با شما امري نداريم كه حل كنيم. دفعة آخر ياسر عرفات آمد و من همين جواب را دادم» (اطّلاعات, 23فروردين59).

دو روز پس از سخنراني بنيصدر, منتظري طي ديداري از خميني درخواست كرد كه «رهبري انقلاب اسلامي عراق را نيز عهدهدار شود» (روزنامة «بامداد», 25فروردين59).

در همين ايّام بود كه مسعود رجوي با هاني الحسن, سفير فلسطين در ايران, بر روي متني كه بر اساس «احترام متقابل و عدم دخالت در امور داخلي» و «قطع مخاصمات و حل مسالمتآميز اختلافات» تنظيم شده بود, توافق كردند و قرار بر اين شد كه بر مبناي آن, عرفات دربين دولتهاي ايران و عراق ميانجيگري كند (گزارش مسئول شوراي ملّي مقاومت بهمردم ايران دربارة رابطة بني صدر... با شورا,... چاپ اسفند 1363, ص345). ولي, رژيم حاضر بهپذيرش هيچ ميانجيگري نشد.

چمران, وزير دفاع وقت, اعلام كرد كه «بين ملّت ما و صدّام حسين خط خون كشيده است و بههيچ وجه مِنَ الوجوه ميانجيگري را از جانب هيچ طرفي نميپذيريم و تا سقوط قطعي صدّام از هيچ مبارزة قاطعي دست برنخواهيم داشت» (روزنامة «جمهوري اسلامي», 6ارديبهشت59).

هنوز چندماه به حملة رژيم عراق به ايران مانده بود كه گردانندگان رژيم, اينچنين, از «سقوط قطعيِ صدام» دَم ميزدند.

«كودتاي فرهنگي»

دانشگاه در همان نخستين سال حكومت خميني, سازشناپذيريش را با خودكامگي رژيم نوپا نشان داد و سنگر مقدّم مبارزه براي نگاهباني از دستاوردهاي آزادي شد و از روز 31شهريور 1358 كه دانشگاهها در رژيم آخوندي بازگشايي شد تا اول ارديبهشت 1359 كه توطئة «انقلاب فرهنگي» آن را به خون كشيد و براي چندسال بسته شد, كانون پرشورِ گردهمايي مشتاقان آزادي و افشاي توطئههاي رژيم آخوندي بود.

خميني در پيامش در روز 31شهريور 1358, به مناسبت بازگشايي دانشگاهها, «دانشگاه و دانشگاهيان» را «چراغ راه هدايت و راهنماي ملت به سوي تعالي و سعادت و فضل و فضيلت» خواند و از «استادان و دانشجويان دانشگاهي سراسر كشور» تشكّر كرد كه «مكانهاي علمي مقدّس خود را به صورت دژهايي مستحكم و سنگرهاي شكست ناپذير درآوردند و از استقلال و آزادي ميهن عزيز خود دفاع نمودند...و دشمن خونخوار را دفع نمودند».

امّا, همان دانشجويان و استاداني كه در پيام خميني اين چنين تجليل ميشوند, وقتي اندك اندك, به چهرة واقعي او پي بردند و دانشگاه را به كانون افشاگري عليه اين خودكامگان قشري و تنگنظر تبديل كردند, خميني از بيم آن كه دامنة اين افشاگريها گسترده تر شود و به قلب جامعه نيز راه يابد, بر آن شد كه اين «سنگر آزادي» را درهم بكوبد. از اينرو, در پيامش در اول فروردين 1359, اعلام كرد «بايد انقلابي اساسي در تمام دانشگاههاي سراسر ايران به وجود آيد... تا دانشگاه محيط سالمي شود براي تدريس علوم عالي اسلامي». او در همين پيام «طبقة روشنفكر دانشگاهي» را «بريده از مردم» خواند و تاٌكيد كرد: «اكثر ضربات مُهلِكي كه به اين اجتماع خورده است از دست اكثر همين روشنفكران دانشگاهرفتهيي است كه هميشه خود را بزرگ ميديدند و ميبينند» (روزنامه جمهوري اسلامي, 6فروردين 1359).

پس از اين پيام بود كه گردانندگان رژيم براي درهم شكستن اين سنگر مقدّم دفاع از حريم مقدس آزادي, به تكاپوافتادند. ميرسليم, معاون وزير كشور وقت و عضو شوراي مركزي حزب جمهوري اسلامي, در 19فروردين 59 طي بخشنامهيي به وزارت علوم تاٌكيد كرد «... به مسئولين دانشكدهها دستور فرماييد از اجازه دادن به گروههاي سياسي به هرعنوان براي برگزاري مراسم سخنراني و تبليغات سياسي خودداري نمايند».

چند روز بعد, «شوراي انقلاب» در اطلاعيهيي, كه سيدعلي خامنهاي آن را در نماز جمعه روز 29فروردين 1359 قرائت كرد, اخطار نمود «... اگر در ظرف سه روز ـ از صبح شنبه (30فروردين) تا پايان روز دوشنبه (اول ارديبهشت)ـ اين ستادهاي عملياتي گروههاي گوناگون برچيده نشوند, شوراي انقلاب مصمّم است كه همه با هم, يعني رئيس جمهوري (=بني صدر) و اعضاي شورا, مردم را فراخوانند و همراه با مردم در دانشگاهها حاضر شوند و اين كانونهاي اختلاف را برچينند».

در همين روز 29فروردين, اوباش مسلّح در سراسر شهرهاي ايران, وحشيانه, به دانشگاهها يورش بردند و براي «فتح» اين«سنگر آزادي» از انجام هرگونه رذالتي كوتاهي نكردند.

شمار كشتهها و زخميهاي دانشگاهها در چهار روزِ از پيش تعيين شده (29فروردين تا اول ارديبهشت) طبق گزارش روزنامة انقلاب اسلاميِ اول ارديبهشت 1359 (روزنامة بنيصدر, رئيس جمهور وقت) چنين بود: «دانشكدة بابلسر 30زخمي, دانشگاه شيراز 310 زخمي, دانشكدة تربيت معلم تهران 100زخمي, دانشگاه مشهد 400زخمي و يك كشته, دانشگاه تهران 491 زخمي و 3كشته, دانشگاه جُندي شاپور 700زخمي و 5كشته, دانشگاه سيستان و بلوچستان 50زخمي و يك كشته, دانشگاه گيلان 7كشته و صدها زخمي و...» در همين شمارة روزنامه تاٌكيد شده بود: «.. مردم كشور بايد مراقب امنيت محيط كار خود باشند و بدانند اجراي تصميمات مقامات تعيين شده از سوي مردم, شرط ادامة انقلاب و پيروزي آن است...»

پس از قلع و قمع دانشگاهها, گردانندگان رژيم بر آن شدند تا با «تصفيه هاي عقيدتي», متلاشي كردن شوراهاي انتخابي, جايگزين كردن مهرههاي سرسپرده در پُستهاي اصلي, دانشگاهها را براي بازگشايي دوباره آماده كنند. براي پيشبرد اين مقاصد ضدآزادي به فرمان خميني «ستاد انقلاب فرهنگي» و بعد, «جهاد دانشگاهي»,به مثابه بازوي اجرايي آن تشكيل شدند و دانشگاهها را به عرصة يكّهتازيهاي خود تبديل كردند.

امّا, از آنجايي كه خاموش كردن مشعل فروزان مقاومت دربرابر خودكامگيهاي رژيم ضدمردمي, بدون يك پشتوانة مستحكم, از تضمين پايداري برخوردار نبود و هرلحظه بيم آن ميرفت كه بارديگر شعلة مقاومت دانشجويي و اعتراضات مردمي بالاگيرد, آخوندهاي حاكم بر ايران كه براي «حفظ نظام» از توسّل به هرگونه سياست جنايتبار و خانمانسوزي رويگردان نيستند, به تَرفند رذيلانة تازهيي چنگ آويختند تا با ياري آن به سركوبيهاي داخلي قبايِ «مشروعيت» بپوشند. بر اين اساس, زمينهسازي براي ايجاد يك بحران خارجي را, بهمثابه سرپوش سركوبي داخلي, همزمان با قلع و قمع جنبش دانشجويي, به جدّ,آغاز كردند. اين «مائدة آسماني» را صدّام حسين با قتل «آيت الله محمدباقر صدر» به دامن عباي آخوندهاي توطئهگر افكند و بهانة زمينهچيني براي دخالت در امور داخلي عراق را براي آنها «مشروع» نمود.

بهانة مداخله در عراق

همزمان با يورش به دانشگاهها, بهانهيي به دست خميني افتاد كه به ياري آن بتواند نگاهها و توجّهات را از خيزشهاي دانشجويي و اعتراضهاي رشديابندة مردمي, به سمتي ديگر سوق دهد و بر ناتواني رژيم در حل دشواريهاي گريبانگير مردم سرپوش بگذارد.

روز 16فروردين 1359 «آيت الله محمدباقر صدر» در نجف دستگيرشد. سه روز بعد, او و خواهرش در «شب سه شنبه 19فروردين در يكي از زندانهاي ارتشي بغداد» به قتل رسيدند.

«سيدمحمود هاشمي, نمايندة آيت الله صدر» (و رئيس كنوني قوة قضايية رژيم) در اطلاعيهيي «ضمن تسليت به پيشگاه امام خميني اظهار اميدواري كرد كه مسلمين به هر وسيلة ممكن اين خون پاك را مايهيي براي برافروختن شعلههاي انقلاب اسلامي در سراسر جهان قراردهند» (كيهان, 3ارديبهشت 1359)…

به نوشتة روزنامة كيهان, به انتقام اين قتل, جنبش اَمَل در لبنان به دفاتر بعثيها در بيروت حمله كرد و «در جريان آن 8 عامل حزب بعث كشته و 40تن دستگير شدند». «به گفتة يك نمايندة مجلس شيعيان لبنان, كه در ايران بهسر ميبرد, شيعيان لبنان و سوريه هم اكنون منتطر دستور امام خميني, رهبر انقلاب اسلامي ايران, هستند تا براي گرفتن انتقام خون آيتالله صدر از رژيم عراق اقدام كنند» (كيهان, 3ارديبهشت 1359).

خميني در پيامي كه «در پي شهادت آيت الله سيدمحمد باقر صدر و خواهر ايشان» «به دست رژيم منحط بعث عراق» فرستاد, اعلام كرد «... عجب نيست كه مرحوم صدر و همشيره, مظلومانه, به شهادت نائل شدند, عجب آن است كه ملتهاي اسلامي, خصوصاً, ملت شريف عراق و عشاير دجله و فرات و جوانان غيور دانشگاهها و ساير جوانان عزيز عراق, از كنار اين مصيبت بزرگ كه به اسلام و اهل بيت رسول الله صلي الله عليه و آله وارد ميشود, بيتفاوت بگذرند و به حزب ملعون بعث فرصت دهند كه مفاخر آنان را, يكي پس از ديگري, مظلومانه, شهيد كنند و عجبتر آن كه ارتش عراق و ساير قواي انتظامي آلت دست اين جنايتكاران واقع شوند... من از ردة بالاي قواي انتظامي عراق ماٌيوس هستم, لكن, از افسران و درجه داران و سربازان ماٌيوس نيستم و از آنان چشمداشت دارم كه يا دلاورانه قيام كنند و اساس ستمكاري را برچينند, همان سان كه در ايران واقع شد, و يا از پادگانها و سربازخانهها فرار كنند و ننگ ستمكاري حزب بعث را تحمّل نكنند». او ابراز اميدواري كرد كه «كارگران و كارمندان دولت غاصب بعث» با «ملت عراق دست به دست هم دهند و اين لكه ننگ را از كشور عراق بزدايند».

خميني در پايان پيام اعلام كرد: «اينجانب براي بزرگداشت اين شخصيت علمي و مجاهد, كه از مفاخر حوزههاي علميّه و از مراجع ديني و متفكّران اسلامي بود, از روز چهارشنبه سوم ارديبهشت, به مدت سه روز سه روز عزاي عمومي اعلام ميكنم و روز پنجشنبه چهارم ارديبهشت را تعطيل عمومي اعلام مينمايم» (كيهان, سوم ارديبهشت1359).

منتظري, جانشين خميني, نيز در پيامي به همين مناسبت, ضمن ابراز تسليتِ «شهادت مرحوم علّامه شهيد و فقيه مجاهد آيت الله حاج سيدمحمد باقر صدر... و خواهر معظّمهشان و هزاران نفر ديگر به دست رژيم سفّاك و ضداسلامي صدّام», اعلام كرد «مطمئنم همانگونه كه خون پاك شهيدان, انقلاب اسلامي را در ايران به ثمر رسانيد و رژيم سفّاك پهلوي را سرنگون ساخت, قطرات پاك خون اين شهيدان راه اسلام نيز, در عُروق تك تك ملت مسلمان عراق و كشورهاي اسلامي خواهد جوشيد و تا سقوط كامل رژيم صدّامي و استقرار جمهوري عدل اسلامي از جوشش نخواهد ايستاد. يقين است, همانگونه كه رهبر انقلاب اسلامي فرمودهاند, برادران ارتش و ملت مبارز عراق, در ساية ايمان, استقامت و اتّحاد, اين لكّة ننگ را از دامن اسلام و صفحات تاريخ پرافتخار عراق محو خواهند نمود» (كيهان, سوم ارديبهشت1359).

