30 Juni 2010

مصاحبه با مهدی ابریشمچی: گردهمایی پاریس و قیام اعتلا یابنده مردم ایران


وَلورزاکتوئل: مقاومت در برابر رژیم بیست و ششم ژوئن در تاورنی گردهم می آید
متن وَلورزاکتوئل- به قلم فِرِدریک پونس- فرانسه به مثابه قلب اپوزیسیون ایران است. ما با رهبران آن, در آستانه گردهمایی جهانی بزرگشان ملاقات کردیم. در میان سرکوبی و امید, آنها از مبارزه خود صحبت می کنند.
ملاهای ایران از فرانسه خشنود نخواهند بود. ۲۶ژوئن, اپوزیسیون ایران کشور ما را تبدیل به پایتخت شبکههای مقاومت خود خواهد نمود. مقاومت در انتظار ۱۰۰هزار تن در ورزشگاه ژان بوئَنِ تاورنی برای تغییر رقم گردهمایی ۲۰ژوئن۲۰۰۹ که ۸۰هزار ایرانی از چهار قاره جهان در آن گردهم آمده بودند, می باشد.
 امسال, پارلمانترها و شخصیتهایی از ۲۰کشور و صدها نمایندگی خارجی که در میان آنها احزاب اصلی سیاسی فرانسه نیز میبایست حضور داشته باشند.
مهدی ابریشمچی, ۶۲ساله, رئیس کمیسیون صلح شورای ملی مقاومت ایران (سه.اِن.اِر.ای) توضیح می دهد که «در زمانی که سرکوبی در ایران با همه وزن خود بر ایران فرود می آید, ایرانیها, به طور خاص کسانی که اخیراً راه تبعید را در پیش گرفتهاند و نماینده طبقه متوسط شهری که موتور محرک اغتشاشهای اجتماعی در ایران هستند, می خواهند صدای هموطنان خود را که نمیتوانند در کشور خود نظرشان را ابراز کنند, به دیگران برسانند». 
او که تحصیلات شیمی داشته است و از سال ۱۹۸۱ در فرانسه در تبعید به سر می برد, یک فعال مجاهدین خلق است که بعد از گذراندن هفت سال زندان در دوران شاه  در حال حاضر تبدیل به یکی از چهره های اپوزیسیون رژیم جمهوری اسلامی ایران شده است.
ابریشمچی, نویسنده چندین کتاب در مورد ایران از جمله پاسداران انقلاب, ارتش بنیادگرا و تروریست و مجاهدین خلق: مقاومت در برابر آیت اللهها (انتشارات ژان پیکولِک) به طور خاص از بخشی از اسرار برنامه اتمی ملاها پرده برداشت. او به دقت پناهندگانی را که از ایران آمدهاند و نشانه از هم پاشیدگی رژیم ملاها از زمان انتخابات “ربوده شده” ریاست جمهوری ۱۲ژوئن ۲۰۰۹ می باشند, دنبال می کند.
 طی یک سال, تنش در ایران همان طور که آخرین تظاهرات در تهران به رغم شدت سرکوبی نشان می دهد, فروکش نکرده است.
... چندین شب در هفته, مخالفین هم چنین مقاومت خود را روی بالکنهای تهران با فریادهای «الله اکبر» و «مرگ بر خامنهای» (رهبر معظم رژیم) ادامه می دهند.
این فریادها برای گردهمایی بدون شک در ویلپنت نیز شنیده می شوند. مهدی ابریشمچی در ادامه اضافه می کند که «ما به جامعه بین المللی می گوییم که دوران مماشات با رژیم به سر آمده است. زمان آن رسیده است که مقاومت مشروع مردم ایران به رسمیت شناخته شوند».
این “مقاومت مشروع” مدتی طولانی از دستهبندی بین گروههای مارکسیست, سلطنتطلب, لیبرال و سوسیال-دموکرات رنج برده است. این مقاومت مشروع به منظور برقراری یک جمهوری کثرتگرا, لاییک و دموکراتیک گردهم جمع شده است:
ابریشمچی می گوید: «ما یک جبهه همبستگی ملی حول شورای ملی مقاومت ایران به راه انداخته ایم. این ائتلاف بسیار وسیع است و ریاست آن را مریم رجوی به عهده دارد که از یک تغییر دموکراتیک توسط مردم ایران دفاع می کند».
چهارمین سری از تحریمات مالی و فناوری که اخیراً در قطعنامه ۱۹۲۹ سازمان ملل متحد شدیداللحنتر شده است و سپس اتحادیه اروپا آن را تأیید کرده است, پنجرهیی جدید از امید برای اپوزیسیون میگشاید که امیدوار است این تحریمها تقویت شوند و تعمیم داده شوند تا مؤثرتر باشند. ابریشمچی معتقد است: «[حتی] اگر این تحریمها کافی نباشند, من فکر می کنم که ضربهیی به روحیه نیروهای رژیم می زنند و امید زیادی به مردم می دهند».
اپوزیسیون مستمراً به همه مخاطبانش در پاریس, لندن, برلین و واشنگتن تکرار می کند که ملاها با جامعه بین المللی “بازی میکنند”. ملاها هر مذاکره یا اعطای امتیازی را به عنوان نشانهیی از ضعف تفسیر می کنند: «این کار آنها را هر چه بیشتر تشجیع می کند تا برنامه های اتمی خود را دنبال کنند. سلاح اتمی و تسلط بر عراق دو پایه لازم برای ادامه حیات این قدرت نامشروع می باشند. آنها به هیچ وجه آماده دست برداشتن از این دو جاهطلبی خود نیستند».
اعتراضات به رغم سرکوب ادامه می یابند
این نکته که سرکوب نتوانسته است موجب فروکش کردن اعتراضات بشود نکتهیی کاملاً جدید است. موجهای پیشین اعتراض طی سه دهه گذشته از زمان برقراری جمهوری اسلامی در ۱۹۷۹, در هم شکسته شد. این بار بیش از ۳۰۰نفر طی یک سال در تظاهرات علیه رژیم یا  زیر شکنجه کشته شدند, اما تظاهرات ادامه یافت. هزاران تن دیگر زندانی هستند که از جمله دهها تن از آنان زیر محکومیت به اعدام هستند, یا دادگاه نمایشی مانند دادگاهی که کلوتیلد ریس, دختر فرانسوی متحمل آن شد, اما مردم به مبارزه با پلیس ادامه می دهند.
استحکام مخالفین به رغم پرهیزکردن حسین موسوی, یکی از چهرههای نمادین این “انقلاب سبز” چهرههای مخالف جماعت پراکنده [ایرانیان] را متعجب می کند: «به رغم خطر ما متوجه میشویم که در سالگرد شروع خیزش, مردم مجدداً به خیابانها ریختند. دانشجویان دانشگاهها را تحت کنترل گرفتند. در دستکم سه نمونه, تظاهرکنندگان نیروهای انتظامی را وادار به عقبنشینی کردند. روز ۱۲ژوئن, نزدیک به ۹۰۰تن دستگیر شدند که بسیاری از آنان هواداران او.ام.پِ.ای [سازمان مجاهدین خلق ایران] بودند». رژیم کارزاری در مورد برنامه سوءقصدها برای توجیه اعدام بیگناهان به راه انداخت: سه.ان.اِر.ای پاسخ داد: «این برنامهها تخیلی و دروغ هستند».
ابریشمچی و دوستانش توضیح می دهند که این جنبش که در ژوئن ۲۰۰۹ زاده شد با جنبشهای گذشته متفاوت است. این جنبش در حالی سربرآوَرد که علائم واقعی شقه در رأس قدرت آشکار شد. در عرض یک سال شکافها بیشتر از هم باز شدند: «رهبر معظم, علی خامنهای نتوانست رقیب خود را حذف کند ولی نتوانست به خود اجازه دهد که او را انتخاب کند. در عین حال, بیعتهای مکرر موسوی با سیستم بر مبنای قدرت رهبر باعث بیاعتباری آنها شده است. مردم متوجه شده اند که راهحل مشکل نمی تواند از جناحهایی در درون برآید, بلکه از تغییر کامل رژیم حاصل میشود».
 این رژیم نخنما دیگر نمیتواند خود را سرپا کند: «دیگر هیچ امیدی برای رژیم برای بازگشت به عقب وجود ندارد. این رژیم با سرعت بالا رو به نابودی می رود».
خود مردم هم دیگر به همان شکل سابق عکسالعمل نشان نمی دهند: «امید اصلاح سیستم حتی نزد خوشبینترین افراد از بین رفته است. با این حال سرنگونی این دیکتاتوری تبدیل به یک اولویت شده است. تمایلِ مقاومتی که از سه دهه قبل علیه استبداد مذهبی مبارزه می کند و روی خواسته خود برای دموکراسی و آزادی محکم ایستاده است یک دستاورد است.
به رغم در سایه بودن کشور, علائم تضعیف رژیم به نظر واقعی می آیند.
 اعتراضات در هم شکسته نشده است. شقههایی در درون سیستم, همان طور که مخالفین طی یادبود مرگ خمینی در ۴ژوئن آن را آشکار کردند, روشن شد: «تریبون سخنرانان تبدیل به یک نمایش اسفناک از تفرقه شد. نگذاشتند حسن, نوه خمینی صحبت کند. او با وزیر کشور درگیر شد. خامنهای در سخنرانیش جناح رقیب را خائن نامید. در عوض بسیاری از روحانیون بلندپایه خامنهای را با امام حسین شهید مقایسه کردند. تنها پاسداران, پاسداران انقلاب وفادار باقی می مانند: «سپاه یک ارتش ایدئولوژیک به منظور سرکوب برای صدور انقلاب اسلامی و در جستجوی سلاح اتمی است».
سد رژیم, سرکوب بیرحمانه و ناروشن بودن سیستم میدان مانور کمی برای اپوزیسیون باقی می گذارد. اپوزیسیون می داند که نزدیک به ۱۲۰هزار زندانی طی سی سال اعدام شده اند. اپوزیسیون حدس می زند که قیمت پرداختی برای سرنگون کردن رژیم باز هم سنگین است. مهدی ابریشمچی مطمئن است که: «این خیزش با زمان عمیقتر شده است. مردم ایران امروز همان شعارهایی را می دهند که مقاومت ایران طی سه دهه می داده است. مردم ایران خواستار سرنگونی رژیمِ رهبر معظم و برقراری آزادی و دموکراسی است.
آیا واقعاً می بایست تحریمها را که فقط به مردم ضربه می زند و رژیم از آن بری می باشد را دنبال کرده و تشدید کرد؟
مهدی ابریشمچی این استدلال را برخی کارشناسان یا ناظران در غرب ارائه می کنند را رد می کند: «بخش اصلی اقتصاد ایران در دست پاسداران است. رؤسای آنها سودهای روابط تجاری با کشوهای اروپایی را به جیب می زنند. اصل این درآمدها برای حفظ رژیم و دستگاههای سرکوبگرش, برای صدور تروریسم و بنیادگرایی, برای برنامه نظامی اتمی مورد استفاده قرار می گیرد».
این همان چیزی است که مردم کوچه و بازار در تهران, در دانشگاه, در محافل معترض به قدرت می گویند. هر آنچه که به تضعیف رژیم کمک کند به نظر می رسد مورد استقبال مردم قرار می گیرد: «مردم دیگر چیزی برای از دست دادن ندارند. آنها نشان دادند که آماده پرداخت بهای سنگین برای آزادی هستند».

آخرين وضعيت زندانى سياسى، دكتر سعيد ماسورى

زنداني سياسي هوادار مجاهدين خلق ايران, دكتر سعيد ماسوري
زنداني سياسي هوادار مجاهدين خلق ايران, دكتر سعيد ماسوري
دکتر سعيد ماسورى زندانى سياسى محبوس در زندان گوهردشت که به حبس ابد محکوم شده است با تحمل يک سوم حبس خود هم‌چنان از حق مرخصى برخوردار نيست.

دکتر سعيد ماسورى که به اتهام ارتباط و همکارى با سازمان مجاهدين ابتدا به اعدام و سپس به حبس ابد محکوم شده است با گذشت ده سال تا کنون از داشتن مرخصى که بهعنوان حقوق اوليه زندانى در قانون تعريف شده است برخوردار نبوده است.

خانواده سعيد ماسورى در گفتگو با هرانا اعلام داشت ماه گذشته براى موافقت مسئولين با مرخصى وى به دادستانى تهران مراجعه نموده است ولى دادستان رژيم در تهران، دولت آبادى به بهانه اينکه از وضعيت پرونده اين زندانى اطلاعى نداشته است پاسخ به درخواست ايشان را به آينده موکل کرد.
مادر اين زندانى سياسى مىگويد فرزندش در دى ماه سال ۷۹ هنگام ورود به کشور بازداشت شده است ولى وزارت اطلاعات در ارديبهشت ماه سال ۸۰ دستگيرى فرزندشان را به آنها اطلاع داده است وى در سال ۸۱ از سوى دادگاه انقلاب به اتهام محاربه به اعدام محکوم شد و ۳ ماه بعد در دادگاه تجديدنظر حکمش مجددا تأييد شد.
دكتر سعيد ماسورى که هم اکنون در سالن ۱۰بند ۴ زندان گوهردشت کرج بهسر مىبرد، پيشتر در زندانهاى اهواز و اوين نيز تحمل حبس نموده است. وى به مدت ۲ سال پيش از انتقال به گوهردشت در سلولهاى انفرادى بند ۲۰۹ و همچنين عمومى همين بند نگهدارى شده است و با تقليل حکمش از اعدام به حبس ابد، به گوهردشت منتقل شده است.

