محال است کسی کمترین اطلاع از مسائل سیاسی ایران داشته باشد و این ادعای جانیان حاکم بر ایران مبنی بر "پایان کار مجاهدین" را نشنیده باشد. حتی در شرایطی که عوامل سرکوبی و شکنجه مردم در وحشت از مجازات انقلابی به دست رشیدترین فرزندان انقلابی خلق شب ها را در بیت العنکبوت های حفاظت شده سر می کردند، باز هم دستگاه عریض و طویل تبلیغاتی رژیم خبر از متلاشی شدن بیش از 95درصد از تشکیلات مجاهدین را می دادند.
البته برای آنانی که آشنا به مسائل پایه ای سیاسی هستند، شدت تبلیغات دیوانه وار و افسار گسستن ملایان از قضا گواهی بر قدرت و توانمندی مجاهدین بوده و هست. چرا که در غیر این صورت اصولا نباید در شآن و جایگاه یک رژیم با ثبات و قدرتمند باشد که حجم وسیعی از کار تبلیغی یومیه خود را معطوف به دشمنی سازد که به زعم آن کاملا متلاشی شده، فاقد پایه اجتماعی است و به تبع آن بطور قانونمند نباید نقشی در تحولات سیاسی کشور داشته باشد.
نیم نگاهی به روند تحولات سیاسی ایران اما نشان از حکایتی دیگر دارد.
از فردای پیروزی انقلاب ضد سلطنتی و منطبق با قوانین حاکم بر علم الاجتماع انقلابی خمینی که می رفت با دجالگری خاص آخوندی جایگاه آسمانی برای خود ذخیره کند با امواج آزادی خواهی نسلی مواجه گردید که در پرتو هدایت بی بدیل معلم کبیر خود مسعود تا به امروز همچنان به کابوسی برای رژیم تبدیل گردیده است. فارغ از هرگونه برخورد احساسی و تنها از منظر یک تحلیل سیاسی واقع گرایانه کنکاش پیرامون سئوال زیر می تواند برای هر ناظر بی طرف در شناخت جامعه ایران و عناصر و آکتورهای اصیل و تعیین کننده روند اوضاع سیاسی آن حائز اهمیت باشد.
سئوال مرکزی این است که دلیل حساسیت هراس آلود رژیم از مجاهدین را در کجا باید جستجو کرد؟
برای پاسخ به این سئوال باید توجه داشت که نابودی مجاهدین همواره در رآس برنامه های سرکوب گرانه رژیم بوده و هست. به یاد داشته باشیم که ابعاد وحشیگری که رژیم در سرکوبی مجاهدین به کار گرفته است در تاریخ ایران کم نظیر بوده است. رژیم اساسا استراتژی دستگاههای امنیتی اش را با هدف نابودی مجاهدین پی ریزی نمود. از طرفی دیگر یک پارامتر ثابت در محاورات سیاسی اش با طرف حساب های خارجی همیشه مقوله مقابله با مجاهدین می باشد. نکته قابل توجه دیگر اینکه ابعاد ضربات وارده به مجاهدین نسبت به گروههای مخالف رژیم غیر قابل قیاس می باشد.
اما یک واقعیت انکار ناپذیر همچنان در صحنه سیاسی ایران می درخشد که: وجود مجاهدین مترادف است با مرگ آخوندهای حاکم بر ایران. چرا؟ به باور من اصالت و ریشه داری عمیق مجاهدین در بطن تاریخ و جامعه ایران است که به مثابه موتور محرکه در شکل دادن به حرکت های انقلابی و ترقی خواهانه نقش ایفا می کند. مجاهدینی که به اصلی ترین انتظار مردم و تاریخ یعنی ایستادگی صادقانه و با گذشتن از همه چیز خود پاسخ مثبت داده اند. این است عنصری که تحرکات دجالگرانه راه حلهای ارتجائی را کنار زده و جنبش را در مسیر ترقی خواهانه اش هدایت می کند. در کادر این نگرش است که می توان لرزه ای که در نتیجه حکم تاریخی دادگاه انگلیس بر پیکر فرتوت رژیم ولایت سفیانی وارد شده را ارزیابی و درک کرد. رژیم به خوبی می داند که شیشه عمرش در دست چه کسانی است و از همین روست که با تمام تلاش و صرف هزینه های نجومی و بکارگیری آلت فعلهای مصرف شده خود سعی در شیطان سازی از مجاهدین دارد تا شایدپیوند ناگسستنی آنها را با خلق محبوبشان مخدوش سازد. زدودن برچسب بی شرمانه تروریستی از چهره مطهر مجاهدین قطعا با تعرض انقلابی مجاهدین به رژیم و هدایت حرکت های اعتراضی در داخل کشور ضریب میخورد، امری که نتیجه محتومش سرنگونی جانیان قرون وسطائی حاکم بر کشورمان می باشد.
اما اگر پرسیده شود که در این زمانه وانفسا که نه تنها اندیشه های انقلابی بل ارزشهای انسانی نیز در معرض ایلغار بورژوازی رو به افول هستند خود مجاهدین دینامیزم و پتانسیل ایستادگی شان را از کجا دریافت می کنند؟ باید به دور از هرگونه نگاه احساسی به این حقیقت اعتراف کرد که این منبع چیزی نمی تواند باشد به جز عنصر رهبریت ذیصلاح، رهبریتی که وجه ممیزه آن با سایر مدعیان در فدای بی کران و صداقت بی انتهای آن نهفته است، عاملی که نقطه وصل هر عنصر صادق اجتماعی با انقلاب و رویکرد انقلابی است. عاملی که در سهمگین ترین شرایط تاریخی پایداری و ایستادگی گنجینه ملی تاریخ ایران زمین یعنی شیرزنان و کوه مردان اشرف را تضمین می کند که خود ضمانتی برای پیروزی محتوم خلق می باشد.
اشتوتگارت 21/5/2008
حسین یعقوبی
Keine Kommentare:
Kommentar veröffentlichen