«شوراي انقلاب جمهوري اسلامي ايران» نيز در «بيانيه»يي دربارة «شهادت فقيه و متفكّري بزرگ كه... انقلاب اسلامي را در همة قشرهاي با ايمان و متعهّد آن سامان رهبري ميكرد» اعلام كرد: «اين جنايت بزرگ چهرة شيطاني و رذيلانه حكومت مزدور عراق را برملاكرد و ماهيّت ضدّاسلامياش را آشكار ساخت». در اين بيانيه تاٌكيد شده بود كه «ملت رزمندة عراق اين جنايت بزرگ را بر دولت بعثي نخواهد بخشيد و انتقام اين خون پاك را تا سرحدّ ريشهكن كردن رژيم خائن عراق خواهد گرفت...» (كيهان, سوم ارديبهشت1359).

«وزارت خارجه جمهوري اسلامي ايران» با امضاي صادق قطب زاده, نيز در اطلاعيهيي نوشت: ما ضمن ابراز انزجار از «... حكومت جنايتكار و جنايتپيشة صدام حسين در عراق» كه «دست به جنايتي عظيم زده و ذُرّية (=فرزند) رسول الله, حضرت آيتالله العظمي سيدمحمدباقرصدر و همچنين خواهر مبارز و دانشمند ايشان را شهيد نموده است... اعلام ميداريم كه تا ازبين بردن حكومت جنايتكار و عامل امپرياليسم و صهيونيسم صدّام حسين خائن از پاي ننشينيم و اين يزيد كربلا را روانة همان مَقامي در جهنّم نماييم كه يزيد جلّاد در آن سُكني دارد».

اين اطلاعيه با اين جملات پايان مييابد: «بر ملت مسلمان ايران است كه يكدل و يكزبان و با تمام قوا به ملت مسلمان عراق مساعدت و كمك نمايد كه آنها نيز از زير رنج استعمار و استثمار و استبداد يزيد زمان خلاصي يابند» (كيهان, سوم ارديبهشت1359).

همة سركردگان رژيم آخوندي به انتقام خون محمدباقر صدر شمشيرشان را از روبسته و براي ازميان بردن صدّام حسين, «يزيد زمان», پاي در ركاب كردهاند, آن هم پنج ماه پيش از آن كه قواي نظاميِ «يزيد زمان», به خاك ايران حمله كند.

آغاز جنگ

رُخدادهاي چند ماه پيش از آغاز جنگ, نظير نامزدي مسعود رجوي براي رياست جمهوري و حمايت گستردة نيروهاي ملّي و مردمي از آن, خيزشهاي دانشجويي در دانشگاهها, واقعة امجديّه در 22خرداد 59 و... نشان داده بود كه اگر در بر همين پاشنه بچرخد, بهزودي رژيم در پرتگاه سرنگوني خواهد افتاد. رفسنجاني با اشاره بهاين تهديد در ملاقات با اعضاي «كادر تعقيب و مراقبت و عمليات سپاه» در 29 ارديبهشت 62 گفته بود: «وقتي جنگ شروع شد, اصلاً نگران سقوط جمهوري اسلامي نبوديم, امّا, ميدانستيم كه اين گروهكهاي محارب خطرات جدّي براي ما دارند» (سرمقالة «مجاهد», شمارة 154). رژيم براي در امانماندن از اين «خطرات جدّي», دامنة تحريكات و مداخلات خود را در عراق گسترش داد؛ تحريكاتي كه در واقع, از فرداي پيروزي انقلاب شروع شده بود.

سرانجام. آرزوي خميني و سردمداران رژيمش تحقّق يافت و جنگ ايران و عراق در نيمروز 31شهريور 1359, با حملة هواپيماهاي عراقي به ايران آغاز شد؛ جنگي كه بهگفتة بنيصدر, در آخرين پيام دوران رياست جمهوريش در 29خرداد 60, «خود همين حزب حاكم (=حزب جمهوري اسلامي), همين گردانندگان كودتاي خزنده, باني و موجب آن بودند» («مجاهد», شمارة 128, 4تيرماه1360).

اين جنگ «اگرچه با تجاوز گستردة قواي عراقي بهخاك ميهن ما اوج گرفت, امّا, از روز اول دقيقاً توسّط خميني, با هدف صدور تروريسم, بهمنظور سرپوش گذاشتن بر بحرانها و مقاومت داخلي, زمينهسازي و برانگيخته شد, حال آن كه كاملاً احتنابپذير بود» (پيام مسئول شورا در هفتمين سالگرد انقلاب, «مجاهد» شمارة 280).

امّا, نه تنها از آن اجتناب نشد, بلكه, خميني و گردانندگان رژيم جنگطلب او چنان به آن چنگ آويختند كه پاياني براي آن متصوّر نبود. آنها به چيزي كمتر از سرنگونيِ رژيم عراق و برقراري حكومت جهل و جنايت آخوندي در آن كشور, قانع نبودند. خميني ميگفت: «ما تا آخرين خانه و تا آخرين نفر ميجنگيم» و «تا آن زمان كه من زندهام از صلح و سازش سخن نگوييد» (كيهان, 26شهريور65) و شعارهاي جنگ طلبانه نيز همواره, بر محورِ «جنگ, جنگ, تا رفع فتنه از عالم» و «راه قدس از كربلا» ميچرخيد و هيچ گوشي بدهكار اين نبود كه مردم داغدار و رنجديده, هيمة اين تنور جهنّمي هستند و روزگار تيرة آنهاست كه هرروز سختتر و دردناكتر و سفرة ناچيز آنهاست كه هرروز فقيرانهتر ميشود.

جنگ, ضامنِ بقا

جنگ ايران و عراق بزرگترين فاجعة گريبانگير جامعة ما بود و آثار زيانبار آن در كليّة عرصههاي اجتماعي, اقتصادي, سياسي, فرهنگي و... جامعة ما, بهنحو بارزي, به جا ماند. رژيم آخوندي بهپشتوانة اين جنگ خانمانسوز توانست هشت سال تمام, بر بحرانهاي فراگير و چارهناپذير و سركوبي خشن و قرونوسطايي خود سرپوش بگذارد و سرنگوني محتوم خود را بهتعويق اندازد. پيوند تنگاتنگ بقا و هستيِ اين رژيمِ رو بهمرگ با جنگ, باعث شده بود بهجنگ خانمانسوزي كه جز نكبت, بدبختي, فقر, فساد, فحشا, گراني و... براي مردم حاصلي نداشت, «اولويّتِ مطلق» بدهد, آن را «در راٌس امور» اعلام كند, «سيستم اجرايي» مملكت را, بهتمامي, بهخدمت آن درآورد و بر ادامة اين بلاي همه گير كه بيش از دو ميليون كشته و مجروح, حدود سه ميليون آواره, 50شهر و سه هزار روستاي ويران و ضايعات, تلفات و خسارات جبرانناپذيري بهبارآورد, اصرار بورزد.

براساس آمار منتشرشده از سوي كميسيون برآورد خسارات اقتصادي جنگ در وزارت بودجه خود رژيم, بخشي از خسارات اقتصادي جنگ تا پايان شهريور 1364, بالغ بر 2473ميليارد تومان, يعني معادل 309ميليارد دلار بوده است (كيهان, 30شهريور65).

رفسنجاني, از عاملان اصلي ادامة جنگ, نيز در نماز جمعة 18مرداد 1370 (9اوت 1991) گفته بود: «جنگ بدون هيچ اِغراق, حدود هزار ميليارد دلار خسارت داشته... و هر ايراني در دوران جنگ 50درصد فقيرتر شده است» (راديو رژيم, 18مرداد1370).

با وجود آنهمه زيانهاي فاجعهبار انساني و اقتصادي, چرا گردانندگان رژيم, بيتوجه به پافشاريهاي طرف ديگر جنگ, مقاومت و مردم ايران و سازمانهاي بين المللي براي پايان دادن آن, پيوسته بر ادامهاش اصرار ميورزيدند؟

رژيم آخوندي, اساساً, از جنگ بهمثابة سرپوش و مانعي براي جلوگيري از بروز سريع آثار و نتايج مقاومت در سطح جامعه و مصادرة بحرانها و مشكلات حادّ اجتماعي بهجنگ, بهرهبرداري ميكرد و از آن طريق دربرابر هرگونه حركت اعتراضي مردم و فعل و انفعالات اجتماعي, سيلبند زده و جامعه را بهطورموقّت قفل كرده بود. از همين رو بود كه همة سردمداران رژيم بر ادامة آن, بيوقفه, پافشاري داشتند. در زير به نمونه هايي از آن اشاره ميشود:

ـ خميني: جنگ «يك نعمت و موهبت الهي» و «سرنوشت ملت بسته به آن» است (كيهان, 12بهمن 1362).

ـ رفسنجاني: «اگر آتش بس را بپذيريم, سقوط حكومتمان را پذيرفته ايم» (اطلاعات, 2مهر 1362).

ـ مجلس رژيم: «جوش و خروش امام... درمورد جنگ را بهصورت واقعي, در صحنة ادارات و وزارتخانهها, كارخانجات توليدي و صنعتي و مراكز تصميمگيريِ تخصيص ارز و بودجه بكشانيد» (كيهان, 18مهر1364).

ـ ميرحسين موسوي, نخست وزير خط اماميِ دوران جنگ: «بقاي جمهوري اسلامي در جنگ است» (اطلاعات, 9آذر1362) و «جنگ از اولويت كامل برخوردار است» (كيهان, 7آذر 1363).

ـ موسوي اردبيلي, رئيس قوّة قضايية رژيم: «اگر ضرورت ايجاب كند... ما همة امكانات را در اختيار جنگ ميگيريم... ايران اسلامي هنوز بيش از 10 الي 20درصد امكانات خود را در راه جنگ به كار نگرفته است» (17ارديبهشت 1364).

با اين كه در آن تاريخ, كه سه سال از خروج نيروهاي عراقي از مرزهاي ايران ميگذشت, اين فاجعة نكبتبار نتايجي بسيار زيانبار به بار آورده بود و بهويژه تلفات انساني آن نيز هرچه ميگذشت سنگينتر ميشد. زماني, نمايندة مجلس رژيم, در جلسة 30آبان 1364 مجلس, دراين باره گفته بود: «ما براي استقرار و بقاي جمهوري اسلامي, 700هزار شهيد, اسير, مفقود و معلول داده ايم» (اطلاعات, 17ارديبهشت 1364).

بار ديگر بر اين پرسش تاٌكيد ميكنم: با وجود اينهمه ويرانگري, گردانندگان رژيم ضدمردمي, چرا, بيوقفه و درنگ, بر ادامة جنگ پافشاري ميكردند و هرچه ميگذشت بيشتر دستمايه هاي مردم را در اين تنور خانمانسوز ميسوزاندند؟ آيا جز اين بود كه بقاي حاكميت منفور خود را وابسته به آن ميديدند؟

صلح, سلاح استراتژيك

شعار استراتژيك يا محوري, شعاري است كه «اساسيترين خواستهاي اجتماعي» را در «خلاصهترين صورت ممكن» ارائه ميدهد و نمايانگر سمتوسوي اصلي مقاومت است؛ خواستي است كه اگر دشمن بهبرآورده كردن آن مبادرت كند, لااقل, بخشي از تماميّت خود را, كه بهنفي كل وجودش راه ميبرد, نفي ميكند.

صلح در شرايط تاريخي دوران جنگ ايران و عراق, يك شعار استراتژيك براي جنبش مقاومت مردمي بود, همچنان كه جنگ براي رژيم يك شعار استراتژيك بود. در آن شرايط, هرگونه راهگشايي در زمينة صلح, كاركرد مستقيمي در راستاي استقرار آزادي داشت. بههمينجهت, سلاحِ صلح, مكمّل مقاومت انقلابي مسلّحانه بود و كوركردن كورة جنگطلبي خميني, جادة آزادي را بر روي خلق و ميهن ما ميگشود. «مبارزه براي تحقّق صلح, بهخودي خود, درحكم تلاش براي شكستن شيشة عمر رژيم خميني است و بههمينسبب, در شرايط كنوني از اولويّت برخوردار است» (از بيانيّة شوراي ملّي مقاومت بهمناسبت چهارمين سالگرد تاٌسيس شورا, «مجاهد» شمارة 254)...