بزرگترين گردهمائى ايرانيان پاريس، در رسانههاى جهان

تاورني ميزبان صدهزار تظاهركننده, فراخوان به سرنگوني رژيم آخوندي
تاورني ميزبان صدهزار تظاهركننده, فراخوان به سرنگوني رژيم آخوندي
«پيروزى بزرگ»، «موفقيت ديپلوماتيك»، «بزرگترين نمايش سياسى» و دهها عنوان مشابه ديگر، توصيفاتى  هستند كه رسانههاى جهان در مورد گردهمائى بزرگ ايرانيان گفته يا نوشتهاند. انعكاسهاى اين رويداد مهم هنوز در رسانهها ادامه دارد در اين نوشته سعى مىكنيم تا جائى كه امكان باشد، گزارشى هر چند مختصر از فضاى رسانهها ارائه دهيم.
اهميت اين رويدار از ديدگاههاى مختلف يكى از موضوعهاى مورد توجه در رسانهها بود:

خبرگزارى فرانسه:
«كودتاى ديپلوماتيك اپوزيسيون ايران در گردهمائى پاريس»

تلويزيون صداى آمريكا:
سازمان مجاهدين خلق كه سال گذشته از فهرست گروههاى تروريستى اتحاديه اروپا حذف شده اكنون تلاش مىكند كه با نفوذ در سياست گذارى ايالت متحده نام اين سازمان را از فهرست گروههاى تروريستى اين كشور نيز حذف كند

تلويزيون العربيه:
مجاهدين خلق يك پيروزى ديپلوماتيك كسب كردند

روزنامه فرانسوى لزكو lesechos:
حضور جان بولتون… در حالى كه مجاهدين خلق همچنان در ليست سازمانهاى تروريستى آمريكا قرار دارند، داراى معناى بيشترى بود. اين ديپلومات سابق از كشور خود مىخواست سازمان مجاهدين خلق را از ليست سازمانهاى تروريستى حذف كند

روزنامه الاهرام مصر:
اين اجتماع كه بزرگترين نمايش سياسى توصيف شد

خبرگزارى فرانسه در يكى از چندين خبرى كه در مورد اين گردهمائى داد به واكنش رژيم اشاره كرد و بعد از گزارش لجنپراكنى عناصر رژيم نسبت به مجاهدين و دولت فرانسه، نوشت رژيم چندصدنفر را در مقابل سفارت فرانسه جمع كرده بود. در مقابل اين تجمع زبونانه رژيم خبرگزارى فرانسه يادآورى كرد: دهها هزار نفر از مخالفان رژيم آخوندى همراه با شخصيتهاى برجسته و وزين سياسى غربى درگردهمائى سازمان مجاهدين خلق ايران (PMOI) در فرانسه شركت كردند.
و اما تلويزيونهاى كشورهاى عربى، در بخشهاى مخلتف خبرى و تفسيرى خود به انعكاس اين رويداد مهم پرداختند:

تلويزيون العربيه:
مجاهدين خلق يك پيروزى ديپلوماتيك كسب كردند

تلويزيون الرافدين:
اين گردهمايى با سخنرانى سفير سابق آمريكا در سازمان مللمتحد جان بولتن و نخستوزير سابق اسپانيا خوزه ماريو ازنار كه همبستگى خود را اعلام كردند، برجسته شد.
تلويزيون الاخباريه: ”ايرانيان خارج از كشور خواستار دموكراسى در كشورشان مىباشند“

تلويزيون كرد زبان KNN:
شوراى ملى مقاومت كه مجاهدين خلق از تشكيل دهندگان اصلى آن است، بزرگترين گردهمايى را در پاريس پايتخت فرانسه برگزار كرد. در اين گردهمايى مريم رجوى رئيس شوراى ملى مقاومت و جان بولتون نماينده سابق آمريكا در سازمان ملل و خوزه ماريو ازنار نخستوزير سابق اسپانيا سخنرانى كردند. مريم رجوى در سخنرانىاش، حكومت ايران را متهم به يك رژيم فاشيستى كرده و تأكيد نمود كه تنها راه خروج ايران از بحرانى كه در آن افتاده است، راهحل سوم مىباشد كه تغيير حكومت ايران به شيوهاى دموكراتيك از طريق مبارزه و خيزش تودهاى است
تلويزيون اردن:
هزاران نفر از اعضا اپوزيسيون ايران در پاريس گردآمدند و خواستار تغيير واقعى به منظور برقرارى دموكراسى در كشورشان شدند

تلويزيون اى. ان.ان:
دهها هزار نفر ايرانى در پاريس گرد آمدند و عليه رژيم حاكم دركشورشان شعار دادند. آنها خواهان تغيير واقعى بودند. نخستوزير سابق اسپانيا ازنار در اين گردهمائى گفت: مجازات اخير عليه رژيم ايران براى مجازات اين رژيم كافى نيست. وى خاطرنشان كرد كه جامعه جهانى سال قبل فرصت مهمى را از دست داده است»

تلويزيونهاى ابوظبى، البغداديه، و الحره هم در بخشهاى خبرى خود به اين رويداد مهم انعكاس دادند

پست گازت به نقل از نيويورك تايمز: مريم رجوى، رهبر اين شورا، به جمعيت گفت، ”نه به فاشيسم عمامه پيچ، نه به سنگسار و اعدام و قطع عضو، نه به حجاب اجبارى و نه به مذهب اجبارى و نه به دولت تحميل شده“ .
 اما نشريات و پايگاههاى خبرى و هم‌چنين خبرگزاريها علاوه بر توجه به شخصيتهاى شركت كننده به مواضع اعلام شده هم توجهى خاص داشتند:

خبرگزارى كانادا:
در گردهمايى ايرانيان در تاورنى فرانسه، مريم رجوى خواهان ”ساختن جامعه جديدى مبتنى بر آزادى، برابرى، دموكراسى، احترام به حقوقبشر و جدايى دين از دولت“ شد
اينديا تايمز، خبرگزارىام آن اس بىسى، روزنامه الزمان بينالمللى، روزنامه البلد اردن، و خبرگزارى رويتر واير عربى هم با نقل همين جمله از خانم رجوى افزودند: گروه اپوزيسيون ايرانى در تبعيد كه از تاييد سياستمداران در سطح جهان برخوردار است روز شنبه كشورهاى جهان را فراخواند كه اگر خواهان توقف برنامه هستهيى رژيم ايران هستند، تحريمهاى شديدتر عليه تهران اعمال كنند.

خبرگزارى سويس اينفو، آمار شركت كنندگان را به نقل از ناظران حدود صدهزار نفر اعلام كرد و نوشت: «مريم رجوى ايرانيان را براى سرنگونى رژيم فرامىخواند. شوراى ملى مقاومت تنها نمود وحدت ايرانيان است» روزنامه‌هاى عرب زبان هم هركدام به گوشههايى از سخنرانيهاى اين مراسم توجه نشان دادهاند:

سايت المسلم مصر، روزنامه المصراويه، چاپ مصر و روزنامه الدستور و پايگاه خبرى دار البَرمَجيات اردن و روزنامه‌هاى البينه، الوطن بحرين و الوطن كويت و پايگاه خبرى ايلاف عربستان سعودى و عرب نيوز و روزنامه القدس فلسطين و پايگاه خبرى اخبار عراق (واع جديد) و پايگاه خبرى جيران، پايگاه خبرى المَلف به درج كامل سخنان مريم رجوى رئيسجمهور برگزيده مقاومت پرداختند

روزنامه السياسه كويت:
رجوى كه لباس آبى مايل به سبز پوشيده بود و روسرى بر سر داشت گفت ”تحريمها ضرورى است ولى كافى نيست. مردم ايران خواهان پايان رژيم هستند! و مىخواهند سران اين رژيم در دادگاه بينالمللى محاكمه شوند“ .
وى تأكيد كرد ”خلع يد از اين رژيم در بغداد منجر به خلع يد در تهران خواهد شد“ . و افزود ”ولىفقيه در ايران به خود جرات مىدهد كه نخستوزير براى عراق تعيين كند و مخالفت خود با نخست وزيرى اياد علاوى رهبر ليست العراقيه و منتخب مردم عراق را اعلام مىكند“ .
رجوى مسئوليت تجاوزاتى كه قرارگاه اشرف محل سكونت 3400نفر از اعضاى سازمان مجاهدين خلق، در معرض آن قرار مىگيرد را بر دوش دولت آمريكا دانست و تأكيد كرد كه خامنهاى مىخواهد اشرف را نابود كند، زيرا او مىداند سازمان مجاهدين خلق دخالتهاى رژيم تهران و جناتيهايش را رسوا مىكند.
رجوى گفت كه خامنه‌اى، هم در مهار قيام‌ها شكست خورده، هم در بستن شكاف رأس رژيم. باندهاى وابسته به رژيم شروع به تكهپاره شدن كردهاند. وى كشورهاى غربى را مخاطب قرار داد و گفت ”شما سالها بدون نتيجه با حكام تهران مذاكره كرديد و براى رژيم وقت اضافى فراهم كرديد تا تاسيسات اتميش را تكميل كند و وابستگان سپاه پاسداران را در عراق به حكومت رسانديد و سازمان مجاهدين خلق را در ليست تروريستى قرار داديد و خنجرهاى خود را در پهلوى مردم ايران فرو كرديد، ولى شما در نهايت به بنبست رسيديد“ .
وى افزود ”اكنون به شما مىگوييم كه پايان اين راه فرا رسيده و شما بايد تمام راه خطايى را كه رفتيد بازگرديد و بهمين دليل ما معتقديم كه قطعنامه صادره از شوراى امنيت و از آمريكا و اروپا ضرورى بود ولى كافى نيست، خواسته ملت ايران سرنگونى و رفتن اين رژيم است. ما مى‌خواهيم هر گونه خريد نفت و گاز از اين رژيم را همين حالا متوقف كنيد و به حق مردم و مقاومت ايران براى تغيير رژيم اذعان كنيد“ .
السياسه در پايان نوشت اين اجتماع بزرگترين اجتماع سياسى ايرانيان در سى سال گذشته در خارج كشورشان بوده است.
 
تلويزيونهاى سى. بى. اس، بى.بى.سى جهانى، ب.اف.ام فرانسه، كانالهاى 1، 3 و ام 6فرانسه، تلويزيونهاى الجزيره انگليسى، الشرقيه، و راديوهاى فرانسه و دويچه وله هم در بخشهاى مختلف خبرى خود به اين رويداد مهم پرداختند

27 Juni 2010

گردهمايى بزرگ ايرانيان خواستار يك ”تغيير واقعى دموكراتيك“ در ايران شد

گردهمايي بزرگ ايرانيان در  پاريس
گردهمايي بزرگ ايرانيان در پاريس
تلويزيون كانال يك فرانسه در پايگاه اينترنتى خود بزرگترين گردهمايى ايرانيان در خارج از كشور براى «همبستگى با اشرف، قيام تا پيروزى، با مريم رجوى»، را منعكس كرد و نوشت: اين گردهمايى به فراخوان شوراى ملى مقاومت ايران انجام شد تا خواستار يك ”تغيير واقعى دموكراتيك“ در ايران شوند. نمايندگان پارلمانهاى اروپايى از سراسر قاره در اين گردهمايى حضور داشتند.
اين منبع افزود: مريم رجوى، پرزيدنت شوراى ملى مقاومت ايران اعلام كرد كه ”نه به فاشيسم عمامهدار، نه به سنگسار، نه به اعدامها و به قطع عضو، نه به حجاب اجبارى، نه به مذهب اجبارى و نه به دولت تحميلى“ .

دويچه وله: ۱۰۰۰۰۰ ايرانى در تبعيد عليه رهبرى تهران تظاهرات مىکنند

گردهمايي بزرگ ايرانيان در تاورني
گردهمايي بزرگ ايرانيان در تاورني
پاريس: دهها هزار نفر ايرانى تبعيدى از سراسر جهان در نزديکى پايتخت فرانسه براى يک تغيير دموکراتيک در کشورشان تظاهرات کردند. طى بيانيهاى آنها خواهان تحريمات بيشتر عليه رهبرى تهران شده و خواستار حمايت از سوى غرب گرديدند.

طبق اطلاعاتى که شوراى ملى مقاومت ايران سازمان چترى ايرانيان تبعيدى که مقرش در فرانسه در اختيار قرار داد، در گردهمائى در شهر تاورنى يکصد هزار نفر تجمع کردند.

خانم مريم رجوى، رئيسجمهور منتخب شوراى ملى مقاومت، براى برپائى جامعهاى نوين در کشورش، که بايستى بر مبناى آزادى، برابرى، و احترام به حقوقبشر باشد، فراخوان داد.

بهعنوان سخنرانان مهمان از جمله خوزه ماريا آزنار رئيس دولت سابق اسپانيا و جان بولتون نماينده سابق ايالات متحده آمريکا در سازمان ملل، روى سن رفتند.

24 Juni 2010

امیراحمدی: از احمدی نژاد خوشم می‌آید چون آدم خیلی شجاعی است


هوشنگ امیراحمدی پادوی ولی فقیه و دلال رژیم آخوندی در آمریکا, به طرفداری از احمدی نژاد شناخته می شود. به نوشته روزنامه رسالت او برای سومین بار در ماه‌های اخیر وارد تهران شد و تحرکات سیاسی و تجاری خود را آغاز کرد.
 به گزارش رسالت، امیر احمدی که ساکن آمریکا بوده و در سال‌های اخیر به عنوان دلال غیر رسمی برای ایجاد روابط میان ایران و آمریکا تلاش های ناموفقی داشته است طی روزهای اخیر وارد ایران شده و هم اکنون در گیلان به سر می‌برد. بنا به این گزارش شنیده شده وی قصد دارد در پی صدور قطعنامه اخیر شورای امنیت علیه رژیم ایران در ملاقات‌هایی با برخی عناصر سیاسی رایزنی‌هایی را انجام دهد. وی در کنار تحرکات سیاسی در پی اخذ وام برای ساخت هتل در کیش بوده و اهداف تجاری را دنبال می‌کند.
بنا به این گزارش, امیراحمدی در مصاحبه‌ای با عصر امروز گفته است به احمدی‌نژاد به دلیل شجاعتش علاقه دارد.
وی ضمن اشاره به حضور نزدیکانش در ایران می‌افزاید یکی از خواهران و یکی از برادرانش در چوکا (چوب و کاغذ ایران) شاغل بوده‌اند و شوهر یکی از خواهرانش نیز از ارتش به سپاه رفته و آنجا مشغول فعالیت است.