صلح, سلاح استراتژيك

شعار استراتژيك يا محوري, شعاري است كه «اساسيترين خواستهاي اجتماعي» را در «خلاصهترين صورت ممكن» ارائه ميدهد و نمايانگر سمتوسوي اصلي مقاومت است؛ خواستي است كه اگر دشمن بهبرآورده كردن آن مبادرت كند, لااقل, بخشي از تماميّت خود را, كه بهنفي كل وجودش راه ميبرد, نفي ميكند.

صلح در شرايط تاريخي دوران جنگ ايران و عراق, يك شعار استراتژيك براي جنبش مقاومت مردمي بود, همچنان كه جنگ براي رژيم يك شعار استراتژيك بود. در آن شرايط, هرگونه راهگشايي در زمينة صلح, كاركرد مستقيمي در راستاي استقرار آزادي داشت. بههمينجهت, سلاحِ صلح, مكمّل مقاومت انقلابي مسلّحانه بود و كوركردن كورة جنگطلبي خميني, جادة آزادي را بر روي خلق و ميهن ما ميگشود. «مبارزه براي تحقّق صلح, بهخودي خود, درحكم تلاش براي شكستن شيشة عمر رژيم خميني است و بههمينسبب, در شرايط كنوني از اولويّت برخوردار است» (از بيانيّة شوراي ملّي مقاومت بهمناسبت چهارمين سالگرد تاٌسيس شورا, «مجاهد» شمارة 254)...

اگر خميني و همة گردانندگان رژيم او و همپيوندان برونمرزيش, اين همه, از پرتو صلح هراس داشتند و بدون وقفه نعرة «جنگ, جنگ» سرميدادند, بهخاطر پيوند ناگسستني اين جنگ با حيات رژيم بود و اين كه صلح, سرنگوني سريع رژيم را در پي داشت. اين پيوند, بارها, از زبان سياستگردانان رژيم تكرار شده بود. خميني, سرنوشت رژيم را وابسته بهجنگ اعلام ميكرد (كيهان, 12بهمن62) و صلح را بهمنزلة دفن اين رژيم ميدانست (كيهان, 18شهريور63). از نظر رفسنجاني, جنگ هستي رژيم بود (كيهان, 11دي63) و پذيرش آتشبس سقوط حكومت را درپي داشت (اطلاعات, 2مهر62). نخست وزير رژيم (ميرحسين موسوي) تاٌكيد داشت كه آيندة نظام بهجنگ بستگي دارد (كيهان, 6دي63) و جنگ بهمثابة بقاي «جمهوري اسلامي» است (اطلاعات, 9آذر62). محمد خاتمي, امام جمعة آن روز يزد, ميگفت: «در شرايط حاضر ما يا بايد صلح كنيم و انقلاب اسلامي سقوط كند و يا بايد اين جنگ را تا پيروزي كامل ادامه دهيم» (راديو «صداي مجاهد», 24شهريور65).

درست بههمين مناسبت, ضرورت يك اقدام عمليِ راهگشايانه براي درهم شكستن بنبست جنگ, از همان آغاز, خود را بهمقاومت خونبار ما تحميل ميكرد و هرچه ميگذشت و مصيبت بر مصيبت ميافزود و اصرار رژيم بر ادامة آن بيشتر ميشد, اين ضرورت, نمايانتر ميگرديد.

پس از خروج نيروهاي عراقي از ايران در اوايل تابستان 1361 و آمادگي آن كشور براي استقرار صلحي عادلانه, اين ضرورت گريزناپذير شد. مصالح ميهني, تحقّق هرچه سريعتر صلح را در دستور روز هر نيروي ملّي و مردمي قرار ميداد, چرا كه ادامة جنگ, تضمين ادامة رژيمِ سراسر تباهي خميني بود. در اين صورت, در شرايطي كه طرف عراقي براي صلح آمادگي نشان ميداد, پرداختن با شرح و تفصيل بهتجاوز و تقصير عراق, جز در خدمت ادامة حاكميّت رژيم جنگافروز كاركرد ديگري نداشت.

براساس ضرورت مقدّم و گريزناپذيرِ يك اقدام عملي در مسير خاتمه دادن به اين جنگ ويرانگر بود كه شوراي ملّي مقاومت بهيكي از حسّّاسترين اقدامهاي ديپلوماتيك خود, يعني ديدار و بيانية مشترك مسئول شورا با نايب نخست وزير عراق, دست زد و راهگشاي شكستن طلسم جنگ خانمانسوزِ خميني شد.

ديدار مسئول شورا

با نايب نخست وزير عراق

ملاقات مسئول شورا با طارق عزيز, در مسير مبارزة تمامعيار شورا با جنگطلبي خميني, بدون ترديد يك گام راهگشا بود. اين ديدار در شرايطي صورت پذيرفت كه جنگ فضاي داخلي و بينالمللي را, كاملاً, بسته بود و تبليغات گسترده و توهّمپراكنيهاي رژيم خميني و دنبالچههاي رنگارنگ آن پيرامون جنگي كه آن را, مزوّرانه, «دفاع مقدّس» ميناميدند, چنان فضاي آلودهيي را بر گِرد خود فراهم آورده بود كه هرگونه اقدامي عليه آن با خطر «سوخته شدن» روبهرو بود. درواقع, اگر مشروعيّتِ برآمده از مقاومت خونبارِ سراسري نبود, محال بود شورا بتواند در چنين راه پرمخاطرهيي گام بگذارد.

الف ـ فضاي سياسي پيش از ديدار

پس از خروج نيروهاي عراق از ايران در خرداد 1361, شوراي امنيّت سازمان ملل متّحد براي پايان دادن بهجنگ, بلافاصله, وارد صحنه شد و با صدور قطعنامهيي كه هر 15عضو شورا در آن اتّفاق نظر داشتند, از دو طرف درگير خواست كه بهجنگ پايان دهند. عراق قطعنامه را پذيرفت, ولي رژيم آخوندي آن را ردكرد. رجايي خراساني, نمايندة رژيم در سازمان ملل, اعلام كرد: «دولت ايران هيچ گونه تعهّد و مسئوليّتي درقبال اين قطعنامه ندارد» (روزنامة اطلاعات, 26تيرماه61) و «با هرگونه مداخلة شوراي امنيّت در زمينة جنگ مخالف است» (اطلاعات, 19تيرماه61).

چندماه بعد, مجمع عمومي سازمان ملل متّحد, در روز 22اكتبر1982 (30مهر61), خواست خود را مبني بر آتش بس فوري جنگ بين ايران و عراق و عقبنشيني نيروها تا مرزهاي بينالمللي اعلام كرد. اين قطعنامه با 119راٌي موافق درمقابل يك راٌي مخالف (راٌي نمايندة رژيم) و 15راٌي ممتنع بهتصويب رسيد (لوموند, 25اكتبر1982).

رژيم آخوندي, بهرغم خواست مردم براي پايان دادن بهجنگ و تمايل بينالمللي, كه خود را در همين قطعنامة مجمع عمومي نشان ميداد, تاٌكيد كرد با هرگونه راه حل سياسي براي خاتمه دادن بهجنگ مخالف است. موسوي, نخست وزير رژيم, اعلام داشت: «جوّسازيهاي بينالمللي نميتواند در ارادة ملّت ما براي ادامة جنگ تا پيروزي اثر بگذارد» (اطلاعات, 3آبان61).

رژيم كه همزمان با تصويب قطعنامة شوراي امنيّت, «عمليّات رمضان» را آغاز كرده بود, باز همزمان با قطعنامة مجمع عمومي سازمان ملل متّحد, عمليّات مشابهي را با عنوان «عمليّات محرّم» آغاز نمود و در آذر همان سال, حدود يك ماه پيش از ديدار مسئول شورا با طارق عزيز, تهاجم ديگري را بهخاك عراق, با نام «مُسلِم بن عَقيل», تدارك ديد.

اين سلسله تهاجمات با دستافشاني و ترغيب و تشويق همبستگانِ داخلي و برونمرزي خميني همراه بود:

بنيصدر, همزمان با خروج نيروهاي عراقي از ايران, سرشار از شوق يك تهاجم «جانانه» بهخاك عراق, به«نيروهاي مسلّح» هشدار ميداد كه «اگر پيشروي برقآسا در خاك عراق با قيام عمومي [مردم عراق] همراه نباشد, موفقيّت رژيم عراق تحكيم خواهد شد» (گزارش مسئول شوراي ملي مقاومت به مردم ايران, دربارة رابطة بني صدر و اطرافيانش با شوراي ملي مقاومت و...اسفند 1363, ص329).

حزب توده از «دلاوران قهرمان ايران», تحت «رهبري امام خميني, رهبر انقلاب و بنيانگذار جمهوري اسلامي» و «پيروزيهاي بزرگ رزمندگان خط اول جبهه از پاسدار و ارتشي و بسيج» تجليل ميكرد (ازجمله, در «اتّحاد مردم», دورة سوم, شمارة 106).

كيانوري, مغرور از فتوحات «سپاه اسلام», همصدا با قلمبهمزدان خميني ميگفت: «... با پيروزيهاي درخشان نيروهاي مسلّح جمهوري اسلامي ايران در جبهة جنگ جنوب ضربههاي بسيار كوبندهيي بهيكي از ابعاد مهم نظامي توطئة آمريكا, يعني, بهتجاوز صدّام بهخاك ايران, وارد آمده و اين ضربهها زمينه را براي بهپايان رساندن جنگ, يعني, بهشكست قطعيِ تجاوزِ آمريكاييِ راهزنانة عراق بهايران, نزديك كرده است» (پرسش و پاسخ, شمارة 1, 9فروردين61).

دارودستة فرّخ نگهدار نيز در اوج تيرباران رزمندگان مقاومت بهدست مزدوران رژيم در زندانها و در نعرههاي «جنگ, جنگ» خميني, سخنان او و سران جنگطلب رژيمش را چنين واگويه ميكرد: «بايد تمام همّت خود را بهكار گيريم و شركت بازهم فعّال تري در جنگ داشته باشيم. تروريستها تلاش بسيار ميورزند كه توجّه مردم از جبههها منحرف شود... تمام هوش و حواس ما اين باشد كه جنگ فراموش نشود» (كار, اكثريّت, 11شهريور60).

ب ـ ديدار و بيانيّة مشترك

در چنين شرايط و فضاي سياسي, مسعود رجوي, مسئول شوراي ملّي مقاومت ايران, با نايب نخست وزير عراق ـ طارق عزيز ـ در روز 19ديماه 1361 ديدار كرد و با وي بيانيّة مشتركي را امضا نمود. مضمون اصلي اين ديدار, شكستن طلسم جنگطلبي خميني بود. قبل از اين ديدار نيز مقاومت عادلانة مردم ايران, خاصّه, پس از خروج نيروهاي عراقي از خاك ايران, تمايل خود را نسبت بهصلح نشان داده بود.

در روز 4خرداد61, در دومين روز مرحلة سوم تهاجم موسوم به«بيتالمقدس», مسئول شورا طي پيامي خطاب بهافسران, درجهداران و افراد ميهنپرست ارتش تاٌكيد كرده بود كه «از اين پس, تمام سلاحها را بهجانب رژيم سركوبگر خميني نشانه روند» («گزارش مسئول شورا... ص329). او, در پيام 30خرداد خود نيز از آنها خواسته بود, بههرترتيب شده از ادامة جنگ خودداري كنند و سلاحهايشان را دقيقاً بهجانب همان فرماندهان و اَيادي خميني كه فرمان آتش ميدهند, نشانه روند و قاطعانه, در پي ريشهكن كردن پاسداران, مزدوران و همة عوامل سركوبي و اختناق خميني در داخل ارتش برآيند (گزارش مسئول شورا... ص320).

مسئول شورا, يك روز قبل از تهاجم موسوم به«رمضان» بهخاك عراق در 25تيرماه 61 نيز, طي پاسخي بهخبرگزاريها دربارة تهاجم نيروهاي خميني بهعراق, آن را, بهشدّت, محكوم كرده بود.

اين تلاشها در شرايطي صورت ميگرفت كه طرف عراقي براي برقراري صلحي عادلانه, از طريق مذاكرات مستقيم, كاملاً, انعطاف نشان ميداد و همين رُخداد اخير, يعني آمدن نايب نخست وزير عراق نزد مسئول شورا از نظر ديپلوماتيك, اين معني ضمني را هم دربرداشت كه عراق از هرگونه قصد تهاجم و تجاوز و چشمداشت بهآب و خاك در موضع عُدول (بازگشت) و اعتذار (پوزشخواهي) قرار گرفته است.