وی که خود را متعلق به خانواده‌ای متمول و فئودال می‌داند می‌گوید: «همیشه با پدر و پدربزرگم دعوا داشتم. همیشه به آنها می‌گفتم شما با این رعیت‌ها بد می‌کنید. پدرم به من می‌گفت مفت‌خوری می‌کنی و دنبال عدالت هستی! ولی این را هم صادقانه بگویم، خانواده‌ام به آن مفهوم فئودالی، خیلی بد نبودند. الان هم هنوز هم بچه‌های رعیت‌هایمان عاشق ما هستند. من همیشه اعتقاد داشتم و هنوز هم دارم که رعیت‌ها استثمار می‌شوند.»
وی در برابر این پرسش که نخستین بار بعد از انقلاب کی به ایران بازگشته می‌گوید : «سال ۸۶(میلادی) به ایران برگشتم. با دعوت آقای مهندس مهدی چمران، که الان رییس شورای شهر است. سه بار در سه کنفرانس بازسازی، در سه سال پشت سرهم به ایران آمدم. بعد از آن با دعوت کنفرانس های دفاع مقدس چندبار آمدم. بعد هم به دعوت وزارت امور خارجه چند باری به ایران آمدم.»
وی مدعی است بحث جامعه مدنی را پیش از حضور خاتمی به عنوان رییس جمهور به ایران کشانده است و ادامه می‌دهد: «یادم است که در دوره اول انتخابات آقای خاتمی، من طرفدار آقای ناطق بودم. در حالی که بحث جامعه مدنی را من به کشور آوردم. از احمدی نژاد خوشم می‌آید چون آدم خیلی شجاعی است، از کروبی هم به همین معنا. از آقای خاتمی هم خیلی خوشم می‌آید آدم خیلی وارسته و دموکراتی است، اما شجاعت لازم را خیلی وقت ها به خرج نداد.»
امیر احمدی می‌گوید: «من اعتقاد دارم که هر کدام از این افراد یک سری چیزها دارند. آدم‌ها مثل پکیج می‌مانند، خیلی چیزها در آنها هست. متاسفانه در کشور ما همه چیز را سیاه و سفید می‌کنند، اما واقعیت این است که آدم‌ها خاکستری هستند. وقتی که آقای احمدی‌نژاد به طرف روستاها و مناطق رفت، من خیلی این را دوست دارم. به خودش هم گفتم که من خیلی دوست دارم به تو کمک کنم.»

گفتگو با مادر بهکيش، مادر ۵ شهيد سرفراز خلق

مادر بهكيش
مادر بهكيش
هر وقت ياد مادرانى مىافتم که چند نفر از فرزندانشان اعدام شده‌اند، تنم مىلرزه و فکر مىکنم چطور طاقت آورده‌اند، چگونه زندگى مى‌کنند و در مقابل‌شان احساس حقارت مى‌کنم که خودم با بازداشت پسرم چطور پريشان بودم و نمى‌توانستم حتى درست فکر کنم و دست از خودم و همسر و خانه و زندگى شسته بودم و مجنون وار در خيابانها مى‌چرخيدم.

(يک مادر داغدار)
 با مادرانى داغدار، چشم انتظار و عزادار وارد منزل مادر بهکيش مى‌شويم شنيده و خوانده بوديم که مادر بهکيش پنچ تن از فرزندان و دامادش، يعنى ۶ نفر از اعضاى خانواده‌اش را در سالهاى مختلف دهه شصت اعدام کرده‌اند. ولى نمى دانيم که اين سالها چطور بر اين مادر گذشته است. براى اداى احترام خدمت ايشان مى‌رويم. مثل تنديسى زيبا روى مبل، کنار واکر مخصوص راه رفتن اش نشسته است. خانه‌اش از عکس‌هاى بچه‌هاى جان باختهاش و گلدان هاى سبز و سرحال پوشيده شده است. چاى و شيرينى و ميوه حاضر و آماده است و منصورهاش، پروانهاى شده بر گردش. دلمان نمىآيد از گذشته صحبت کنيم. از هر درى مىگوييم. مادرى از ميان جمع از دلتنگى‌هايش از رنج‌هايى که کشيده و هنوز چشم انتظار فرزندش، شب و روز ندارد مى‌گويد. مادران از بىرحمىها، از ظلم، از زندان، از بهشت زهرا، از خاوران، از مادر ندا، مادر مسعود، مادر کيانوش و از سفر رشت و کرمانشاه، از اعدامهاى اخير و از بىقانونيهاى موجود سخن مىگويند.

مادر بهکيش، اينگونه آغاز مىکند: اين دل که طاقت حرف زدن نداره. يکى، دو تا، سه تا، پنچ تا از بچه هامو ازم گرفتند. پنچ جوان تحصيل کرده و انسان. از کدامشان بگويم. همه خوب بودند. دلسوز و مهربون، مى تونستند زندگى خوبى داشته باشن. بچه بزرگم که کشته شده زهرا بود. فوقليسانس فيزيک و دبير بود. خودش مشکلى نداشت و براى مردم خودش را به کشتن داد. شوهرش سيامک اسديان را هم کشتند و هر دو خيلى انسان و دلسوز مردم بودند. سيامک (اسکندر) را در سال شصت در يک درگيرى کشتند. او پسرى بسيار نازنين و مهربان بود. حتى آزارش به يک مورچه هم نمىرسيد. براى او مراسم با شکوهى در خرمآباد گرفته بودن که بىنظير بود. همه لرها بهصورتشان چنگ مى‌انداختند و مويه مىکردند. خانه و خيابان پر از جمعيت بود.

زهرا اول سال از همه شاگردانش مى پرسيد: ”شغل پدرت چيست؟“ بعد بيشتر حقوق اش را صرف شاگردهايى مىکرد که فقير بودند. مى‌گفتم: زهرا جان، قدرى هم براى خودت نگه دار. مى‌گفت: ”مادر اينها گرسنه‌اند. تقصير خودشون که نيست“ . سر اين بود که گرفتنش. به جرم انسان بودن. نمىدونيد چه جور گرفتنش و با چه وضعى کشتنش. حتى قبرش رو هم نشانمون ندادند. هميشه مى گم آقايون خيلى افتخار نکنيد. دختر پيغمبر هم قبرش ناپيداست. بگذار قبر زهراى من هم ناپيدا باشه.

براى اينکه بچهها رو جمع و جور کنيم. شبانه خونه مشهد رو فروختيم و به کرج اومديم ولى همونجا همه بچه هامو جلوى چشمان من و پدرش گرفتند. محمود، محمد، محسن و على…
از کدومشون بگم. هر کدومشون در کارى که بودند مسئولانه کار مىکردند و گاهى به همين دليل دچار مشکل مىشدند.

محمود در سال ۶۲ مسئول کنترل کيفى کارخانه پلاسکو بود و يک بار بهدليل عدم استفاده از مواد اوليه بهداشتى، در انبار را پلمپ کرده بود. مادر دوباره از زهرايش مىگويد: زهراى من فوقليسانس فيزيک و دبير بود. اونها زندگى شونو براى مردم دادن ولى مردم از دل ما خبر ندارند. محمود زمان شاه هم زندان بود و حبس ابد داشت و بعد از رفتن شاه، پيش از انقلاب سال ۵٧روى دست مردم به همراه ساير زندانيان سياسى از زندان آزاد شد. ولى دوباره او را در سال ۶۲ دستگير کردن و بهش ده سال حکم دادند. پنچ سال حبس اش رو کشيده بود که در سال ۶۷اعدام اش کردند. يک روز که ملاقات رفته بودم يک دفعه ديدم دندونهاى جلوى محمود نيست. گفتم چى شده پسرم؟ گفت: ”هيچى مامان جان زمين خوردهام ناراحت نباش“ .
 
 محمد نازنين که مى‌گن جلوى خونه تيمى‌اش کشته شده. او هيچ اسلحهاى به همراه نداشته ولى دور خونش محاصره بود و در همانجا او را به همراه دوستش خشايار پنجه شاهى به رگبار بستن و باهم کشته شدن. مادر پنجه شاهى هم پنج تا بچهاش کشته شدن. ما با هم خيلى دوست شده بوديم و او دايم به خانه ما در کرج مىآمد. ما دردهاى مشترکى داشتيم و زبون همو خوب مى فهميديم. او زن خيلى مقاومى بود که متاسفانه فوت کرد. محسن نازنين و مهربان منو که ۲١سال داشت و براى استقبال آقاى خمينى سر و دست مى شکست که از مشهد به تهران بيايد، در سال ۶۲ گرفتن و سال ۶۴ کشتن. اصلاً نفهميديم که چرا اونو اينقدر بىسر و صدا و با سرعت کشتن. على کوچولوى ته تغارى منو که ١٩سال بيشتر نداشت و هيچ کار خلافى نکرده بود، در شهريور سال ۶۲دستگير کردند. او يک هوادار ساده سازمان فدايى بود و شايد چند اعلاميه پخش کرده بود. اونو آنقدر کتک زده بودن و با پاهاى خون آلود به خونه آوردن. من مادر که قيافه او رو ديدم داشتم ديوانه مىشدم. او فقط مى‌خواست مردم فقير نباشند و زندگى راحتى داشته باشن. با اين جرم براى او هشت سال حکم بريدند و اونو هم در سال ۶۷ با اعدامهاى دسته جمعى کشتنش. همسرم، سه سال آخر عمرش ديوانه شده بود. او بچهها، بهخصوص زهرا و محمود را خيلى دوست داشت. دم خونه قاليچه مى‌انداخت و مى‌نشست و مى‌گفت: ”مواظبم نيان ما رو ببرن سر چهار راه داربزنن“ . مى‌گفتم: ”مگه ما چيکار کرديم که ما رو بکشن؟“ مى‌گفت: ”هيچى، مگه بچههاى ما چيکار کرده بودند“ .

چى بگم، بىرحم‌ها، محمد رو اسفند سال شصت، سيامک رو مهر ماه ۶٠ ، زهرا رو شهريور ۶۲ ، محسن رو ارديبهشت ۶۴ و محمود و على رو شهريور ۶٧ کشتن. من بيشتر عمرم رو جلوى در زندان ها، براى گرفتن ملاقات و در گورستانها گذروندم.

مادر بهکيش باز آهى مى کشد و تکرار مى‌کند: زهرا فوقليسانس فيزيک و دبير بود. شوهر داشت، مى تونست زندگى خوبى داشته باشه، ولى دلش طاقت نمى‌آورد مردم گرسنه باشند. هم او و هم شوهرش سيامک را کشتند.

يکى از مادران عزادار با گريه مى پرسد: مادر حرفى، پيامى، براى ما مادران عزادار داريد. پاسخ مىدهد: صبر و استقامت داشته باشيد، بالاخره نتيجه مى‌ده. ببينيد جسد هيچ کدوم از بچه هام رو به من ندادند. داغ فرزند خيلى سخته. اونهم نه يکى نه دو تا پنج تا، با دامادم ميشه شش تا. آن هم چه بچههايى، يکى از يکى نازنين تر. من به اسم همشون قسم مىخورم و اميد دارم که روزى دادم را بستانم. محمود و على رو که کشتن، بعد از سه ماه فقط ساک اونها رو دادند و حتى وصيتنامه‌هايشان را هم ندادند و گفتند: ”پاره کردهايم“ . هر چه فرياد مى‌زدم، التماس مى‌کردم، بگيد کجا خاکشان کردهايد؟ نگفتند. مدتهاى طولانى در راه اوين و بهشت زهرا سرگردان بودم. به بهشت زهرا مىرفتم مىگفتند: ”بريد از اوين بپرسيد ما نمىدانيم“ . به اوين مىرفتم مىگفتند: ”بريد از بهشت زهرا بپرسيد ما نمى دانيم“ . آخر، يکى از مامورهاى بهشت زهرا دلش بهحال ما سوخت و آدرس خاوران رو داد که با همسرم به خاوران رفتيم وديديم چه فاجعه‌اى اتفاق افتاده. فقط براى همه مادرها آرزوى صبر دارم و اميدوارم خون بچههاى ما پايمال نشه. همه تحت تاثير صحبتهاى مادر، در حالى که اشک مى ريختند، آرزو مىکنند خون اين جوانان درخت آزادى را بارور کند و ديگر هيچ مادرى عزادار و داغدار نشود.

22 Juni 2010

مادر فرزاد کمانگر: ما مادران سرافراز این میهن هستیم نه مادران عزادار ما باید به وجود چنین فرزندانی افتخار بکینم


دیروز ما ابراهیم ها ، احسان ها ، کیانوش ها ، نداها و سهراب ها رو از دست دادیم ، امروز هم شیرین ها ، فرهاد ها ، علی ها ، فرزادها و مهدی ها در زندان اعدام شدند، فردا هم شاید نوبت زینب ها ، حبیب ها ، عبدالرضاها ، شیرکوه ها و صارمی ها می باشد، نباید در قبال این جنایت بی تفاوت باشیم،
متن زیر گفتگویی است با مادر فرزاد کمانگر پس از گذشت یک ماه از اعدام فرزندش. وی در گفتگو با گزارشگران هرانا اعلام داشت از اعتراضات مدنی و مسالمت آمیز مردم ایران در چهلم جانباختگان ۱۹اردیبهشت ماه حمایت می کند.
خانم رضایی ابتدا بفرمائید تلاشهای خانواده اعدام شدگان ۱۹ اردیبهشت ماه برای تحویل اجساد به کجا رسیده است؟- خانواده ما همان روز یک شنبه و ساعاتی پس از اجرای حکم از طریق تماس های فعالین مدنی در جریان اعدام فرزاد و همراهانش قرار گرفت. ابتدا پذیرفتن این حقیقت تلخ برای همه ما بسیار دشوار بود و به همین خاطر فوری تصمیم گرفتیم برای اطلاع دقیق از درستی خبر به تهران برویم. همان روز همراه چندین تن از اعضای خانواده دیگر اعدام شدگان دیگر به تهران رفتیم. به مدت چند روز که در آنجا بودیم ابتدا به زندان اوین مراجعه کردیم تا واقعا ببینیم این خبر واقعیت داره یا نه!
بعد از اینکه مطمئن شدیم فرزندانمان بعد از چهار سال شکنجه و زندان عاقبت توسط دشمنان انسانیت اعدام شده، تصمیم گرفتیم طبق وصیت فرزندم پیکر وی را تحویل بگیرم و در روستای پدری اش دفن بکنیم ولی متاسفانه تمام تلاش هایمان در طول آن چند روز در تهران به جایی نرسید و نه نمایندگان مجلس و نه مسولان قضایی جواب مشخصی به ما می دادند. همه می گفتند اگر جنازه ها رو تحویل بدهیم در کردستان آشوب به پا می شود. هر چند آقای بهرامیان وکیل فرزاد هم اعلام کرد حاضر است تعهد بدهد که بدون اینکه مشکلی پیش بیاید جنازه رو تحویل بگیرد و در کامیاران دفن نماید، اما آنها باز پاسخی به درخواست ما ندادند. آنان خودشان خوب می دانستند چه جنایتی انجام داده اند و از پیامدهای آن می ترسیدند، آنان می دانستند فرزاد و همراهانش فعال حقوق انسانی بوده اند و در دل تمام هر  وجدان آگاهی جای دارد، می ترسیدند از تهران تا کردستان کاروانهای پیشوازی از پیکر شهدا به راه انداخته شود. بعد از بازگشت از تهران نیز به دلیل حضور گسترده مردم از تمام مناطق ایران نتوانستم شخصا به تراه بروم تنها چند تن از اعضای خانواده همراهی اعضای خانواده دیگر اعضای خانواده دوباره به تهران رفتند اما باز هم به جوابی ندادند.

ما تصمیم گرفتیم تا زمانی که جنازه را تحویل ندهند در جلوی استانداری همراه اعضای خانواده شهید فرهاد وکیلی و علی حیدریان تحصن بکنیم اما چند روز قبلش گویا یکی از نمایندگان کرد مجلس تماس گرفته بود و اعلام کرد بود قولهای به وی داده اند به همین خاطر جلوی استانداری تحصن نکنیم. ما هم پذیرفتیم اما باز هم خبری از آنها نشد. تا اینکه هفته گذشته فکر کنم چهارشنبه بود
همراه خواهر شهید فرهاد وکیلی و مادر و خواهران علی حیدریان به استانداری کردستان مراجعه کردیم و توانستیم با استاندار ملاقات بکنیم. زمانی که مه به تهران رفته بودیم استاندار هم آنجا بود و به ما قول داد که بعدا پیکر شهدا رو به ما تحویل بدهند. من هم از استاندار خواستم طبق قولی که داده بود جنازه ها رو به ما تحویل بدهد چون در تهران شایعاتی منتشر شد که استاندار و اطلاعات کردستان اجازه تحویل پیکر شهدا رو نمی دهند. اون روز استاندار کردستان اعلام کرد که جنازه ها در جایی خاص دفن شده است و بعدا مکانش در زمان مناسب را به ما اعلام می کنند. حرفهای دیگر زد که با واکنش من مواجه شد و فوری همراه محافظانش اتاق رو ترک کرد و درب را به روی ما بستند، موقعی که نیروهای حراسات ما رو از ساختمان خارج کردند مشاهده کردیم که تعداد زیادی نیروی در محوطه استانداری مستقر شده اند، مثل اینکه آنان از چهار تا پیره زن ترسیده بودند.

خانم رضایی آیا نیروهای امنیتی و انتظامی در برگزاری مراسم ختم فرزندتان برای خانواده شما ممانعت ایجاد کردند؟- موقعی که ما از تهران برگشتیم به ما اطلاع دادند که اطلاعات تماس گرفته و اعلام کرده نباید مراسم ختم در مسجد برگزاری بشود و تنها اجازه برگزاری مراسم رو در خانه خودمان داده بودند. ما هم که به عنوان خانواده فرزاد دوست نداشتیم در این مراسمات برای کسی مشکلی ایجاد شود به همین خاطر تنها در منزل خودمان درهای خانه رو به روی دوستاران آزادی و برابری باز کردیم و حتی نه اعلامیه ایی و نه چیز دیگر پخش کردیم. اما مردم شهر به چند مسجد شهر رفته بودند تا برای برگزاری مراسم ختم با خادم مساجد هماهنگی بکنند، اما دیده بودند همه مساجد رو بسته اند. شرکت کسترده مردم سبب شد که واقعا تمام اتاق منزل و حتی راهروها پر بشود، به همین خاطر ما تصمیم گرفتیم طبق عرف محلی که همیشه مراسم ختم رو در مسجد برگزاری می کنند ما هم همراه کردم شهر به مسجد نزدیک منزلمان رفتیم. هنوز یم ساعت نگذشته بود که نیروهای اطلاعاتی اقدام به محاصره مسجد کردند و از اعضای خانواده خواستند ما مسجد  رو همراه مردم ترک بکنیم، ما هم که چون نمی خواستیم در این مدت مشکلی برای کسی ایجاد شود از مسجد بیرون آمدیم یا بهتر بگم ما رو از خانه خدا بیرون کردند. ما در هیچ دین و مذهبی ندیدم که برای حضور در خانه خدا باید از حکومت باید اجازه گرفت. ولی چون فرزاد تمام عمرش را برای رفاه و آسایش مردم صرف کرده بود، نمی خواستیم شلوغی پیش بیاید و در این میان مردم بی گناه قربانی ای از خدا بی خبران بشوند. واقعا تا امروز هم مردم از همه شهرها به منزلمان آمده اند و با ما ابراز همدردی کرده اند. جای دارد از همه این خانواده ها تشکر نمایم.
خانم رضایی آیا برای برگزاری مراسم چهلم فرزاد برنامه ی خاصی دارید؟- در طی چند روز گذشته تعدادی از فعالین مدنی که به خانه امان آمدند، اعلام کردند آنان تصمیم دارند شب چهلم شهدا ( پنج شنبه ساعت ۱۰ شب ) به پاس احترام به روح پاک پنج پروانه راه آزادی و همچنین اعلام نارضایتی از اجرای حکم اعدام زندانیان سیاسی و درخواست توقف این جنایتها لامپهای منازلشان را به مدت ۵ دقیقه خاموش می کنند، من هم پیشنهاد آن را مناسب دیدم و از این حرکت حمایت می کنم. دیروز ما ابراهیم ها ، احسان ها ، کیانوش ها ، نداها و سهراب ها رو از دست دادیم ، امروز هم شیرین ها ، فرهاد ها ، علی ها ، فرزادها و مهدی ها در زندان اعدام شدند، فردا هم شاید نوبت زینب ها ، حبیب ها ، عبدالرضاها ، شیرکوه ها و صارمی ها می باشد، نباید در قبال این جنایت بی تفاوت باشیم، ملت کرد در ۲۳ اردیبهشت ثابت کردند که در کنار فرزاندشان هستند و با اقتدار اعلام کردند که دیگر مسئولان جمهوری اسلامی باید اجرای اعدام های سیاسی در زندانها را متوقف بکنند، من هم سعی می کنم تاآخرین نفسهایم آن را مقدسی که فرزاد برگزیده بود ادامه بدهم. راه انسایت و برابری ما الان نمی توانیم برای توقف اعدامها از مردم بخواهیم به خیابانها بریزند چون واقعا رژیم در کردستان همه را در خیابانها غلط در خون خواهد کرد، اما حداقل می توانیم با اعتصاب و کارهای همچون خاموش کردن لامپها از کسانی که همه چیز خویش را در راه آزادی فدا کردند، حمایت بکنیم. تا جایی که من همیشه شنیده بودم دولتها خدمت گذار مردم هستند ولی متاسفانه اینجا ...
خانم رضایی در پایان اگر پیامی خاصی دارید، بفرمائید؟- من از همه کسانی که در مدت این چهار سال همراه فرزاد بودند و تمام تلاشهایشان رو برای آزادی فرزاد انجام دادند، تشکر می کنم. اعتقاد دارم فرزاد و همراهانش برای همیشه در تاریخ جاویدان شدند. نکته که جای دارد به عنوان مادر فرزاد به اون اشاره بکنم این است فرزاد همیشه از من می خواست نباید اجازه بدهیم دشمنان احساس بکنند با بازداشت ، شکنجه و اعدام فرزندان این میهن توانسته اند به ما ضربه بزنند. هر چند از دست دادن فرزاد برای من به عنوان یک مادر ناگوار است و نمی توانم باور بکنم که دیگر نمی توانم صدای فرزندم را پشت تلفن زندان بشنوم، اما اعلام می کنم که ما مادران سرافراز این میهن هستیم نه مادران عزادار ما باید به وجود چنین فرزندانی افتخار بکینم و این واقعیت را بپذیریم که روح آنان امروز شاد هستش و این راهیست که آنان با درک دشواریهای آن برگزیدند.
در پایان هم جای دارد به مقاومت زندانیان سیاسی در سیاهچالهای جمهوری اسلامی درود بفرستم و از اینجا برای همه آنها سلام دارم.

برزیل از رژیم ایران در برنامه اتمی اش حمایت نمی کند


برزیل اعلام کرد که پس از صدور قطعنامه چهارم شورای امنیت سازمان ملل علیه رژیم ایران، کشورش دیگر از این رژیم در اختلاف با غرب برسر برنامه هسته‌ای حمایت نخواهد کرد.
به گزارش خبرگزاری آسوشیتدپرس, سلسو آموریوم، وزیرامورد خارجه برزیل روز دوشنبه ۳۱ خرداد با اشاره به برنامه هسته‌ای ایران به خبرنگاران در وین گفت: برزیل مادامی که بتواند، کمک می‌کند اما برای این کمک هم حد و مرزی وجود دارد.

آقای آموریوم در سفر به اتریش تاکید کرد: اگر از ما خواسته شود که بار دیگر مذاکره کنیم شاید بتوانیم مفید باشیم اما بیش از این یک روش تحریک‌آمیز را در پیش نمی‌گیریم.

شورای امنیت سازمان ملل ۱۹ خرداد، پس از سه قطعنامه تحریمی علیه ایران، قطعنامه ۱۹۲۹ را با ۱۲ رای مثبت، دو رای منفی ترکیه و برزیل و یک رای ممتنع لبنان صادر کرد که براساس آن تحریم‌ها علیه رژیم ایران فراگیرتر و شدیدتر می‌شود.

وزیر امور خارجه برزیل تاکید کرد که درخواست‌های سازمان ملل برای اعمال تحریم‌های بیشتر و شدیدتر علیه ایران، تلاش‌های برزیل را به عنوان یک میانجی بی‌ثمر کرده است.

آموریوم با اشاره به برنامه هسته‌ای ایران گفت: ما به‌طور مستقیم تلاش می‌کردیم که راه‌حلی پیدا کنیم و برای انجام این کار هم تشویق می‌شدیم؛ اما زمانی که به یک نتیجه رسیدیم بازخوردی نداشتیم. درخواست صدور قطعنامه و تحریم ایران ازسوی سازمان ملل، پاسخ فوری به این نتیجه و توافق بود حتی پیش آن‌که این توافق مورد تجزیه و تحلیل قرار بگیرد.

بر اساس توافق‌نامه‌ای که اردیبهشت ماه میان رژیم ایران، برزیل و ترکیه امضا شد و به بیانیه تهران معروف است، مقرر شد ایران ۱۲۰۰ کیلوگرم اورانیوم با غلظت پایین را با سوخت ۲۰ درصدی مورد نیاز برای راکتور تحقیقاتی تهران در خاک ترکیه مبادله ‌کند.

اعضای شورای امنیت و اعضای گروه ۱+۵ شامل آمریکا، فرانسه، بریتانیا، روسیه، چین به علاوه آلمان این ابتکارعمل سه‌جانبه ازسوی برزیل، ترکیه و ایران را نپذیرفتند و پرونده اتمی ایران به شورای امنیت فرستاده شد.

بنا به این گزارش, یک مقام ارشد آمریکا، اقدام برزیل برای کناره‌گیری از مذاکرات هسته‌ای ایران را مناسب دانسته و گفته است که رای منفی برزیل به قطعنامه ۱۹۲۹ این کشور را یک موقعیت جانبدارانه قرار داد.

این مقام آمریکایی که نامش فاش نشده، تاکید کرده است که از نظر او رای منفی برزیل و ترکیه به قطعنامه تحریم ایران واقعا به معنی بی‌طرفی و نقش میانجی این دو کشور نبوده است.

آموریوم گفت که به باور او تحریم‌ها شرایط مذاکره را دشوارتر می‌کند و تصریح کرد: اگر هنوز حسن نیت و انعطاف وجود دارد، امکان یافتن یک توافق هم وجود دارد.

وی از رای منفی کشورش به قطعنامه شورای امنیت علیه رژیم ایران دفاع کرد و گفت که برزیل نمی‌تواند با تردید و ابهام در این مورد سخن بگوید؛ بلکه شفافیت را لازمه دخالت در مذاکرات هسته‌ای ایران می‌داند.