در اين ديدار بيانيّة مشتركي بهامضا رسيد كه بر اساس آن, «روابط بين دو طرف بر مبناي تفاهم سياسي براي آرمانهاي مشروع صلح و حُسن همجواري استوار گرديد و اصول استقلال كامل و تماميّت ارضي, احترام بهارادة آزاد مردم عراق و ايران و عدم دخالت در امور داخلي يكديگر و ايجاد روابط مشترك بين مردم ايران و عراق براساس احترام متقابل و همكاري دوجانبه در خدمت منافع متقابل و آرزوهاي آنها براي آزادي, ترقّي و صلح و در خدمت صلح و ثبات در منطقه, اصول پايهيي شناخته شدند» (گزارش مسئول شورا... ص358).

در اين بيانيّه از تحريم نفتي و تسليحاتي رژيم خميني, ضرورت مصونيّت شهرها و دهكدهها و مردم بيدفاع ايران, توجّه خاص بهاسيران جنگي ايران در عراق, بهويژه پرسنل ارتش, اعزام نماينده براي ديدار از زندانيان جنگي ايران و... نيز سخن بهميان آمده است.

پ ـ همنوايي مخالفان

اين ديدار و بيانيّة مشترك, مضموني جز پيشبرد هرچه فعّالتر سياست صلح و درهمشكستن جنگطلبي خميني و, درنتيجه, خنثي كردن يكي از قويترين اهرمهاي نگهدارندة رژيمِ سرتاپا فساد و تباهي او نداشت؛ ابتكاري بود براي نجات مردم در زنجير ايران از كشتار و هراس روزانة بمبارانها, آوارگيها و فقر و فسادهاي ناشي از جنگ خانمان برانداز.

اين ديدار و بيانيّة مشترك و بهفاصلة اندكي بعد از آن, تصويب و انتشار طرح صلح شورا, از همان آغاز, انگيزشي قوي در راستاي استقرار صلح و مخالفت با جنگافروزي خميني پديد آورد. بازتاب آن پس از چندي, با اعتراضهاي مردمي عليه جنگ, فرار پرسنل نظامي از جبههها, شكستهاي پياپيِ بسيجهاي جنگطلبانة خميني و پشتيباني از حركتهاي صلحخواهانة هستههاي مقاومت در داخل كشور و ابراز حمايتهاي گستردة مجامع, شخصيتها, احزاب, سازمانها و... از طرح صلح شورا و مخالفت با سياست جنگافروزانة رژيم خميني, در سطح جهاني, عموميّت يافت...

ديدار يك مقام رسمي دولت عراق از مسئول شوراي ملّي مقاومت ايران, ضربة كوبندهيي بر سياست جنگافروزانة رژيم خميني بود, از اينرو, بهطور طبيعي, واكنش خصمانة اين رژيم و همپيوندان آن را برانگيخت و همگي با هم عليه اين ابتكار بيسابقه در جهت صلح و آزادي, بهميدان خزيدند.

پس از اين ديدار و انتشار بيانيّه, بلافاصله, بوقهاي تبليغاتي رژيم خميني بهصدا درآمدند.

امامي كاشاني در نمايش جمعة 24دي, مجاهدين را «حافظ منافع آمريكا» خواند (راديو رژيم, 24 ديماه61).

دو روز بعد, ميرحسين موسوي, نخست وزير خميني, در پاسخ بهسؤال خبرنگار راديو رژيم در مورد ديدار و بيانيّة مشترك, از تلاش آمريكا و اسرائيل براي حفظ رژيم عراق سخن گفت و اين ديدار و بيانيه را «نشاندهندة اتّحاد استكبار جهاني و اياديشان» در «حفظ و حراست» اين رژيم قلمداد كرد كه «درعين حال نشاندهندة وحدت اينها هم هست» (راديو رژيم, 26ديماه61).

اطلاعات 20دي نيز آن را گامي جديد در راستاي وابستگي بيشتر سازمان مجاهدين خلق به«رژيم صهيونيستي عراق» كه «خواهان امنيّت اسرائيل» و «روابط حسنه با آمريكا»ست, شمرد.

سرانجام, خميني, امام جنگافروزان, وارد صحنه شد و در سالروز تاٌسيس رژيم ضدّبشريش, در 12فروردين 62, با عناوين «عقد اُخُوّت با عراق», «فشردن دست دشمن», ديدار و بيانية مشترك و طرح صلح شوراي ملّي مقاومت را مورد حملة مستقيم قرار داد.

چندي بعد, رفسنجاني جنايتكار بهصحنه آمد و با رديف كردن اراجيفي مثل «جاسوسي براي صدّام» و «تبديل يك مشت جوان مسلمان» به«عناصر جاسوسي دشمن» (راديو رژيم, 4شهريور62), كينة عميق رژيم را نسبت بهحركتي كه مسئول شوراي ملّي مقاومت ايران, بهحق, آن را «يك نقطة عطفِ بسيار مهم سياسي در سطح منطقهيي و جهاني» ناميده است, نشان داد.

همگام و همنوا با صحنهگردانان اصلي رژيم جنگطلب خميني, همپيوندان آنها نيز در اين بزنگاه حسّاس با ستيز با اين رُخدادِ بسيار مهم سياسي پرداختند.

نشرية «نهضت» و ديگر نشريات وابسته بهبختيار, همزمان با ناسزاگوييهاي رژيم خميني عليه ديدار و بيانيّة مشترك, بيش از همه بهمسئول شوراي ملّي مقاومت تاختند كه يك مقام دولتي بهديدارش رفته بود و اين درحقيقت, نشانهيي از تثبيت آلترناتيو دموكراتيك و مستقل شورا بهشمار ميرفت.

نشريات بختيار براي «دلاوران جانباخته در جنگ ايران و عراق» سينه چاك كردند, براي «بچههاي ساده و معصوم هوادار سازمان مجاهدين» اشگ تمساح ريختند, مسئول شورا را «برباددهندة اين آب و خاك اجدادي» («نهضت», بختيار, 30ديماه 61) خواندند و نوشتند: «مسعود رجوي نمايندة قانوني ملّت ايران نيست كه بتواند با نمايندة رسمي يك كشور خارجي در زمينة روابط بينالمللي دو كشور مذاكره كند», «سازمان مجاهدين نمايندة ملّت ايران نيست بلكه ميخواهد جامعة 36ميليوني را بهزور اسلحه بهدنبال خود بكشد, همان كاري كه پالپوت در كامبوج كرد و سه چهارم جمعيّت آن كشور را ... كشتار كرد». «طرف ديگر بيانيّه ـآقاي مسعود رجويـ فاقد هرگونه صلاحيّت, مشروعيّت و رسميّت قانوني و حقوقي است» («پيام ايران», 17 بهمن61). «پست ايران» (به نقل از روزنامة «پيام ايران», اول بهمن61) بااشاره به«سطح دولت با دولت» اين ملاقات و اين كه «رجوي» نمايندة ملّت ايران نيست, آن را محكوم كرد.

نشرية ديگري بهنام « ملّت »(شمارة 35, بهمن61), ناشر افكار «پان ايرانيستها», با تكيه بر اين كه «رجوي خود را نمايندة ملّت ايران و سخنگوي ملّت ايران دانسته» و از اين جايگاه با «دشمن متجاوز» مذاكره كرده است, بهفحّاشي نسبت بهاين ديدار و بيانيّة مشترك پرداخت.

علي اميني, در سرمقالة نشريهاش(«نامة جبهة نجات ايران», 29ديماه61) بلافاصله بعد از اين ديدار, مسئول شوراي ملّي مقاومت را «ستون پنجم عراق» خواند و اين ملاقات را بهسود «رژيم حاكم بر ايران» دانست. همان نشريه سه هفتة بعد, در مقالة «از جهانوطني التقاطي تا نقش ستون پنجم عراق», همان لجنپراكنيهاي خميني و دارودستة جنايتكار او را تكرار كرد: «... آقاي رجوي همينجا قافيه را باخته است كه با امضاي يك قرارداد بدتر از تركمنچاي عقد همكاري هزاران جوان آرمانخواه, ولي بيتجربه را با دولت عراق ميبندد, يعني جواناني كه مثل برّههاي گمشدة موسي در پشت ديوارهاي خانههاي مخفي يا در زندانها بهسرميبرند... آنان كه از راه مسكو و بغداد, قصد سفر بهتهران را دارند» («نامة جبهة نجات ايران», 27بهمن61).

اين ناسزاگوييهاي رذيلانه نسبت بهمقاومت عادلانة مردم ايران و رهبري پاكباز آن, در زَرورقِ «وطن پرستي» هم پيچيده ميشد و البتّه, در اين راستا ستايش از «دلاوريها و جانبازيهاي نيروهاي مسلّح» هرگز, از سوي هيچيك از اينها فراموش نميشد. ازجمله, نشرية سلطنتطلبِ «ايران آزاد» (شمارة 132, 25دي61) در سرمقالهيي با عنوان «وطنفروشي مجاهدين», ضمن «ماركسيست ـ تروريست»خواندن مجاهدين و ناسزاگويي نسبت بهمسئول اول آن روز اين سازمان (مسعود رجوي) و تجليل از «ارتش و ديگر قواي مسلّح ايران و فداكاري و جانبازيشان براي دفع هجوم دشمن», اين ديدار و بيانيّه را «مُهرِ تاٌييدي بر وطنفروشي مجاهدين» و «خيانت بهاستقلال و تماميّت ارضي ايران» خواند و نوشت كه «مسعود رجوي را بايد بهجرم ارتكاب اين خيانت بهاعدام محكوم نمود».

«جبهه»نويسها در شمارة 6 بهمن 61, طي مقالهيي با عنوان «دربارة اعلاميّة طارق عزيز ـ رجوي...», اين اقدام را «جاهلانه» و «نابهجا» و «در بدترين زمان با بدترين شكل عليه جنبش و حركت ملّي ايران» خواندند و از اين كه در مسير چنين عملكردهايي «صداقت و ازخودگذشتگي فرزندان پاكدلي كه با دلي پرشور بهجنگ اهريمنان برخاستهاند» برباد ميرود, اشگ تمساح ريختند. بعد, در شمارة 20بهمن اين نشريه نوشتند: «با همة خستگي طبيعي مردم از ادامة جنگ و عدم تمايل آنان بهتجاوز, هنوز كار اين زدگي بهآنجا نرسيده است كه شعار ”فتحِ قدس از راه كربلا“ را با شعار ”فتح تهران از طريق بغداد“ عوض كنند. ملّت ايران آنهايي هستند كه استراتژي جنگ را برنامهريزي كردند؛ پشتِجبههها را با حمايتهاي خويش, دقيقاً, حفاظت كرده و اين امكان را فراهم ساختند كه لشكريان متجاوز عراق را از كشور خود بيرون برانند».

اينان, درمورد سرنوشت جنگ, حتّي, از خود خميني «خوشبين»تر بودند و الّا, نمي نوشتند: «حق نيست كه در واپسين روزهاي جنگ سنگر خود را رها ساخته و بهعنوان مبارزه با رژيم, در سنگر دشمن قرار بگيريم»(جبهه, شمارة 6 بهمن 61). از آن واپسين روزهاي جنگ, تا پايان جنگ, 6سال ديگر گذشت و طي اين مدت, «جبهه»نويسها و همپالكيهاي «وطنپرست»شان با ادامة اينگونه اظهارات «وطنپرستانه», ماشين جنگ و آدمكشي خميني را, روزبه روز, روغن زده و خود را شريك جنايتهاي رژيم او كردند.

طرح صلح شورا

در اوج تبليغات رژيم جنگطلب خميني و همپيوندان او عليه ديدار و بيانية مشترك, در بيست و دوم اسفند همان سال 1361, طرح صلح شوراي ملّي مقاومت ايران منتشر شد. مسئول شورا بههنگام ارائة طرح صلح اعلام كرد: «خصيصة جنگطلبانة اين رژيم قرونوسطايي را با طرح صلح حاضر, باز هم آشكارتر خواهيم نمود و جهانيان با آگاهي از ارادة ملّت ايران براي صلح و آزادي بيشتر خواهند فهميد كه رژيم خميني, اساساً, جز بر تروريسم ضدّبشري و جنگطلبي ضدّميهني بر چيز ديگر متّكي نيست» («مجاهد», شمارة 144, اطلاعيّة 22اسفند61 مسئول شورا).

طرح صلح شورا كه بر اساس قرارداد 1975 (الجزاير) تنظيم شده بود, در ارديبهشت 1362 مورد استقبال رسمي دولت عراق قرارگرفت و بهمثابه مبناي مذاكرات صلح از طرف آن دولت پذيرفته شد.

پس از انتشار اين طرح صلح و پذيرش آن طرح از سوي عراق, سران رژيم باز هم بر اصرار خود بر ادامة جنگ و نفي هرگونه پيشنهاد صلح و ميانجيگري بينالمللي افزودند.