18 Juni 2010

دکتر محمد قرائی ـ فریادِ زیستن گفتگویی در روز شهیدان و زندانیان

دوشنبه، ۲۴ خرداد ۱۳۸۹ / ۱۴ ژوئن ۲۰۱۰
فریادِ زیستن
گفتگویی در روز شهیدان و زندانیان
 دکتر محمد قرائی ـ
آن شب، گفتگویی بود. بین من و آنان. به آنان گفتم: درست پشت دریچه ایستاده اید!. همیشه!…و از آنجا نگاهمان می کنید! شما را می گویم! زندانیان!
و شما را خطاب می کنم! شهیدان!
چشمان و چهره های زندانی پشت دریچه پیدا شد. دریچه کنار ماه بود.
زندانیان گفتند: ها!… به ملاقاتمان آمده ای!؟
گفتم: نه! امروز، روز شماست! روز زندانی!
دریچه ای دیگر در کنار ماه گشوده شد. چشمان و چهرههای شهیدان نیز پشت آن.
شهیدان گفتند:  بله! امروز روز ماست. روز شهیدان هم!
گفتم: آری! روز شما هم. اگرچه ما همیشه، در همه روزهای سال شما را میبینیم! که نگاهمان میکنید!
شهیدان گفتند: آری! ما یک دریچهایم. یک نگاه! هماره نگرنده. یک گواه! دریچهای که شبها در کنار ماه، رو به بامهای خانههای گشوده می شود. و روزها از پهنای خونین شفق، به سراسر خاک میهنمان و به شهرهای آن نگاه میکنیم.
زندانیان گفتند:  بگذارید بر سخن شما بیفزاییم! نگاه شما تنها به بام میهن و قلبهای عاشقان میهن نمی تابد. تمام پهنای خاک را می نگرد!
و شهیدان افزودند: شاید هرجا که ایرانیی هست در دورجاهای جهان!.
و من افزودم:  و هم، هرجا که انسانی هست که قلبی دارد! آنان نیز زیر نگاه شمایند!
هرجا، هرجا نگاه بیداری هست، در تمامی شبها نیز به سوی پنجره شماست! نه تنها نگاه شما را می بینیم! نه تنها صدای شما را از پهنای آسمان شهرها می شنویم، بلکه از روزن همین دریچه، آنچه در آنسوی دیوارها میگذرد را نیز می بینیم!
آنجا که هر روز،… هر روز…،  از راهرو، از سیاه چال، صفیر تازیانه، و صدای فریاد و ضربههای مشت و لگد به گوش من خورد؛ و ما حتی، از همین دریچه کوچک، تمامی شما را میبینیم! تمامی سلولها را، قامتهای شما را که از لای درهای سلولها، و از زیر چشمبندها، همه جا را نگاه می کنید!  نفس های تند تازه اسیران، و صدای فرود آمدن مشت و لگد بر پهلوهایشان را می شنوید!
زندانیان گفتند: از رنجهای ما کمتر سخن به میان آور! ما خود در غم میهن و خلق اسیریم. و روز و شب به این می اندیشیم که:
«خدایا!…آنجا دیگر چه گونه دوزخی ست؟ آیا تو رنجهای میهن ما را میبینی؟ فقر را می بینی! سرکوب خلق را! اهانت به انسان را؟  و شکیباییت چنین عظیم است که تاب می آوری؟
و به او شکایت می کنیم که: «خدایا! آیا اینگونه که آن جنایتکاران با مردان میهن ما رفتار میکنند، با زنان چه میکنند؟»
من نیز گفتم: درست همین سخن، سخن ما نیز هست. ما هم آنگاه که به شما نگاه می کنیم به خدا می گوییم:
«خدایا!…آنجا دیگر چه جور جهنمیست؟ آیا رنجهای زندانیان ما را میبینی؟ رنج شکنجه را!! اهانت به انسان را؟  و آیا اینگونه که آن جنایتکاران با مردان میهن ما رفتار میکنند، …؟»
 و بعد… توان تاب آوریمان به پایان می رسد.
زندانیان گفتند: اینجا کسی هست که نامش شبنم است. شبنم می گوید: سخن از بی تابی ها نباید راند.

پرسیدم: چرا؟ مگر گمان می کنید از رنجهای شما بیخبریم؟ مگر گمان می کنید این ستمکاره، این نافقیه خونخوار را نمی شناسیم؟
از میان زندانیان، شبنم بر دریچه آمد و گفت: می دانیم که می دانید اما این را نیز بدانید که:
«… در ما فریاد زیستن است و می دانم فریاد من بی جواب نمی ماند.»
پرسیدم:  فریاد زیستن؟ چگونه!؟
در پاسخم، یکی دیگر بر دریچه حاضر شد. گفت: نامم علی معزی ست  شبنم درست می گوید! در ما فریاد زیستن است چرا که: « خونهای سالهای اخیر هم‌چون حجتها و نداها تا فیض و فرهادها با رود خروشان خون شهدا و قتل عامهای دهه شصت پیوند خورده و حیات نوینی را برای ملت ما رقم میزند.»
بناگاه غوغایی بپا شد. انبوه شهیدان پنجم مهر بر پنجره پیدا شدند، و در میان آنان حسن سرخوش به فریاد آمد که:
این کلامِ حقی است. صدای ما، در زندگی طنین انداز می شود. چرا که در ما فریاد زیستن است. آنسال که سال فریاد سرخ مرگ برخمینی بود، من بخاک افتادم. اما فریاد من برخاست. فریاد من این بود:
« یاران! نگذارید شهر خاموش بماند!»
و شهر خاموش نماند!. اینک مگر صدای مرا از خیابانها نمی شنوید؟ که فریاد مرگ بر تمامت وجود این جانیان همه جا را فرا گرفته؟
به همانسان می نگریستم، در اندیشه، که سیمای انبوه فرماندهان شهید و قهرمانان حماسه پایداری از پشت دریچه گذشت. فرمانده ای والامقام، محمد ضابطی را دیدم که میگوید:
«حکایت ما نیز گواه حقیقت این پیامهاست. ما در پایگاههای رزم، در محاصره فوج فوج دژخیمان قرار گرفتیم.  آنان تمامی پایگاههای ما را کوبیدند. ما تا به آخرین نفر جنگیدیم، یک به یک…. اما امروز، چه کسی در محاصره خلق ماست؟
و چون چنین گفت: سیمای موسی و اشرف و رودی از ستارگان درخشان از آسمان گذشت. فاضل را دیدم و سیاوش شمس را و اکرم خراسانی را فائزه بهاری را و پری یوسفی را و طاهره محرر خوانساری را و اردلان صفی یاری را و علیرضا خرم را و احمد بهبودی را و … نامهایشان بسیار است.…و بر زبان آنان این سخن، که: تو از امروز آن روز را میبینی؟. حال آن که ما آنروز، امروز را می دیدیم. امروز را بنگر چه کسی مانده است و چه کسیست که می میرد؟
ازین سخن زندانیان به خروش درآمدند که: شهر، تمام شهر، و شاید حالا دیگر دهر، تمام دهر، قصههای آنان را خوانده است. یا شاید حتی برگی از قصههای آنان را، که همان نیز بسیار است. و ما هم شنیده ایم قصههای آن هزاران بیشماران را. اگر آن یاران را صدا کنیم خود قصه خود را میگویند:
و در این دم، سیمای روح‌الله ناظمی بر دریچه پیدا شد که:
«۳۶ساله بودم، لیسانس، معلم، اهل همدان. تمام بدنم را با آتش سیگار سوزاندند، آرنجم را با چکش شکستند، چشمم را از حدقه درآوردند ... اما دم بر نیاوردم!.
و شهید دیگر که به سخن در آمد، ناصر چزانی بود. گفت: من آن روز نوشتم که «در درست‌ترین راه قدم گذاشته ام، چون راه مجاهدین راه حق است، و تأکید کردم که «بعد از من راه مرا ادامه دهید.»
شهید دیگر لی لی مولوی اردکانی بود که گفت: «۲۰ساله بودم، دانشجو. «به من گفتند یا مصاحبه یا اعدام. و من خندیدم...» قبل از تیرباران بر دیوار سلول نوشتم: «باری قلعه بانان بما گفتند اگر می‌خواهید در این دیار بمانید باید با دیو بسازید. ما نخواستیم...»
به سخن شهیدان گوش می کردم که بر دریچه زندانیان، سیمای علی صارمی پیدا شد و گفت: من نیز به اقتدای همانان، با دیوساختن را نخواستم. من نیز نوشتم: «خون من از خون نداها و دیگر جوانان که روزانه بر سنگفرشهای خیابان میریزد رنگینتر نیست.»
و پس از او بهروز جاوید تهرانی پیش آمد و گفت: من نیز نوشتم: «راه و طریق زندانیان همانند علی صارمی و تمام اسیران روز عاشورا راه و طریق بنده نیز میباشد.»
و باز شهیدان پیش آمدند و این بار علیرضا فتوحی بود که میگفت:
قصههای ما فصلهای بسیار دارد. یاران ما در زندانها به خون خفتند. ما اما، در میدانهای نبرد. پیش تاختیم وسرودیم: «آری ما عاشقان واقعی زیبایی‌ها و عواطف هستیم ولی، به‌راحتی نوشیدن آب، از همه این زیبایی‌ها و از همه این عواطف و عشقها چشم‌میپوشیم تا آن عواطف ها را برای خلق خود تضمین کنیم...»
گفتم: این که شما از همه چیز چشم پوشیدید بر همه آشکار است. اما سخن شبنم را نیک درنمییابم که گفت: «روزی چنان بر خواهیم آمد که تمام شهر حضور ما را در خواهد یافت.»
در پاسخم فوجی از شهیدان قتل عام ۶۷ به پیش تاختند. و با گلوهایی بر فراز دار خروشیدند: راه که ادامه یافت. ما، سی هزار در سیه چالها بودیم. اما سر خم نکردیم؛ و آنگاه که بر سر دوراهی قرارگرفتیم بین دو کلام تسلیم یا قامت افراختن، قامت افراختیم.
از ما می خواستند که ناممان را انکار کنیم. اما یقین همه ما این بود که روزی بر خواهیم آمد.  ما همه سخن بهزاد فتح زنجانی را گفتیم که فریاد زد: «درخت انقلاب به خون نیاز دارد، حالا چه خونی بهتر از خون ما!»
و شهیدان ادامه دادند که :  این فریاد ادامه یافت و خواهد یافت تا روز محو دژخیم و دژخویی. تا روز پیروزی انسان بر زندگی.
و حجت نیزهمین پیام را داد
و ولی الله نیز همین پیام
و عبدالرضا نیزهمین
و
سعید ماسوری با فریاد نزدیکش، که گفت:
من نیز! میگویم که: «به هر حال من به سهم خودم برای اینکه بگویم چقدر مرعوب این اعدامها شدهام آمادهام که بعد از این ۵نفر، نفر ششم و آماده اعدام بشوم.»
سرانجام، باز شبنم بود که پیش آمد و گفت:
می بینی! می بینی که سخن من درست بود. آنجا که گفتم:

«آی هم کلاسی ها... در من فریاد زیستن است و می دانم فریاد من بی جواب نمی ماند. قلبهای پاک شما جواب فریاد من است روزی چنان بر خواهیم آمد که تمام شهر حضور ما را در خواهد یافت.
روزی آزادی سرودی خواهد خواند
طولانی تر از هر غزل و ماندنی تر از ترانه...
روزی این همه زنجیر ، زندان و شکنجه
فرزندی خواهد زاد
فرزندی به نام آزادی»

17 Juni 2010

فیلسوف معروف فرانسوی: بین ملاها و جنگ، یک راه سوم وجود دارد، تنها راه دموکراسی است


برنارد هانری لوی، فیلسوف معروف فرانسوی در تحلیلی در مجله لوپوئن(۲۷خرداد۸۹) در باره ایران مینویسد: "درست یک سال پیش محمود احمدی نژاد رأی ایرانیان را دزدید. درست یک سال پیش مردم تهران به خیابان ها سرازیر شدند تا خشم و عصیان و امیدشان را به آینده ای دمکراتیک فریاد بزنند." نویسنده مقاله افزوده است : همه نشانهها حکایت از این دارند که جامعهای باز و سرزنده در ایران سربرآورده که از رهبران بی آبرویش گسیخته است. این جامعه، به گفته برنار هانری لوی، خود را در قالب جمهوری اسلامی پوسیده بازنمی شناسد. برنار هانری لوی در پایان تفسیرش نوشته است که همه باید بدانند و بگویند که فقط یک راه خروجی بر این بنبست احمدینژاد  میکوشد ایران و جهان را در آن گرفتار کند، وجود دارد: تقویت همه نیروهای دشمن این رژیم به هر شکل قابل تصور. سرنگونی  فوری این رژیم  بوسیله مردمی که آنها را وحشتزده کرده است،  ممکن است. بین ملاها و جنگ، یک راه سوم وجود دارد، تنها راه دموکراسی است.

16 Juni 2010

کانون ابلاغ اندیشه های شریعتی ـ به نام خرداد، ماه خون، ماه عصیان


بنام خرداد، ماه خون، ماه عصیان،
بنام ندا، سهراب و فرزاد،
بنام زندانی و آزادی،

هموطنان عزیز،
یکسال پیش اولین پایه های جنبش نوین مردمی بنا نهاده شد. گرچه این جنبش در آغاز جویباری بود، در ۲۵ خرداد با خروش مردمی به رودخانه ای عظیم تبدیل گردید و با خون پاک شهدائی چون علی حسن پور، کیانوش آسا، فاطمه براتی و ... و چندی بعد در سی خرداد با سر خ گلهائی چون ندا آقا سلطان، اشکان سهرابی، سعید عباسی فر گلچینی، علی فتحعلیان، نادر ناصری، مسعود هاشم زاده و صدها شهید در تاریخ ثبت گردید؛ بدینسان عظیمترین و پرافتخار آمیزترین جنبش آزادخواهانه تاریخ میهن ما با پیچیده ترین، شقی ترین و بیرحمترین رژیم دیکتاتوری قرنهای اخیر تاریخ بشریت، به مرحله ای جدید پا فرا گذارد. بگواه تاریخ، روحانیت ارتجاعی مظهر تزویر، جهل، تقلید و عقب ماندگی است و آن هنگام که بقدرت رسد، مملکت را ملک شخصی خویش، توده ها را رعیت خودو خود را نماینده "خدا" در زمین میداند، با چنین منطقی، آنچه را بگوید وحی منزل بشمار آورده، آنچه را عمل کند حکم خدا دانسته و "دیگران " را "مقلدین" مکلف به تبعیت محض، که در صورت انکارش، به محکمه "حاکم شرع" روانه گرداند تا به جرم کافر و ملحد و باغی، روانه تعزیرگاه و چوبه دار گردد! آیا امروز، ولی فقیه و حامیان او، عملکردی جز این دارند؟! مبارزه با چنین رژیمی و دستیابی به پیروزی نهائی طبیعتا بسادگی امکان پذیر نمی باشد.با این حال جنبش نوین مردمی در عمر یکساله خود توانسته است دستاوردهای مهم و تاریخی کسب نماید که رئوس عمده آنها را می توان چنین بر شمرد:
۱- ریزش پشتوانه مردمی: هراس امروز حاکمیت این است که دیگر «تودهای مردمی» در کنار اونمی باشند. حجم خشونتها و شدت بی سابقه جنایت اِعمال شده بر مخالفین و قیام کنندگان که شامل تمامی اقشار و بافتهای اجتماعی می شوند، علاوه بر این که ماهیت نظام را روشن میسازد و "عمق" تفکر بغایت ارتجاعی دست اندکاران آنرا افشا می نماید بیانگر فقدان جدی پایگاه مردمی و اجتماعی حاکمیت است. دیگر هیچ عاملی، هیچ قدرتی – نه کهریزک و نه اوین و نه هیچ حکم و شکنجه ای- نخواهد توانست آب رفته را به جوی باز گرداند. ریشه بعید اوجگیری بی مانند سرکوبها و دستگیریها را بدون تردید می بایست در هراس حاکمیت از فقدان پایگاه مردمی که سرنگونی او را حتمی ساخته است، جستجو نمود.
۲- تلاشی چهره «ولایت فقیه» بمثابه زیر بنا و ستون اصلی شکلگیری حاکمیت : جنبش مردمی، بهره مند از آگاهی اجتماعی، با افشای ماهیت ضد مردمی رژیم ، پرده سی ساله تزویر و "تقدس!" را بر چهره حاکمیت درید، تا در نبود پشتوانه و حمایت مردمی، «ولایت فقیه» بعنوان یک دستگاه فکری، فروپاشد. تاکید بر این نکته اساسی ضروری است که مرگ ایدئولوژیکی نظام ولایت فقیهی "لاجرم" سرنگونی سیاسی آنرا بدنبال خواهد داشت.
۳- مشروعیت زدائی: بحران هویت و عدم بهره مندی از پایگاه مردمی، طبیعتا عدم مشروعیت حاکمیت در داخل و بالاخص در جامعه بین المللی را به دنبال داشته است. انزوای ملی و بین المللی، عملاً حاکمیت را از برداشتن گامهای استراتژیک برای تثبیت خویش و تامین آینده ای مشخص عاجز نموده است. این دستاورد های مهم جنبش نوین مردمی، بزرگترین بن بست را در طول سی ساله گذشته برای نظام حاکم ایجاد نموده اند که راه گریزی نیز بر آن متصور نمی باشد. اعمال وحشیانه و حرکتهای دیوانه وار آمران و عاملان حاکمیت در مواجه با جنبش مردمی نیز ریشه در این واماندگی دارد. در یک کلام، آنان از سرنگونی خود در وحشت دائم بسر می برند. اینک، پس از یکسال مقاومت و پایداری خطوط و مرزها ترسیم مشخصی یافته اند. در یکسو وسیعترین اقشار مردم و در سوی دیگر ولی فقیه و حامیان نظامی -  سیاسی اش که تنها راه نجات خویش را در سرکوب گسترده مردم می بینند. در میانه این دو صف، گرایشات و مواضع مبهم و لفافه پیچیده شده که گامی به جلو و دو گام به پس را تشویق می نمایند، نه تنها گرهی از مشکلات سیاسی جامعه نمی گشایند بلکه خواسته و یا نا خواسته، جنبش را دچار سردرگمی و تزلزل نیز می کنند. اعتقاد ما بر اینستکه جنبش نوین مردمی با پتانسیل فعال و پویای خود همانگونه که توانسته است طیفهای وسیعی از اقشار مردمی با گرایشات مختلف و گاها متضاد را در درون خود گرد آورد، بلاشک خواهد توانست مسیر خود را در جهت دستیابی به اهداف مشخص و ملموس خود گشوده و راه را تا به "پایان" ادامه دهد.
اما، جنبش نوین مردمی در نیل به اهداف خود، همچنانکه در سایر مقاطع تاریخی و تعیین کننده میهنمان شاهد بوده ایم، اینبار نیز با تو طئه ها، تخطئه ها و کارشکنیهای گوناگون مواجه می باشد. جنبش فعلی با درس آموزی از تجربیات گذشته قادر خواهد بود تا از گزند دامها ئی که در مسیر او گسترده اند، پیروز و سرفراز، برون آید و پرچم آزدی را بر بام میهن به اهتزاز در آورد.
رمز پیروزی جنبش نوین از آغاز شکل گیری تا امروز را، قبل از هر چیز، می بایست در "فرمان
نا پذیری" از افراد و جریاناتی دانست که در اهداف و ماهیت با عملکردها و اهداف جنبش تفاوت ماهوی دارند. جنبش نوین، به همان میزان که با نظام حاکم مرزبندی مشخص و آشتی ناپذیر دارد، در عین حال فرمانبر جناحهایی که "هنوز" آرزوی بر قراری "نظام جمهوری اسلامی در چارچوب قانون اساسی" در سر دارند، نمی باشد. در غیر اینصورت، قیامهای ۱۶ آذر، روز عاشورا که به گفته سرکردگان نظام آنرا تا مرز سرنگونی پیش بردند، بوقوع نمی پیوستند.
در نظام "ولایی" قانون اساسی با هر محتوایی، به بازیچه ای در دست صاحبان قدرت بدل میشود. مگر جز اینستکه در چنین نظامی، رای ملت تنها به آن هنگام ارزش می یابد که مهر تایید "ولی فقیه" بر آن خورده باشد! بعبارت دیگر، رای و اراده مردم را در برابر "تصمیم و اراده ولی فقیه" پشیزی نمی ارزد. سرنوشت انتخابات سال پیش بیانگر این واقعیت نیست!؟ "تغییر" در چارچوب "قانون اساسی" خوابی است خرگوشی که نتایج آن قبلا به مدت ۸ سال تجربه شده است. عمل "قانونی" با عملکرد "ولایت فقیهی" در تضاد ماهیتی قرار دارند. ملت ایران خواهان تجربه مجدد "فریب ها" و "فریبائیهای" گذشته نمی باشند. اما، اگر مراد از "تغییر"، فروپاشی ساختارهای ضد ملی، بر چیدن ارگانهای سرکوب و شکنجه، برقراری عدالت و ساختارهای قضائی مستقل، انحلال دستگاههای فرا قانونی بالاخص ممنوع نمودن "ارگان ولی فقیه" می باشد، در اینصورت همه ایرانیان خواهان "تغییر" می باشند. اختلاف "واژه" ای وجود ندارد. در نظامی که " آزادیخواه حامل سلاح" و آزادیخواه "حامل سنگ" هر دو " محارب" اند و مجازاتشان اعدام، پس این هر دو گرچه با مشی های مختلف، اما اهداف مشترکی را دنبال می نمایند. از همین روست که "این هر دو" در مسیر "همبستگی ملی" ودر سایه " بازنگریهای صادقانه و دگم شکن" می توانند برجهای"وحدت ملی" را جایگزین حصارهای "اختلاف و کینه" نمایند.
جنبش نوین مردم ایران در اتحاد تاریخی اقشار مختلف، خواهد توانست تا دستگاه سی و یکساله جور، ستم، جنایت و فساد را در هم نوردد و بر ویرانه های آن، نظامی مردم سالار و دمکراتیک، دور از "تزویر نعلین، زور چکمه و زر چپاول" برپا سازد. سیر تحولات نشان خواهد داد که دوران حاکمیت دشمنان قسم خورده مال، جان، ناموس، عزت و شرف مردم ایران زمین به پایان رسیده است.
با درود بر شهدای راه آزادی میهن
کانون ابلاغ اندیشه های شریعتی

مجاهد کبیر رضا رضایی- سخن این است که خاکستر تو تخم رزم آور دیگر باشد


 فرازی برجسته از یکی از نامه‌های مجاهد کبیر رضا رضایی در سالگرد شهادت قهرمانانه او در ۲۵ خرداد سال ۱۳۵۱
سلام
اکنون که این نامه را برایتان می‌نویسم، از خداوند برای تحمل سختیهای راه کمک می‌طلبم. امروز دیگر امید ما به ‌پیروزی، امیدی موهوم و دروغ نیست. درست خلاف آن‌چه که عافیت‌طلبان تصور می‌کنند، دشمن با‌ تمام وحشیگریهایش و جنایتهایى که در این مدت مرتکب شده، نه ‌قدرتش را بلکه ضعف و زبونیش را نشان داده است.‌ رفقای مجاهد ما هم‌چون شیر غران بر دشمن یورش می‌برند و جسارت و شجاعتی بی‌مانند از خود نشان می‌دهند. امروز دیگر ما بازیچه‌های مسخره زندگی نیستیم،‌ بلکه این زندگی است که به‌صورت بی‌ارزشترین بازیچه فریب انسان در نظر همه ما، خود را نشان داده است. این‌که انسان به‌ چیزی جز پیکار، به‌ چیزی جز فضیلتها و فداکاریها و خاطره‌هاى سرشار از فداکاری و شجاعت رفقای شهید فکر نکند، توفیق کمی نیست و امروز احساس افتخار می‌کنیم از این‌که خود را پاره‌یی از پیکر پر‌فضیلت انقلاب عادلانه خود می‌دانیم. احساس افتخار می‌کنیم که هیچ مسأله دیگری جز نبرد مقدس و انقلابی ذهن ما را مشغول نکرده است. این‌که انسان توفیق یابد که همه نیرو و انرژی خود را، همه لحظه‌هاى زندگیش را در راه خدا و خلق به‌کار گیرد، واقعاًً افتخار‌آمیز است و این‌که دشمن پست و رذل ما، فریادهای دیوانه‌وار سر می‌دهد، این‌که همه نیرو و امکانات خود را برای نابودی و خاموشی شعله‌یی جاویدان و بر حق بسیج کرده است،‌ دیدنی و درس‌آموز است.‌ راستی چرا؟ مگر ما چه داریم که دشمن را به ‌هراس افکنده است؟ مگر دشمن چه ‌چیز از اسلحه و نفرات و حیله و نیرنگ کم دارد که قادر نیست این شعله سرکش و فروزنده را خاموش کند؟ اگر معادله‌یی چنین در جهان برقرار نبود که به‌رغم همه امکانات و نیرنگها و توپ و تانکها، دشمن ما محکوم به ‌شکست باشد، واقعاًً آیا جهان می‌توانست بر نظام هستیش باقی بماند؟
 شعری که رضا پس از شهادت برادر کوچکش مهدی رضایی با صدای خودش ضبط و ارسال کرد:
به یاد برادر مجاهدم مهدی شهید
 مادر بدان امید که گردم دوباره باز
بر راه کوچه دیده گریان خود مدوز
خورشید زندگانی پرالتهاب من
خواهد کند غروب به‌هنگام نیمروز
ایام کودکی که به ‌لبهای خرد من
اول سخن ز آیه قرآن گذاشتی
آن روز بذر مهر ضعیفان خلق را
در جان من به ‌مزرع اندیشه کاشتی
گفتی به ‌من که راه خدا راه مردم است
در راه او به‌ مایه جانت جهاد کن
مردان حق طلیعه‌ٌ آزادمردی‌اند
خود را رها ز سلطه هر انقیاد کن
زان پس به ‌گرد خویش نگه کرده یافتم
انبوه کودکان گرفتار درد را
پوشانده با غبار قدمهای عابران
از دیدگان رهگذران روی زرد را
دیدم چگونه کودک بیمار یک فقیر
بر روی دست مادر خود جان سپرد و مرد
غلطید اشک مادر و دندان خویش را
از فرط اضطرار به‌ لبهای خود فشرد
دیدم که اهرمن ز رهآورد مردمان
پر می‌کند دهان به ‌غارت گشوده را
از خون روستایی صحرای دوردست
لبریز می‌کند همه شب جام باده را
دیدم چگونه مردم محروم و بی امید
چشمان بی‌فروغ به ‌آینده بسته‌اند
دزد از میان خانه به ‌تاراج می‌برد
یاران به ‌گوشه‌یى به‌ تماشا نشسته‌اند
شب سرد بود و تیره و صحرا خموش و رام
ابر سیه گرفته فروغ ستاره را
اندیشه‌های مردم آزاده وطن
گم کرده در طریق هدف راه چاره را
آن نغمه‌های پاک که خواندی هزار بار
در گوش جان خسته‌ام آغاز راز کرد
با آیه‌های سوره فجر و حدید و صف
بر روی من دریچه امید باز کرد
ناگاه در سپیده صبحی ز هم گسست
بانگ گلوله‌های مجاهد سکوت را
طوفان یک اراده پرشور همرهان
از هم درید لانه صد عنکبوت را
مادر ببین که بذر نخستین که کاشتی
در جان من شکفت و ز هر سو جوانه زد
آن شعله‌یى که در دل من برفروختی
از لوله سلاح من اکنون زبانه زد
مادر سپاس آخرم آخر قبول کن
پاداش آن سرود نخستین که خوانده‌ای
آن آیه‌های پاک که با رازهای آن
در جانم اشتیاق شهادت نشانده‌ای
ای هموطن طریق تو تاریک بود و من
با خون خود چراغ رهت برفروختم
دیدی که راه و می‌روی اکنون و با شتاب
من نیز مفتخر که در این ‌راه سوختم

فاطمه معتمدآریا بازیگر سریالهای ایرانی ممنوع التصویر شد

به دنبال شرکت فاطمه معتمد آریا در فستیوال کن و «کشف حجاب» وی در این فستیوال, نمایش فیلمهای وی در تلویزیون رژیم ممنوع شد.

خبرگزاری حکومتی فارس به نقل از معاون سیمای رژیم گفت: پس از هشدارهای دستگاه‌های نظارتی، ممنوع‌التصویر شدن «معتمدآریا» در صورت قطعیت یافتن اعمال خواهد شد.

مرتضی میرباقری معاون سیمای آخوندی در نشست صبح امروز برنامه‌های تابستانی سیما گفت: در خصوص ممنوع‌التصویر شدن فاطمه معتمدآریا، دستگاه‌های نظارتی هشدارهایی داده‌اند که در صورت قطعیت اعمال خواهد شد.

در روزهای اخیر اخباری در خصوص تذکر شورای نظارت بر سازمان صداوسیما درباره فعالیت «فاطمه معتمدآریا» در سریال‌های تلویزیونی منتشر شده بود و حتی بر این قضیه تأکید شد که پس از پایان پخش سریال «آشپزباشی» قرار شده تا جلوی فعالیت وی در تلویزیون گرفته شود.