نخست وزير خميني چندماه پس از انتشار طرح صلح, اول اعلام كرد كه «هيچگونه فشار بينالمللي نميتواند صلحي را بهما تحميل كند» (اطلاعات, 10 مرداد62). بعد, براي آن كه خيال همه را راحت كرده باشد, گفت: «ما البتّه, واژة صلح را, سعي ميكنيم, بههيچ وجه, بهكار نبريم» (اطلاعات, 25مرداد62).

امّا, در پرتو اقدامات گستردة شوراي ملّي مقاومت, سياست صلح شورا و جنگطلبيِ خميني در سطح بينالمللي شناسانده شد, بهطوري كه طرح صلح شورا مورد حمايت بسياري از سازمانها, احزاب, مجامع بينالمللي و شخصيتهاي سياسي جهان قرارگرفت.

جهان مدافعِ صلح, مخالفِ جنگ

تلاش براي استقرار صلح, كه از آن پس محور اصلي فعاليتّهاي ديپلوماتيك شورا قرار گرفت, بهطورعمده, در دو جهت انجام ميگرفت: كسب حمايت جهاني براي طرح صلح شورا و محكوميّتِ بينالملليِ سياست جنگطلبانة خميني...

الف ـ حمايتهاي جهاني از طرح صلح شورا

بر اثر تلاشهاي بيوقفة مسئول, اعضا و نمايندگان شورا و هواداران مقاومت در خارج كشور, طرح صلح شورا, بهتدريج, بهجهانيان شناسانده شد و با استقبال گسترده و وسيع مجامع جهاني روبهرو گرديد. بخشي از مهمترين حمايتهايي كه سياست صلح شورا در همان سالهاي نخستين بهدست آورده, از اين قرار است:

شوراي اروپا

شوراي اروپا از سال 1982, طي چندين بيانيّه و قطعنامه, نقض حقوق بشر در ايران و سياستهاي جنگطلبانة رژيم خميني را محكوم كرده و از مقاومت عادلانة مردم ايران پشتيباني نموده است:

ـ مجمع پارلماني شوراي اروپا در اجلاس 7تا 11مه 1984 (17تا21ارديبهشت 1363), طي بيانيّهيي مفاد طرح صلح شوراي ملّي مقاومت را مورد تاٌييد و پشتيباني قراد داد.

ـ رئيس شوراي اروپا و بيش از صد تن از اعضاي آن طي دو بيانيّة رسمي بهتاريخ 31ژانويه85 (11بهمن 63) با استناد بهليست 10300 نفر از شهيدان مقاومت عادلانة مردم ايران, نقض حقوق بشر در ايران را محكوم و حمايت خود را از طرح صلح شوراي ملّي مقاومت اعلام كردند.

ـ در سي و هفتمين اجلاس مجمع پارلماني شوراي اروپا, كه از 25سپتامبر تا 3 اكتبر 85 (3تا 11مهر64) در استراسبورگ (فرانسه) برگزار شد, قطعنامهيي درمورد جنگ ايران و عراق بهتصويب رسيد. مجمع پارلماني شوراي اروپا در اين قطعنامه خواستار پايان يافتن جنگ ايران و عراق از راههاي سياسي شده و طرح صلح شوراي ملّي مقاومت را مورد حمايت قرار داده است.

پارلمان اروپا

در اجلاس 16ژانويه 84 (26دي62), پارلمان اروپا قطعنامهيي در رابطه با جنگ ايران و عراق, كه توسّط رئيس گروه سوسياليست و نايبرئيس پارلمان تهيّه شده بود, بهتصويب رسيد. مفاد اين قطعنامه همان مفاد طرح صلح «شورا» بود.

ـ پارلمان اروپا در اجلاس 10تا 14ژوئن 85 (20تا24 خرداد 64) كه در استراسبورگ برگزارشد, قطعنامهيي را بهتصويب رساند و طي آن از طرح صلح شورا و جنبش مقاومت ايران حمايت كرد. پارلمان اروپا ضمن اين قطعنامه از وزيران امور خارجة كشورهاي عضو درخواست كرد رژيم خميني را, بهمنظور پاياندادن بهجنگ و اختناق, تحت فشار قراردهند.

ـ در آخرين اجلاس پارلمان اروپا در سال 1986, كه در روزهاي 8تا 12دسامبر (17تا21آذر) در شهر استراسبورگ برگزار شد, قطعنامهيي در تحريم كامل تسليحاني رژيم خميني و حمايت از مقاومت عادلانة مردم ايران بهتصويب رسيد.

بينالملل سوسياليست

بينالملل سوسياليست در شانزدهمين اجلاس خود, كه در كشور پرتغال برگزارشد, در قطعنامة نهايي خود بهتاريخ 12آوريل 83 (24فروردين62), طرح صلح شوراي ملّي مقاومت را مورد حمايت قرارداد. در اين قطعنامه تاٌكيد شده است كه جنگ ايران و عراق بايد براساس راهحلهاي پيشنهادي سازمان ملل متّحد, كشورهاي غيرمتعهّد, سازمان كشورهاي اسلامي و شوراي ملّي مقاومت پايان پذيرد و هرگونه مانعتراشي در راه صلح محكوم است.

مجمع اتّحاديههاي كارگري انگليس

ـ در يكصد و هفدهمين كنگرة سالانة مجمع اتّحاديههاي كارگري انگليس در تاريخ 2تا7سپتامبر85 (11تا 16شهريور64) نقض حقوق بشر در ايران و پافشاري رژيم خميني بر تداوم بخشيدن بهجنگ, بهخصوص اعزام اجباري كارگران بهجبهههاي جنگ ضدّميهني, محكوم شد. در اين كنفرانس بيش از هزارتن از نمايندگان 91 اتّحادية سراسري كارگري انگليس شركت داشتند.

ـ يكصد و هجدهمين كنگرة سالانه اين مجمع, كه از اول تا پنجم سپتامبر86 (10تا 14شهريور65) تشكيل شد, طي قطعنامهيي ضمن محكوم كردن سياستهاي جنگافروزانة خميني, حمايت خود را از سياست صلح شورا و اقدامات صلحطلبانة مسئول شورا اعلام كرد.

حزب كارگر انگليس

ـ حزب كارگر در هشتاد و دومين اجلاس سالانة خود كه از دوم تا هفتم اكتبر 83 (10تا 15مهر 62) در برايتون برگزارشد, قطعنامهيي در رابطه با نقض حقوق بشر در ايران و حمايت از مقاومت عادلانة مردم تحت رهبري شوراي ملّي مقاومت بهتصويب رساند. در اين قطعنامه اصرار خميني بر ادامه دادن جنگ و استفادة او از تاكتيك «امواج انساني» محكوم شده و كوششهاي بينالمللي شورا دررابطه با صلح و دستيابي بهراه حل مسالمتآميز براي پاياندادن بهجنگ ايران و عراق و طرح صلح شورا مورد حمايت قرار گرفته است.

ـ طي ديدار و مذاكرات مسئول شورا با رهبري حزب كارگر انگليس در 12تيرماه 63 (3ژوييه 84), رهبر حزب كارگر, نيل كيناك, و رئيس حزب, اريك هفر, جنايات رژيم خميني را محكوم كرده و از مقاومت عادلانة مردم و طرح صلح شورا حمايت نمودند. اين ديدار بنا بهدعوت رسمي حزب كارگر از مسئول شورا صورت گرفت.

ـ حزب كارگر انگليس در هشتاد و سومين كنفراس سالانهاش در اكتبر 85 (مهر64) طي قطعنامهيي جنگ و اختناق در ايران را محكوم كرد و طرح صلح و اقدامات صلحطلبانة شوراي ملّي مقاومت را مورد حمايت قرار داد.

كنفرانس بينالمللي خاتمة جنگ ايران و عراق

اين كنفرانس, كه در فروردين 65 در عمان, پايتخت اردن, برگزارشد, بهابتكار اتّحادية كار عرب (اتّحاديه سازمانهاي كارگري در كشورهاي مختلف عرب) تشكيل گرديد. در قطعنامة پاياني اين كنفرانس, ضمن اشاره بههدف اين گردهمايي كه همانا مخالفت با ادامة جنگ ايران و عراق و فراخواندن دو طرف درگير, بهصلح (براساس تصميم سازمان ملل متّحد مبني بر اعلام سال 1986 بهعنوان سال صلح) بر ضرورت برقراري صلح بين ايران و عراق تاٌكيد شده است. اين قطعنامه از بيانية مشترك نايب نخست وزير عراق و مسئول شورا نام برده و دو طرف را بهصلح, براساس طرح صلح شوراي ملّي مقاومت, فراخوانده است.

بيانيّة جهاني حمايت از طرح صلح شورا

همزمان با سومين سالگرد صدور بيانية مشترك و طرح صلح شوراي ملّي مقاومت ايران بيش از پنج هزار تن از وزيران, معاونان وزيران, رهبران احزاب سياسي, نمايندگان پارلمان و شخصيتهاي برجستة سياسي و اجتماعي بههمراه 221 حزب, سازمان, جمعيّت, جنبش و گروه سياسي, اتّحاديه و سنديكاي كارگري, انجمن و كميتة صلحخواه و بشردوست بينالمللي از 57كشور جهان, با امضاي يك بيانيّة جهاني, ضمن محكوم كردن سياستهاي جنگافروزانة رژيم قرون وسطايي خميني, طرح صلح شوراي ملّي مقاومت ايران را مورد حمايت قرار دادند و از سازمان ملل و كلية كشورهاي عضو خواستند كه اين طرح را مبنايي براي خاتمة جنگ ايران و عراق قرار دهند (در «مجاهد» شمارة 287 ـ5ارديبهشت65ـ متن بيانيّه و نام تمامي امضاكنندگان آن آمده است).

لازم بهيادآوري است كه تعداد امضاكنندگان اين بيانيّة جهاني, در آستانة ششمين سالگرد جنگ ضدّميهني ايران و عراق به7هزارتن رسيد (اطلاعيّة شهريور65 مسئول شورا بهمناسبت آغاز هفتمين سال جنگ).

ب ـ محكوميّت جهاني جنگطلبي خميني

بر اثر فعاليتهاي مستمرّ و بيوقفة شوراي ملّي مقاومت, بسياري از مجامع بينالمللي و دولتها, جنگطلبي رژيم جنگ افروز خميني را محكوم كردند كه در زير بهبخشي از آنها اشاره ميكنيم:

شوراي امنيّت ملل متّحد

شوراي امنيّت ملل متّحد از آغاز جنگ ايران و عراق تا پايان آن, چندين قطعنامه صادر كرده و در آنها خواستار خاتمة جنگ گرديده است. ولي, همواره اين قطعنامهها, بهرغم پذيرش آنها از سوي عراق, مورد اعتراض رژيم خميني قرار گرفته است. بهعنوان مثال ميتوان قطعنامة مصوّب 21فوريه 83 (2اسفند 61) و يا قطعنامة پيشنهادي سه كشور آفريقايي زئير, توگو و گويان را در 31 اكتبر 83 (9آبان62) نام برد كه هر دو خاتمة جنگ ايران و عراق را خواستار شده بودند.

درمورد قطعنامة پيشنهادي سه كشور آفريقايي كه با 12راٌي موافق و سه راٌي ممتنع بهتصويب رسيد و چهارمين قطعنامة شوراي امنيّت در مورد جنگ ايران و عراق بود, خامنهاي, با تاٌكيد بر ادامة هرچه بيشتر و فعّالتر جنگ, گفت: «هيچ قطعنامهيي را كه از سوي اين شورا صادر شده باشد, بههيچوجه, قبول نخواهيم كرد» اطلاعات, 7 آبان62) و نمايندة رژيم خميني در سازمان ملل اظهار داشت: «جمهوري اسلامي ايران هيچ چيز را از شوراي امنيت نخواهد پذيرفت, نه يك بند, نه يك سطر و نه حتّي, يك كلمه؛ چرا كه ما مخالف تمامي شوراي امنيّت هستيم» (اطلاعات, 12آبان62).

در 16مهر 1365 (8 اكتبر86) شوراي امنيّت بارديگر ادامة جنگ ايران و عراق را محكوم كرد و از دو طرف درگير خواست كه فوراً مواد قطعنامة 582 را كه در 24فوريه 86 درمورد خاتمه دادن بهجنگ, بهاتّفاق آرا, بهتصويب رسيده بود, بهمرحلة اجرا درآورند.

پيش از طرح اين مساٌله در شوراي امنيّت, خميني طي ديداري كه با سران جنايتكار رژيمش داشت, تاٌكيد كرد كه «از قضيّة حَكَميّت بايد عبرت بگيريم و زير بار حكميّت نرويم. ما بايد خودمان بهحسب راٌي خودمان و بهحسب راٌي ملّتمان, اين جنگ را ادامه بدهيم»( راديو رژيم, 2شهريور65).

در روز نهم مهرماه, ولايتي طي نطقي در مجمع عمومي سازمان ملل از آن سازمان خواست كه عراق را بهعنوان آغازكنندة جنگ محكوم كند. او, در اين نطق, سازمان ملل را متّهم بهجانبداري از عراق نمود (خبرگزاري رويتر, 9مهر65).

رفسنجاني در نماز جمعه 11مهر, با اشاره بهقطعنامة طرحشده در مجمع عمومي براي پايانبخشيدن فوري بهجنگ, گفت: «يك راه بيشتر نمانده و آن كنده شدن شرّ صدّام و حزب بعث عراق از عراق و مردم اين كشور و منطقه است»(راديو رژيم, 11مهر65).

ولايتي, چند ساعت قبل از آغاز جلسة شوراي امنيّت, نيويورك را ترك كرد. او طي نطقي در رابطه با اين اجلاس گفت كه «قبل از هر مذاكرات صلحي رژيم عراق بايد متلاشي گردد» ( لوموند, 5اكتبر 86 ـ13مهر65).

روزنامة اطلاعات در روز 23مهر نوشت: «با پذيرش صلح, حفظ و صيانت از حاكميّت جمهوري اسلامي در معرض توفان بلا قرار ميگيرد. ممكن است هزار و يك منفعت از پذيرش چنان صلحي براي كشور جمهوري اسلامي حاصل شود, امّا, اصل قضيّه نبايد فراموش گردد كه هيچ مصلحت و منفعتي بالاتر از حفظ موجوديّت و حاكميّت كشور وجود ندارد».

دبيركل سازمان ملل, پس از 6سال تلاش اين سازمان و مجامع و سازمانهاي بينالمللي براي خاتمهدادن بهجنگ, سرانجام از بنبستي كه رژيم جنگطلب خميني در اين راه ايجاد كرده است, پرده برداشت. او در روز جمعه سوم سپتامبر (11مهر65) طي يك سخنراني در مجمع عمومي سازمان ملل, اعلام كرد كه كليه تلاشهاي ملل متّحد براي خاتمهدادن بهجنگ ايران و عراق بهدليل مخالفت رژيم خميني با آنها شكست خورده و ناكام مانده است. وي در همين سخنراني تاٌكيد كرد كه سازمان ملل تا كنون 4طرح جهت خاتمة جنگ ايران و عراق تنظيم و ارائه كرده كه عراق آنها را پذيرفته ولي رژيم آخوندي همة آنها را رد كرده است (روزنامة «اتّحاديّة انجمنهاي دانشجويان مسلمان, شمارة 66, 18مهر65).


كنفرانس سران كشورهاي غيرمتعهّد

در هشتمين اجلاس كنفرانش سران كشورهاي غيرمتعهّد كه از اول تا هفتم سپتامبر86 (10تا 16شهريور 65) در حراره, پايتخت زيمبابوه, برگزارشد, يكي از سه مساٌلة عمدهيي كه در دستور كار كنفرانس قرار داشت, جنگ ايران و عراق بود. سخنرانان اين اجلاس ازجمله, ياسر عرفات, راجيو گاندي, كاسترو, رئيسان جمهور زامبيا, الجزاير, پاكستان, يوگسلاوي و موزامبيك در سخنرانيهايشان خواهان قطع جنگ ايران و عراق شدند. دبيركل ملل متّحد نيز طي پيامي كه براي اين كنفرانس فرستاد, تاٌكيد كرد كه جنگ ايران و عراق بايد پايان پذيرد.

در قطعنامة پاياني كنفرانس, كه بهاتّفاق آرا بهتصويب رسيد, از عراق و ايران خواسته شد تا بيدرنگ خصومتها را متوقّف كنند و متعهّد شوند كه از هيچ گونه تلاشي در راه پايان يافتن سريع جنگ دريغ نورزند.

خميني, چند روز پس از تصويب اين قطعنامه, خطاب بهجمعي از مدرّسان «حوزة علميّة قم», كه در وحشت از آثار و عواقب جنگ نزد او رفته و از زمان پايان آن پرسيده بودند, گفت: «ما تا آخرين خانه و تا آخرين نفر ميجنگيم» و ادامه داد كه «تا آن زمان كه من زندهام از صلح و سازش سخن نگوييد» (كيهان, 26شهريور65).

رفسنجاني نيز در آستانة نمايش موسوم به«هفتة جنگ», بااشاره بهدرخواست صلح از طرف كنفرانس سران «جنبش عدم تعهّد», گفت: «همهجا ميگويند صلح كنيد. در زيمبابوه هم ميگويند صلح, امّا, ما ميگوييم: نه». او در ادامه, پيوند ناگسستني جنگ با حيات رژيم را چنين بيان كرد: «حتّي, آتش بس هم يعني شكست ما» (راديو «صداي مجاهد», 19شهريور65).

كنفرانس بينالمجالس

در هفتاد و يكمين كنفرانس بين المجالس در ژنو, كه با شركت بيش از 700 تن از رئيسان و نمايندگان پارلمانهاي بيش از 98 كشور جهان, از 2تا 7آوريل84 (13تا 18فروردين63) برگزار شد, قطعنامه يي درمورد ضرورت پايان دادن به جنگ ايران و عراق به تصويب رسيد (اين قطعنامه با 367 راٌي مثبت, 241 راٌي ممتنع و 137 راٌي منفي به تصويب رسيد. نمايندگان رژيم خميني, آمريكا, اسرائيل به اين قطعنامه راٌي منفي دادند).

ـ در شصت و هفتمين, شصت و نهمين و هفتادمين كنفرانس بين المجالس نيز كه در برلن, رم و سئول برگزار شده بودند, درمورد جنگ ايران و عراق «آتش بس فوري, قطع هرگونه عمليات نظامي و عقب نشيني همة نيروها تا مرزهاي بين المللي» درخواست شده بود.

ـ در هفتاد و چهارمين كنفرانس بين المجالس كه از 2تا 7سپتامبر85 (11تا 16شهريور64) در شهر اُتاوا (كانادا) برگزار شد, بيش از صد تن از نمايندگان 35كشور جهان طي بيانيه يي, ضمن محكوم كردن نقض حقوق بشر در ايران و جنگ افروزي رژيم خميني, طرح صلح شوراي ملّي مقاومت را مورد حمايت قراردادند...

آبروباختگي جهاني رژيم

در پرتو فعاليتهاي مستمرّ شورا, رژيم خميني, از نظر جنگ طلبي, كاملاً, رسوا و منزوي شد, به طوريكه خود خميني و سران جنايتكار رژيمش به اين آبروباختگي جهاني, بارها, اعتراف كردند. چند نمونة آن را در زير ميخوانيد:

ـ خميني: «ما الآن در يك همچو قضيّه يي واقع هستيم كه همة كشورها, بهاستثناي خيلي كم, با ما مخالفند... در داخل هم كه ميبينيد كه باز شياطين موجودند» (كيهان, 11آبان64).

ـ رفسنجاني, در ديدار با سرپرست ستاد تبليغات جنگ و مسئولان برگزاري هفتة جنگ: «من خودم اعتراف ميكنم كه ما حداقل در خارج از كشور در طي اين مدت نتوانسته ايم مساٌلة جنگ را آنطور كه واقعاً هست, روشن كنيم... ما در اين جنگ مظلوم هستيم و اين مظلوميّت در همة ابعاد مشخّص آن در دنيا ثابت نشده است, بلكه, عكس قضيّه القا شده است. دنيا فكر ميكند كه ما هستيم كه خواهان جنگ در منطقه ميباشيم... در سياست خارجي خودمان مشكل داريم كه ماهيّت دفاعي ما را در نظر دنيا ماهيّت تهاجمي داده است... اگر ما ميتوانستيم مردم دنيا را متقاعد كنيم كه حالت ما دفاعي است... اگر اين را در دنيا تثبيت كنيم كه ما دفاع مقدّس داريم و اين معنا جا ميافتاد شايد بسياري از مسائل ما حل ميشد» (كيهان, 4شهريور64).

ـ سيدعلي خامنه اي: «ايدة سياسي جمهوري اسلامي ايران نزد شخصيّتهاي دنيا ناشناخته است... هركاري كه ما ميكنيم با تفسير غلط و نادرست رسانه ها روبه رو ميشود» (كيهان, 7آبان64).

ـ ميرحسين موسوي: «امروز تهاجم تبليغاتي و جنگ رواني وسيعي عليه ما تدارك ديده شد تا صلح را تحميل كنند... امروز همة رسانههاي گروهي جهان عليه ماست» (كيهان, 22خرداد64).

اقدامات مقطعي شورا در زمينة صلح

شوراي ملّي مقاومت ايران به موازات اقدامات ديپلوماتيك و بين المللي و فعاليتهاي مستمرّ داخلي, در زمينة پيشبرد سياست صلح به چند ابتكار مقطعي نيز دست زد كه به ترتيب تاريخ عبارتند از:

1ـ هفتة صلح

هفتة صلح ازجمله اقدامات مقطعي «هسته هاي مقاومت» در مبارزه با جنگ افروزي رژيم آخوندي بود كه از سوي «ستاد بخش اجتماعي سازمان مجاهدين خلق», در سالگرد ديدار و انتشار بيانيّة مشترك مسئول شورا با نايب نخست وزير عراق, از 16تا 22دي62 در داخل كشور برگزارشد. در طول «هفتة صلح» هسته هاي مقاومت, به فعاليّتهاي سياسي ـ تبليغي وسيعي حول سياست جنگ افروزي خميني و سياست صلح شورا پرداختند.

2ـ قطع يك هفته يي بمباران شهرها

بيانيّة مشترك مسئول شورا و نايب نخست وزير عراق, بمباران شهرها از جانب هريك از طرفهاي درگير در جنگ را محكوم كرد. با توجه به مفاد اين بيانيّه, مسئول شورا در نامه يي به طارق عزيز, به تاريخ 5ارديبهشت62 (25آوريل83), ضمن اظهار تاٌسّف از حملة موشكي عراق به دزفول تاٌكيد كرد كه چنين حملاتي فرصت جديدي به رژيم خميني براي بسيج نيرو و توجيه ضرورت ادامه يافتن جنگ ميدهد و اين امر مخالف گرايشي است كه مردم به صلح نشان ميدهند.

با تشديد «جنگ شهرها» در بهمن 62, مسئول شورا در 16بهمن, طي نامه يي به نايب نخست وزير و وزير خارجة عراق, قطع بمباران شهرها را از سوي عراق, به مدت يك هفته, تقاضا كرد و تاٌكيد نمود كه كليّة حملات عليه اَتباع غيرنظامي هر دو كشور را, از هرسو كه باشد, محكوم ميشناسد و چنين حملاتي را در راستاي سياست جنگ افروزانة خميني تلقّي ميكند.

مسئول شورا پيام ديگري نيز براي رئيس جمهوري عراق فرستاد و با تاٌكيد بر اين كه حساب خميني از مردم بيگناه و غيرنظامي ايران, به كلّي, جداست, درخواست خود مبني بر قطع بمباران شهرهاي ايران را تكرار كرد. طارق عزيز در پاسخ به نامة مسئول شورا در 25بهمن (14فوريه84) يادآور شد كه «عراق كاملاً آمادة قطع عمليات خود عليه هدفهاي ايراني خواهد بود, مشروط بر اين كه رژيم خميني تشديد و واردآوردن خسارات بر شهرها, روستاها و هدفهاي غيرنظامي ما را قطع كند... عراق, قويّاً, خواستار آن است كه به مردم ايران و رهبري مقاومت عادلانة مردم ايران كه به صلح و حسن همجواري معتقد ميباشد, خواست حقيقي خود را مبني بر دستيابي به يك راه حل صلح آميز عادلانه و شرافتمندانه براي اين جنگ و برقراري و تعميق حسن همجواري با ايران تاٌكيد نمايد»(«مجاهد», شمارة 191).

طارق عزيز در نامة خود پذيرش درخواست قطع يك هفته يي بمباران شهرها و مراكز غيرنظامي را اعلام كرد. براساس اين موافقت, از ساعت سه و نيم بعد از ظهر (به وقت تهران) روز سه شنبه 25بهمن, بمباران شهرها و مردم بيدفاع, به مدت يك هفته, به طور يكجانبه, از سوي دولت عراق قطع گرديد.

لازم به ذكر است كه در 25ارديبهشت62, مسئول شورا قطع هميشگي بمباران شهرها را به دبيركل سازمان ملل متّحد پيشنهاد كرد, ولي خميني در 5خرداد همان سال, مخالفت خود را «با انعقاد يك موافقت نامه محدود دو جانبه براي مصون دانستن متقابل مردم و شهرها و تاٌسيسات غيرنظامي ايران و عراق از آتشباري و هرگونه حملات نظامي» اعلام كرد, به اين بهانه كه «هرگز رعايت اصول انساني را منوط به انعقاد قراردادهاي جداگانه تحت نظارت سازمانهاي بين المللي نكرده و نخواهد كرد» در روز 25بهمن, به محض پذيرش قطع يك هفته يي بمباران شهرها از سوي عراق, مسئول شورا طي تلگرامي به دبيركل سازمان ملل از وي خواست تا اين قطع يك هفته يي را به قطع هميشگي بمباران شهرها تبديل كند.