به نوشته رجا نیوز, وابسته به سپاه پاسداران, به دنبال کشف حجاب معتمد آریا در جشنواره کن، شورای نظارت بر صداوسیما در نامه ای به رئیس این سازمان با استناد به بند ۱۵-۲ آیین نامه سیاست ها و ضوابط ناظر بر تولید، تأمین و پخش برنامه ها از ضرغامی خواست که از ادامه فعالیت وی در برنامه های سازمان جلوگیری شود.
در واکنش به این نامه، عزت الله ضرغامی رئیس سازمان صداوسیما به مرتضی میرباقری معاون سیما دستور داده است که عین نظر شورای نظارت اعمال شود.

بنا به این گزارش, این دستور قاعدتاً پس از پایان سریال آشپزباشی اعمال می شود و از فعالیت وی در برنامه های جدید جلوگیری می شود.

بی عملی سفارت رژیم در قبال مجروحان سانحه اتوبوس دانشجویان در فیلیپین


به دنبال سانحه سقوط یک اتوبوس حامل گروهی ازدانشجویان در فیلیپین که به کشته شدن ۲۰ دانشجوی ایرانی مقیم این کشور و مجروح شدن ۲۳ دانشجوی دیگر منجر شد, دانشجویان مقیم فیلیپین بی عملی سفارت رژیم را نسبت به درمان دانشجویان مجروح که در آستانه قطع نخاع هستند, مورد انتقاد قرار دادند.

خبرگزاری حکومتی فارس؛ نوشت دونفر از قربانیان این حادثه که اصفهانی هستند, شناسایی شدند.
به گزارش فارس, در حادثه سقوط اتوبوس حامل دانشجویان ایرانی به دره‌ای در نزدیکی شهر سیبوی فیلیپین ۴۳ نفر کشته و مجروح شدند که دو نفر از این کشته شدگان اصفهانی هستند.

به گزارش دفتر رئیس نمایندگی وزارت امور خارجه، در این حادثه ۲۳ نفر دانشجوی ایرانی مقیم فیلیپین مجروح و ۲۰ نفر کشته‌ شده‌اند که تا این لحظه دو دانشجویی اصفهانی به نام‌های فرشاد رشیدپور و ناصر وطنی از دانشجویان دوره تخصصی پزشکی در فهرست فوت شدگان قرار دارند.

به نوشته سایت وطن - سیاوش هشترودی یکی از دانشجویان ایرانی مقیم فیلیپین در مطلبی ضمن شرح ماجرای کشته شدن تعدادی از دانشجویان ایرانی در این کشور، از برخی کمبودها انتقاد کرد.

این دانشجوی ایرانی در این باره می نویسد:  با عرض تاسف، جمعی از بهترین هموطنانمان که عمدتا دانشحویان دانشگاههای گولیاس و سیبو دکتر بودند در مسیر بالامبان به دیار معبود شتافتند - تعداد کشته شدگان تا این لحظه ۱۸ نفر می باشد و بالغ بر  بیست نفر نیز مجروح و در بیمارستانهای متعدد شهر سیبو شامل بیمارستان سیبو دکتر و بیمارستان جانگ هوا و همچنین ولز بستری شده اند .

فضای اندوهناک،  از دست دادن بهترین عزیزانمان چهره این شهر را ماتم زده نموده در حالی که ازهنگام وقوع حادثه تا ساعت ۴:۲۰ بامداد روز دوشنبه برنامه های رادیو و تلویزیون فیلیپین مرتب گزارش لحظه به لحظه از امداد رسانی را پخش می کنند ولی تلویزیون کشورمان تنها به یک خبر بسیار کوتاه بسنده نمود .از طرفی دیگر  ای کاش بیمه های درمانی نیز برای دانشحویان ایرانی خارچ از وطن نیز برفرار می گردید تا بسیاری از این دوستانمان سریعتر مورد پذیرش و درمان قرار می گرفتند .

تا آخرین لحظات دیروز  همراهان و همکلاسان دانشجویان ایرانی ( به ویژه آنان که در آستانه قطع نخاع و با وخامت شدید و خونریزی داخلی  روبرو بودند) به  دنبال سرمایه دارن ایرانی و یا نماینده سفارت می گشتند تا با امضای برگه آنها مراحل درمانی آنان صورت پذیرد . ای کاش مسئولین محترم بیمه  های اجتماعی نیز تدبیری برا ی شرایط ما دانشحویان ایرانی در فیلیپین که درحدود ۳۰۰۰نفر می باشیم بیاندیشید.

همسر شیرین عبادی پس از دستگیری و ضرب و شتم آزاد شد


به دنبال دستگیری آقای جواد توسلیان، همسر خانم شیرین عبادی توسط  ارگانهای سرکوبگردیکتاتوری آخوندی وخبرهای منتشرشده درمورد اِعمال فشارهای جنایتکارانه بر دستگیرشدگان در زندانهای رژیم، روزنامه فرانسوی لوموند، زیر عنوان،«نیروهای امنیتی درتهران درحالت آماده باش جنگی»، نوشت: «مقامات ایرانی روزشنبه ۱۲ ژوئن تدابیر امنیتی خود درخیابانهای تهران را برای مقابله با هرگونه تلاشی برای برپائی تظاهرات تقویت کردهاند. در این راستا ازجمله بر فشارخود بر چهرههای معترض افزودهاند». لوموند درادامه گزاش خود نوشت: «تلویزیون دولتی ”اعترافات“ جواد توسلیان، همسر شیرین عبادی، برنده جایزه نوبل صلح، را پخش کرد. وی که مدت زمانی کوتاه بازداشت شده بشدت مضروب و در ماههای اخیر تحت فشار شدید قرار داشته است، همسرخود را به “قدرت طلبی“ متهم کرده و میگوید، وی ایران را پیش از انتخابات ۲۰۰۹ ترک کرده تا “توطئه یی را درخارج سازماندهی کند»

نرگس محمدی: اعتصاب غذا خواهم کرد

نرگس محمدی اعلام کرده که در صورت ادامه نگهداری‌اش در سلول انفرادی اعتصاب غذا خواهد کرد.او ناراحتی ریوی دارد و وضع سلامتی‌اش نگران‌کننده‌ست. جمعی از فعالان جنبش زنان خواهان توقف دستگیری‌ها و نیز آزادی فعالان مدنی شده‌اند.

نرگس محمدی، نایب رئیس کانون مدافعان حقوق بشر که شامگاه بیست‌ام خرداد دستگیر شده، اکنون با گذشت یک هفته از بازداشت خود همچنان در انفرادی نگه‌داری می‌شود. وی شب گذشته در تماسی تلفنی با بستگان خود اعلام کرد که در صورت ادامه این روند دست به اعتصاب غذا خواهد زد.
تقی رحمانی، همسر این فعال حقوق بشر، در گفت‌وگو با دویچه وله گفت که همسرش سه سال پیش دچار آمبولی ریوی شده بود و اکنون در تماس خود اعلام کرده که حال جسمانی‌اش نامساعد است و حتی به بهداری نیز منتقل شده است.
آقای رحمانی توضیح داد که « کسانی که دچار این بیماری هستند در جاهای تنگ دچار تنگی نفس و مشکلات قلبی می‌شوند و سلول‌های انفرادی ۲۰۹ یا جاهایی شبیه به آن که من خودم سال‌ها در آن‌ها بوده‌ام فضای بسیار تنگی دارند و سلامت همسر من را به شدت به خطر می‌اندازند.»
به گفته آقای رحمانی وی به زودی پرونده پزشکی همسرش را به زندان خواهد رساند. وی همچنین از ارایه نامه‌ای درباره وضعیت نرگس محمدی به دادستان تهران خبر داد.
او گفت: «من امروز وضعیت همسرم را در نامه‌ای شرح دادم و به منشی دادستان تهران تحویل دادم. حداقل خواسته من این است که هر چه سریع‌تر همسرم از انفرادی خارج شود.»
رحمانی اظهار امیدواری کرد که با این نامه مقدمات انتقال خانم محمدی به بند عمومی مهیا شود. وی گفت: «بحث انفرادی وقتی مطرح است که بیم تبانی رود در صورتی که همسر من هم‌پرونده‌ای ندارد که او را به انفرادی برده‌اند.»
وکیل به پرونده دسترسی ندارد
یکی دیگر از اعتراضات همسر نرگس محمدی، فعال حقوق بشر در ایران، این است که چرا همسرش به جای تماس با خانه خود مجبور به تماس با یکی از بستگان شده است.
وی به دویچه وله گفت: «این‌ها روش‌های نادرستی‌ست که ماموران امنیتی برای فشار به زندانی اتخاذ می‌کنند و جای تاسف فراوان دارد که به جای این‌که یک مادر بتواند با دو بچه‌ سه ساله و نیمه‌اش صحبت کند مجبور می‌شود با شوهر خواهر همسرش تماس بگیرد.»
وی در پاسخ به این سوال که آیا وکیل همسرش تا به حال امکان رویت پرونده را داشته گفت: «وکیل در قوه قضاییه ایران بسیار تحت فشار و سختی و محرومیت است بخصوص وکلایی که پرونده‌های سیاسی به دست می‌گیرند.
درباره پرونده خانم محمدی هم هنوز وکیل ایشان، آقای شریف، نه تنها امکان مطالعه پرونده را نداشته‌اند که حتی به ما اعلام نشده که پرونده ایشان در کدام شعبه است تا وکیل آن‌جا اعلام وکالت کند.»
آقای رحمانی گفت: «فعلا به اتکای یک تبصره‌ از قانون مدنی به اسم این‌که پرونده امنیتی‌ست خانم محمدی را از دسترسی به وکیل محروم کرده‌اند.»


دستگیری محمدی با یک حکم کلی
اکنون با گذشت یک هفته از دستگیری نرگس محمدی، در حالی وکیلش هنوز امکان دسترسی به پرونده موکل خود را نیافته که خانواده وی نیز کوچک‌ترین اطلاعی از اتهامات این فعال حقوق بشر ندارند.
تقی رحمانی ضمن اظهار بی‌اطلاعی از اتهامات همسرش گفت: « حتی در حکمی که برای بازداشت ایشان به همراه داشتند هیچ اسمی از ایشان برده نشده بود.

فقط در حالی که یک سال از انتخابات گذشته همچنان حکمی در اختیار آقایان قرار دارد که به نظر من باید مجامع حقوقی آن را تفسیر کنند. در این حکم نوشته شده که بعد از انتخابات ریاست جمهوری دهم در ایران به علت اغتشاشات و مشکلات به وجود آمده دارنده این حکم می‌تواند وارد منزل افراد شود،
البته نباید مزاحم همسایه‌ها شود، می‌تواند فرد را بازداشت و بخشی از اموال خانه را نیز ضبط کند. با همین حکم کلی هم وارد خانه ما شدند و همسرم را بازداشت کردند.»
او درباره بازجویی‌هایی که همسرش پیش از دستگیری خود داشته توضیح داد: «خانم من ۱۵ روز پیش از دستگیری به وسیله یکی از شعب دادگاه انقلاب در ارتباط با کانون مدافعان حقوق بشر و فعالیت‌های حقوق بشری خود احضار و پنج جلسه بازجویی شد. در جلسه آخر بازپرس گفت که شما با قید کفالت آزاد می‌شوید.»
با این همه به گفته آقای رحمانی تنها با گذشت کمتر از دو هفته از این بازجویی‌ها و دو ساعت پس از پخش آن‌چه از سوی برنامه خبری «بیست وسی» مصاحبه با همسر شیرین عبادی عنوان شد، نرگس محمدی بازداشت شد.
همسر شیرین عبادی در آن مصاحبه که به گفته نزدیکان تحت فشار و پس از بازداشت وی انجام شده بود، برنده جایزه صلح نوبل ایران را متهم به خشونت در منزل کرده بود.
آقای رحمانی بازداشت همسرش را هم در مسیر همین فشارهای وارده بر کانون مدافعان حقوق بشر ارزیابی کرد و گفت: «این اقدامات اصلا شکل حقوقی ندارد و سناریوسازی‌هایی هستند که ادامه دارند.»

فعالان جنبش زنان خواهان توقف دستگیری‌ها

تماس تلفنی نرگس محمدی که در آن از اعتصاب غذای خود در صورت ادامه روند فعلی خبر داده در حالی صورت گرفت که بیش از ششصد تن از فعالان جنبش زنان در بیانیه‌ای خواستار « پایان دادن به بازداشت و مجازات غیرقانونی همه فعالان مدنی بالاخص فعالان زن در بند» شده‌اند.
به نقل از سایت «تغییر برای برابری» امضا کنندگان این بیانیه از خواست دیگر خود چنین نوشته‌اند: « می‌خواهیم خواست حداقلی تساوی جنسیتی در کلیه قوانین ایران تحقق یابد و امید داریم که روزی به رویای‌مان برای دستیابی به جامعه ای برابر، عادلانه و بدون تبعیض دست یابیم.»
در این بیانیه به تجمعات اعتراضی جنبش زنان در ۲۲ خرداد سال‌های ۸۴ و ۸۵ اشاره شده و آمده است: « در سال گذشته که جنبش دموکراسی خواهی جانی دوباره گرفت، بسیاری از فعالان حقوق زنان و نیز زنان روزنامه نگار، دانشجو، فعال حقوق قومی یا صنفی همچون مردان به جرم آزادی خواهی مجازات شدند. »
این بیانیه افزوده است: «در آستانه ۲۲ خرداد ۸۹ نه تنها عالیه اقدام دوست یک سال و ۶ ماه از سه سال حبسش را به اتهام شرکت در تجمع ۲۲ خرداد ۸۵ پشت دیوارهای اوین گذرانده، بلکه اعلام اجرای حکم حبس تعلیقی بهاره هدایت حکایت از عزمی برای فرودآوردن شمشیر احکام تعلیقی است که سال‌هاست سایه‌اش بر سر فعالان مدنی ایران سنگینی می‌کند.»