به دنبال پذيرش قطع يك هفته يي بمباران از سوي عراق و سپس از سوي رژيم خميني, مسئول شورا طي پيامي (كه پس از پذيرش اجباري قطع بمباران توسّط رژيم خميني, در روز چهارم, براي مردم ميهنمان فرستاد), اين پيروزي مهم و درخشان را به هم ميهنان آزاده و صلح طلب تبريك گفت و خاطرنشان نمود كه «اكنون پس از نخستين عقب نشيني دشمن ضدّبشري در جنگ طلبي فزاينده اش ـ كه عميقاً يك عقب نشيني اجتماعي و سياسي نيز هست ـ اولين وقفه و فتور اجباري در لَهيب جنگ افروزي خميني محقّق شده است. هم چنين, بارديگر ثابت گرديد كه دربرابر خواست و ارادة توده هاي مردم و نيز در برابر محكوميت يكپارچه داخلي و بين المللي, خميني بسا ناتوان و درمانده است».

لازم به ذكر است كه رژيم جنگ افروز تا چهار روز پس از قطع بمباران از سوي عراق, شهرها و مردم غيرنظامي عراق را بمباران ميكرد. در روز 25بهمن, يعني نخستين روز قطع بمباران يك هفته يي, راديو رژيم از قول خامنه اي اعلام كرد كه«از امروز كليّة شهرهاي عراق را به جز شهرهايي كه اماكن مقدّسه در آنها قراردارند, مورد هدف قرار خواهيم داد» (خامنه اي چند روز قبل از «اعلام بمباران» نزد خميني رفت و از او دربارة اقدامات آتي رژيم در جنگ دستورالعمل گرفت ـ راديو رژيم, 18بهمن62). بلافاصله, رفسنجاني بر آن صِحّه نهاد و گفت: «من از طرف نمايندگان مجلس اين تصميم جديد را تاٌييد ميكنم» و «ستاد تبليغات جنگ» رژيم خميني اعلام كرد: «با اعلام رياست شوراي عالي دفاع, رزمندگان از امروز سه شنبه كلية شهرها بهجز عتبات عاليات را هدف حملات گستردة خود قرار ميدهند»(راديو رژيم, 25بهمن62). خامنه اي در همين روز تاٌكيد نمود كه «از سه شهر شروع كرديم, امّا, در اين سه شهر متوقّف نخواهيم ماند. همة شهرهاي آباد و بزرگ عراق در دسترس ماست. بغداد هم در دسترس ماست» (راديو رژيم, 25بهمن62). راديو رژيم سه روز پس از قطع يك هفته يي بمباران از سوي عراق, خبرداد كه «روز گذشته يكانهاي توپخانة ما روي شهرهاي بصره, مَندلي و خانقين آتش گشودند» (راديو رژيم, 28بهمن62).

در روز چهارم قطع بمباران, رژيم خميني, بر اثر فشارهاي داخلي و بين المللي, ناچار به توقّف بمباران شهرهاي عراق شد. ظهيرنژاد در روز 29بهمن از راديو رژيم اعلام كرد كه «فعلاً حملات به شهرها متوقّف خواهد شد». البتّه, رژيم خميني حاضر نشد به درخواست دبيركل سازمان ملل براي توقّف هميشگي بمباران شهرها و مردم بي دفاع در هر دو كشور تن دهد.

3ـ هفتة «مبارزه با جنگ»

همزمان با چهارمين سالگرد آغاز جنگ ضدّميهني, هفتة اول مهر63 توسّط سازمان مجاهدين خلق «هفتة مبارزه با جنگ» اعلام شد. هسته هاي مقاومت در اقدام يك هفته يي «هفتة مبارزه با جنگ» ـكه همزمان با «هفتة دولت» براي پيشبرد سياست جنگ افروزانة رژيم خميني اعلام شده بودـ به فعاليّتهاي تبليغي ـ سياسي در مخالفت با جنگ و گسترش اجتماعي سياست صلح شورا پرداختند كه بازتاب گسترده يي در ميان لايه هاي مختلف اجتماعي داشت.

4ـ ماه« اعتراض عليه جنگ و اختناق»

مسئول شوراي ملّي مقاومت در روز 22فروردين64, پيامي براي مردم ايران فرستاد و طي آن تاٌكيد كرد كه «گسترش اعتراضات و تظاهرات ضدّجنگ با شعار ”مرگ بر خميني“ مبرمترين وظيفة ميهني و مردمي است». اين پيام در شرايطي فرستاده شد كه «جنگ شهرها» و تبليغات جنگ افروزانة رژيم خميني در اوج خود بود و تهاجمات موسوم به «بدر» در اسفند 63, بيش از 60هزار كشته و مجروح به نيروهاي خميني تحميل كرده بود.

در آغاز سال نو, بمباران شهرها با شدّت ادامه داشت و شورا در اجلاس فوق العادة خود در روز 20فروردين, يكبار ديگر بمباران شهرها و اماكن غيرنظامي را محكوم كرد. در ايران اعتراض مردم عليه جنگ, وسعت و گسترش مييافت. به طوري كه در روز 21فروردين در كوي 13آبان تهران اين اعتراضها و نارضايتيها به صورت تظاهرات بزرگي درآمد كه واكنش شديدي را از طرف رژيم برانگيخت.

در چنين شرايطي بود كه ماه ارديبهشت «ماه اعتراض عليه جنگ و اختناق, براي صلح و آزادي» اعلام شد. در اين ماه واحدها و هسته هاي مقاومت فعاليتهاي وسيعي را در مسير افشاي سياست ضدّمردمي جنگ و پيشبرد سياست صلح شورا به انجام رساندند و همزمان با آن, تظاهرات جهاني پرشكوهي در 13كشور آسيايي, اروپايي و آمريكايي به دعوت شوراي ملّي مقاومت در روز 17ارديبهشت برگزارگرديد كه بازتاب جهاني گسترده يي داشت.

آتش افروز بزرگ جنگ, خميني خونخوار, كه دو روز پيش از آغاز عمليات سياسي مقاومت, ضمن اعتراف به گستردگي فعاليتهاي صلح طلبانة شورا در سطح داخل و خارج كشور گفته بود: «اخيراً يك حركت خاصي پيدا شده است. سابق بود, امّا, به اين شدّت نبود... اخيراً در داخل و خارج يك حركت خاصي پيدا شده است و همه حركت به اين كه بياييم ما صلح بكنيم» (كيهان, 31فروردين1364). در نيمة اين ماه, باز, با اشاره به فعاليت صلح طلبانة شورا و انزواي بين المللي رژيمش ناله سرداد كه: «امروز ايران از همة وقتها مبتلاتر است, يعني همه باهاش مخالفند. تبليغات دنيا سرتاسر تبليغات راه افتاده براي اين كه اسلام را زمين بزنند, صلح بكنيد. اين برخلاف نظام انساني است. كدام ملّت ميگويد ما بايد صلح بكنيم؟!» (كيهان, 17ارديبهشت 64).

رژيم جنگ طلب خميني براي پوشاندن آثار افشاگر صلح طلبي شورا و فضاي اجتماعي يي كه واحدها و هسته هاي مقاومت ايجاد كرده بودند, روز 15خرداد را ـكه قبلاً «روز قدس» ناميده بودـ «روز حمايت از جنگ» اعلام كرد و يكي از نمايندگان سرسپردة مجلس از مردم خواست كه «در حمايت از جنگ... به خيابانها بريزند تا دنيا خفه شود و از جانب شما تبليغِ خستگي نكنند» (كيهان, 14خرداد64).

5ـ قطع دو هفته يي بمباران شهرها

به دنبال تلاشهاي ديپلوماتيك پيگير و بيوقفة شورا به منظور قطع بمباران شهرها و غيرنظاميان بيدفاع, در روز چهارشنبه 22خرداد64, مسئول شوراي ملّي مقاومت طي تلگرامي, از رئيس جمهوري عراق خواست كه «به منظور اثبات حسن نيّت دولت عراق درقبال مردم ايران نسبت به امر خطير صلح و حسن همجواري, به بمباران شهرهاي ايران خاتمه داده شود و مصونيّت هموطنان بي گناه ما مراعات گردد» (نشرية «مجاهد», شماره 252).

فرداي آن روز از طريق دبيرخانة رياست جمهوري عراق به مسئول شورا اطّلاع داده شد كه با اين درخواست موافقت شده و از ساعت 8صبح روز شنبه 25خرداد بمباران شهرهاي ايران به مدّت دو هفته قطع خواهد شد, مشروط بر آن كه طي اين مدّت رژيم خميني به حمله و هجومي به خاك عراق مبادرت نكند.

پس از دريافت اين موافقت, مسئول شورا طي پيامهايي به دبيركل ملل متّحد, رئيسان كشورهاي اسلامي و عربي و... درخواست كرد كه به يك تلاش فوري بين المللي براي قطع دائمي بمباران شهرها و مردم بي دفاع دو كشور ايران و عراق اقدام كنند. اين قطع بمباران در شرايطي صورت گرفت كه «جنگ شهرها», به شدّت, ادامه داشت و اين فرصت دو هفته يي, تاٌثير اجتماعي بسيار گسترده يي در بين مردم ايران به جاگذاشت و يكبار ديگر نشان داد كه يك صلح عادلانه جز به دستِ جايگزينِ قدرتمند و صلح طلب رژيم يعني شوراي ملّي مقاومت ايران, ميسّر نيست و رژيم فقط در آستانة سقوط, ممكن است ناچار به پذيرش صلح شود.

ديدار مسئول شورا با ملك حسين

اين ديدار كه در سال 1364 صورت پذيرفت, ازجملة رخدادهاي ديپلوماتيك مهمي است كه اعتبار و موقعيّت برجستة مقاومت عادلانة سراسري را در داخل و در عرصة منطقه يي و بين المللي نشان ميدهد. مضمون اصلي اين ديدار, واردآوردن ضربه يي كاري بر جنگ طلبي خميني و تثبيت هرچه استوارترِ مواضع صلح طلبانة جايگزينِ دموكراتيك اين رژيم, در راستاي پيشبرد منافع ملّي و ميهني بود.

مسائل مورد گفتگو در اين ملاقات ـ كه روزنامة «جمهوري اسلامي» نيز به نقل آن مبادرت كردـ تبادل نظر پيرامون آخرين تحوّلات منطقه, جنگ ايران و عراق, مواضع صلح طلبانة مقاومت ايران و طرح صلح شوراي ملّي مقاومت بود. مسئول شوراي ملّي مقاومت ضمن گفتگو به اين نكته اشاره كرد كه «مدتّهاست يك صلح عادلانه امكانپذير بوده و دولت عراق نيز طرح صلح شوراي ملّي مقاومت ايران را به عنوان مبناي مناسبي براي آغاز مذاكرات صلح مورد تاٌييد قرار داده است. رژيم بي ثبات خميني جنگ را, صِرفاً, به منظور سرپوش گذاشتن بر بحرانهاي داخلي و تحت الشّعاع قراردادن مقاومت سراسري مردم ايران براي صلح و آزادي ادامه ميدهد». مسئول شورا در ادامة صحبت, ضمن محكوم كردن تفرقه اندازيهاي خميني در ميان مسلمانان, بر برادري همة مسلمانان, اعم از شيعه و سنّي, تاٌكيد كرده و افزود: «اكثريّت قريب به اتّفاق مردم ايران با صدور تروريسم و جنگ طلبي خميني, به شدّت, مخالفند و شوراي ملّي مقاومت ايران به عنوان جانشين اين رژيم قرون وسطايي, كه اسلام را دستاويز توسعه طلبي خود قرار داده است, بر آن است كه ايران پس از خميني بايستي, به ويژه, با برادران عربش در صلح و دوستي و در فضايي عاري از تشنّج و خصومت بهسرببرد».

در اين ملاقات پادشاه اردن با تاٌكيد بر «ضرورت خاتمة جنگ ايران و عراق و ابراز تاٌسّف نسبت به تلفات و خساراتي كه به هر دو ملّت وارد شده است» آرزو نمود تا صلح و آرامش هرچه سريعتر به سراسر منطقه بازگردد. وي ضمن يادآوري روابط برادرانه ميان ملّتهاي ايران و اردن, بر ضرورت دوستي و اُخوّت همه مسلمانان تاٌكيد ورزيد و اضافه كرد كه از اقدامات صلح طلبانه و اهداف عالية مبارزات مسئول شوراي ملّي مقاومت در جهت پايان بخشيدن به تراژدي ملّت ايران تجليل ميكند (نشرية «مجاهد», شماره 270 , 15آذر64).

بدين ترتيب, هدف اين ملاقات چيزي جز انزواي سياسي رژيم در سطح منطقه و افشاي هرچه بيشتر جنگ طلبي اين رژيم و شناساندن مواضع صلح طلبانة شوراي ملّي مقاومت نبود. امّا, رژيم و همة دشمنان برون مرزي مقاومت كه به ستيز با اين ديدار پرداختند, هيچ يك مضمون و مسائل مورد گفتگو در اين ديدار رامطرح نكردند, بلكه, تنها و تنها, به بيان خشم و ستيز خود و ناسزاگويي نسبت به آن پرداختند.

«بَرَكاتِ پايانناپذيرِِ جنگ»!

خميني، سه رو بعد از سخنراني منتظري، فتواي قتل سلمان رشدي، نويسندهٌ انگليسي كتاب «آيه هاي شيطاني» را صادر كرد و يك هفته بعد از آن، در سايهٌ موج جديدي كه اين فتوا دامن زد، با يك «پيام مهم» خطاب بهروحانيون سراسر كشور و مدرّسين و طلاب حوزهها» وارد ميدان تضادهاي دو جناح شد. او بهمنتظري و مخالفان خط امام، يكجا، يورش برد و گفت: «در پايان افتخارآميز جنگ تحميلي... عدهيي با ژست مقدّسمآبي چنان تيشه بهريشهٌ دين و انقلاب و نظام ميزنند كه گويي وظيفهيي غير از اين ندارند. آيا درمقابل اين افعيها نبايد اتّحاد طلاب عزيز حفظ شود؟... راستي اتّهام حلال كردن حرامها و حرام كردن حلالها، اتّهام كشتن زنان آبستن و حِلّيت قمار و موسيقي از چه كساني صادر ميشود: از آدمهاي لامذهب يا از مقدسنماهاي متحجّر؟ فرياد تحريم نبرد با دشمنان خدا و بهمسخره گرفتن فرهنگ شهادت و شهيدان و اظهار طعنهها و كنايهها نسبت بهمشروعيت، كار كيست؟... مردم عزيز ايران بايد مواظب باشند كه دشمنان... با تبليغات اذهان را نسبت بهروحانيون متعهّد بدبين ننمايند. اولين وظيفهٌ شرعي ـ الهي اين است كه اتّحاد و يكپارچگي طلاب و روحانيون انقلابي حفظ شود و گرنه شب تاريك در پيش است و بيم موج و گردابي چنين هايل»...

خميني در اين پيام، بازهم مانند گذشته، از جنگ بهعنوان موهبت ياد كرد و آن را افتخارآميز شمرد: «در جنگ پيروزي از آن ملت گرديده... هر روز ما در جنگ بركتي داشتهايم كه در همهٌ صحنهها از آن بهره جسته ايم. ما انقلابمان را در جنگ بهجهان صادر نموده ايم... ما در جنگ براي يك لحظه هم نادم و پشيمان از عملكرد خود نيستيم. نبايد براي رضايت چند ليبرال خودفروخته، در اظهارنظرها و ابراز عقيدهها بهگونه يي عمل كنيم كه حزبالله عزيز احساس كند جمهوري اسلامي دارد از مواضع اصوليش عدول ميكند».

خميني تا زماني كه سر بر خشت نهاد و به گور رفت, بي وقفه و درنگ, از «بركات جنگ» و مزاياي اين «نعمت الهي» سخن گفت و هرگز از ستايش اين بلاي هستيسوز و خانمانبرانداز دست نكشيد. ميراثداران جنگطلب او نيز, اگرچه به ظاهر دم از صلح ميزدند, تا امروز حاضر به امضاي يك قرارداد صلح كامل نشدند و از آن روز تا كنون, سياست «نه جنگ, نه صلح» را ادامه دادند, با اين كه طرف عراقي در تمام اين سالها, براي امضاي قراداد صلح كامل آمادگي كامل داشت. بندِ نافِ رژيم جنگ افروز و آشوبزيِ آخوندي به جنگ و آشوب بند است, از اين رو, تا هست, آشوب و جنگ و كشتار نيز همراه و همپيوندِ اوست.

«جنگ, جنگ, تا پيروزي»!

در پايان اين مقالة طولاني, اجازه ميخواهم چند پرسش ديگر را مطرح كنم. اين پرسشها, پس از اشاره به چند خبر مربوط به ديروز و امروز «جنگ ايران و عراق», مطرح مي شود:

ـ روزنامة اطلاعات,8آذر 1363: «خبرنگار: ميپرسم مردهاي كَپَر كجا هستند؟ زني از اهالي روستاي پتكانِ كهنوجِ كرمان ميگويد: ”نرينه (مرد) در جبهه است و همة جوانها در جبهه هستند. تنها چند پيرمردِ ازكارافتاده در كپر زندگي ميكنند».

ـ همين روزنامة (اطلاعات), دربارة عبور دانشآموزان و جوانان از روي ميدانهاي مين و تكه تكه شدن آنها را چنين تصوير مي كند: «... بچه ها داوطلب مي شدند:15ساله, 20ساله, 16ساله, 25ساله, 14ساله... صحراي مين و آنها مثل باغچه هاي بامداديِ چمن كه در دَمدمه هاي صبح, آمادة بازشدناند و پرپرشدن و پرگشودن. از روي مين ها مي گذشتند و چشمها ديگر نمي ديد و گوشها ديگر نمي شنيد و لحظاتي بعد, گردوغبار, كه فرو مي نشست, هيچ نبود!... تكه هاي گوشت و استخوان در گوشه و كنار صحرا, هر تكّه يي بر سنگي چسبيده... بدنهاي خردسال بچه ها, تكه تكه, ريزه ريزه, و ذرّه ذرّه... بر اطراف دشت پاشيده... حالا, گاه بچه ها پيش از عبور و پاي گذاشتن بر مين, پتو بر خويش مي پيچند و مي غلتند تا تكّه ها و پاره ها... چندان پراكنده نشوند كه نتوان فراهم آورد و به پشت جبهه انتقال داد و بر سر دستها برد» (به نقل از «نشريه اتحادية انجمنهاي دانشجويان مسلمان خارج كشور, شمارة 90, 4ارديبهشت 1366- 24آوريل 1987).

اين دو خبر از دوران جنگ ضدميهني رژيم آخوندي بود كه دانش آموزان و جوانان و كهنسالان هيمة تنور خانمانسوز آن بودند, و اينك, چند خبر از جنگ امروز در كوي و برزن شهرهاي عراق:

ـ خبرگزاري آسوشيتدپرس( 17 تير 83): «مقامات عراقي 2 ايراني را كه تلاش ميكردند يك خودروِ انفجاري را در منطقه مسكوني در شرق بغداد منفجر كنند, دستگير كردند. اين 2 نفر هنگامي دستگير شدند كه تلاش ميكردند يك خودروِ بمبگذاري شده را, منفجر كنند...»

ـ روزنامه بغداد (25تير83): «يك منبع در نيروهاي مرزي گفت پليس مرزي دو روز قبل, 17 نفوذي ايراني را دستگير كردند كه پس از بازجويي مشخّص شد از عناصر وزارت اطلاعات ايران هستند. از اين افراد مقدار زيادي سلاح و موادانفجاري و بمب به دست آمد ، آنها در بازجويي گفتند براي اجراي عمليات مسلحانه به عراق آمده بودند.

_ اطلاعية دبيرخانه شوراي ملي مقاومت ايران (16 خرداد 1383 ـ 5 ژوئن 2004): «محمدعلي صمدي, سخنگوي ”ستاد پاسداشت شهداي نهضت جهاني اسلام“ كه يك جريان دستساز سپاه پاسداران ميباشد, امروز در تهران اعلام كرد كه ستاد وي تاكنون ”10هزار تن را براي انجام عمليات انتحاري“ در عراق ثبت نام كرده است...

خامنه اي... پريروز دولت جديد عراق را ”آلت دست آمريكا“ توصيف كرد... روزنامه حكومتي جمهوري اسلامي در سرمقاله امروز خود ”تبعيت“ از دولت جديد را ”حرام“ ناميد و به كساني كه با آن همكاري ميكنند ”عقوبت سختي“ را وعده داد.

روز چهارشنبه گذشته (13خرداد) در ”نخستين پاسداشت بين‌المللي مجاهدان شهادت‌طلب“ كه در يك تالار رسمي در تهران برگزار گرديد و توسط خبرگزاري و رسانههاي حكومتي منعكس شد, پاسدار سرتيپ سلامي، رئيس عمليات ستاد مشترك سپاه [پاسداران], درباره ”عمليات استشهادي از بُعد استراتژي نظامي و امنيتي و حسن عباسي از مسئولان سپاه درباره ”عمليات استشهادي, آخرين سلاح“ سخن گفتند.

پاسدار سلامي با اشاره به پروژه سلاح اتمي رژيم گفت: ”اكنون آمريكايي‌ها مي‌دانند مسلمانان با گرايشهاي شهادت‌طلبانه به تكنولوژي نوين دست پيدا كرده‌اند و به قدرت توليد تكنولوژي نيز رسيده‌اند، اين باعث ترس بيشتر آنها شده است“...»

ـ كنارهم چيدن خبرهايي از اين سِنخ, نشان مي دهد كه ميراثداران جنگ افروز خميني, «جنگ تحميلي» را در ابعاد جديدي آغاز كرده اند؛ جنگي كه در آتش شعله ور آن مردم بي گناه عراق مي سوزند و آتش آن هم, هرلحظه, شعله ورتر ميشود.

ـ آيا در اين ترديدي مي توان داشت كه بازماندگان جنايتپيشة خميني, هيچ اِبايي ندارند كه براي «حفظ نظام», بازهم كَپَرنشينان ساده ذهن و فريب خوردة ايراني يا عراقي را گوشت دَم توپِ دستگاه اهريمنيِ «صدور تروريسم» خود كنند؟

ـ آيا آن جنايتپيشگاني كه دانش آموزان و جوانان بي گناه را دهده و صدصد, به جاي گوسفند, بر روي ميدانهاي مين قرباني ميكردند, از بستن كمربندهاي انفجاري به كمر همانندان آنها و روانه كردن و انفجار آنها در ميان كوچه و بازار بغداد و ديگر شهرهاي عراق, به بهانة «مبارزه با استكبار جهاني» رويگردان هستند؟

ـ آيا اين تصوّر كه آن پاسداران و سركردگان خونخواري كه در جنگ ايران و عراق نتوانستند به شعارهاي امام فرمودة «راه قدس از طريق كربلا» دست يابند, امروز كه ميدان را فراخ ميبينند, به جبرانِ شكست و زهرنوشيدن امام جنگ افروزشان كمر بسته اند و براي تحقّق رؤياي امپراتوري دجّال به گوررفته از هر جنايتي در عراق رويگردان نيستند, تصوّر بيجايي است؟

ـ آيا كسان ديگري را ميتوان يافت كه بيش از پاسداران خونخوار و همپالكيهاي عراقيشان در «سپاه بدر» و... كينة مردم بيگناه عراقي و نيروهاي نظامي آن كشور را به دل داشته باشند و آشوب و هرج و مرج و كشتار در عراق به سودشان باشد؟

اگر اين باور را بعيد ندانيد كه دستهاي پنهان رژيم آخوندي و همدستان جنايتكارش, عاملِ بخش اعظم اقدامات «انتحاري و انفجاري» در عراق است, به ناگزير, به اين واقعيت نيز تن خواهيدداد كه جنگ ايران و عراق. همچنان, ادامه دارد و اگر شعار ديروز خميني اين بود كه «ما تا آخرين خانه و تا آخرين نفر ميجنگيم» و «تا آن زمان كه من زندهام از صلح و سازش سخن نگوييد», شعار ميراثداران جنايتكار امروزي او, اعمّ از خامنه اي, رفسنجاني, خاتمي, سركردگان سپاه پاسداران و ديگر ارگانهاي جنگ و سركوب, اين است: «ما تا آخرين خانة سالم عراق به جنگ ادامه خواهيم داد و تا آن زمان كه آخرين كَپَرنشين ايراني يا عراقيِ فريبخوردة ما زنده است, از عمليات انتحاري ـ انفجاري دست نخواهيم كشيد و با ما از صلح و آشتي سخن نگوييد».

ـ و امّا, آخرين سؤال: آيا شما هم قبول داريد كه آزادي مردم دردمند عراق, پيوندي ناگسستني با آزادي مردم دربند ايران دارد, و اين هر دو, با سرنگوني رژيم خودكامه و جنگ افروز و خونخوار آخوندي حاكم بر ايران تحقّق مي يابد؟

Gesamtzahl der Seitenaufrufe