10 Juni 2010

پیامدهای افتضاحات سر قبر خمینی برای نظام


به رغم بسیج نیرو توسط باند غالب از سراسر کشور به منظور نمایش اقتدار نظام و کشاندن برخی چهره های باند مغلوب مثل رفسنجانی برای نمایش وحدت، این اقدامات نه تنها نتیجه نداد بلکه از قضا سِرکانگبین صفرا فزود، و همانطور که همه برصفحه تلویزیون دیدند، باند غالب در این نمایش وحدت تحمل چند دقیقه سخنرانی سیدحسن خمینی را هم نکرد و او را مفتضح کردند. این دعوا بعداز نمایش سالگرد مرگ دجال جماران هم، به  شقه درونی و جدال باندها افزود.  افتضاح اقتدارنمایی در سالمرگ خمینی دجال، آنچنان برای ولی فقیه ارتجاع معکوس عمل کرد که عمق شکاف حتی در داخل باند خودش بیشتر شد. تا آنجا که سایت علی لاریجانی، رئیس مجلس ارتجاع در تقابلی اشکار با سخنان خامنه ای در مورد به اصطلاح «خط امام» با انتشار نامهای از خمینی مدعی شد که مفتضح کنندگان سیدحسن خمینی همان دشمنان «خط امام» هستند. جنگ و جدال آشکار بر سر قبر خمینی، رویارویی باندی و جناحی را نیز بیش ا زپیش دامن زد:
بیات زنجانی در نامه ای به سید حسن خمینی ضمن دلجوئی از او و رو در روی باند خامنه ای نوشت:«... هادیان واقعه امروز … و همینطور کسانی که در برابر این ماجرا سکوت میکنند، غافلند از اینکه این آتشی است که اگر آب بر آن نپاشند، شعله های مُفرط آن به زودی دامان خودآنان را هم خواهد گرفت و تر و خشک را با هم خواهد سوزاند»
رسانه ها وگروه های وابسته به جناح مغلوب با عبارات تندی لشکر کشی باند ولی فقیه علیه سیدحسن خمینی را محکوم کردند، درمقابل رسانه های باند ولی فقیه در یک تهاجم هماهنگ و زنجیره ای حسن خمینی را مورد حمله قرار دادند. خبرگزاری حکومتی فارس به نقل از حمید رسائى از مهره های دست نشانده ولی فقیه در مجلس ارتجاع نوشت: این مردم نبودند که اجازه صحبت به سیدحسن ‌ندادند، بلکه خود وى بود که ‌با حمایت از فتنه‌گران و همراهى با آشوبگران و به نوعى فاصله گرفتن از مردم موجب شد‌ نتواند صحبت کند. …رسایى به اظهارات سیدحسن خمینى مبنى بر اینکه هنوز ۲۰سال از ارتحال امام نگذشته که اجازه صحبت به من نمى‌دهید، اشاره کرد و خطاب به وى گفت: هنوز ۲۰سال از ارتحال امام نگذشته که نوه امام از کسانى که رادیو اسرائیل و رادیو آمریکا براى آنها کف مى‌زند و قدرتهاى استکبارى تشنه شنیدن بیانیه‌هاى آنها هستند و منافقین و سلطنت‌طلب‌ها آنها را از خود مى‌دانند، حمایت مى‌کند؛ ‌هنوز ۲۰سال از ارتحال امام نگذشته که سیدحسن خمینى، امام را فراموش کرده و به این افراد نزدیک شده است، بنابراین سیدحسن نباید انتظار داشته باشد مردم نیز اینگونه باشند.»
خبرگزاری حکومتی فارس در مطلب دیگری نوشت:«... متأسفانه امروز سیدحسن خمینى خواسته یا ناخواسته در چنبره مخالفان امام گرفتار آمده است» .
خبرگزاری حکومتی ایرنا هم با مردم نامیدن بسیجیان دست چین شده نوشت:« …تعدادى از مردم در مراجعه به خبرنگار ایرنا مستقر در حرم مطهر امام خمینى این اقدام مردمى را واکنشى به همراهى سید حسن خمینى با جریان فتنه و مواضع وى دانستند.»   اوج بروز شقه در مراسم سالمرگ خمینی دجال که قرار بود نمایش وحدت رژیم باشد، به گزارش جوان آنلاین پایگاه خبری پاسداران، نواختن سه سیلی توسط نوه خمینی به وزیر کشور دولت احمدی نژاد و زدن یک مشت در صورت او بوده است. و فراتر از آن علی مطهری نماینده مجلس از باند پاسدار لاریجانی به ولی فقیه ارتجاع و پاسدار احمدی نژاد انتقاد کرد که چرا در صحنه نگذاشتند سیدحسن خمینی حرفش را تمام کند.  
ناظران خارجی این وضعیت را مدار تازهیی از شقه در راس نظام ارزیابی کردند از جمله واشنگتن پست نوشت: « این حرکت خبر از فاز نهایی نبردی ده ساله در مورد مسیر سیاسی جمهوری اسلامی می داد.»

اختلاس میلیاردی در مخابرات مازندران


به گزارش خبرگزاری حکومتی فارس(۱۹خرداد۸۹) مدیرعامل شرکت مخابرات مازندران پرده از یک اختلاس ‌میلیاردی در مخابرات مازندران برداشت وگفت: مبلغ دقیق اختلاس به‌ زودی اعلام می‌شود.
وی، گفت: سوء‌استفاده مالی در شرکت مخابرات مازندران توسط یکی از واحدهای حقوق کارکنان انجام شد، به این معنی که مبالغ حقوقی که برای پرداخت در اختیار وی قرار گرفته به حساب خود واریز می‌کرد. مدیرعامل شرکت مخابرات مازندران درباره این که مبلغ اختلاس شده از ۳ میلیارد تومان بیشتر است یا خیر، افزود: این مبلغ افزایش ندارد و در حال حاضر کارگروه ویژه کنترل و نظارت در مخابرات مازندران تشکیل شده و ‌روی این موضوع کار می‌کنند که در آینده نزدیک آمار و آرقام دقیق اعلام می‌شود.
وی اضافه کرد: «در حال حاضر این فرد متخلف در بازجویی‌های اولیه به اختلاس خود اعتراف کرده و مبلغ یک میلیارد و ۵۰۰ میلیون تومان مبلغ اختلاس را عودت داده است».

موسوی و کروبی با صدور اطلاعیه مشترکی انصراف خود را از راهپیمایی اعلام شده ۲۲ خرداد اعلام کردند


بنا به اطلاعیه ای که در سایت های نزدیک به موسوی و کروبی منتشر شده, آنها اعلام کردند که دولت از صدور مجوز راهپیمایی برای آنها خودداری کرده و ایشان برای جلوگیری از خونریزی از برگزاری راهپمایی صرفنظر می کنند.
موسوی و کروبی همراه با تعدادی دیگر از گروههای موسوم به اصلاح طلب, چندی پیش درخواست مجوز برگزاری یک راهپمایی سکوت از میدان امام حسین تا میدان آزادی به وزارت کشور داده بودند. بنا به این اطلاعیه, این درخواست بی پاسخ مانده است و به این دلیل آنها از برگزاری این راهپمایی صرفنظر کرده اند.
گفتنی است که طی یک سال گذشته مردم به پاخاسته میهن برای قیام و تظاهرات و حرکتهای اعتراضی نه هیچگاه نیازمند مجوز ولی فقیه بوده و نه به توصیه های سازشکارانه و تسلیم طلبانه کسی گوش فرا داده اند. حرکتهای اعتراضی مردم در روز ۳۰ خرداد ۸۸ و در روزهای پس از آن, از جمله در عاشورا, قدس و ۱۶ آذر, و چهارشنبه سوری, به رغم تهدیدات ارگانهای سرکوب از جمله دار و درفش و شکنجه و بی توجه به  درخواستهای سازشکاران انجام شده و از این پس نیز چنین خواهد شد.

عفو بین الملل: برنامه اتمی تهران نباید جلوی اقدام بین المللی علیه نقض حقوق بشر را بگیرد


به نوشته روزنامه گاردین عفو بینالملل روز پنجشنبه هشدار داد نگرانیهای راجع به برنامه اتمی ایران نباید ازاقدامی بینالمللی علیه نقض حقوقبشر توسط رژیم جمهوری اسلامی پس از انتخابات مورد اختلاف سال گذشته جلوگیری کند.
این گزارش زیرعنوان ”هشدارعفو بینالملل درباره نقض حقوقبشر در ایران“ می نویسد عفو بینالملل هم‌چنین با ارائه فهرستی حاکی از تشدید سرکوبی ها توسط رژیم و تشکیلات سایهای اطلاعاتی آن خواستار واکنشی هماهنگ و قاطع به قصورمقامات ایران دربرطرف ساختن نگرانیهای حقوقبشری شده است.
عفو بینالملل در گزارش خود زیر عنوان ”از اعتراضها تا زندان“ میگوید دست کم ۵۰۰۰ نفر پس از اعتراض هائی بازداشت شدند که از یک روز پس از ادعای پیروزی محمود احمدینژاد در انتخابات مورد اختلاف ریاست جمهوری در دوازدهم ژوئن سال پیش بر میرحسین موسوی رخ داده است.
عفو بینالملل میگوید شکنجه، ضرب وجرح، تجاوز و حبس انفرادی، همگی مورد استفاده قرار گرفته است، و صدها حکم محکومیت پس ازمحاکماتی غیرمنصفانه با مجازات جبس هائی طولانی صادر شده است.
کلودیا کوردونه دبیر کل موقت عفو بینالملل میگوید دولت ایران مصمم است تمامی صداهای ناراضی را خفه کند و همزمان سعی میکند از تحقیقات جامعه بینالمللی در مورد تخلفات مرتبط با ناآرامیهای پس از انتخابات در برود.

07 Juni 2010

از مشاهدات یک شاهد حاضر در مراسم سالمرگ دجال


۱ـ گوشی تلفن های دوربین دار را نمیگذاشتند به داخل محوطه برنامه ببریم ولی گوشی های ساده رابعداز چک واکی می گذاشتند داخل ببریم. ورود فندک نیز ممنوع بود.
۲ـ شرکت کنندگان درمراسم. ۹۹درصد بسیجی از پایگاههای محلات دانشجویی و دانش آموزی وبسیجیان ادارات بودند به هیچ عنوان بازاری و یا فردی که بصورت آزاد درمراسم شرکت کند نبوده مگر تعداد انگشت شمار ۳ـ رفت و برگشت هردو ساعت داخل اتوبوس کیک و ساندیس پخش می کردند، غذا اصلا خوب نبود ، موقع رفتن شام برنج و کشمش بود( کشمش پلو) صبحانه پنیر و مربا با نان لواش خشک، نهار در محل برنامه توزیع شد و دربرگشت شام تن ماهی دادند.
۴ـ شربت زیاد می دادند حتی در ایستگاههای صلواتی  کلوچه وکیک می دادند
۵ـ ماموران امنیتی خیلی زیاد بودند بخصوص سپاه که امنیت محل را به عهده داشت و نیروی انتظامی کمتر به چشم می خورد  و ماموران پلیس زن هم زیاد بودند بخصوص لباس شخصی ها همه را تحت نظر داشتند که کسی کاری نکند
۶ـ موقع وارد شدن به محل اصلی که قرار بود سخنرانی آنجا باشد با دقت همه را بازرسی بدنی می کردند.
۷ – در موقع شروع سخنرانی سید حسن بود بسیجیان از قبل هماهنگ شده بودند و اکثرا هم از خود تهران بودند  شعار دادند و هیاهو کردند  و نگذاشتند بیشتر حرف بزند.
۸ـ وضعیت سرویس های بهداشتی افتضاح بوده است  خیلی شلوغ و برخی ها نیم ساعت در صف می ماندند.
۹ـ در مجموع زیارت نبود بیشتر برای تنوع بخصوص برای شهرستانی ها بود .حین برنامه اکثرا درمحوطه قدم می زدند و مشغول کارهای خودشان بودند .

احمدی نژاد: بهترین انتخابات جهان


گماشته ولی فقیه در یک دروغ بی دنده و ترمز نمایش انتخابات رژیم را بهترین انتخابات جهان خواند.
پاسدار هزارتیر، به ویژه علیه رفسنجانی که در هنگام سخنرانی او حاضر نشده بود خط ونشان کشید. احمدی نژاد گفت:

در این انتخابات حدود ۴۰ میلیون نفر یعنی ۸۵ درصد واجدین شرایط در یک انتخابات صد در صد آزاد شرکت کردند و رکورد مردم سالاری در دنیا را شکستند و دموکراسی حزب و ثروت و رسانه رادر دنیا به چالش کشیدند و حدود ۲۵ میلیون نفر به خادم منتخب رای دادند و همه ۴۰ میلیون و همه ۷۵ میلیون نفر محترم هستند.

از عجایب تاریخ است که برخی خود را در صف دشمنان قسم خورده امام یعنی سلطنت‌طلب‌ها، منافقین و رسانه‌های استکباری و سران استکبار قرار می‌دهندو با همه ارزش‌ها و اصول امام و با ملت امام مقابله می‌کنندو آنگاه ادعای پیروی و مالکیت انحصاری امام و خط امام را دارند و عجیب‌تر آن است که انتظار دارند مردم این ادعای دروغین آنها و زیاده‌خواهی آنها را بپذیرند.

از نظر امام میزان وضع فعلی افراد است و او برای عناوین و لباس ارزشی قائل نبود و او در انتهای وصیت‌نامه خود به مردم سفارش کردند که مراقب باشید که ممکن است برخی افراد با سالوسی از ناحیه من یعنی امام تعریف شده باشند و یا تائیدیه‌هایی از من گرفته باشند که اینها ملاک نیست و میزان وضع فعلی افراد است.

کسانی که حرمت نگه نمی‌داند و هم صدا با دشمنان قسم خورده می‌خواهند چهره نظام مردمی و پاک جمهوری اسلامی ایران را مشوه کنند،‌ هرگز نمی‌توانند ادعای پیروی از امام و خط امام را داشته باشند.
احمدی‌نژاد ادامه داد: افرادی که با توهین‌کنندگان به امام همراهی کردند و یا در برابر انحرافات بزرگ سکوت کردند آنها نمی‌توانند ادعای پیروی از خط امام را داشته باشند.

به فضل الهی امام عزیزمان آنچنان بنیان محکمی را پایه‌گذاری کرده است که خود از درون پالاینده است یعنی آلودگی‌ها و انحرافات را از درون خود پالایش می‌کند و هر کس در هر مقام و هر قدر که قدرتمند باشد اگر از خط امام و نظام فاصله بگیرد بی‌درنگ توسط دست پرقدرت ملت عزیز از صحنه طرد و دور خواهد شد.